راه‌های بهبود رابطه دولت و ملت

الهام یوسفی

الهام یوسفی

سیاست

111119
راه‌های بهبود رابطه دولت و ملت

امروز تقریباً همه طرف‌ها در کشور از ضرورت تغییر حرف می‌زنند. البته اقلیت محدودی را باید از این تغییرخواهان مجزا کرد، اقلیتی که حتی در دوران جنگ و پس از جنگ هم، حمله به رقیب و تکرار و بازتولید دوقطبی‌های قبلی تنها کنش سیاسی و اجتماعی آنان است. گویی هیچ توجهی به الزامات شرایط پیچیده داخلی و خارجی ایران ندارند، یا اگر این پیچیدگی‌ها را درمی‌یابند، توان تغییر بازی سیاسی را ندارند.

ایران آنلاین: اگر این دسته را کنار بگذاریم، اصلاح‌طلب و اصولگرایی را نمی‌توان سراغ گرفت که تغییر در رویکردها را ضروری نداند. از محمدرضا باهنر دبیرکل انجمن اسلامی مهندسین تا عزت‌الله ضرغامی وزیر میراث فرهنگی و گردشگری دولت سیزدهم؛ از حسن روحانی رئیس‌جمهوری دولت‌های یازدهم و دوازدهم تا علی لاریجانی مشاور رهبر انقلاب و محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی. اساساً پربسامدترین نجوا برای تغییر در ایران، نه از آن اصلاح‌طلبان، بلکه از آن اصولگرایان است. 
این محمدباقر قالیباف بود که از یک «هسته 90 میلیونی جمهوری اسلامی» گفت و اگر کس دیگری در جایگاه دیگری بود، این تقسیم بندی چنین بسامد پرتکرار و پردوامی پیدا نمی‌کرد. 
بنابراین، با اینکه تغییر امروز به یک کلیدواژه مشترک میان همه بازیگران اصلی سیاسی، حکمرانی، اجتماعی، مدنی و دانشگاهی تبدیل شده است، در مسأله چیستی این تغییر یا مهم‌ترین تغییر ضروری و دارای اولویت هم می‌توان یک اشتراک نظر پررنگ پیدا کرد. اساساً تعبیر قالیباف درباره هسته جمهوری اسلامی، چیزی جز این نبود؛ اینکه خواست‌ها و رویکردهای اکثریت قاطع ملت ایران باید در نظام حکمرانی انعکاس داشته باشد. 
جامعه شناسان و نظریه پردازان علوم سیاسی از این انعکاس با عنوان «رابطه دولت و ملت» یاد می‌کنند. 
رابطه دولت و ملت، مسأله‌ای پیچیده، حل ناشده و غامض باقی مانده در سراسر دوره مدرن ایران است. یعنی از همان اولین طلیعه‌های درخواست «عدالتخانه» در اوایل مشروطه تا امروز که نهاد دولت در ایران، قدرتی بی‌سابقه و جایگاهی بدیع یافته است، اینکه نسبت و رابطه دولت و ملت در ایران چگونه باید باشد، محل بحث، گمانه زنی، نظریه پردازی و گفت‌و‌گو بوده است. 
این گفت‌و‌گوها ناشی از این بود که به رغم مطرح بودن این مسأله در سراسر تاریخ مدرن ایران، پاسخ لازم و مکفی به این مسأله داده نشده بود. به این معنی که مسأله وجود داشت، اما پاسخ، یا نبود، یا دقیق نبود، یا کارآمد نبود. 
فقدان چنین پاسخی بود که درنهایت به آن چیزی تبدیل شد که نظریه پردازان ایرانی از آن به عنوان «شکاف دولت و ملت» یاد کردند. در دوره اخیر، یعنی در زمان معاصر ما، دست‌کم دو جنگ تحمیلی، یعنی جنگی که رژیم بعث صدام به ما تحمیل کرد و جنگی که رژیم اسرائیل تحمیل کرد، خواسته یا ناخواسته، تاحد زیادی این شکاف را پر کرد. این پرشدن در شرایطی اتفاق افتاد که اساساً خواست دشمن بیشترکردن این شکاف بود، اما ملت و دولت در ایران، به رغم مشکلات موجود میان خود، با دشمن خارجی تمایزی روشن گذاشتند و هنگام مواجه شدن با دژخیم بیرونی، درون خویش را ترمیم کردند. 
به رغم این دستاورد بزرگ جنگ تحمیلی، که حتی رسانه‌های دشمن، یعنی اسرائیل و آمریکا نیز به آن پرداخته‌اند، باز هم به نظر می‌رسد بهبود ارتباط دولت و ملت و نزدیکی هرچه بیشتر این دو، تا جایی که هر یک به مثابه دیگری تلقی شود، اصلی‌ترین و مهم‌ترین پاسخ برای این سؤال است که «در وضعیت جنگی فعلی چه باید کرد؟» در شرایط «نه جنگ و نه صلح» امروز که تنهایی استراتژیک و ژئوپلیتیک ایران، به یک تنهایی وجودی و هستی شناسانه تبدیل شده است، جز اصلاح، ترمیم و بهبود رابطه دولت و ملت کار دیگری نباید کرد. بنابراین مسأله این نیست که آیا کار دیگری می‌توان کرد؟ بلکه مسأله این است که جز این اصلاح و ترمیم و بهبود کار دیگری نباید کرد و روشن است که هرکس در مسیری غیر از بهبود رابطه دولت و ملت گام بردارد، یا سخنی بر زبان بیاورد که به این ترمیم و اصلاح کمک نکند، از فهم منطق موقعیت امروز ایران ناتوان است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست