گزارش
31151
ورزشگاههای انگلستان
جایی که معماری به هویت فوتبال تبدیل میشود
لیگ فوتبال انگلستان، شامل لیگ برتر، چمپیونشیپ، لیگ یک و لیگ دو، تنها مجموعهای از مسابقات میان باشگاهها نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی فوتبال جهان را در خود جای داده است. در این ساختار ریشهدار، ورزشگاهها فقط محلی برای برگزاری مسابقات نیستند، بلکه بهعنوان یکی از مهمترین عناصر هویت باشگاهها شناخته میشوند؛ فضاهایی که معماری، تاریخ شهری، فرهنگ طبقه کارگر، خاطره جمعی و آیینهای هواداری را در کنار یکدیگر قرار میدهند.
در فوتبال انگلستان، ورزشگاه همواره چیزی فراتر از یک سازه بتنی بوده است. بسیاری از زمینهای فوتبال در دل محلههای کارگری شکل گرفتهاند و بهمرور زمان به بخشی از هویت اجتماعی شهرها تبدیل شدهاند. هواداران نهتنها برای تماشای یک مسابقه، بلکه برای تجربه فضایی مشترک به ورزشگاه میروند؛ فضایی که در آن گذشته و حال باشگاه به هم پیوند میخورند.
معماری ورزشگاههای انگلستان نیز بازتابی از همین تاریخ طولانی است. از سکوهای آجری قرن نوزدهم گرفته تا ورزشگاههای مدرن فولادی و بتنی، هر دوره از فوتبال این کشور زبان معماری خاص خود را داشته است. با این حال، نقطه عطف اصلی در تحول ورزشگاههای انگلیسی به سال ۱۹۸۹ و فاجعه هیلزبورو بازمیگردد. پس از این حادثه و انتشار گزارش تیلور، استانداردهای ایمنی به شکل گستردهای تغییر کرد. حذف سکوهای ایستاده، بازسازی بسیاری از ورزشگاهها و الزام به رعایت معیارهای جدید، امنیت تماشاگران را به میزان قابل توجهی افزایش داد، اما در عین حال باعث شد بسیاری از ورزشگاهها بخشی از ویژگیهای تاریخی و هویتی خود را از دست بدهند.
در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، روند ساخت ورزشگاههای جدید سرعت گرفت. بسیاری از باشگاهها تصمیم گرفتند زمینهای قدیمی خود را ترک کنند و به ورزشگاههای مدرن در حاشیه شهرها نقل مکان کنند. این تصمیم از نظر اقتصادی منطقی به نظر میرسید؛ زیرا زمین ارزانتر بود و امکان توسعه امکانات تجاری و دسترسی بهتر خودروها وجود داشت. اما این جابهجایی پیامدهای فرهنگی مهمی نیز به همراه داشت.
در ورزشگاههای سنتی، مسیر رسیدن به زمین مسابقه بخشی از تجربه هواداری بود. هواداران از خیابانهای قدیمی عبور میکردند، در کافهها و پابهای محلی گرد هم میآمدند و سپس همراه با دیگر هواداران به سمت ورزشگاه حرکت میکردند. انتقال ورزشگاهها به خارج از بافت شهری، این پیوند اجتماعی را تا حد زیادی تضعیف کرد.
نمونههایی مانند ورزشگاه کراولی تاون، ورزشگاه آکسفورد یونایتد و ورزشگاه کولچستر یونایتد نشان میدهند که بسیاری از استادیومهای مدرن اگرچه از نظر عملکردی موفق هستند، اما در ایجاد هویت بصری مستقل و حفظ ارتباط با محیط اطراف چندان موفق عمل نکردهاند. معماری مشابه، کاهش تنوع طراحی و فاصله گرفتن از بافت شهری، باعث شده برخی از این ورزشگاهها شخصیت منحصربهفرد خود را از دست بدهند.
معماری ورزشگاه تنها به زیبایی ظاهری محدود نمیشود. نحوه طراحی سکوها میتواند بر کیفیت صدا، میزان گردش هوا، نحوه تجمع تماشاگران و حتی احساس تعلق هواداران تأثیر بگذارد. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان معتقدند که استانداردسازی نباید به قیمت حذف هویت معماری تمام شود.
در مقابل، برخی ورزشگاهها همچنان توانستهاند پیوند خود را با گذشته حفظ کنند. ورزشگاههای تاریخی معمولاً در مناطق مسکونی و کارگری قرار دارند و ارتباط نزدیکی با محیط اطراف خود برقرار کردهاند. در این ورزشگاهها، عناصر سنتی مانند آجرهای قرمز، خرپاهای فولادی، سکوهای شیبدار و فاصله کم تماشاگران با زمین، بخشی از تجربه اجتماعی فوتبال محسوب میشود.
نقش معمارانی مانند آرچیبالد لیچ در شکلگیری این هویت غیرقابل انکار است. طراحی سکوهای فشرده و ایجاد ارتباط مستقیم میان تماشاگر و زمین، به شکلگیری فضایی کمک کرد که هنوز هم در بسیاری از ورزشگاههای تاریخی قابل مشاهده است.
بلاندل پارک، ورزشگاه گریمزبی تاون، نمونهای از این پیوند تاریخی به شمار میرود. این ورزشگاه با حفظ عناصر قدیمی و ارتباط با گذشته صنعتی و بندری شهر، همچنان بخشی از هویت اجتماعی گریمزبی محسوب میشود.
والی پریید، ورزشگاه برادفورد سیتی، نمونه دیگری است که نشان میدهد چگونه معماری میتواند با خاطرات جمعی یک باشگاه پیوند بخورد. ساختار نامتقارن سکوها و پیشینه تاریخی این ورزشگاه، آن را به فضایی متفاوت تبدیل کرده است.
در ورزشگاه بارنزلی نیز ترکیب بخشهای بازسازیشده با ساختارهای قدیمی، هویتی منحصربهفرد ایجاد کرده است. در چنین ورزشگاههایی، هر سکو روایتگر بخشی از تاریخ باشگاه است و بازسازی به معنای حذف گذشته نیست.
در سالهای اخیر، برخی باشگاهها بهجای انتخاب میان حفظ ورزشگاه قدیمی یا ساخت یک مجموعه کاملاً جدید، راه سومی را برگزیدهاند؛ توسعه تدریجی ورزشگاه تاریخی. کمبریج یونایتد و پیتربورو یونایتد از جمله باشگاههایی هستند که تلاش کردهاند با حفظ بخشی از عناصر قدیمی، امکانات جدید را به ورزشگاههای خود اضافه کنند.
نمونه دیگری از این رویکرد را میتوان در ورزشگاه لیتون اورینت مشاهده کرد؛ جایی که ترکیب فضاهای مسکونی و ورزشی نشان میدهد یک ورزشگاه مدرن میتواند همچنان بخشی از بافت زنده شهر باقی بماند.
در میان ورزشگاههای لیگهای مختلف فوتبال انگلستان، برخی ورزشگاهها به دلیل معماری، هویت تاریخی و تجربه منحصربهفرد هواداری جایگاه ویژهای دارند. بلاندل پارک گریمزبی تاون، آکیو استادیوم هادرفیلد، اشتون گیت بریستول سیتی، هاثورنز وست برومویچ، هوم پارک پلیموث، لافتوس رود کویینز پارک رنجرز، فراتون پارک پورتسموث، تارف مور برنلی، برامال لین شفیلد یونایتد و مولینو ولورهمپتون، از مهمترین نمونههای این فهرست هستند.
در میان این ورزشگاهها، مولینو جایگاه ویژهای دارد. این ورزشگاه نشان میدهد که میتوان بدون از بین بردن روح یک زمین تاریخی، آن را با نیازهای فوتبال مدرن سازگار کرد. حفظ هویت بصری، استفاده از نمادهای باشگاه و قرار گرفتن در مرکز شهر، از مهمترین ویژگیهای این ورزشگاه است.
تجربه سه دهه اخیر فوتبال انگلستان نشان میدهد که توسعه ورزشگاهها نباید تنها بر اساس معیارهای اقتصادی و افزایش ظرفیت انجام شود. در سالهای اخیر، بسیاری از باشگاهها دوباره به اهمیت موقعیت مکانی ورزشگاهها پی بردهاند. پروژههایی مانند بازگشت ویمبلدون به پلاو لین و برنامههای توسعه لوتون تاون، نشان میدهد که پیوند میان ورزشگاه و محله بار دیگر به یکی از اولویتهای فوتبال انگلستان تبدیل شده است.
امروزه دسترسی به حملونقل عمومی، ارتباط با کسبوکارهای محلی، حفظ فضاهای اجتماعی اطراف ورزشگاه و امکان شکلگیری آیینهای هواداری، به اندازه امکانات رفاهی و ظرفیت اهمیت پیدا کردهاند.
در نهایت، ارزش یک ورزشگاه را نمیتوان تنها با تعداد صندلیها یا کیفیت امکانات آن سنجید. آنچه یک ورزشگاه را ماندگار میکند، رابطهای است که میان معماری، شهر و جامعه شکل میگیرد. تجربه فوتبال انگلستان نشان داده است که بهترین ورزشگاهها لزوماً جدیدترین یا بزرگترین آنها نیستند؛ بلکه ورزشگاههایی هستند که توانستهاند گذشته و حال را در کنار یکدیگر حفظ کنند.
سرمایه واقعی فوتبال نه در بتن و فولاد، بلکه در خاطرات، هویت و احساس تعلقی نهفته است که میان چهار سکوی یک ورزشگاه شکل میگیرد.
انتهای پیام/