کتاب شبه شرح حال دویست و چند یادداشت کوتاه از عصاره تفکر و تجربه نجیب محفوظ است
علیه فراموشی
«شبه شرح حال» نجیب محفوظ، واگویههای یک عمر زندگی را نه با فریاد، بلکه با سکوت و اندیشههایی تأملبرانگیز بازمیتاباند. این کتاب دفترچهای است از دویست و چند یادداشت کوتاه که هر خط آن، بازتاب تردید و حکمت نویسندهای را نمایان ساخته که راهی طولانی از کوچههای قاهره تا ژرفای تنهایی خویش پیموده است.
مریم شهبازی - گروه کتاب: «محفوظ» در این اثر، نه نیازی به شرح ماجرای زندگیاش احساس میکند و نه تمایلی به بازخوانی مستقیم گذشته دارد، بلکه با قطعاتی کوتاه، رازآلود و گهگاه طنزآمیز، تصویری از روح زمانه و عمق هویت انسانی ترسیم میکند؛ تصاویری که ساده و بیواسطه آمدهاند و در عین اختصار، مجال تأملی دوباره درباره معنا، ریشه و سرنوشت به خواننده میدهند.
عصاره تفکر و زیست نجیب
در جهان ادبیات، کمتر نویسندهای توانسته همچون نجیب محفوظ، همزمان نبض زندگی روزمره و ژرفای پرسشهای هستی را در آثار خود به تصویر بکشد؛ همان ویژگی خاصی که دلیل اصلی اهدای جایزه نوبل ادبیات به او شد. «شبه شرح حال» (دویست و چند یادداشت کوتاه) که به ترجمه محمدحسین میرفخرایی و از سوی انتشارات «مانِکتاب» منتشر شده، عصاره تفکر و نگاه نویسندهای است که تاریخ، فرهنگ و سرنوشت فردی و جمعی مصر را از دریچه ذهن متفکر و تجربه زیسته خود ترسیم میکند. در سطر به سطر این اثر، همان رویکرد عمیق و بیپیرایه موج میزند که آکادمی نوبل، آن را شایسته جهانیترین ستایشها دانست، آنچنان که در سال ۱۹۸۸، هنگامی که فرهنگستان سلطنتی سوئد قصد داشت نوبل ادبیات آن سال را به نجیب محفوظ اهدا کند، او را اینگونه وصف کرد:«محفوظ از رهگذر آثاری که هر کدام سرشار از ظرافتهای خاص خود هستند، در نوسان میان رئالیسمی شفاف و پیچیدگیهایی تأملبرانگیز، هنر روایی عربی را سر و شکل بخشیده است، چنانکه این هنر حالا روایت تمام ابنای بشر است.»
برای درک بهتر این کتاب، باید ابتدا خود نجیب محفوظ را شناخت؛ نویسندهای متولد ۱۹۱۱ در محله جمالیه قاهره که در تمام آثارش سایه تاریخ و سیاست، دغدغه هویت و تجربه رنج مردم مصر نقش بسته است. از سویی، محفوظ نویسندهای است که از رماننویسی پرجزئیات در آثاری نظیر «بینالقصرین» و «کوچه مدق»، به سوی خلق کتابهایی مینیمال و حتی تمثیلی در آثار متأخرش حرکت کرد. «شبه شرح حال»، عصاره این مسیر است؛ متنی که شالودهاش بر تجربه زیسته، اما صورت آن بر ایجاز و رمزآلودگی استوار است.
در فضای پرهیاهوی قاهره که سرمای سیاست و داغی سنت توأمان بر زندگی فردی و جمعی انسان دست میاندازد، این ادیب بزرگ عرب که با عنوانهایی همچون «بالزاک مصر» و «دیکنز قهوهخانههای قاهره» از او یاد میشود، پیوسته به محرکهایی چون مهاجرتهای فکری، نابرابری و احساس بیریشگی میاندیشید. دوره نگارش «شبه شرح حال» مقارن با تحول اجتماعی، دلسردی و اوج تنشها میان سنت و مدرنیته بود. محفوظ پیش از نگارش کتاب، قربانی سوءقصدی شد که سرانجام به نوعی گوشهگیری و بازاندیشی در آثارش منجر شد. در همین بستر است که منتقدان، «شبه شرح حال» را نوعی گزارش درونی میدانند؛ گزارشی که البته قرار نیست جزئیات تجربههای سیاسی را بیان کند، بلکه از زاویه انسانی و فلسفی بحرانهای جمعی را در قالب تجربه فردی مطرح میکند. برخی یادداشتها (مانند دعا برای ادامهدار بودن انقلاب در کودکی) بازتابی از ریشههای سیاسی و اجتماعیاند، اما کتاب هیچگاه در وصف رویدادهای صریح سیاسی توقف نمیکند. این تعمد شاید تأکیدی باشد بر نقش فردیت و اراده انسانی در مواجهه با تاریخ و سرنوشت. «شبه شرح حال» بازتاب تمام این سطوح است. یادداشتهای این کتاب از فوریه تا مارس ۱۹۴۴ در قالب نه پاورقی هفتگی در «الاهرام» به چاپ رسید، هرچند که محفوظ از نحوه انتشار یادداشتها ابراز نارضایتی کرده و از دستاندرکاران آن روزنامه خرده میگیرد. همین موضوع سبب شد با پایان گرفتن آن شمارهها، به بهانه کهولت سن و ناتوانی، تا ماهها از بازبینی یادداشتهایش سر باز زند و زیر بار انتشار آنها نرود. در نهایت سعید السحار، مدیر انتشارات مکتبة مصر به او وعده داد یادداشتها را خود بازبینی و برای چاپ آماده کند. به این ترتیب پاورقیهای مطبوعاتی در سال ۱۹۹۵ در قالب کتابی با عنوان اصلی «پژواکهای زندگینامه خودنوشت»، به صورت یکجا انتشار یافت.
ایستادگی در برابر فراموشی
در بخش اول یادداشتهای این کتاب، محفوظ گاه از روزهای دور یا نزدیک، خاطرهای نقل کرده است. نویسنده این بخش از یادداشتها را میتوان راوی واقعگرایی دانست که میکوشد بیآنکه به اقلیم خیال پا بگذارد، در برابر فراموشی بایستد. اما گاه همین نویسنده را میبینیم که به یاری استعاره و کنایه و البته به ایجاز تمام، از پنهانهای پیدا سخن میگوید و راه را برای رسیدن به برداشتهایی گوناگون و بلکه ناهمگون از نوشتههایش هموار میکند.
نکته قابل توجهی که در مقدمه مترجم هم آمده، آن است که در بخش دوم کتاب (از یادداشت ۱۱۹ به بعد)، محفوظ اندکاندک جای خود را به شخصیتی رازآلود میدهد که آمیزهای است از تضادها. سپس با رندی تمام، اینبار از زبان او سخن میگوید. اینجاست که نوشتههای محفوظ، با درهمآمیزی واقعیت و خیال، رنگ و بویی حِکمی به خود میگیرد، چنانکه هر چه به پایان کتاب نزدیک میشویم، یادداشت به کلمات قصار مانندتر میشود. به اتکای چنین مواردی شاید این کتاب را نتوان در دسته ادبی خاصی جای داد.
شخصیتمحوری در نیمه دوم کتاب، شیخ عبدربه تائه است؛ پیرمردی رازآلود و تمثیلی که نه اسم و رسم دارد، نه مصداق مشخص خارجی. او همزمان تمثیلی از پختگی، استیصال، کشف و شک است؛ همانطور که در پانوشت صفحه ۹۱ کتاب هم آمده است:«با اینکه محفوظ از عبدربه به عنوان شیخ و استاد خود یاد میکند، هویت او در واقعیت روشن نیست.» با این حال نجیب محفوظ حکایات بسیاری را به این شیخ منتسب میکند. در این یادداشتها، نقلقولهای بسیاری از عبدربه تائه آمده است. او گاهی آزادانه با مخاطب حرف میزند و به جای خاطره، پرسش میسازد. جملات پرکنایه عبدربه تائه، هم نقد است، هم زخم و هم امیدوارانه؛ «درِ بینهایت را گشود زمانی که گفت:«پس آیا تعقل نمیکنید»، «فرزندانم از من میپرسند و چیزی جز سؤال در بساطم نمییابند.» و «بعضی دروغهای زندگی، مالامال از راستیاند»، نمونههایی هستند که مخاطب را به تأمل وادار میکند.
منتقدان و متفکران غربی از جمله دیویس، مترجم انگلیسی آثار محفوظ، این بخش از کتاب را با «فرم ضربالمثلنویسی و حکایتهای صوفیانه» مقایسه کرده و معتقدند محفوظ با عبدربه، امکان عبور از محدودیتهای زبان خطی و افقی را پیدا میکند. آخر آنکه مطالعه کتاب «شبه شرح حال» را میتوان آغاز یک گفتوگو دانست. مخاطب پس از پایان کتاب، نه با حقیقتی فارغ از ابهام روبهرو میشود، نه با روایتی آرامشبخش؛ بلکه مجموعهای از پرسش و جرقههای فکری، توشه راه او خواهند شد. برخی توصیه میکنند کتاب را بارها و در فواصل زمانی مختلف بخوانید؛ چرا که هر بار جنبهای تازه از راوی و از خودتان مقابل چشم قرار میگیرد.
عبور از شرح حال نویسی سنتی
یکی از وجوه تمایز جدی «شبه شرح حال»، عبور محفوظ از قالب کلاسیک اتوبیوگرافی است. بر خلاف دیگر آثاری که در این سبک قرار میگیرند، محفوظ از بازخوانی کامل زندگیاش پرهیز دارد. هر یادداشت، کوتاه اما پرمعنا، بهمثابه تکهای مجزا از پازل است که گاه با شمایی عاطفی (کودکی در مدرسه یا خاطرهای از پدر یا مادر)، گاه اخلاقی-فلسفی و گاه حتی هجوآمیز شکل میگیرد. در این مجموعه یادداشتها، نه طرح منظمی از زندگی دیده میشود و نه دورههای زمانی آشکار. همه چیز در قالب یادداشت آمده و هر یادداشت میتواند مستقل یا در ارتباط معنایی با یادداشت پیش و پس از خود باشد. زبان روایتها، کوتاه اما کوبنده و گاهی تضادآلود است. میرفخرایی در مقدمه مترجم درباره ترتیب یادداشتها نوشته است:«محفوظ تا آخر عمر نتوانست شخصاً این یادداشتها را بازبینی کند. از این رو برخی خطاها بویژه در نسخه عربی متن باقی ماند و ترتیب یادداشتها نیز در چند مورد بدون جلب نظر او تغییر یافت. به همین سبب در ترجمه حاضر که از روی قدیمیترین نسخه عربی کتاب، یعنی همان نسخه مصری صورت گرفته، چینش یادداشتها تغییر یافته و مطابق با ترجمه انگلیسی اثر تنظیم شده است.»
میرفخرایی، دلیل چنین تغییری را در آن دانسته که «دنیس جانسن دیویس» (Denys Johnson-Davies)، مترجم سرشناس انگلیسی این اثر، کتاب را از روی تصاویر دستنوشتههای محفوظ برگردانده است، از این رو چینش او را میتوان به چینش اصلی نویسنده نزدیکتر دانست.
انتهای پیام/