نشنال اینترست تحلیل کرد؛واکنش ایران،چین و روسیه به طرح آمریکا برای بازگشت به «بگرام» چیست؟

دست انداز ژئوپلیتیک مقابل ترامپ

جهان

125255
دست انداز ژئوپلیتیک مقابل ترامپ

بازگشت آمریکا به پایگاه هوایی بگرام در افغانستان، که دونالد ترامپ اعلام کرده، نشانه‌ای از تغییر استراتژی واشنگتن از مبارزه با تروریسم به رقابت با قدرت‌های بزرگ است. این پایگاه در موقعیتی استثنایی قرار دارد: هزار مایل از تهران، چهارصد مایل از سین‌کیانگ چین و کمتر از هشتصد مایل از بندر گوادر پاکستان. از همین نقطه، آمریکا می‌تواند ایران، چین و حوزه نفوذ روسیه را به‌طور همزمان زیر نظر بگیرد؛ امری که از نظر جغرافیای سیاسی، افغانستان را از یک کشور جنگ‌زده به مرکز ثقل جدید ژئوپلیتیکی تبدیل می‌کند.

گروه جهان: در حالی‌که پایگاه‌های خلیج فارس در تیررس مستقیم موشک‌های ایران هستند و به محدودیت‌های سیاسی میزبانانشان وابسته‌اند، بگرام استقلال و عمق استراتژیک بیشتری به واشنگتن می‌دهد. این تصمیم البته موجی از نگرانی و واکنش را در میان سه رقیب اصلی آمریکا یعنی ایران، چین و روسیه برانگیخته است.

 نگرانی از نقش ایران در جبهه شرقی

 برای ایران، چشم‌انداز بازگشت نیروهای آمریکایی به بگرام نگران‌کننده است. ایران تا امروز تمرکز دفاعی خود را بر خلیج فارس و مرزهای غربی گذاشته و در جبهه شرقی، کمتر ایفای نقش کرده است. حضور دوباره نیروهای آمریکایی در شرق افغانستان، این معادله را تغییر می‌دهد.

افزون بر آن، بگرام موقعیتی حساس در هر بحران احتمالی ایجاد می‌کند؛ پایگاهی مستقل از پایگاه‌های خلیج فارس که می‌تواند عملیات اطلاعاتی، سایبری یا ویژه آمریکا را در فضایی امن‌تر انجام دهد. این خود معادله بازدارندگی ایران را پیچیده‌تر می‌کند.
 
چین؛ نظارت بر کمربند و جاده
 

چین، افغانستان و پاکستان را کلید اتصال سین‌کیانگ به دریای عرب می‌داند و سرمایه‌گذاری عظیمی در کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) کرده است. بندر گوادر که کمتر از ۸۰۰ مایل از بگرام فاصله دارد، یکی از حلقه‌های حیاتی طرح کمربند و جاده است. بازگشت آمریکا به بگرام به‌معنای نظارت مستقیم بر این کریدور استراتژیک خواهد بود.

از این پایگاه، واشنگتن می‌تواند توسعه زیرساخت‌های چین، فعالیت‌های امنیتی پکن در سین‌کیانگ و روند ادغام پروژه‌های تجاری و نظامی چین را ردیابی کند. این نظارت، پکن را ناچار به صرف منابع بیشتر برای حفاظت از مسیرهای تجاری‌اش می‌کند. افزون بر آن، بگرام به آمریکا امکان می‌دهد تعاملات اقتصادی و نظامی ایران و چین را زیر نظر بگیرد؛ بویژه توافق ۲۵ ساله‌ای که از سال ۲۰۲۱ تاکنون بسیاری از بندهایش اجرایی نشده است.

در واقع، حضور نظامی آمریکا در قلب آسیا برای چین نه فقط تهدیدی امنیتی بلکه چالشی ژئواکونومیک است که مستقیماً بر طرح جهانی کمربند و جاده تأثیر می‌گذارد.
 
روسیه؛ نفوذ از راه طالبان

روسیه که اخیراً اولین کشوری است که طالبان را به رسمیت شناخته، این اقدام را تهدیدی برای حوزه نفوذ خود در آسیای مرکزی می‌بیند. مسکو طالبان را از فهرست گروه‌های تروریستی خود خارج کرده تا نفوذ بیشتری بر کابل داشته باشد و اکنون بیم دارد که بازگشت آمریکا این امتیاز را از بین ببرد.

روسیه ابزارهای فشار زیادی از جمله مسیرهای تجاری شمالی، صادرات سوخت و وابستگی افغانستان به کشورهای عضو سازمان پیمان امنیت جمعی را در اختیار دارد. در صورت افزایش حضور آمریکا، مسکو می‌تواند از این اهرم‌ها برای فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کند. در عین حال، از بی‌ثباتی گروه داعش خراسان به‌عنوان توجیهی برای افزایش حضور نظامی خود در مرزهای جنوبی بهره می‌برد.

در سناریوی بدبینانه، روسیه احتمالاً به‌صورت غیرمستقیم جناح‌هایی از طالبان را که با همکاری با آمریکا مخالفند، تحریک می‌کند تا روند بازسازی بگرام را مختل کنند. همزمان، عملیات اطلاعاتی و جنگ روانی علیه واشنگتن را تقویت کرده و از نارضایتی داخلی در آمریکا نسبت به بازگشت دوباره به افغانستان بهره‌برداری خواهد کرد.

مسکو همچنین تلاش می‌کند با چین و ایران هماهنگ شود و از طریق آنها بر پاکستان تأثیر بگذارد تا مسیرهای لجستیکی واشنگتن را محدود کند. با این حال، وابستگی ازبکستان و تاجیکستان به ثبات افغانستان، مانع شکل‌گیری یک جبهه منسجم ضدآمریکایی در آسیای مرکزی خواهد شد.
 
هند: نظاره‌گر محتاط

 هند در برابر این تحولات با احتیاط واکنش نشان می‌دهد. دهلی‌نو از گسترش نفوذ چین و پاکستان در افغانستان نگران است، اما در عین حال روابط اقتصادی حساسی با واشنگتن دارد. حمایت آشکار از بازگشت آمریکا می‌تواند روابطش با پکن را پرتنش‌تر کند، در حالی‌که مخالفت علنی نیز به زیان منافعش در مقابله با نفوذ چین تمام خواهد شد. بنابراین هند سیاستی دوگانه در پیش خواهد گرفت؛ حفظ ظاهر بی‌طرفی، در کنار همکاری اطلاعاتی محدود با آمریکا.

چالش بازسازی بگرام

اجرای عملی این طرح برای واشنگتن نیز ساده نیست. احیای کامل بگرام مستلزم ماه‌ها کار عمرانی، تأمین سوخت، برق و زیرساخت‌های ارتباطی است. حتی در بهترین حالت، شش ماه زمان نیاز است تا پایگاه در سطح عملیاتی محدود فعال شود. این فرآیند فرصت زیادی در اختیار مخالفان آمریکا از روسیه و ایران گرفته تا جناح‌های تندرو طالبان قرار می‌دهد تا کارشکنی کنند. هرگونه حمله داعش خراسان یا درگیری داخلی طالبان می‌تواند باعث کند شدن روند بازسازی شود و مشروعیت حضور آمریکا را زیر سؤال ببرد. چین نیز ممکن است با افزایش نفوذ اقتصادی در پاکستان یا فشار بر طالبان از طریق سرمایه‌گذاری، واکنشی غیرمستقیم نشان دهد. در خود آمریکا نیز خاطره تلخ خروج سال ۲۰۲۱ و مخالفت افکار عمومی، دولت را در موقعیتی شکننده قرار می‌دهد.

بازگشت به بگرام یک قمار ژئوپلیتیکی است. این اقدام به آمریکا امکان می‌دهد در بازی اوراسیا باقی بماند، اما همزمان سه رقیب اصلی او یعنی ایران، چین و روسیه را در محور ضدواشنگتنی تازه‌ای به هم نزدیک‌تر می‌کند.

برای ایران، بگرام به‌منزله گشودن جبهه‌ای جدید در شرق است و توازن راهبردی‌اش را بر هم می‌زند. برای چین، نظارتی مستقیم بر کریدورهای حیاتی طرح کمربند و جاده است. برای روسیه، ورود مزاحم به منطقه‌ای است که آن را حوزه نفوذ سنتی خود می‌داند. هند اما در میانه این رقابت‌ها، ترجیح می‌دهد در سایه بماند و منافعش را در هر دو سو حفظ کند.

در نهایت، بگرام جدید تنها یک پایگاه نظامی نخواهد بود، بلکه صحنه‌ای از رقابت قدرت‌های بزرگ است که آینده توازن ژئوپلیتیکی اوراسیا را تعیین خواهد کرد، توازنی که اگر آمریکا با مهارت هدایتش نکند، می‌تواند به نقطه اشتعالی تازه در نظم چندقطبی قرن بیست‌ویکم بدل شود.

منبع :National Interest


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان