در اولین سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله میراث معنوی و راه ماندگار دبیر کل فقید حزب‌الله تشریح شد

زینب نصرالله از سید شهدای امت می‌گوید

عبیر شمص

عبیر شمص

سیاست

121603
زینب نصرالله از سید شهدای امت می‌گوید

مصاحبه اختصاصی روزنامه ایران با زینب نصرالله، فرزند شهید سید حسن نصرالله، رهبر فقید حزب‌الله لبنان دریچه‌ای به سوی شناخت عمیق‌تر یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های محور مقاومت است. این گفت‌و‌گو نه‌تنها تصویری از زندگی خانوادگی و شخصیتی متواضع و بی‌تکلف از شهید نصرالله ارائه می‌دهد، بلکه نشان‌دهنده عمق تأثیر او بر اطرافیانش، از خانواده تا جامعه است.

ایران آنلاین: در این مصاحبه، زینب نصرالله با زبانی صمیمی و صادقانه، از زندگی ساده‌ای سخن می‌گوید که خانواده‌اش در آن پرورش یافتند؛ زندگی‌ای که با وجود جایگاه برجسته پدرش به‌عنوان دبیرکل حزب‌الله، هیچ‌گاه رنگ و بوی تجمل به خود نگرفت. این روایت، داستان مردی است که نه‌تنها در میدان مبارزه، بلکه در خانه و در قلب فرزندانش نیز الگویی بی‌بدیل بود.
سید حسن نصرالله، نامی که با مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم گره خورده، در این مصاحبه از زاویه‌ای دیگر به تصویر کشیده می‌شود: پدری مهربان، شوهری با احترام و رهبری که با رفتارش درس زندگی می‌داد. زینب نصرالله از سادگی خانه‌ای می‌گوید که حتی پس از پذیرش مسئولیت‌های بزرگ توسط پدرش، همچنان بی‌تکلف باقی ماند. او از ارزش‌هایی سخن می‌گوید که پدرش به آنها پایبند بود: احترام به مردم، دوری از ظاهرسازی و توجه به نیازهای دیگران حتی در کوچک‌ترین جزئیات زندگی. این مصاحبه نشان می‌دهد که چگونه سید حسن، با وجود غیبت‌های طولانی به دلیل مسئولیت‌هایش، حضوری معنوی و عمیق در تربیت فرزندانش داشت. او با عمل خود، ارزش‌هایی چون تواضع، محبت و احترام به دیگران را به فرزندانش آموخت، بدون آنکه نیازی به نصیحت‌های مستقیم باشد.
این گفت‌وگو همچنین به رابطه عمیق و معنوی سید حسن نصرالله با رهبر انقلاب اسلامی ایران، امام خامنه‌ای، می‌پردازد و از نگاه زینب، تصویری از یک رابطه صمیمی و مبتنی بر احترام و محبت متقابل ارائه می‌دهد. او از ایمان عمیق پدرش به آرمان‌های انقلاب اسلامی و نقش ایران به‌عنوان سپری برای مقاومت سخن می‌گوید. این مصاحبه نه‌تنها زندگی خانوادگی یک رهبر را به تصویر می‌کشد، بلکه نشان‌دهنده تأثیر عمیق او بر نسل‌ها و جوامعی است که با الگوی عملی‌اش رشد کرده‌اند.
در این روایت، زینب نصرالله از فقدان پدر سخن می‌گوید؛ فقدانی که با وجود غیبت‌های فیزیکی او، هرگز حضور معنوی‌اش را کمرنگ نکرد. این مصاحبه، دعوتی است به تأمل در زندگی مردی که با سادگی، صداقت و ایمان، نه‌تنها مقاومت را رهبری کرد، بلکه خانواده‌ای را با ارزش‌های والای انسانی پرورش داد. خواندن این گفت‌وگو، فرصتی است برای درک بهتر شخصیتی که زندگی‌اش، خود، بزرگ‌ترین درس بود.


سادگی‌ای که در تمام مراحل همراه ما بود
ما همان‌گونه که بودیم، باقی ماندیم؛ چه پیش از آنکه پدرم مسئولیت دبیرکلی حزب‌الله را بر عهده بگیرد و چه پس از آن.
در خاطرم روزهای بعلبک زنده می‌شود، زمانی که خانه‌مان تنها دو اتاق داشت و اثاثیه‌اش به‌قدری ساده بود که می‌توان گفت کاملاً بی‌تکلف بود.‌ 
وقتی به بئر العبد در بیروت نقل مکان کردیم و نه سال آنجا زندگی کردیم، وضعیت تغییر چندانی نکرد؛ سالن خانه‌مان تنها فرشی روی زمین داشت و نه بیشتر. با این حال، هیچ‌گاه احساس فقر نکردیم و هیچ‌وقت حس نیاز به ما دست نداد، زیرا مادرم به‌گونه‌ای طبیعی هر آنچه نیاز داشتیم برایمان فراهم می‌کرد. در آن زمان، نیازها مثل امروز نبودند. اگر به عکس‌های خانه‌مان نگاه کنی، شاید با خودت بگویی: آیا این واقعاً خانه سید حسن است؟ این خانه ساده؟ حتی پس از آنکه پدرم مسئولیت دبیرکلی را بر عهده گرفت، خانه‌اش همان‌گونه ماند، بدون هیچ‌گونه تجملات. او نمی‌پذیرفت که چیزی در خانه‌اش باشد که آن را از خانه‌های مردم عادی متمایز کند. ما هم هیچ‌گاه از این سادگی احساس ناراحتی نکردیم، زیرا با این سبک زندگی بزرگ شده بودیم. وقتی با کسی زندگی می‌کنی که برایش ظواهر اهمیتی ندارد، تو هم مثل او می‌شوی. 
 
تربیت با قلب و بصیرت و حضوری که با غیاب سنجیده نمی‌شود
چگونه پدرم با وجود غیبت‌های طولانی در تربیت فرزندانش نقش داشت؟ چند سال پیش، در مراسم سالگرد شهادت برادرم سید هادی نصرالله، پدرم اعلام کرد که تربیت ما مدیون مادرم است.
اما در حقیقت، این نتیجه توافقی بین آنها و هماهنگی در دیدگاهشان درباره شیوه تربیت بود. 
حضور پدرم همیشه به شکل پررنگی در زندگی ما احساس می‌شد؛ کافی است به یکی از سخنرانی‌ها یا درس‌هایش گوش کنی. او به‌طور طبیعی با کلامش آدم‌ها را جذب می‌کرد. وقتی می‌دیدی آنچه می‌گوید در خودش نیز حاضر است، آن را بیشتر دریافت و باور می‌کردی.  
چون او را دوست داشتی، دوست داشتی مثل او عمل کنی و آنچه را که او دوست دارد، دوست بداری. اگر او چیزی را دوست داشت یا از چیزی خوشش  می‌آمد تا دیگران را ملاحظه کند، تو هم نمی‌توانستی جز مثل او رفتار کنی و از کاری که ممکن بود او را ناراحت کند، حتی اگر برایت خوشایند بود، دست می‌کشیدی.‌ چه چیزی بیشتر او را ناراحت می‌کرد؟ چه چیزی را بیشتر دوست داشت؟ ملاحظه واحترام مردم برایش خط قرمز بود. برادرم جواد داستانی را تعریف کرد که این را نشان می‌دهد. او گفت: «اگر گوشت بپزی، مردم بوی آن را حس می‌کنند، پس باید به آنها توجه کنی.»
او حتی به نوع ماشین‌ها هم دقت می‌کرد. وقتی جواد برای مادرم ماشینی خرید تا نیازهایش را برآورده کند، پدرم از او درباره ظاهر و مدل ماشین پرسید: آیا جلب توجه می‌کند یا نه؟ حتی اگر قیمتش کمتر از ماشین دیگری بود، ممکن بود ظاهرش بیشتر جلب توجه کند. او به جواد گفت: «همه مردم قیمت ماشین‌ها را نمی‌دانند، آنها به ظاهر نگاه می‌کنند. اگر ببینند که ظاهرش جلب توجه می‌کند، می‌گویند: همسر سید چنین ماشینی سوار می‌شود، در حالی که دیگران نمی‌توانند. به همین سادگی. چرا باید چیزی در خانه شما باشد که دیگران نتوانند داشته باشند؟ لباس، همه‌چیز... »
محبت ما به پدرمان به‌عنوان یک پدر و اینکه او از ما راضی باشد، برایمان همه‌چیز بود. آماده بودیم از هر چیزی دست بکشیم، فقط برای اینکه او ناراحت نشود.
 
غیاب حاضر؛ وقتی الگو اثری فراموش‌نشدنی می‌سازد
غیابش در ما اثر گذاشت، به این معنا که دوست داشتیم بیشتر با او باشیم و از حضورش بهره ببریم، زیرا او انسانی استثنایی بود. اگر بیشتر با او بودیم، چیزهای زیادی از او می‌آموختیم. او نگاه متفاوتی داشت و ارتباط ویژه‌ای با خداوند داشت. اینها چیزهایی است که حسرتش را می‌خورم و می‌گویم: کاش به‌عنوان یک خانواده بیشتر با هم بودیم. او پدری نمونه بود؛ وقتی با او می‌نشستی، احساس شادی می‌کردی و محبت بزرگی در قلبمان نسبت به او داشتیم. اگر می‌توانستیم به‌عنوان خانواده بیشتر با او باشیم، چیزهای بیشتری از او می‌گرفتیم، اما با وجود غیابش، نزد ما حاضر بود. 
نقش مادرم را هم نمی‌توان نادیده گرفت. او در زندگی ما ارزش بزرگی داشت و تربیتش نقش مهمی ایفا کرد. درباره نگاه پدرم به او و احترامی که برایش قائل بود، باید بگویم او نه‌تنها پدری نمونه، بلکه شوهری نمونه هم بود. هیچ‌گاه صدایش را بر او بلند نکرد، هیچ‌گاه کلمه‌ای به او نگفت و هیچ‌گاه با نگاهی تند به او نگاه نکرد.
اگر چیزی آماده بود، خوب بود و اگر نبود، برایش عادی بود. این احترام و محبت عمیق بین آنها، احترام ما به مادرم را تقویت کرد. او جایگاه بزرگی در قلبمان داشت و ما با او همان‌گونه رفتار می‌کردیم که با پدرمان. هر چیزی که او یا مادرم را ناراحت می‌کرد، از آن دوری می‌کردیم و حتی از چیزهایی که به خودمان مربوط بود، صرف‌نظر می‌کردیم، حتی پس از ازدواجم و تشکیل خانواده‌ام. این موضوع در ما ریشه دوانده بود، بدون نیاز به راهنمایی یا گفت‌وگو. نمی‌توانم دقیقاً آن را بیان کنم، اما خودمان را این‌گونه یافتیم، به لطف الگویی که پدر و مادرم در خانه ارائه کردند.‌
او پدری عملی و کاربردی بود، نه نظری. وقتی کسی از من می‌پرسد: او به شما چه توصیه‌ای می‌کرد؟ به یاد نمی‌آورم که گفته باشد: این کار را بکنید یا آن کار را نکنید. تو الگو را پیش رویت می‌دیدی و این الگوی عملی تأثیر بیشتری داشت. این چیزی بود که حس می‌کردم: خانواده ما الگویی عملی بود، علاوه بر سخنرانی‌ها و درس‌هایی که از او در جمع مردم می‌شنیدیم و برخی دیدارهایی که پس از جنگ جولای 2006 با او داشتیم، جایی که درباره مسائل دینی و سیاسی از او سؤال می‌کردیم. بیشتر دوست داشتیم درباره مسائل دینی از او بپرسیم، حتی اگر موضوعات تکراری بودند، او همیشه آنها را به شیوه‌ای متفاوت مطرح می‌کرد. او اخبار ما و فرزندانمان را از طریق مادرم با تمام جزئیات دنبال می‌کرد.
 
بین دیدار به تعویق افتاده و فقدانی روشن؛ غیابی که فراموش نمی‌شود
در جنگ اخیر، ارتباط تلفنی ممکن بود، اما همیشه نمی‌توانستم او را پیدا کنم. آخرین دیدار حضوری‌ام با او یک سال و دو ماه پیش از شهادتش بود و پس از آن، ارتباطمان تلفنی بود.
قرار بود جلسه‌ای با او داشته باشیم، اما مادربزرگم فوت کرد و من در ایران بودم تا به خاطر شهادت آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی تسلیت بگویم.‌
درباره رابطه‌اش با مادرش، وقتی انسان شفاف و اخروی است، طبیعی است که مادر برایش جایگاه ویژه‌ای داشته باشد. با وجود شرایط امنیتی، همیشه به دیدار او در خانه اش می‌رفت و حتی در بیمارستان، که از نظر امنیتی پیچیده‌تر بود، مراقب بود که به او سر بزند.‌
اخباری که او را خوشحال یا ناراحت می‌کرد: شهادت حاج عماد و حاج قاسم برایش بسیار دردناک بود و او از سختی این فقدان سخن گفت. همچنین عملیات «پیجر» تأثیر زیادی بر او گذاشت. من در روز جانباز متوجه تأثر او می‌شدم و دردش را حس می‌کردم.‌
در زمان عملیات پیجر، با خودم فکر کردم: اگر ما این‌قدر آسیب دیدیم، او چه حالی دارد؟ با مادرم تماس گرفتم و حالش را پرسیدم. او گفت که پدرم گریه کرده بود. وقتی به دیدار خانواده‌های شهدا می‌رفت، به آنها می‌گفت: «مثل هادی». او چنان صادق بود که هر جوان شهید یا مجروح را مثل پسر خودش می‌دید. جوانان تأثیر زیادی بر او داشتند. تصور کن او چگونه مجروحان را می‌دید، با آن روش وحشیانه‌ای که آسیب دیده بودند. او شفاف و حساس بود و این مسائل بیش از مسائل سیاسی بر او اثر می‌گذاشت. هرچقدر هم فشار سیاسی به او وارد می‌شد، به‌اندازه شهادت شهدا، مجروحان و وضعیت محیط مقاومت، روح‌اش را آزار نمی‌داد. مسائل انسانی روح او را بیشتر لمس می‌کرد تا مسائل سیاسی.
اما آزادی سال ۲۰۰۰ نقطه عطفی بود که قلبش را شاد کرد. همچنین ازدواج‌های ما و فرزندانمان او را خوشحال می‌کرد. وقتی برای یکی از ما خطبه عقد می‌خواند، شادی در چهره‌اش نمایان بود.‌
 
وصیت‌های سید بین تواضع رهبری و والایی اخلاق
وصیت‌های او در برخورد با مردم، چه از محیط مقاومت و چه از دیگر گروه‌های جامعه لبنان، همیشه بر احترام به دیگران، دربرگرفتن آن‌ها، پذیرششان و توانایی جذب آنها استوار بود، زیرا این بهترین راه بود. او همه را دربرمی‌گرفت، حتی مخالفان و کسانی که از او کینه داشتند. او آدمی کینه‌توز نبود. اما او همیشه آماده بخشش بود و تا دورترین حد ممکن پیش می‌رفت تا همه را دربربگیرد و برای خیر کشور تلاش کند. او فقط برای حزب‌الله، محیطش یا شیعیان تلاش نمی‌کرد، بلکه دغدغه‌اش همه مردم بود. بزرگ‌ترین دلیلش این بود که وقتی بنزین و گازوئیل آورد، آن را بین شیعه، سنی، مسیحی و همه لبنانی‌ها تقسیم کرد.‌
او به مفهوم احترام و پذیرش دیگران ایمان داشت، حتی اگر دیگری در فکر یا اخلاقش پایین بود. نباید به سطح او تنزل کرد، بلکه باید با اخلاق و دین خودمان، به گونه‌ای که خدا راضی باشد، با او رفتار کرد. هرچه دیگری می‌کرد، نباید تا حد انحطاط با او همراهی کرد. او می‌گفت: چرا نظرات توهین‌آمیز را می‌خوانی؟ چرا از آنها ناراحت می‌شوی و جواب می‌دهی؟ او از این حرف‌ها و تعاملات فراتر بود.
 
رابطه‌ای استثنایی بین الگو و وفادار
رابطه‌اش با رهبر انقلاب، امام خامنه‌ای، بسیار آشکار بود و محبت پدرم به او عمیق و صادقانه بود. شاید او بیش از ما معنای ولایت را درک می‌کرد، همراه با محبتی شخصی و خالص که هرچه درک او از ارزش و جایگاه این انسان بزرگ بیشتر می‌شد، عمیق‌تر می‌گشت.‌
برای پدرم، رهبر انقلاب الگو و نمونه بود، تا جایی که همیشه دعا می‌کرد از عمر خودش کاسته و به عمر رهبر انقلاب افزوده شود، زیرا معتقد بود وجود رهبر انقلاب و تأثیرش بر زندگی مردم از تأثیر خودش مهم‌تر است. همان‌طور که ما می‌گفتیم وقتی از ما می‌پرسیدند: برادرت، همسرت یا رهبر انقلاب کدام مهم‌تر است؟ بدون تردید می‌گفتیم: رهبر انقلاب، زیرا وجودش مهم‌تر است. پدرم هم رهبر انقلاب را این‌گونه می‌دید: مهم‌تر و برتر، زیرا او ولی فقیه و ولی امر ماست. رابطه‌اش با او بسیار ویژه بود و او را بسیار دوست داشت.
وقتی دیدارهایشان را می‌بینی، شادی را در چهره‌هایشان می‌بینی. رابطه بین آنها رابطه‌ای از محبت متقابل بود. گاهی کسی وارد می‌شود و به دیگری لبخند می‌زند، اما گاهی قلبش پیش از چهره‌اش می‌خندد و این در دیدارهایشان کاملاً آشکار بود.‌
من افتخار دیدار با رهبر انقلاب را در ایران، پیش از جنگ جولای 2006 داشتم. پنج دقیقه در مقابلش ایستادم و مرا به‌عنوان دختر سید حسن نصرالله معرفی کردند. رهبر انقلاب لبخند ویژه‌ای دارد. او با لبخندی صادقانه به من گفت: «ما به وجود سید افتخار می‌کنیم.» در آن لحظه احساس کردم می‌خواهم گریه کنم، زیرا رهبر انقلاب با چنین تأثیرگذاری درباره پدرم صحبت می‌کرد و محبت بینشان آشکار بود.‌
دوباره پیش از شهادت پدرم با رهبر انقلاب دیدار کردم، همراه با خانواده‌های شهدا. دیدار کوتاه بود، مثل همیشه، ایستاده بودیم و او می‌گذشت و سلام می‌کردند. هر بار که مرا معرفی می‌کردند، برای پدرم دعای طول عمر می‌کرد و بسیار از او تعریف می‌کرد. اما آخرین بار که ایشان را دیدم، پس از شهادت پدرم، به همان شیوه بود. به آنها گفتم که احساس تلخی کردم، زیرا دعایش تغییر کرده بود. او همیشه وقتی مرا می‌دید، می‌گفت: «خدا او را حفظ کند و عمرش را طولانی کند»، اما آن بار گفت: «خدا مقامش را بالا ببرد.» آن لحظه‌ای تأثیرگذار بود، زیرا دعا تغییر کرده بود.‌
 
ایران؛ سپری که ما از آن حفاظت می‌کنیم، نه سپری که از ما حفاظت کند
پدرم همیشه بر رابطه با جمهوری اسلامی ایران تأکید داشت، پدرم همیشه می‌گفت: «ما باید سپر جمهوری اسلامی ایران باشیم، نه اینکه از آن بخواهیم سپر ما باشد». این تنها دولت اسلامی موجود است که زمینه‌ساز دولت امام مهدی(عج) است. ما باید از آن حفاظت کنیم، حتی اگر بهای آن آسیب دیدن، زخمی شدن یا شهادت همه ما باشد، تا ایران پابرجا و استوار بماند.‌
ما ایمان داریم که اساس، جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب است، که خداوند عمرش را طولانی کند. او همیشه پشت ماست و به ما کمک می‌کند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست