راه باریک امنیت جمعی در تنگه هرمز
منطقه غرب آسیا در یکی از پیچیدهترین و مخاطرهآمیزترین مقاطع امنیتی چند دهه اخیر قرار گرفته است. همزمانی بحرانهای متعدد، از جنگ غزه و تنشهای دریای سرخ و تنگه بابالمندب گرفته تا رقابت ایران و اسرائیل، حضور نظامی ایالات متحده و رقابت قدرتهای منطقهای، موجب شده است که امنیت غرب آسیا بیش از هر زمان دیگری بر یک تعادل شکننده استوار باشد.
شهروز شریعتی، استاد دانشگاه تربیت مدرس: در چنین شرایطی، هرچند به نظر میرسد وقوع یک جنگ فراگیر همچنان محتملترین سناریو نیست، اما فاصله میان «بازدارندگی» و «درگیری گسترده» به طرز محسوسی شکننده است. به بیان دیگر، امنیت در غرب آسیا امروز نه بر پایه ثبات، بلکه بر لبه باریک مدیریت بحران و تشدید بحران حرکت میکند. یکی از مهمترین نمودهای این وضعیت را میتوان در تنگه هرمز مشاهده کرد.
این آبراه که یکی از گرههای ژئوپلتیکی نظام بینالملل است اینک بیش از آنکه یک عرصه عملیاتی باشد، یک اهرم راهبردی است که تمامی بازیگران میکوشند از ظرفیت بازدارندگی آن بهره ببرند، بدون آنکه هزینههای یک جنگ تمامعیار را بپذیرند. ارزش ژئوپلتیکی تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی ایران، در قابلیت بازدارندگی آن نهفته است. انسداد کامل این آبراه، اگرچه همواره به عنوان یک گزینه در ادبیات راهبردی مطرح بوده، اما در عمل میتواند موجب شکلگیری اجماع گسترده بینالمللی، افزایش مشروعیت مداخله قدرتهای فرامنطقهای و کاهش سرمایه ژئوپلتیکی ایران شود. به همین دلیل آنچنان که تاکنون نیز شاهد بودهایم محتملتر آن است که ایران در شرایط تشدید بحران، به جای استفاده حداکثری از این ابزار، از مجموعهای از اقدامات محدود، تدریجی و قابل بازگشت بهره گیرد؛ اقداماتی که هدف آنها افزایش هزینههای طرف مقابل و تقویت بازدارندگی، بدون عبور از آستانه جنگ فراگیر است.
در سوی دیگر، ایالات متحده و متحدان عربی نیز با وجود تأکید بر حفظ آزادی کشتیرانی و امنیت انرژی، انگیزه محدودی برای ورود به یک جنگ گستردهتر در خلیج فارس دارند. پیامدهای اقتصادی چنین جنگی، از افزایش قیمت انرژی در آستانه فصل سرما و تأثیر بر انتخابات میاندورهای کنگره تا اختلال در زنجیره تجارت جهانی و تخریب زیرساختها، هزینههایی فراتر از ظرفیت پذیرش آنان ایجاد کرده است. از این رو، به نظر میرسد که راهبرد آمریکا و متحدان عربی نیز بر استمرار حضور بازدارنده، تقویت ائتلافهای دریایی، اعمال فشار اقتصادی و مدیریت بحران استوار باشد.
با این حال، این تصویر زمانی پیچیدهتر میشود که اسرائیل به عنوان یک بازیگر فعال وارد معادله شود. برخلاف رقابت سنتی ایران و آمریکا که طی دهههای گذشته تا حدی به قواعدی نانوشته از بازدارندگی متقابل دست یافته است، رابطه ایران و اسرائیل از سطح بالاتری از بیاعتمادی، رقابت امنیتی و آمادگی برای اقدامات پیشدستانه برخوردار است. این تفاوت، محیط امنیتی منطقه را از یک الگوی دوجانبه به یک شبکه پیچیده از تعاملات چندبازیگر تبدیل میکند که در آن تصمیم هر بازیگر میتواند محاسبات سایرین را به سرعت تغییر دهد.
در چنین شرایطی به نظر میرسد افزون بر تنگه هرمز، خلیج فارس، دریای سرخ، شرق مدیترانه، عراق، سوریه، لبنان و حتی فضای سایبری به اجزای یک بحران واحد تبدیل شوند که هر تحول در یکی از اضلاع آن میتواند پیامدهایی فوری برای سایر حوزهها داشته باشد. در چنین محیطی، ثبات منطقه فقط به توان نظامی وابسته نیست، بلکه بیش از هر چیز به کیفیت ادراک متقابل، کانالهای ارتباطی و مدیریت بحران بستگی دارد.
هرچه تعداد بازیگران مستقل افزایش یابد، احتمال خطای محاسباتی و زنجیرههای ناخواسته تشدید بحران نیز بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، خطر اصلی امروز در غرب آسیا بر خلاف تصور رایج، تصمیم آگاهانه بازیگران برای آغاز یک جنگ فراگیر نیست بلکه احتمال تصاعد ناخواسته بحران در نتیجه اقدام و واکنشهای متقابل است. بدین ترتیب، آینده نزدیک منطقه را نمیتوان با دوگانه ساده «جنگ یا صلح» تبیین کرد.
سناریوی محتملتر، استمرار وضعیتی است که میتوان آن را برآیندی از «صلح فرسایشی»، «صلح سرد» و «صلح مسلح» نامید؛ در چنین وضعیتی؛ عملیات محدود، فشارهای اقتصادی، جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی، نمایش قدرت دریایی و دیپلماسی بحران به طور همزمان جریان دارند. اما همین وضعیت نیز شکننده است و هر حادثه پیشبینینشده یا هر خطای ادراکی میتواند تعادل موجود را بر هم زند. در مجموع و در شرایطی که هیچیک از بازیگران اصلی از یک جنگ منطقهای سود نمیبرند، بازدارندگی همچنان مهمترین سازوکار حفظ ثبات است.
با این حال، بازدارندگی زمانی کارآمد خواهد بود که با عقلانیت راهبردی همراه شود چرا که منطقه هرمز و غرب آسیا بر لبه باریک امنیت قرار دارد و هر خطای محاسباتی میتواند برای مدت دیگری به درگیری فراگیر و پرهزینه و در عین حال بینتیجه ختم شود.
انتهای پیام/