روایت زخمهای پنهانی جنگ بر روان کودکان از نگاه درمانگران؛
بمبهایی که صدا ندارند
جامعه
112369
در شرایط بحرانی مانند جنگ، آسیبهای روانی اغلب بهصورت پنهان در رفتار و احساسات کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان نفوذ میکند. از اضطراب و ترس گرفته تا افسردگی، بیانگیزگی و پرخاشگری. در این میان، نقش والدین، مشاوران، درمانگران و ایجاد فضای امن توسط آنها بیش از هر زمان دیگری حیاتی است.
مرجان قندی - گروه گزارش: گوشه اتاقی آرام و خلوت، پسر بچهای ۵ ساله روی صندلی نشسته؛ پاهای کوچکش به زمین نمیرسد. با انگشتهایش خطوطی بیهدف را روی دسته صندلی میکشد. مشاور آرام کنارش مینشیند و اسباببازی کوچکی را جلویش میگذارد؛ تلاش میکند با نقاشی و قصهگویی دری به دنیای درونش باز کند. چشمهایی پر از سؤال دارد و بعد از دقایقی سرانجام به آرامی شروع به حرف زدن میکند؛ درباره اسباببازیهای جا ماندهاش در خانهای میگوید که دیگر جایی برای بازگشت و زندگی نیست، خانهای که در جنگ اخیر با خاک یکسان شد. نگرانی در کلمات کودکانهاش موج میزند: «ما دیگه تو خونمون زندگی نمیکنیم... وقتی بابا گفت باید زودتر بریم، من ماشینهامو تو خونه جا گذاشتم. اگه بمب اومده باشه و خرابشون کرده باشه... چی میشه؟» درمانگر کودک و نوجوان بادقت به حرفهای او گوش میدهد و سعی میکند با همان زبان کودکانه جواب سؤالهای بیشمار او را بدهد. اینجا، جایی است برای لمس زخمهایی که دیده نمیشوند. جایی برای کودکان و نوجوانانی که در آتش جنگ ۱۲ روزه، بجز جانشان، خاطرههایشان هم تهدید شده است.
در شرایط بحرانی مانند جنگ، آسیبهای روانی اغلب بهصورت پنهان در رفتار و احساسات کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان نفوذ میکند. از اضطراب و ترس گرفته تا افسردگی، بیانگیزگی و پرخاشگری. در این میان، نقش والدین، مشاوران، درمانگران و ایجاد فضای امن توسط آنها بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. بهگفته فهیمه حسینی، درمانگر یکی از مراکز مشاوره پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم اسرائیل و اعلام آتشبس، میزان مراجعه به مراکز مشاوره اعم از حضوری و آنلاین به شکل چشمگیری افزایش یافته است. او میگوید: «تقاضا آنقدر بالاست که ما تلاش میکنیم از زمان استراحتمان هم کم کنیم تا بتوانیم پاسخگوی این حجم درخواستها باشیم. این اتفاق، نشانهای امیدوارکننده از افزایش سطح آگاهی جامعه است؛ اینکه مردم پیش از آنکه مشکل عمیقتر شود، بهدنبال راهحل میگردند.»
او میگوید: «در این مرکز ما از کودک ۳ ساله تا نوجوان ۱۸ ساله مراجعهکننده داریم اما بیشترشان بین ۱۰ تا ۱۸ سال هستند. بعد از جنگ، کودکان اضطرابشان نسبت به مسائل روزمره بیشتر شده اما نوجوانان اغلب دچار افسردگی، بیانگیزگی شدهاند و نگران آینده هستند و ذهنشان درگیر چالشهایی شده که ممکن است در آینده باید با آنها مقابله کنند.»
بازی و قصه؛ زبان پنهان کودکان
از سؤال هایی که بچهها در شرایط جنگی و پرتنش از والدین میپرسند این است که «اگه بمیرم چی میشه؟» یا «اگه مامان تو بمیری چی؟» شنیدن این سؤالات از یک کودک ممکن است غمانگیز باشد اما پشت این سؤال دنیایی از احساسات، نگرانیها و نیاز به امنیت، پنهان شده است. حسینی میگوید: «واکنش هر کودک به بحرانها کاملاً منحصربهفرد است، نمیتوان انتظار داشت علائمی که در برابر اتفاقات از خود نشان میدهند، یکسان باشد. ویژگیهای شخصیتی، میزان حمایت خانواده، ارتباط کودک با والدین و شدت تجربه از بحران، همگی بر میزان تابآوری او اثر میگذارند. برخی کودکان دچار اضطراب، ترس از آسیب و یا ازدست دادن عزیزان میشوند و برخی درگیر تکرار خاطرات تلخ و ترسناک، بازیهایی با موضوع جنگ، افسردگی، عدم تمرکز، ترس از تنهایی، خشم، پرخاشگری، کابوس شبانه میشوند که مراجعه به متخصص در مراحل اولیه میتواند از اختلالات جدی آینده جلوگیری کند.»
این درمانگر کودک و نوجوان با هشدار اینکه در مواقع بحران باید مراقب علائمی باشیم که ممکن است به چشم نیاید، میگوید: «بازی و قصه زبان کودک است یعنی کودکان احساسات خود را در نقاشی و بازیهایشان بروز میدهند. نقاشیهایی با مضمون جنگ، گفتوگوهایی درباره مرگ یا انتخاب بازیهای خشن همه میتواند بهعنوان نشانهای از احساساتی باشد که او به زبان نمیآورد اما ذهناش درگیر آن است. استفاده از همین ابزارهای کودکانه، یعنی بازی و داستان و... به ما کمک میکند تا هم کودک را سرگرم کنیم و هم دریچهای به دنیای درونش باز کنیم. این شیوه راهی برای بازگرداندن احساس امنیت و آرامش به کودک است.»
جلوگیری از ادامهدار نشدن تأثیرات جنگ
هرچه سن کودک پایینتر باشد، اثر آسیب روانی جنگ عمیقتر است. مغز در حال رشد آنها میتواند این تجربهها را مانند زخم در خود ثبت کند. در آینده، هر عامل استرسزا ممکن است آن خاطرات تلخ را فعال کند. این درمانگر با اشاره به این موضوع میگوید: «نیاز به امنیت روانی در بحرانهایی چون جنگ بسیار بیشتر میشود. والدینی که امن باشند، میتوانند محیطی امن برای کودک بسازند؛ محیطی که کودک بتواند ترسها و احساسات منفیاش را در آن بیان کند. در این مواقع به جای گفتن جزئیات تلخ از ماجرا، باید به کودک امید داد. باید او را مطمئن کنیم که این وضعیت دائمی نیست و ما در کنار او هستیم.»
او میگوید: «نادیده گرفتن احساسات کودک، فشار آوردن برای قوی بودن، گفتن اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده یا در معرض اخبار قرار دادن کودک، همگی اضطراب او را تشدید میکند. گفتوگوی سالم با کودک کلید کاهش اضطراب اوست. بهتر است در خانه زمانهایی برای گفتوگوی آزاد درنظر گرفته شود تا کودک احساس کند فهمیده و حمایت میشود. دراین گفتوگو، باید ابتدا از کودک بپرسیم که خودش درباره چه چیزی دوست دارد، بداند. سپس متناسب با سن و فهم، اطلاعات را صادقانه و ساده به او بدهیم.»
این درمانگر کودک و نوجوان توضیح میدهد: «نوجوانها بیش از همه نیازمند صداقت، احترام و مشارکت در تصمیمگیریها هستند. باید به آنها بگوییم؛ میدانم نگران هستی، بیا با هم فکر کنیم و راهی پیدا کنیم. این نوع صحبتها حس امنیت و مشارکت را در آنها ایجاد میکند.»
حسینی به اولین قدم حمایت از کودک که مدیریت احساسات خود والدین است، اشاره میکند و میگوید: «والدینی که خود تحت فشار هستند، نمیتوانند پناه امنی برای فرزندانشان باشند. بنابراین باید به خودشان هم فرصت درمان و ترمیم دهند. این موضوع بسیار مهمی است که والدین مدیریت شرایط را بلد باشند و آنقدری از آن آگاهی داشته باشند که در شرایط بحرانی بتوانند خودشان را مدیریت کنند تا بتوانند به عزیزانشان هم کمک کنند.»
تجربه مواجهه با کودکان جنگزده
حسینی از تجربه مواجهه با کودکان جنگزده اینگونه میگوید: «کار با این کودکان برای من پر از احساسات متضاد است.» کودکی از من پرسید: «به نظر شما خونه ما را هم بمب میزنند؟ من ماشینهای اسباببازیام را نیاوردم، ولی خیلی دوستشان دارم. دیدن اینکه دنیای شاد یک کودک پر از رنگهای خاکستری شده است، دردناک است. اما وقتی کودکان با لبخند مرکز درمانی را ترک میکنند، میگویم هنوز میتوان در دل تاریکی نور کاشت.»
او میگوید: «وقتی به خاک کشور حمله میشود ما بزرگترها وحشت، خشم و نگرانی را تجربه میکنیم اما این بحران میتواند برای کودکان زخمهایی بیصدا وعمیق بر روانشان بگذارد. کودک نه اخبار را درک میکند، نه سیاست را، او فقط نگاه نگران اطرافیان و صدای انفجار را درک میکند. بنابراین احساساتش را جدی بگیرید؛ اگر میترسد، نگوییم «چیزی نیست»؛ بگوییم میفهمم که ترسیدی من هم ترسیدم اما ما کنارهم قوی هستیم. با کودکتان صحبت کنید و با زبانی ساده بگویید چه اتفاقی افتاده اما با اطمینان از اینکه در کنارش هستید و مراقبش خواهید بود. حتی در شرایط بحران روال زندگی را تا حد ممکن حفظ کنید؛ برنامه خواب، بازی، غذا خوردن و... چون این روال به او حس آرامش میدهد. اگر درکودک علائم اضطراب شدید، کابوس، سکوت طولانی یا رفتارهای غیرعادی دیدید حتماً با روانشناس کودک مشورت کنید. ما در طوفان باید برای فرزندانمان پناه محکمتری باشیم. درمانهای روانی، گذشته را پاک نمیکند اما میتواند آسیبها را کاهش دهند، کیفیت زندگی را بهتر کنند و جلوی مزمنشدن مشکلات را بگیرند به شرط آنکه بهموقع، دقیق و تخصصی انجام شوند.»
کودکان قربانیان خاموش
آنچه بیش از آوار ساختمانها و انفجار خانهها نگرانکننده است، فروپاشی آرامش ذهن کودکانی است که در خاموشی جنگ، هنوز صدای بمبها را میشنوند. کودکانی که از اسباببازیهایشان دل نمیکنند، چون آخرین پیوندشان با خانهایست که دیگر نیست. جنگ شاید تمام شده باشد، اما برای روان آنها، تازه آغاز شده است. دراین میان نقش والدین، مشاوران و حتی جامعه، حیاتی است؛ تا با گفتوگو، حمایت و ساختن دوباره حس امنیت، کودک را از زیر آوار خاطرات نجات دهیم.
انتهای پیام/