نگاهی به نمایش برادران کارامازوف
احترام به داستایفسکی روی صحنه
هنر
115546
رمان برادران کارامازوف از معروفترین و قابلبحثترین آثار داستایفسکی است که در آن علاوه بر جمعبندی دغدغههای فلسفی، روانشناختی و اجتماعی از پنجره نگاه داستایوفسکی، ساختاری چندصدایی و دیالکتیکی دارد که هر شخصیت در آن به یک صدای مستقل و در عین حال متضاد بدل میشود.
حسین چیانی - منتقد تئاتر: این اثر، بهخصوص در خطوط روایت کاراکترهای اصلی خود، رؤیارویی عقل، ایمان و اراده را در میدان اخلاق و اختیار ترسیم میکند. اما آن چیزی که برادران کارامازوف را فراتر از یک رمانِ صرفاً روانشناختی یا الهیاتی میبرد، حضور سرزنده و مادیگرای یک پدر عجیب و اثر او بر فرزندانی است که هرکدام وجوه شخصیتی کاملاً متفاوتی دارند و همین تضادهاست که این اثر را اینچنین قابلتوجه کرده است. با این پشتوانه پیچیده، هرگونه اقتباس نمایشی از این اثر، ناگزیر از بازتعریف فرم روایی و کارکرد شخصیتهاست تا بتواند پیرنگ، نبض تضادها، هذیانها و کشمکشهای ایدئولوژیک اثر را به صحنه بیاورد.
در نمایش برادران کارامازوف، اشکان خیلنژاد به عنوان کارگردان اثر، با اتخاذ رویکردی کاملاً جمعی و غیرمتمرکز، دوباره ثابت میکند که تئاتر میتواند از سلطه فرد (حتی در مقام کارگردان) عبور کند و به ظرفی جمعی برای امر خلاقیت تبدیل بشود. در این نگاه، خیلنژاد به جای اتخاذ رویکرد کارگردان مستبد، سازماندهندهای شده است که امکانات اجرایی را برای زیست خلاقانه گروهش فراهم میکند. خیلنژاد خودش طراحی صحنه و لباس را نیز برعهده دارد و از عناصر ساده و نمادین و انعطافپذیری بهره میگیرد که صحنه به جای بازنمایی جهان بیرونی، دعوتی به تخیل تماشاگر باشد. آن جهان استبدادزده قرن نوزدهم روسیه با دکورهای سنگین و توصیفهای آنچنانی و دقیقاش به عمد کنار گذاشته شده و به جای آن، اجرای خیلنژاد قصد کرده تا با تکهروایتها، مدیومهای متنوع و پارهمتنهایی مثل عکس، فیلم، شعر و خاطره، جهانی مستقل و چندلایه خلق کند. جهانی که در آن، رمان داستایفسکی دیگر تنها یکی از منابع معنایی است، نه یگانه مرجع. انگار ما بیشتر با برادران و خواهران خیلنژاد طرف شدهایم!
این نوع نگاه آگاهانه به جهان اجرا، در انتخابهای بازیگری هم بازتاب خودش را نشان میدهد. نمایش با زمان حدوداً هفت ساعت، به هر حال نوعی آزمون طاقتفرساست که بازیگران آن در حفظ انرژی و همچنین پیچیدگی روانی نقشها موفق ظاهر میشوند. بازیگران با آمادگی بدنی بالا و دقت در تحلیل روانشناختی شخصیتها، هر یک کاراکترهایی چندلایه را بر صحنه زنده میکنند. بهخصوص این وسط میتوان به بازی حامد رسولی در نقش دیمیتری کارامازوف اشاره کرد که نه فقط بازیگر نقش، بلکه حامل امانتدارِ رواننژندی، تلاطم، و شیدایی این کاراکتر است. حامد رسولی، دیمیتری را زیسته و نه صرفاً اجرا کرده. این کیفیت البته تنها در او خلاصه نمیشود. گروه بازیگران، همگی در بدن، بیان و عاطفه آنچنان پویاییای دارند که با وجود زمان زیاد اجرا، لحظهای از جنبوجوش صحنه فرو نمیافتند. استمرار تمرکز، حفظ دقت در بیانیات ذهنی، بازی با بدنهایی مسلط و آماده و انتقال حالات دراماتیک در اجرایی چنین طولانی، تنها با تمرین، درک و تسلطی عمیق میسر است.
دراماتورژی اثر نیز شایسته ستایش است. اینجا با نوعی دراماتورژی فعال و هدفمند روبهرو هستیم؛ شکلی از پرداخت اجرایی که موفق شده است رمانی با آن حجم، ساختار و ژرفا را به قالبی تئاتریکال و زنده ترجمه کند. در دراماتورژی اندیشهها حذف نشدهاند بلکه با صورتبندی نمایشی در قالبی نو نمایش داده میشوند.
طراحی صحنه بهشدت مینیمال و نمادگراست. این خالیبودن صحنه، بستر مناسبی برای انتقال بازیها و نشانههای اجرایی کار فراهم میکند و دست کارگردان و بازیگران را برای این کار تجربی باز کرده است.
از طرفی حسابی ویژه روی تخیل تماشاگر باز کرده است تا بتواند دنیای خاص خودش را از برادران کارامازوف در ذهن بسازد و به این شکل در برادران کارامازوف خیلنژاد، مخاطب از تماشاگر منفعل صرف خارج شده و محکوم به مشارکت درونی و ذهنی در اجرا و خلق جهان نمایش است.
نورپردازی هم البته در این ساختار معنابخش است. مخصوصاً در استفادههای شاعرانه و تماتیک که حالات روانی شخصیتها را برجسته میکند. با این حال، در بخشهایی از اجرا بویژه در لحظاتی که نور عمومی غالب است، این ظرفیت تا مرز ناتمام ماندن پیش میرود و جا داشت کارگردان با جسارت بیشتری با نور بازی کند. طراحی لباس نیز با سادگی خودش با جهان اجرایی هماهنگ شده و بهخوبی از دام بازنمایی تاریخی فاصله گرفته است.
ریتم اجرا، خصوصاً در بخش میانی، میان آنتراکت اول و دوم، جهشی محسوس پیدا میکند. بخش اول بیشتر متکی بر بسط و گفتوگوست، حال آنکه در ادامه، ریتم اجرایی و سرعت میزانسنها بالاتر میرود و ضرباهنگ اجرا شکل سریعتری میگیرد و نسبت به بخش اول، حالت نامتوازنی در ریتم به وجود میآورد.
یکی از ویژگیهای ممتاز نمایش، اولویتدادن بالاتر به مومنتها (لحظات) به نسبت روایت خطی است. آنچه بیش از روایت دقیق وقایع اهمیت دارد، تراکم احساسی و ذهنی هر لحظه است.
پژواک پرسشهای فلسفی و اخلاقی رمان
اجرای خیلنژاد، بیش از آنکه بازگوکننده حوادث باشد، تجربهگرای حسی موقعیتهاست. تأکید نمایش بر لحظه سنگزدن به کودک، یا بر لحظه رقص در میهمانسرا، بیش از آنکه ناظر بر پیشبرد خط داستانی باشد، در پی ثبت کیفیت عاطفی، خشونت پنهان یا لذت مرموز آن لحظات است. این دستاورد، از مزایای روش تجربی نمایش است، اما در عین حال چالشی نیز پدید میآورد و آن اینکه تماشاگرانی که رمان را نخواندهاند، ممکن است در مواجهه با تغییر پیاپی شخصیتها توسط بازیگران و فقدان انسجام روایی کلاسیک، دچار گمگشتگی شوند و از درک سیر روابط و تحولات بازبمانند.
خلاصه کلام اینکه این نمایش، اقتباسی آزاد و آگاهانه از برادران کارامازوف است. کارگردان با حفظ استخوانبندی شخصیتها و ساختارهای کلیدی رمان، از آن نقطه فراتر میرود و با افزودن لایههایی از زندگی معاصر، تجارب زیسته بازیگران و مواد میانرسانهای، اثری تازه که به نوعی جهان خودش باشد را خلق میکند. نمایش، نمایشی است که به داستایفسکی احترام میگذارد. این احترام از جنس بازخوانی و بازسازی است و نه از راه تقلید. در نهایت اینکه برادران کارامازوف خیلنژاد، نه فقط اجرای یک رمان بزرگ، بلکه تلاشی است برای آفرینش جهانی تئاتریکال، زنده و چندوجهی که با همه تفاوتهایش، همچنان پژواک پرسشهای فلسفی و اخلاقی و وجودی آن رمان سترگ را در خود دارد.
انتهای پیام/