آیا صرف حضور بازیگران مشهور می‌تواند یک مجموعه را پربیننده کند؟

ستاره بازی دیگر برگ برنده نیست

جواد صفوی

جواد صفوی

هنر

115344
ستاره بازی دیگر برگ برنده نیست

در سال‌های اخیر، افت کیفیت تولیدات نمایشی رسانه ملی، موضوعی آشکار و غیرقابل انکار است. بسیاری از سریال‌ها به روایت‌های تکراری، شخصیت‌پردازی‌های سطحی و الگوهای داستانی محافظه‌کارانه بسنده کرده‌اند.

جواد صفوی - منتقد سینما: همزمان و با رشد اینترنت و راه‌اندازی سکوهای تولید و پخش نمایش خانگی و آزادی بیشتر این بخش در استفاده از بازیگران شاخص سینما و پرداختن به موضوع‌های متنوع در ژانرهای مختلف، بخش مهمی‌از مخاطبان را از آنتن تلویزیون به سمت شبکه نمایش خانگی سوق داد؛ جایی که آزادی بیشتر در انتخاب موضوع و دسترسی به منابع مالی چشمگیر، در ظاهر امکان تولید آثار متفاوت‌تری را می توانست فراهم ‌کند؛ اما در این جابه‌جایی ذائقه، یک تصور غلط نیز آرام‌آرام شکل گرفته است: اینکه حضور چهره‌های مشهور و سرمایه‌گذاری سنگین، به‌طور خودکار کیفیت اثر را تضمین می‌کند.چنین باوری، ساده‌انگارانه و حتی خطرناک است، زیرا نگاه سازندگان را از مهم‌ترین عناصر یک اثر نمایشی، یعنی فیلمنامه و کارگردانی، منحرف می‌کند.

ضعف درام، دام بازیگری
جز برخی مصداق‌های استثنا در عالم سینما، هیچ‌گاه صرف حضور و نقش‌آفرینی یک بازیگر شناخته‌شده و جایزه‌گرفته نمی‌تواند ضعف بنیادی فیلمنامه را جبران کند.
 وقتی قصه‌پردازی سست باشد و شخصیت‌ها فاقد منطق و عمق باشند، بازیگران در نقش‌هایی بی‌روح گرفتار می‌شوند.
 نتیجه این استراتژی بد مشخص است. بازیگر یا به اغراق و نمایشگری صرف پناه می‌برد یا بازی‌اش تخت و بی‌انرژی می‌شود. این موضوع مختص سینما یا شبکه‌های تلویزیونی دولتی نیست؛ هم در رسانه ملی و هم در شبکه نمایش خانگی می‌توان نمونه‌هایی از این ضعف را دید.
 بازیگر، هرچقدر هم حرفه‌ای و محبوب، در نهایت تابع جهان اثر و هدایت کارگردان است. اگر کارگردان نتواند لحن، ریتم و میزانسن‌های مناسبی ایجاد کند، اجراها پراکنده و ناهمگون می‌شوند.
 برعکس، کارگردان توانمند می‌تواند حتی از بازیگران کمتر شناخته‌شده، اجراهایی ماندگار و تأثیرگذار بگیرد.
سرمایه‌گذاری بیشتر می‌تواند کیفیت تولید در بخش‌هایی مثل طراحی صحنه، لباس و جلوه‌های بصری را بالا ببرد؛ اما اینها همه ابزارند، نه هدف.
 مخاطب امروز به ‌دنبال زیبایی صرف قاب‌ها نیست، بلکه می‌خواهد شخصیت‌ها را باور کند و با داستان همذات‌پنداری داشته باشد. 
این مهم تنها زمانی حاصل می‌شود که قصه محکم باشد و کارگردانی بتواند آن را به‌طور زنده و پرانرژی روی پرده بیاورد.

متن قوی تمام ماجراست
می‌توان با اطمینان گفت، گذشت روزگاری که نام چند بازیگر مشهور یا تبلیغات گسترده می‌توانست مخاطب را به تماشای یک اثر ترغیب کند و حتی ضعف‌های ساختاری را تا حدی پنهان سازد.
 امروز، با تنوع سکوهای نمایش خانگی و از آن مهم‌تر، دسترسی گسترده به آثار خارجی، تماشاگر ایرانی هوشیارتر و تحلیلگرتر شده است.
 او به‌سرعت تفاوت میان یک بازی هدایت‌شده در دل یک متن قوی و یک اجرای کلیشه‌ای در بستری پرزرق‌وبرق را تشخیص می‌دهد. متأسفانه نمونه‌های ضعف بازیگران در مجموعه‌های شبکه نمایش خانگی سال‌های اخیر کم نیست. 
میلاد کی‌مرام در سووشون، بهرام رادان در جیران، نوید محمدزاده در جنگل آسفالت،‌هادی حجازی‌فر در داریوش، پیمان معادی در ازازیل، مهران مدیری در قهوه پدری، حامد بهداد در دل و... نمونه‌هایی از نقش‌آفرینی‌های ضعیف در آثار شبکه نمایش خانگی هستند که بیشترین ضربه را از ضعف کارگردانی در کنترل و هدایت بازیگران خورده‌اند.
 از سوی دیگر بازی‌های مثال‌زدنی بازیگران سریال‌های تلویزیونی سال‌های دور و نزدیک همچون ویشکا آسایش و مهدی فتحی در امام علی(ع)، فریبرز عرب‌نیا در مختارنامه، سعید آقاخانی در نون خ، محسن تنابنده در پایتخت و رویا نونهالی در خواب و بیدار، پیش از استعداد و توانمندی بازیگران، وابسته به کیفیت شخصیت‌پردازی در فیلمنامه و سپس هدایت و کنترل بازی‌ها در مرحله ساخت و کارگردانی است.
نمونه دیگری از تأثیر مستقیم کارگردانی در نمایش جزئیات شخصیت‌های طراحی‌شده مرحله فیلمنامه، مجموعه تلویزیونی فریبا به کارگردانی محمود معظمی‌است که در آن ساناز سعیدی و حمیدرضا پگاه بازی‌هایی متناسب با فیلمنامه ارائه کردند، آن‌هم در شرایطی که به دلیل نوع قصه در ارتباط با فضای مجازی و دنیای بلاگری، ساخت این مجموعه فضای آزادتری همچون شبکه نمایش خانگی را می‌طلبید، اما درک درست کارگردان از محدودیت‌های تلویزیونی باعث عبور سالم از این پیچ سخت شد. با این همه اگر رسانه ملی بخواهد دوباره اعتماد مخاطب را جلب کند و نمونه‌های موفقش از حد انگشت‌شمار بیرون بیاید، باید آغوش گشاده‌ای برای فیلمنامه‌ها و داستان‌های متنوع و سوژه‌های روز داشته باشد. 

ستاره‌ها در خدمت قصه
از سوی دیگر شبکه نمایش خانگی نیز اگر بخواهد جایگاهش را در میان مخاطبان داخلی تثبیت کند، باید به این اصل مشترک بازگردد که ستاره‌ها باید در خدمت قصه باشند، نه قصه در خدمت آنها.
فیلمنامه محکم، کارگردانی دقیق و هدایت هنرمندانه بازیگران، سه ضلع مثلثی هستند که کیفیت بازی‌ها را می‌سازند. 
بدون این سه عنصر، حتی بهترین نام‌ها و پرهزینه‌ترین تولیدات، به آثاری فراموش‌شدنی بدل می‌شوند. مخاطب ماندگار، اثر ماندگار می‌خواهد؛ و اثر ماندگار، نه با بودجه و چهره‌ها، که با فیلمنامه و کارگردانی درست ساخته می‌شود.

ایران آنلاین
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر