ریچارد نفیو توضیح می‌دهد؛ چگونه ایران توانایی بازسازی سریع برنامه هسته‌ای خود را دارد؟

مکانیسم بازگشت پذیری ایران

علیرضا حجتی

علیرضا حجتی

سیاست

111916
مکانیسم بازگشت پذیری ایران

چه سرنوشتی در انتظار برنامه هسته‌ای ایران بعد از حملات آمریکا و اسرائیل است؟ این پاسخ بیش از ایران، در ایالات متحده انعکاس بیشتری داشته است، بویژه اینکه تردیدها درباره میزان موفقیت‌آمیز بودن این حملات فزاینده می‌شود و علامت سؤال‌های فراوانی حول ادعای دونالد ترامپ نسبت به نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران شکل گرفته است.

ایران آنلاین: یافته‌هایی که هنوز کامل نیستند اما در یک چیز در حال نزدیک شدن به هم هستند: اینکه بمباران فردو و نطنز تنها چندماه برنامه غنی‌سازی را به عقب انداخته است. حالا همه چیز واقعاً تبدیل به یک مکعب روبیک شده است.

این خاصیت اقدامات ترامپ است که راه‌حل‌های انتزاعی و ساده‌سازی شده‌اش، فقط همه چیز را پیچیده‌تر می‌کند. اگر پیش از جنگ اخیر، چشم‌انداز یک راه‌حل دیپلماتیک وجود داشت، حالا چقدر شرایط تغییر کرده است؟ آیا هنوز مسیری برای دیپلماسی وجود دارد؟

پاسخ به این سؤالات چندان ساده و تک خطی نیست. ایران حالا که راهبرد «ابهام هسته ای» را در پیش گرفته و بازرسان رافائل ماریانو گروسی فعلاً از کشور خارج شده و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی‌چشمان خود در ایران را از دست داده، هراس‌ها در واشنگتن و غرب افزایش پیدا کرده است. به همین خاطر تکاپوی مدیرکل آژانس برای بازگشت بازرسی‌ها به ایران شتاب بیشتری گرفته است.

در میان همه تحولات یک چیز مشخص است: هر چه زمان می‌گذرد آثار شکست حمله به تأسیسات ایران خود را بیشتر آشکار خواهد کرد. «تس بریجمن» سردبیر Just Security در پادکست «عدالت و امنیت» با «ریچارد نفیو» از مقامات سیاست خارجی دولت‌های اوباما و بایدن در این خصوص گفت گو کرده است. بریجمن در کاخ سفید به عنوان دستیار ویژه رئیس‌جمهوری و معاون مشاور حقوقی شورای امنیت ملی (NSC) در دولت اوباما خدمت کرده است.

او همچنین در وزارت امور خارجه در دفتر مشاور حقوقی و پیش از آن، به عنوان مشاور حقوقی در دفتر امور سیاسی-نظامی‌خدمت کرده است. ریچارد نفیو هم پژوهشگر همکار مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک و پژوهشگر ارشد مرکز سیاست انرژی جهانی در دانشگاه کلمبیاست. او پیش‌تر در دولت آمریکا سمت‌هایی چون معاون نماینده ویژه در امور ایران، معاون هماهنگ‌کننده سیاست‌های تحریمی‌در وزارت خارجه و مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی را بر عهده داشته است.

نفیو در این گفت‌و‌گو توضیح می‌دهد که چرا گزینه نظامی‌برای مهار هسته‌ای ایران، نامطلوب بوده و تهران چگونه می‌تواند به سرعت برنامه هسته‌ای خود را از سر بگیرد، با این تفاوت که دیگر نظارت آژانس هم دست کم تا مدتی وجود ندارد. گزاره‌ای که از این گفت‌و‌گو فهم می‌شود این است راهبرد «ابهام هسته ای» هم‌اینک در نقش یک برگ برنده در دستان ایران قرار دارد اگرچه رئیس‌جمهوری آمریکا دوست دارد بشنود که برنامه هسته‌ای ایران منهدم شده است؛ و ریچارد نفیو درست از همین نگران است.

 تحلیل‌های فراوانی درباره موفقیت محدود حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات ایران منتشر شده، در کنار آن، موفقیت‌های تاکتیکی برخی حملات خاص هم در سطح نظامی‌مطرح شده است. واقعاً توانمندی قابل‌توجهی به کار گرفته شد. اما به نظر من، از نظر راهبردی، این عملیات یک اشتباه محض و حتی با نتایجی معکوس و با پیامدهایی شدیداً منفی در سطح راهبردی همراه بود. برنامه هسته‌ای ایران اکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟ پیش از آنکه وارد بحث آثار بلندمدت این درگیری بشویم و این سؤال را مطرح کنیم که آیا هنوز امکان رسیدن به یک راه‌حل دیپلماتیک وجود دارد یا نه. همچنین، این رویداد چه معنایی برای کلیت رژیم عدم اشاعه هسته‌ای دارد؟ همان نظامی‌که ستون فقرات همه تلاش‌ها برای محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران بود؛ همان‌طور که اساس تلاش‌های جامعه بین‌المللی برای مقابله با گسترش سلاح‌های هسته‌ای در سطح جهان به‌شمار می‌رود. بعد از این جنگ ۱۲ روزه برنامه هسته‌ای ایران اکنون در چه مرحله‌ای قرار دارد؟ بیایید فرض کنیم الان در یک نقطه مکث هستیم؛ حالا این مکث یک نقطه پایان است یا فقط یک ویرگول، هنوز نمی‌دانیم.

من کاملاً مطمئنم که نیروی هوایی ایالات متحده، با همکاری سایر واحدها، مأموریتی را که به آنها سپرده شده بود، با موفقیت انجام داده‌اند. در واقع، فکر نمی‌کنم نقدهای زیادی که درباره این عملیات مطرح شده‌اند، اصلاً به این بخش اشاره‌ای داشته باشند. کسی تردید ندارد که نیروی هوایی کارش را انجام داده است. اما برخی پرسش‌ها درباره اتفاقاتی است که در داخل تأسیسات فردو افتاده مطرح شده‌اند. صادقانه بگویم، این سؤال‌ها از آنجا می‌آیند که کسی نمی‌تواند آنجا را مستقیماً ببیند. بنابراین، شاید بعدها پاسخ این بخش هم روشن شود.
نیروی هوایی آمریکا بمب‌های سنگرشکن متعددی را روی این سایت رها کرد (در مجموع ۱۲ بمب MOP). نیروی هوایی آمریکا همچنین به سایت‌های نطنز و اصفهان هم حمله کرد. البته حمله به سایت اصفهان توسط موشک‌های کروز نیروی دریایی انجام شد.
در مجموع، آنچه در همکاری میان ایالات متحده و اسرائیل انجام شد، این بود که تقریباً تمام بخش‌های اعلام‌ شده برنامه هسته‌ای ایران هدف حمله نظامی‌قرار گرفتند. تنها دو سایتی که مورد هدف قرار نگرفتند، نیروگاه بوشهر و مرکز تحقیقات هسته‌ای تهران بودند که هر دو راکتور تحقیقاتی فعال دارند. این دو سایت هدف قرار نگرفتند. اما تقریباً بقیه زیرساخت‌ها، در درجاتی، هدف حمله آمریکا یا اسرائیل قرار گرفتند.
می‌توان گفت که سانتریفیوژهای نطنز و فردو به‌طور جدی آسیب دیده‌اند، اگر نگوییم که نابود شده‌اند. حتی نوسانات برق و لرزش‌های ناشی از انفجارها به‌تنهایی می‌توانند باعث سقوط یا از کار افتادن سانتریفیوژها شوند.
اگر بخواهی سانتریفیوژ را تصور کنی، باید آن را به‌صورت دستگاهی در نظر بگیری که با بیشترین سرعت ممکن در حال چرخش است. حالا تصور کن برق آن ناگهان قطع شود؛ همه‌چیز به‌هم می‌ریزد. این یک اصل ساده فیزیکی است: اگر چیزی با سرعت بالا بچرخد و ناگهان برقش قطع شود، احتمالاً خراب می‌شود. بنابراین، حتی بدون لرزش ناشی از انفجار، تنها قطع برق می‌تواند بسیاری از سانتریفیوژها را از کار بیندازد.
اما آنچه نمی‌دانیم این است که آیا اورانیوم غنی‌شده‌ای که ایران در نطنز یا اصفهان داشت، از بین رفته یا خیر. وقتی اورانیوم از طریق سانتریفیوژ غنی‌سازی می‌شود، در نهایت در سیلندرهایی جمع‌آوری می‌شود که ظاهرشان شبیه آبگرمکن‌های ایستاده است.
این سیلندرها را می‌توان به انبارهای امن منتقل کرد؛ مکان‌هایی که در معرض آسیب کمتری قرار دارند. اگر سانتریفیوژها از کار افتاده باشند، این سیلندرها در معرض خطر کمتری خواهند بود. علاوه بر این، بخشی از اورانیوم غنی‌شده ایران در تونل‌هایی در منطقه اصفهان ذخیره شده بود که به‌طور خاص برای حفاظت طراحی شده‌اند.
پس، برای ارزیابی وضعیت فعلی برنامه هسته‌ای ایران، ابتدا باید بدانیم وضعیت ذخایر اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد چگونه است. ما نمی‌دانیم.
 منطقی است فرض کنیم بخشی از اورانیومی‌که در حال چرخش در سانتریفیوژ بوده ممکن است آسیب دیده یا نشت کرده باشد، اما اورانیومی‌که در سیلندرها ذخیره شده احتمالاً همچنان در دسترس ایران است. ما همین حالا هم شاهد فعالیت بولدوزرها هستیم.

همان‌طور که گفتی، ایران بولدوزرها و تجهیزات عمرانی مدرنی دارد. بنابراین احتمال دارد بخشی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده همچنان سالم مانده و فقط نیاز به بیرون کشیدن از زیر خاک داشته باشند.

بله. جالب اینکه بخشی از این خاک‌برداری‌ها ممکن است از ابتدا به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده توسط خود ایران انجام شده باشد. برخی تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهند که ایرانی‌ها پیش از حمله، عمداً داخل برخی از تونل‌ها خاک ریخته بودند تا اثر ضربات را کاهش دهند یا از مواد حساس محافظت کنند. بنابراین وقتی الان می‌بینیم که ماشین‌های حفاری در حال تخلیه هستند، این احتمال وجود دارد که ایران همین حالا به بخشی از این مواد دسترسی پیدا کرده باشد.

می‌توانیم به این موضوع هم اشاره کنیم که پس از سال ۲۰۲۱ و لغو محدودیت‌های برجامی، ایران احتمالاً موفق شده موادی مثل الیاف کربن را ذخیره کند؛ موادی که واردات آنها طبق برجام ممنوع بود، اما اکنون ممکن است در حجم بالا در اختیار ایران باشد، حتی شاید زیر زمین پنهان شده باشد.

دقیقاً. فکر می‌کنیم ایران فقط مواد خام را نگه نداشته، بلکه آنها را به قطعات تبدیل کرده است. اجازه بده یک مثال ساده بزنم: شاید الان در ایران، انباری از جعبه‌هایی شبیه بسته‌بندی‌های فروشگاه IKEA وجود داشته باشد که سانتریفیوژها به‌صورت قطعه‌قطعه در آنها آماده شده‌اند و فقط کافی‌ است باز شوند، سرهم شوند و وارد مدار شوند.
با گذشت زمان متوجه شدیم که ایران توان بالایی در راه‌اندازی سریع سانتریفیوژ دارد. آنها می‌توانند در عرض یک هفته، یک آبشار کامل سانتریفیوژ راه‌اندازی کنند. آبشار یعنی مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از حدود ۱۶۰ سانتریفیوژ یعنی یک واحد عملیاتی برای غنی‌سازی.
وقتی این آبشار را راه‌اندازی کردی و لوله‌کشی بین آنها را انجام دادی، می‌توانی تزریق مواد را شروع کنی و غنی‌سازی را از سر بگیری. حالا اجازه بده محاسبه‌ای ساده کنیم: جنگ حدود سه هفته پیش آغاز شد. برای راه‌اندازی یک آبشار، حدود یک هفته زمان لازم است. اگر فرض کنیم ایران بلافاصله بعد از شروع جنگ، در مکانی محافظت‌شده بازسازی را آغاز کرده باشد، آنها تا حالا می‌توانند حدود سه آبشار کامل ساخته باشند.

حتی اگر فرض کنیم که بعد از آتش‌بس کار را شروع کرده‌اند...

حالا که حدود یک هفته از آتش‌بس گذشته، می‌توانیم تقریباً با قطعیت بگوییم که ایران احتمالاً دست‌کم موفق شده یک آبشار جدید راه‌اندازی کند. بنابراین، هیچ اغراق یا ترساندنی در این نیست اگر بگوییم ایران احتمالاً تعدادی قطعه سانتریفیوژ در اختیار دارد که می‌تواند آنها را به آبشارهای عملیاتی تبدیل کند و شاید حتی این فرآیند از همین حالا آغاز شده باشد.
اما مسأله بعدی، تجهیزاتی است که به برنامه هسته‌ای مربوط می‌شود. بحث‌های زیادی درباره این موضوع مطرح شده که آیا ایران همچنان می‌تواند اورانیوم غنی‌شده را از سانتریفیوژ  خارج کرده باشد. بیایید همین‌جا این نکته را روشن کنیم.
در این‌باره، جیمز اکتون از مؤسسه کارنگی مقاله‌ها و رشته‌‌توئیت‌های مفیدی منتشر کرده که خلاصه‌ای از آن را مرور می‌کنیم. بله، درست است که ایالات متحده و اسرائیل سایت‌های بزرگ و پیشرفته‌ای مانند تأسیسات اصفهان را که قابلیت تولید فلز اورانیوم داشتند، هدف قرار دادند؛ اما نکته کلیدی اینجاست: این تخریب‌ها الزاماً مانعی اساسی برای تولید فلز اورانیوم محسوب نمی‌شوند. چرا؟ چون می‌توان فلز اورانیوم را در مقیاس آزمایشگاهی با تجهیزاتی بسیار کوچک‌تر نیز تولید کرد. نیازی به کارخانه‌ای عظیم به اندازه یک انبار بزرگ نیست. 
از نظر شیمیایی، این فرآیند چندان پیچیده نیست و ایران بدون تردید ظرفیت فنی لازم برای انجام آن را دارد و احتمالاً بخشی از تجهیزات مورد نیاز را نیز همچنان در اختیار دارد.
اگر ایران بخشی از تجهیزات برنامه قدیمی‌خود را حفظ کرده باشد، می‌تواند آنها را به‌راحتی بازفعال کند. حتی اگر این تجهیزات را نداشته باشد، احتمالاً می‌تواند با راه‌اندازی آزمایشگاه‌هایی کوچک در یکی از مکان‌های پنهانی و مستحکم - برای مثال در همان تونل‌های اصفهان - تمام ابزارهای لازم برای تولید فلز اورانیوم را فراهم کند.
و زمانی که ایران به فلز اورانیوم دست پیدا کند، تنها مسأله باقی‌مانده این است که چقدر پیش رفته است. 
 
این تحلیل کاملاً همسو با ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی‌است. مدیرکل آژانس اعلام کرده که حملات اخیر شاید فقط چند ماه برنامه هسته‌ای ایران را به عقب انداخته باشد.

نکته بسیار مهم این است که اکنون آژانس دیگر هیچ نظارتی بر برنامه هسته‌ای ایران ندارد. یکی از واکنش‌های سریع ایران به این حملات، تصویب قانونی در مجلس بود که بر اساس آن، همکاری با آژانس متوقف شد. هنوز معلوم نیست این قطع همکاری تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، اما دولت ایران این مصوبه را اجرایی کرده است.
پس ما الان با این وضعیت روبه‌رو هستیم: 1-ایران احتمالاً تنها چند هفته و نه چند ماه تا بازگشت به «نقطه گریز» فاصله دارد.2- نمی‌دانیم ایران تصمیم به حرکت به‌سوی  نقطه گریز  گرفته یا نه، اما قطع همکاری با آژانس باعث شده تشخیص این موضوع بسیار دشوارتر شود. علاوه بر آن، به‌احتمال زیاد ایالات متحده و متحدانش بخشی از توان اطلاعاتی خود را پس از این حملات از دست داده‌اند.3- و شگفت‌انگیزتر از همه اینکه، هم ایران و هم آمریکا هنوز می‌گویند آماده مذاکره‌اند!
 
پیش از آنکه وارد بحث تأثیر ماجرا بر NPT (معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای) شویم، اجازه بده درباره امکان مذاکره صحبت کنیم. اول از منظر عملیاتی بگو چنین مذاکراتی چگونه ممکن است انجام شود و بعد برویم سراغ چالش بزرگ‌تر: نبود اعتماد. چون دیگر نمی‌دانیم پشت صحنه دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد. برخلاف گذشته که فکر می‌کردیم اطلاع داریم.

من که در مذاکرات برنامه مشترک اقدام (توافق موقت ژنو) و برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) مشارکت داشتم، حالا خودم را در موقعیتی می‌بینم که نسبت به روند مذاکره بی‌اعتماد و مردد شده‌ام. و همه این تردیدها به همان نکته اساسی برمی‌گردد که گفتی: موضوع بازرسان آژانس. اجازه بده بر آن تأکید کنم: ایرانی‌ها کاری را کردند که پس از حمله به تأسیسات هسته‌ای‌شان انتظار می‌رفت یعنی بازرسان را از سایت‌ها بیرون کردند.
البته هنوز نمی‌دانیم ایران این تصمیم را دقیقاً چگونه اجرا خواهد کرد، اما شرط می‌بندم که اجازه خواهند داد بازرسان به بوشهر بروند چون آنجا بخشی از برنامه تسلیحاتی نیست. اما اگر بازرسان بخواهند به نطنز یا فردو بروند، ایران به‌سادگی می‌تواند بگوید: «متأسفیم، این سایت‌ها هدف حمله قرار گرفته‌اند و ممکن است هنوز بقایای تسلیحات یا مهمات در محل باشد. نمی‌توانیم اجازه بازرسی بدهیم؛ باید ابتدا محل پاک‌سازی شود.»
و این همان نگرانی اصلی من است: اینکه فارغ از اینکه برنامه هسته‌ای ایران واقعاً نابود شده و سال‌ها تا بازسازی فاصله دارد یا فقط چند دقیقه، واقعیت اصلی این است که ما نمی‌دانیم و چون بازرسان آنجا نیستند، ما هیچ اطمینانی نداریم و این دقیقاً ما را می‌رساند به سؤال اصلی: اگر بخواهیم توافقی داشته باشیم، باید چه کنیم؟
آیا توافقی بزرگ ممکن است؟ بله، به‌صراحت بله. راستش فکر می‌کنم ترامپ واقعاً چنین توافقی را می‌خواست. او کاملاً روشن گفته بود که آماده است تحریم‌های قابل‌توجهی را علیه ایران لغو کند و تنها مسأله‌ای که برایش مهم است، مسأله هسته‌ای است. در باقی موارد، او فقط درباره برنامه هسته‌ای صحبت کرده. بنابراین اگر ایرانی‌ها بگویند: ما نگرانی‌های شما در زمینه هسته‌ای را در نظر می‌گیریم، به شرطی که شما تحریم‌ها را رفع کنید، من فکر می‌کنم ترامپ با آن کنار خواهد آمد.
و حالا تصور کن که ایرانی‌ها حتی می‌توانند از لحن و شعارهای خود ترامپ استفاده کنند. مثلاً بگویند: برنامه هسته‌ای ما که دیگر نابود شده، ما دیگر برنامه غنی‌سازی نداریم. بنابراین مشکلی نداریم بگوییم که در نطنز و فردو غنی‌سازی نمی‌کنیم. حتی برای چند سال هم این تعهد را می‌دهیم.

و این دقیقاً همان نکته‌ای است که باید روشن باشد: برجام تنها زمانی کار می‌کرد که ما یک خط مبنای مشخص داشتیم.

دقیقاً. خط مبنایی که توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی‌تأیید شده بود و همچنین توسط جامعه اطلاعاتی آمریکا و سایر کشورها. این اطلاعات با همه هم‌خوانی داشت. ما می‌دانستیم که می‌توانیم مواد هسته‌ای، تأسیسات و اجزای برنامه را حسابرسی و راستی‌آزمایی کنیم. اما در مورد آنچه قبل از حملات اخیر احتمالاً در جریان بود و آنچه پس از آن شتاب گرفته، حالا دیگر بازسازی آن خط مبنا تقریباً غیرممکن شده است.
  
ماجرا خیلی بزرگ‌تر از بمب‌هایی است که افتادند و البته نباید فراموش کرد که استفاده از زور، از نظر حقوقی هم غیرقانونی است اما اگر بخواهیم همین را مبنای جمع‌بندی قرار دهیم، می‌توان پرسید: درس نهایی ما از کل این وضعیت چیست؟ آیا این است که: اگر کره شمالی باشی و سلاح هسته‌ای داشته باشی، نه‌تنها بمباران نمی‌شوی، بلکه حتی نامه عاشقانه هم دریافت می‌کنی؟ اما اگر سلاح نداشته باشی و حتی اگر به چهارچوب معاهده NPT هم پایبند باشی، نه‌تنها بمباران می‌شوی، بلکه سایه تهدید مداوم به جنگ و بی‌ثباتی دائمی‌بر سرت می‌ماند؟ این وضعیت، نه منطقی است  و نه قابل دوام و قطعاً با ساختارNPT و مأموریت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی‌همخوانی ندارد. سؤال این است: آیا می‌توانیم از این مسیر بازگردیم؟ آیا می‌توانیم جلوی عادی‌سازی رژیم استفاده دائمی‌از زور برای مقابله با تهدیدات هسته‌ای را بگیریم؟ رژیمی‌که اگر ادامه یابد، نه به مهار تهدید، بلکه به هرج‌ومرج مداوم بین‌المللی منتهی می‌شود. و این، دقیقاً کاری‌ است که سازمان‌های بین‌المللی مثل آژانس و NPT برای جلوگیری از آن ساخته شده‌اند.

بله. اگر به تاریخ اشاعه هسته‌ای برگردیم حتی می‌توانیم این را تا حدودی به اشاعه سایر سلاح‌های کشتارجمعی هم تعمیم دهیم، اما مورد هسته‌ای به‌خوبی گویای ماجراست. موارد متعددی داریم که کشورهایی به فکر دستیابی به سلاح هسته‌ای افتادند، ولی در نهایت عقب‌نشینی کردند. بسیاری از این کشورها، متحدان آمریکا در دوران جنگ سرد بودند. اما نمونه‌های دیگری هم وجود دارد. بارزترین آنها آفریقای جنوبی است که کاملاً برنامه تسلیحاتی خود را کنار گذاشت. اینها در کنار تعداد زیادی از کشورهایی که در چهارچوب ان.پی.تی و نظام پادمان‌ها (safeguards) فعالیت می‌کنند، باید این اطمینان را بدهند که نظام نظارتی می‌تواند مؤثر باشد و می‌تواند حدی از امنیت و اطمینان متقابل ایجاد کند، هم برای اعضا و هم برای جامعه جهانی.
بنابراین، از این منظر، هنوز هم می‌توان ازNPT دفاع کرد و می‌توان آن را چهارچوبی دانست که به کشورهای مختلف اطمینان می‌دهد، تعهدات خود را رعایت می‌کنند و دیگران هم تحت نظارت هستند. اما آنچه روشن شده این است که راهکارهای ان.‌پی.‌تی برای برخورد با موارد نقض، بسیار مناقشه‌برانگیز و ناکارآمد هستند.
بیا چند مثال بزنیم. در مورد عراق، قبل از جنگ اول خلیج فارس، این کشور به‌طور مخفیانه برنامه هسته‌ای داشت و پس از پایان آن جنگ، برنامه‌شان در هم شکسته بود. ولی با اینکه دیگر چیزی نمانده بود، هنوز هم نگرانی‌ها ادامه داشت. چون حکومتی در قدرت بود که جامعه جهانی به آن اعتماد نداشت، نتیجه چه شد؟ حمله نظامی‌سال ۲۰۰۳. یعنی برنامه نابود شده بود، اما چون حکومت صدام باقی بود و تردیدها رفع نشده بود، جنگی دیگر آغاز شد. علاوه بر آن، ما چندین مورد دیگر داریم که دولت‌هایی که مورد حمایت آمریکا نبودند، به ‌دنبال برنامه هسته‌ای رفتند و آن تلاش‌ها یا دیپلماتیک حذف شد (مثل لیبی) یا با حمله نظامی‌(مثل سوریه) نابود شد. و در هر دو مورد، آن حکومت‌ها دیگر بر سر قدرت نیستند. من نمی‌گویم بین کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای و سقوط حکومت‌ها رابطه مستقیمی‌است مثلاً سخت است بگویی چون قذافی برنامه هسته‌ای را کنار گذاشت، چند سال بعد سرنگون شد. اما ایران این ارتباط را برقرار می‌کند.

حتی درباره سوریه هم، همین برداشت در میان مقام‌های ایرانی وجود دارد: اگر سلاح هسته‌ای نداشته باشی، نابود می‌شوی.
مسأله فقط واقعیات عینی نیست بلکه این است، کشورهایی که در وضعیت مناقشه‌آمیز قرار دارند، اوضاع را چطور می‌فهمند. اگر جای ایران باشی، به دنیا نگاه می‌کنی و می‌گویی: لیبی شد آن؛ سوریه شد این؛ صدام هم رفت. هیچ‌کدامشان: کارشان نگرفت. ولی کره شمالی چی؟ اون هنوز هست! و نکته اینجاست: برای ایران، فقط مدل کره شمالی مطرح نیست. من بارها از مقام‌های ایرانی شنیده‌ام که می‌گویند ما مدل هند را می‌خواهیم. آنها می‌خواهند آزمایش هسته‌ای داشته باشند، اما چون ایران یک قدرت تاریخی، یک تمدن بزرگ، یک امپراطوری کهن است، بر این باورند که آمریکا در نهایت به پایشان می‌افتد و می‌گوید: «باشه، بیا با هم تجارت کنیم، موضوع هسته‌ای را هم می‌گذاریم کنار.»
بسیاری از ایرانی‌ها می‌گویند: ما فقط می‌خواهیم مدل هند را داشته باشیم و فکر می‌کنیم می‌توانیم چون ما مهم هستیم. ما از منظر اقتصادی، ژئوپلیتیکی و تاریخی یک بازیگر مهم هستیم. این هنوز می‌تواند کار کند. اما مشکل آن، کشورهایی است که در فضای مناقشه قرار دارند جایی که کشورها بیشتر به این باور می‌رسند که توافق‌ها کار نمی‌کنند. آمریکا ممکن است از توافق خارج شود؛ یا اگر بماند، آنقدر آسیب‌پذیر می‌شوی- مثل لیبی-که سرنگون می‌شوی.
استفاده از زور در گام اول، به زور بیشتر در گام دوم منجر می‌شود. پس اگر الان در تهران نشسته باشید، احتمالاً تصمیم‌هایی می‌گیرید که اگر در واشنگتن باشید، باعث خشم و نگرانی‌ می‌شود. و همین هم دلیل دیگری است که چرا فکر می‌کنم اگر به‌طور خودکار فرض کنیم که اقدام نظامی‌راه‌حل مناسبی است، ممکن است در حال برداشت اشتباهی از تاریخ باشیم. چنین اقداماتی ممکن است به آسیب‌های بلندمدتی منجر شوند که جبران‌ناپذیر است.

برش

متأسفانه در وضعیتی قرار داریم که شفاف‌سازی بعداً سخت‌تر و گاه غیرممکن می‌شود. این خودش یکی دیگر از دلایلی است که چرا حمله به برنامه هسته‌ای ایران اساساً ایده بدی بود. چون در عمل، نوعی فرار از نظارت برای مواد هسته‌ای ایجاد کرد که شاید دیگر هرگز نتوانیم بر آن اشراف پیدا کنیم؛ نه از نظر زمانی، نه فنی، نه اطلاعاتی.
همان زمان که در ژانویه در این مورد نوشتم، سعی کردم روشن بگویم: توافق همیشه بهتر از جنگ است. و در اغلب شرایط، این سناریوی ایده‌آل است. علاوه بر این، توافق‌ها پایدارتر و قابل‌اعتمادتر هستند.
اما اگر قرار باشد از زور استفاده شود، باید درک درستی داشت از اینکه این ماجرای یک‌بار مصرف نیست. این کار با خود ریسک عظیم به همراه دارد، احتمال بالای ناکامی‌دارد.
و این را برای کسانی می‌گویم که فکر می‌کنند: خب، کار تمام شد، تأسیسات نابود شدند، می‌توانیم برگردیم سر کارمان. نه، نه! قانون «پاتری بارن» (Pottery Barn: یک فروشگاه زنجیره‌ای با کیفیت بالا برای تولید مبلمان خانگی در ایالات‌متحده) که کالین پاول آن را نقل می‌کرد هنوز پابرجاست: اگر چیزی را شکستی، مالکش هستی. همان مشکلاتی که در مسیر توافق دیپلماتیک از قبیل خطر، پنهان‌کاری و عدم افشای مواد وجود داشت، الان هم وجود دارند. بلکه بدتر، حالا همه انگیزه‌ها به نفع ایران است که دقیقاً همین کارها را انجام دهد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست