واقعیتی زیسته؛

بحران آب در قاب سینما

محسن سلیمانی فاخر

محسن سلیمانی فاخر

هنر

113410
بحران آب در قاب سینما

بحران بی‌آبی دیگر یک هشدار علمی نیست؛ واقعیتی زیسته است. خشکسالی، کاهش سطح سدها، مهاجرت و تنش‌های اجتماعی ناشی از نبود آب شرب، بخشی از واقعیت زندگی امروز در بسیاری از نقاط ایران است.

محسن سلیمانی فاخر - منتقد سینما: در مواجهه با بحران‌های زیست‌محیطی مانند خشکسالی و بی‌آبی، گزارش‌های علمی و داده‌های آماری هرچند هشداردهنده‌اند، اما اغلب سرد، انتزاعی و دور از ذهن مخاطب عام باقی می‌مانند. چرا؟ چون انسان‌ها به اعداد واکنش احساسی نشان نمی‌دهند، بلکه به چهره‌ها، دردها و داستان‌ها واکنش می‌دهند.
اینجاست که سینما به میدان می‌آید. کاری که سینما می‌تواند انجام دهد، همان چیزی است که آن را «انسانی‌سازی بحران» می‌نامند: دادن چهره، صدا، و تجربه زیسته به آن‌چه پیش‌تر صرفاً یک «مسأله عمومی» تلقی می‌شد.
در بسیاری از آثار جهانی، آب نه فقط به‌عنوان عنصری زیستی، که به‌عنوان استعاره‌ای از حیات، رابطه، اخلاق و حتی امید عمل می‌کند. در فیلم ایرانی «خانه‌ای روی آب» (بهمن فرمان‌آرا)، خشک شدن باغ‌ها و زمین‌ها در حاشیه تهران، نه‌فقط نشانه‌ای از بحران محیط زیست، که بازتابی از خشکی درون انسان، بی‌حسی اخلاقی و مرگ تدریجی احساس است.
از منظر جامعه‌شناسی، بحران آب صرفاً یک مسأله تکنولوژیک یا اقلیمی نیست؛ بلکه بازتابی از توزیع ناعادلانه منابع، نابرابری اجتماعی و ضعف حکمرانی محیط زیستی است. فیلم «Thanneer Thanneer» از سینمای هند، روایتی صریح از همین منطق دارد: مردمی که با خشکسالی می‌جنگند، اما دشمن اصلی‌شان نه طبیعت، بلکه سیاست‌مدارانی هستند که منافع انتخاباتی را بر نجات زمین ترجیح می‌دهند.
سینما، به‌عنوان یکی از فراگیرترین ابزارهای فرهنگی، توان آن را دارد که همچون یک آینه، بحران‌های خاموش را بازتاب دهد؛ چه به‌طور مستقیم و درون‌مایه‌ای، و چه از طریق روایت‌های استعاری و زیرمتنی. قدرت تصویر، برانگیختن همدلی، و روایت انسانی بحران، چیزی است که سینما را از بسیاری از مدیوم‌های خبری متمایز می‌کند.
سینما با «شخصی‌سازی بحران»، بحران را انسانی می‌کند؛ فیلم یا مستند، به‌جای آن‌که درباره «خشکسالی در یک استان» صحبت کند، داستان زندگی یک مادر کشاورز، یک کودک مهاجر یا یک پیرمرد مانده در روستا را روایت می‌کند که خشکسالی همه چیزش را با خود برده است. این روایت‌های عینی، بحران را از «مفهوم» به «تجربه» بدل می‌کنند.
سینما با «خلق همذات‌پنداری» وهمدلی می‌تواند بحرانی را حیاتی کند، با نزدیک‌کردن دوربین به زندگی افراد آسیب‌دیده، باعث می‌شود مخاطب نه فقط «بداند» که «احساس کند». مخاطب هنگام تماشای رنج کودکانی که به مدرسه نمی‌روند چون مجبورند از ۱۰ کیلومتر آن‌طرف‌تر آب بیاورند، از بحران متأثر می‌شود، نه صرفاً مطلع.
سینما نه‌فقط رنج که مقاومت، امید و خلاقیت انسان‌ها در مواجهه با بحران را نیز نشان می‌دهد. «برجسته‌سازی کرامت انسانی در دل بحران» باعث می‌شود که مخاطب صرفاً دلسوز نباشد، بلکه فعال و کنشگر شود. سینما می‌تواند نشان دهد که حتی در دل فاجعه، امید، خلاقیت و پایداری انسانی وجود دارد. در فیلم «Waterworld»، گرچه زمین زیر آب رفته و بحران به اوج رسیده، اما انسان‌ها برای بقا و معنا همچنان تلاش می‌کنند. در «Mad Max: Fury Road»، آب به کالای قدرت تبدیل شده، اما شور زندگی، مقاومت و میل به رهایی، قلب درام را می‌سازد.
و در نهایت سینمایی که بحران را انسانی کند، می‌تواند مخاطب را به کنشگر تبدیل کند. مستند «H۲Omx» درباره بحران آب در مکزیکوسیتی، به‌جای آنکه تنها هشدار دهد، با روایت تلاش مردم برای بازیافت آب، اصلاح سیستم شهری و آموزش مصرف صحیح، نشان می‌دهد چگونه آگاهی عمومی می‌تواند به فشار اجتماعی برای سیاست‌گذاری بهتر بدل شود.
فیلم شاعرانه و واقع‌گرایانه «آب، باد، خاک» از اولین فیلم‌های ایرانی است که با زبانی مینیمال و صحنه‌پردازی خشن، به تنهایی انسان در دل خشکسالی می‌پردازد. پسر نوجوانی در جست‌وجوی زندگی، با طبیعت خشک و بی‌رحم، با باد و گرد و خاک و با بی‌آبی می‌جنگد. نادری، بی‌آنکه دیالوگ‌های شعاری یا شعارهای زیست‌محیطی بدهد، تصویری انسانی از زیستن در بحران و تجربه تنهایی در بی‌آبی می‌سازد. فیلم، نوعی پیش‌هشدار است، نه از زبان تحلیلگر، بلکه از زبان تصویر.
سینما، اگر فراتر از سرگرمی عمل کند، می‌تواند به رسانه‌ای قدرتمند برای روشنگری، آگاهی‌بخشی و حساس‌سازی مخاطبان نسبت به بحران‌های زیست‌محیطی بدل شود. سینمایی که چهره رنج، اراده و کرامت انسان را در دل فاجعه نشان دهد، نه‌فقط هشدار می‌دهد، بلکه بذر تغییر را نیز در دل مخاطب می‌کارد.

 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر