دلم برای روزمرگی تنگ شده است
یک مادر آواره اهل غزه زندگی قبل از جنگ را مرور میکند
روایت
3
«امتثال» که مجبور به ترک خانهاش شده است، با الجزیره درباره لحظات ارزشمند خانوادگی صحبت میکند که بیشتر از همه دلتنگش شده است.
«امتثال» که مجبور به ترک خانهاش شده است، با الجزیره درباره لحظات ارزشمند خانوادگی صحبت میکند که بیشتر از همه دلتنگش شده است.
هنگامی که امتثال، مادر 6 فرزند، آتشی را برای پختن نان برای خانوادهاش برافروخته میکند، افکارش او را به صبحگاهی در خانهاش در محله تلالحوا در غرب غزه، در برابر اسرائیلیهای بیرحم بازمیگرداند. بمباران این منطقه در 7 اکتبر آغاز شد؛
پس از آنکه نیروهای اسرائیلی به غیرنظامیان دستور دادند شمال غزه را تخلیه کنند و در روزهای ابتدایی جنگ به سمت جنوب حرکت کنند، امتثال و خانوادهاش مجبور به فرار به اردوگاه مغازی در مرکز نوار غزه شدند. او و خانوادهاش میدانستند که بمباران اسرائیل میتواند تمام مناطق شمال و غرب غزه را از بین ببرد. بلافاصله پس از خروج آنها، خانه آنها در بمباران محله بهشدت آسیب دید. امتثال میگوید که خانهام در بمباران اسرائیل بهشدت آسیب دید.
همسایه ما، سلیم که برای جمعیت هلال احمر فلسطین کار میکند، ویدیوهایی برای من فرستاد که چقدر خانهام ویران شده. خیلی ناراحت شدم و نمیدانم دوباره برای سکونت مناسب میشود یا نه.
برای کنار آمدن با این نگرانی، امتثال خودش را در خاطرات روزهای قبل از شروع جنگ غرق میکند. سحر برای نماز صبح بیدار میشد. بعد فرزندانش، حمود 13ساله و نور 16ساله را بیدار میکرد تا برای مدرسه آماده شوند.
من همیشه از درست کردن لقمههای صبحانه و ناهار آنها لذت میبردم. مطمئن میشدم غذاهای موردعلاقه بچهها را لقمه میکنم... بعد شوهر و پسران بزرگترم را بیدار میکردم که سر کار بروند. قهوه آنها را درست میکردم اما دخترم، اصیل، آبمیوههای تازه را دوست دارد؛ بنابراین من هم آبمیوه درست میکنم. وقتی که همه آنها سیر شدند، آماده رفتن میشوند و بعد زمان من فرامیرسد.
به باشگاه میروم و حدود دو ساعت با دوستانم ورزش میکنم.
پس از آن، او به خانه میرود تا با همسایهاش، سارا، چای بخورد. امتثال میگوید بعد، ناهار را آماده میکند، کمی وقت خود را صرف خواندن کتابهای قرآنی میکند و از طریق مجازی در کلاسهای دینی شرکت میکند. درنهایت، وقت آن میرسد است که شلوغی خانوادگی دوباره شروع شود.
پس از بازگشت فرزندانم از مدرسه و کار، اوقات خوشی را با آنها میگذراندم، به حرفهایشان گوش میدادم، با پسرم حمود کارهای مدرسهاش را پیگیری میکردم و او را برای رفتن به باشگاه بوکس آماده میکردم؛ باشگاهی که از گذراندن وقت در آن لذت میبرد.
امتثال هر روز با پسرش ادهم که در آمریکا زندگی میکرد تماس میگرفت تا از حال او باخبر باشد. اما، از زمان شروع بمباران، نتوانسته با او ارتباط زیادی برقرار کند. محاصره اسرائیل به این معنی است که برق و اینترنت در نوار غزه بهشدت محدود شده و اغلب وجود ندارد. او بهسختی توانسته است هر چند روز یکبار چند دقیقه با او تلفنی صحبت کند. امتثال میگوید آرزوی حتی پیشپاافتادهترین وقایع آن روزها را دارد.
دلم برای اینکه در خانه باشم و بیسروصدا برنامه ساده روزانهام را تمرین کنم، تنگ شده است... کارهای روزانه به اندازه امروز سخت نبود. قبلا از ماشین لباسشویی اتوماتیک استفاده میکردم اما الان لباسها را در سطل با مقدار بسیار کمی آب میشویم. همچنین بهدلیل کمبود گاز، پختوپز برای تهیه غذا مشکل دارم؛ بنابراین اکنون به پختن غذا روی آتش هیزم متوسل میشویم.
وضعیت غزه غمانگیز است. نه میتوانم با خواهرانم ارتباط برقرار کنم و نه میتوانم آنها را ملاقات کنم. قبلا مدام با آنها بیرون میرفتم. حتی مکانهای تفریحی که میرفتیم همگی بمباران شدهاند.
امتثال بهشدت نگران خانواده و دوستانی است که از آنها جدا شده است. هواپیماهای اسرائیلی خانه دخترعمویش را بمباران کردند و او را کشتند.
حتی نتوانستم با او خداحافظی کنم! من نمیتوانم پناهگاهی را که در آن هستم ترک کنم. خانواده او حتی نتوانستند برای او مراسم تدفین برگزار کنند و به من گفتند که او را با ماشین خودشان بردند تا دفن کنند.
همه چیز ما را خسته میکند. آنچه در غزه اتفاق میافتد نسلکشی است. دلم برای روحیه پسر کوچکم نگرانم. به دلیل شرایط سخت در نوار غزه، مایلم از سلامت روان او مراقبت کنم. او را میبینم که تنها نشسته است؛ بنابراین سعی میکنم او را آرام کنم و درباره هر چیزی که در ذهنش هست گوش میدهم و سعی میکنم به او اطمینان دهم.
منبع: الجزیره
انتهای پیام/