رحمن قهرمانپور در گفتوگو با «ایران» از لزوم توجه به فناوریهای جدید در تقویت قدرت ملی میگوید
مردم؛ پایه اصلی تقویت قدرت بازدارندگی
سیاست
151650
پیشرفتها بخصوص در حوزههای تکنولوژی، تأثیر چشمگیری بر جنگها و موازنه قدرت داشته است. به گفته رحمن قهرمانپور، کارشناس برجسته مسائل استراتژیک، برای تقویت قدرت بازدارندگی نمیتوان به این پیشرفتها و از جمله نوآوریهای جدید در قالب هوش مصنوعی بیتفاوت بود.
قهرمانپور البته تأکید دارد که توان بازدارندگی محدود به حوزه نظامی نیست و مفهوم کلانتری را شامل میشود که در این میان مردم سرمایه اجتماعی غیر قابل انکاری هستند. به گفته وی، تکیه بر مردم پایه اصلی تقویت قدرت بازدارندگی است.
بحث درباره توان بازدارندگی و انواع آن است. ولی این مفهوم ارتباط تنگاتنگی با مفهوم قدرت دارد. بنابر این به نظر میرسد باید ابتدا توضیحی از مفهوم قدرت ملی و عناصر آن با توجه به تغییر و تحولاتی که پیرامون آن در چند دهه گذشته رخ داده داشته باشیم. گفته میشود که قدرت ملی دیگر همان تعریف کلاسیک معطوف به قدرت نظامی، جمعیت و سرزمین صرفاً نیست.
در مورد مفهوم بازدارندگی، ابتدا باید توجه کرد که این مفهوم اساساً پویا و در حال تغییر است؛ یعنی بازدارندگی متناسب با شرایط تعریف میشود. برای مثال، امروز با توجه به نقشی که پهپادها در جنگ روسیه و اوکراین پیدا کردهاند، این پرسش مطرح شده است که برای افزایش بازدارندگی تا چه حد میتوان از آنها استفاده کرد. نکته دوم آن است که دو نوع بازدارندگی بسیار جدی وجود دارد که نباید از آنها غافل شد: بازدارندگی متعارف که به معنای استفاده از سلاحهای معمولی است و بازدارندگی هستهای یا نامتعارف که به استفاده از سلاحهای هستهای مربوط میشود. قاعدتاً بازدارندگی هستهای از نظر مختصات، ویژگیها و شرایط، تا حد زیادی با بازدارندگی متعارف تفاوت دارد. نظریههای متعددی در مورد امکان استفاده از سلاحهای هستهای مطرح شده است، ولی از جنگ جهانی دوم به بعد و پس از واقعه هیروشیما، تقریباً میتوان گفت که از سلاح هستهای استفاده نشده است.
اما در مورد بازدارندگی متعارف باید توجه کرد که بازدارندگی دارای عناصر مختلفی است. ترکیب این عناصر و نسبتی که با یکدیگر دارند، در هر دورهای ممکن است متفاوت باشد. از سوی دیگر، باید به اصل ایجاد «توازن پویا» توجه داشت؛ بدین معنا که هم میان عناصر بازدارندگی باید تعادلی نسبی برقرار باشد و هم این تعادل پویا باشد. یعنی هنگامی که فناوری جدیدی در عرصه نظامی یا رویکردی نوین در عرصه اقتصادی پدیدار میشود، دولت و کشور مربوطه باید این انعطافپذیری را داشته باشد که از آن فناوری یا رویکرد بهره گیرد. نمونه واضح آن، نقش هوش مصنوعی در جنگهاست. در دو جنگ اخیری که آمریکا و اسرائیل علیه ایران به راه انداختند، بهروشنی مشاهده کردیم که ماهیت جنگها چگونه تغییر کرده است؛ یعنی در بسیاری از موارد، شناسایی اهداف توسط هوش مصنوعی انجام میشود، امری که اساساً چند دهه پیش قابل تصور نبود. بنابراین، دولتها برای دستیابی به بازدارندگی مؤثر، باید میان این عناصر تعادل برقرار کنند. وقتی به تاریخ روابط بینالملل نگاه میکنیم، میبینیم که برخی دولتها بازدارندگیهایی داشتند، اما نتوانستند آنها را متناسب با تغییرات فناوری سازگار کنند.
عناصری که اشاره کردید بیشتر ناظر بر همان حوزه سخت قدرت است در حالی که مؤلفههای قدرت نرم هم در دهههای گذشه بسیار مورد توجه قرار گرفته است. سؤال این است که آیا این تغییر و تحولات مرتبط با قدرت ملی شامل بازدارندگی و چگونگی برقراری موازنه هم میشود؟
عنصر اساسی، دولت قوی و کارآمد است، اما ادبیاتی که در بازدارندگی به کار رفته است، شاید چندان به این موضوع نپرداخته باشد؛ نه به دلیل آن که اهمیت ندارد، بلکه به این سبب که این بحث در جای دیگری دنبال میشود. منظور من آن است که دو مفهوم «همبستگی ملی» و «دولتملتسازی» با مفهوم بازدارندگی تفاوت دارند. ادبیات بازدارندگی، همانگونه که مشاهده کردید، بیشتر در زمینه مسائل نظامی و اطلاعاتی گسترش یافته است. آنچه همبستگی ملی خوانده میشود، عمدتاً ذیل عنوان دولتملتسازی، تجربه دولت و نقش همبستگی ملی در قدرت ملی مورد بحث قرار میگیرد و از آنجا که قدرت خود عنصر اصلی بازدارندگی است، هیچ کشوری بدون داشتن قدرت ملی قادر به ایجاد بازدارندگی نخواهد بود. یعنی مسأله صرفاً داشتن سلاح نیست؛ مسأله فداکاری انسانها هم هست، مسأله وجود شهروندانی است که حاضر به دفاع از کشور باشند، مسأله وجود کسانی است که بدون چشمداشت مادی حاضر به فداکاری شوند. اینها عناصر قدرت ملی هستند. بنابراین هنگامی که از بازدارندگی نظامی سخن میگوییم، این مفهوم از عناصر قدرت داخلی جدا نیست. به قول معروف، اگر «لانچر»ی داشته باشید، به فردی نیز نیاز دارید که فداکاری کند و برود پای لانچر. در برخی کشورها، مشکل اصلی آن است که افراد تمایلی به استخدام در ارتش ندارند.
شاید بتوان به تجربه جنگ ۸ ساله و دفاع مقدس به عنوان تجربهای اشاره کرد که حداقل در ابتدای جنگ موازنه قدرتی به لحاظ نظامی میان ایران و عراق وقت برقرار نبود. با این حال ایران ۸ سال ایستادگی کرد و در نهایت شکست هم نخورد. میخواهم بگویم در این تجربه برخی مؤلفهها یا عناصر دیگری پدید آمدند که عنصر قدرت شدند و برخی ضعفهای نظامی را جبران کردند و مانع از شکست شدند. یک نوع تابآوری ملی و اجتماعی را در آن ۸ سال شاهد بودیم.
جمهوری اسلامی از قدرت و مشروعیت بالایی برخوردار بود که در واقع نوعی «قدرت استخراجی» بالا به شمار میرفت. دولتی داشتیم که میتوانست از داشتههای خود در جامعه استفاده کند، رابطهای قوی با جامعه داشته باشد و همه اینها سبب شد که پس از جنگ هم بتواند خود را بازسازی کند. بازدارندگی به این معناست که مورد تجاوز واقع نشوید. وقتی به هر دلیلی مورد حمله واقع میشوید، این به آن معناست که بازدارندگی شما مؤثر و کافی نبوده است. اگر استراتژی بازدارندگی شما کارآمد و مؤثر نبود، باید در آن بازنگری کنید.
دولتها پس از جنگ خود را بازسازی میکنند. نظریهپردازان دیگری معتقدند که اتفاقاً جنگ میتواند به دولتسازی کمک کند. یعنی دولت هنگامی که در برابر یک دشمن قرار میگیرد، متوجه میشود به مردم خود نیاز دارد و درمییابد که قدرت اقتصادی و قدرت نظامی بسیار مهم هستند. بستگی دارد ما از چه زاویهای به موضوع نگاه کنیم. اخیراً بحث «تابآوری اجتماعی» بهخوبی مطرح شده است، اما بحث بازدارندگی، بحث قدیمیتری است. درست است که بازدارندگی دارای ضعفهایی بود و نظریههای جدید سعی میکنند آن ضعفها را پوشش دهند. شما میتوانید از زاویه استخراج منابع، از زاویه بازدارندگی، از زاویه دولتملتسازی و از زاویه قدرت ملی به صحنه نگاه کنید.
همان طور که در مورد تجربه جنگ ۸ ساله اشاره کردم، در جنگ رمضان هم ما شکست نخوردیم. در حوزه نظامی تا برقراری آتشبس به صورت مؤثر ایستادگی کردیم و پاسخ دادیم. در کنار آن مؤلفههای دیگری هم پدید آمد که همان قدرت نظامی را تقویت کرد. مثل به میدان آمدن مردم بر خلاف انتظار دشمنان و انسجام ملی که شکل گرفت.
فراموش نکنیم جنگی که اکنون اتفاق افتاد، اگر مثلاً ده سال پیش رخ میداد، «پستمدرن» نامیده میشد و امروزه جنگ «هوش مصنوعی» خوانده میشود. این نوع جنگ با جنگهای کلاسیک زمینی (مانند آنچه در دهه شصت تجربه کردیم) تفاوتهای بسیار زیادی دارد. بدین معنا که در اینجا، سرزمین به مفهوم سنتی مورد تجاوز قرار نمیگیرد. یعنی وقتی از جنگ در عصر هوش مصنوعی سخن میگوییم، طبیعتاً ویژگیهای آن با جنگ کلاسیک متفاوت است. اگر جنگ ایران و عراق را در نظر بگیرید، میبینید که در آنجا تجاوز سرزمینی رخ داد و بسیج نیروی انسانی به آن شکل مطرح بود، اما در جنگهای جدید بسیاری از آن عناصر وجود ندارند. برای نمونه، در این نوع جنگ، نیازی به بسیج مردمی برای اعزام به جبههها نیست؛ اما نوع دیگری از حضور در میدان وجود دارد. مردم، رسانهها و روشنفکران مؤثر عمل کردند. این حضور در واقع نشان میدهد که فرآیند دولتملتسازی در ایران به مرحلهای رسیده که مردم احساس کردند آنچه دارند، متعلق به همه آنان است؛ یعنی مفهوم «امر عمومی». با وجود برخی نارضایتیهایی که از مسائل اقتصادی وجود داشت، این موضوع نشان میدهد که ما باید به دنبال اصلاح رویهها یا به عبارت دقیقتر، ترمیم آن نواقص باشیم.
برش
ناظر بر همین ترمیم نواقص و کارآمد کردن یا تقویت بازدارندگی چه پیشنهادهایی را مطرح میکنید؟
ما در علم سیاست اصلی داریم که هیچ دولتی سرمایهای بالاتر از مردم ندارد. یعنی در بلندمدت، دولتی بر جای میماند، توسعه مییابد و میتواند از منابع خود استفاده و آنها را استخراج کند که با مردم خود در صلح زندگی کند. طبیعتاً در بلندمدت، اولین توصیهای که همه نظریهپردازان میکنند این است که یک دولت برای افزایش قدرت بازدارندگی خود باید به مردم خود تکیه کند. این مسأله نیز همانطور که پیشتر بحث کردیم، یک مسأله تکبعدی نیست. یعنی مسأله اقتصاد، مسأله رضایت مردم، اعتماد مردم به حکومت و توانایی حکومت در حل مشکلات مطرح است. آنچه بارها گفته شده، این است که حکومتها باید ارتباط خود را با مردم حفظ و رضایت آنان را جلب کنند، تا حتی در مواردی که ناکارآمدی وجود دارد، مردم بتوانند از آنها حمایت کنند. یعنی هم دولت قوی باشد و هم جامعه. جامعه با آموزش عمومی، با اقتصاد قوی، داشتن رسانههای آزاد و منتقد و... قوی میشود و در این حالت است که تعادلی میان دولت و جامعه پدید میآید و قدرت بازدارندگی خود را نشان میدهد. در بلندمدت، دیگر قدرت بازدارندگی دولت در خدمت توسعه و رفاه قرار میگیرد.
انتهای پیام/