فساد در سکوت نهادها رشد می کند و با اصلاح فرآیند از میان میرود
ناصر پوررضا کریم سرا_ دکترای جامعهشناسی اقتصادی و توسعه در یادداشتی نوشت: در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، هرگاه سخن از مبارزه با فساد به میان میآید، نخستین واکنش تصمیمگیران، تغییر مدیران و جابهجایی افراد است.
ایران آنلاین: گویی فساد به «آدمهای بد» محدود میشود و با رفتن آنان، زمینه فساد پاک میشود. اما تجربه نشان داد تا زمانی که قواعد کنشها یا به اصطلاح قواعد بازی اصلاح نشود، تغییر بازیگران نتیجهای ندارد. زیرا فساد در اصل، مسألهای فردی و اخلاقی نیست، بلکه نهادی و ساختاری است.
از منظر جامعهشناسی اقتصادی، رفتارهای اقتصادی و سیاسی انسانها در چهارچوب شبکهها، نهادها و ساختارهای انگیزشی شکل میگیرد. به تعبیر «داگلاس نورث» نهادها همان قواعد بازیاند.
هنگامی که این قواعد دارای نواقصی باشند، حتی نیکنهادترین ها نیز ممکن است در دام فساد گرفتار شوند.
در سازمانهایی که فرآیندهای اداری پیچیده، صلاحدید شخصی بالا و نظارت ضعیف است، قواعد ساختار خود زمینهساز فساد میشوند. بنابراین تغییر افراد تنها جابهجایی در سطح ظاهر است، نه اصلاح در عمق سازوکار.
راهحل مبارزه با فساد تغییر مدیران نیست؛ بلکه بازطراحی فرآیندها است.
باید فرآیندهایی ایجاد شود که در آن، امکان فساد به حداقل برسد و شفافیت و پاسخگویی به اصول بنیادین تبدیل شود.
فناوری دیجیتال و دولت الکترونیک میتوانند در این مسیر مؤثر باشند، اما بهتنهایی کافی نیستند. تجربه جهانی نشان داد که فناوری تنها زمانی کارآمد است که با اصلاح نهادی، استقلال نهادهای نظارتی و اراده سیاسی واقعی همراه شود.
در این میان، شفافیت بهعنوان ریشهایترین عامل ضدفساد اهمیت دارد. انتشار عمومی اطلاعات بودجه، قراردادهای دولتی و تصمیمات کلان اقتصادی، میتواند قدرت نظارت جامعه مدنی را افزایش دهد. هرچه فاصله میان دولتها و مردم کمتر شود و اطلاعات در دسترستر قرار گیرد، هزینه فساد بالاتر میرود و فضا برای رفتارهای غیرشفاف تنگتر میشود.
فساد را سالهاست به فرهنگ یا اخلاق نسبت میدهند؛ گویی در تار و پود جامعه نهادینه شده است. اما داگلاس نورث، نگاه متفاوتی دارد. او میگوید: «فساد، بازی با قواعد بد است.» در واقع، فساد نه از بد بودن مردم، بلکه از بد طراحی شدن ساختار انگیزهها، سازمانها سرچشمه میگیرد.
در جامعهای که هزینه صداقت بیشتر از سود تخلف است، انسانها حتی اگر نیت خیر داشته باشند، به تدریج به سمت رفتارهای ناصواب سوق داده میشوند.
وقتی پرداخت رشوه مؤثرتر از طیکردن مسیر قانونی شود، فساد نه انحراف بلکه راهی «عقلانی» برای رسیدن به نتیجه تلقی میشود.
بنابراین، ریشه فساد را باید در «سازوکار پاداش و مجازات» در سازمانهای دولتی جستوجو کرد، نه در تربیت فردی یا سنتهای فرهنگی. سازمانهای دچار فساد معمولاً با مجموعهای از قواعد نانوشته اداره میشوند که در تضاد با قانون رسمی هستند.
کارمندان و مدیران میدانند چه کسی واقعاً تصمیم میگیرد، چه کسی باید «راضی» شود و کدام مسیر میانبر به نتیجه میرسد.
این همان چیزی است که داگلاس نورث آن را «فرآیندهای غیررسمی مسلط» مینامد. در چنین شرایطی حتی اگر قانون درست نوشته شده باشد، اجرای آن تابع روابط و منافع پنهان است. فرمول کاهش فساد را میتوان در چهار واژه خلاصه کرد: شفافیت، پاسخگویی، استقلال نهادها و اراده سیاسی.
فساد پدیدهای است که در سکوت رشد میکند و تنها با شفافیت و اصلاح فرآیند از میان میرود. بهطور خلاصه، فساد را نمیتوان فقط به افراد محدود کرد؛ بلکه باید به انگیزهها، قواعد بازی و شبکههای قدرت نگاه کرد. تنها وقتی نهادها، فرآیندها و نظارت درست شوند، میتوان انتظار از بین رفتن فساد را داشت.
انتهای پیام/