چگالی گفت‌وگو و ظرفیت حل مسأله دولت

محدثه جلیلی

محدثه جلیلی

سیاست

127756
چگالی گفت‌وگو و ظرفیت حل مسأله دولت

محدثه جلیلی_ پژوهشگر حکمرانی در یادداشتی نوشت: دولت‌ها با مسائل پیچیده، میان‌بخشی و متغیر مواجه هستند که راه‌حل‌های خطی و از پیش‌ تعیین‌شده برای آنها جوابگو نیست.

ایران آنلاین: بحران‌های محیط زیستی، فقر، ناکارآمدی حمل‌ونقل و مانند اینها، مسائلی هستند که دولت‌ها با آنها درگیر هستند.

در چنین شرایطی آنچه نهاد دولت را از نهادهای صرفاً اجرایی متمایز می‌سازد، «ظرفیت حل مسأله» است. «ظرفیت حل مسأله» یعنی توانایی دولت برای تشخیص، بازتعریف و هدایت فرآیندهای یادگیری و گفت‌وگو برای مواجهه با مسائل جامعه.

این ظرفیت نه صرفاً در منابع مالی یا اقتدار قانونی دولت، بلکه در توان آن برای گفت‌وگو و تعامل با جامعه و سایر بازیگران نهفته است.

«جول میگدال» در آثارش، دولت را نه موجودیتی یکپارچه و مسلط، بلکه «شبکه‌ای از سازمان‌ها و بازیگران» می‌داند که «در دل جامعه» فعالیت می‌کنند و دائماً با نیروهای اجتماعی در حال چانه‌زنی و مذاکره‌اند.

از نظر او، دولت‌های کارآمد آنهایی نیستند که جامعه را مطیع کرده‌اند، دولت‌هایی هستند که توانسته‌‌اند الگوی پایداری از تعامل و گفت‌وگو با جامعه بسازند.

در این چهارچوب، ظرفیت دولت نه به میزان کنترل آن بر جامعه، بلکه به چگالی روابط و کیفیت گفت‌وگوهایش با نیروهای اجتماعی وابسته است.

هرچه دولت بتواند شبکه‌ای گسترده‌تر از ارتباط، گفت‌وگو و اعتماد میان سازمان‌های دولتی، جامعه مدنی، نخبگان محلی و شهروندان برقرار کند، ظرفیت حل مسأله‌اش افزایش می‌یابد.

«میگدال» می‌گوید «دولت‌های ضعیف آنهایی هستند که میان نهادهایشان و نیروهای اجتماعی گسست عمیق وجود دارد.» در چنین شرایطی، سیاست عمومی به مجموعه‌ای از فرمان‌های بی‌اثر بدل می‌شود. در مقابل، دولت‌های با ظرفیت بالا آنهایی هستند که در میدان‌های اجتماعی مختلف، توان هم‌فهمی و گفت‌وگو پیدا کرده‌اند.

ظرفیت حل مسأله را می‌توان نوعی «توان گفت‌وگومحور» دانست که در پیوند با جامعه شکل می‌گیرد. این ظرفیت زمانی معنا دارد که دولت بتواند میان سطوح مختلف دانش، تجربه و منافع، میانجی‌گری کند.

نظریه PDIA (Problem-Driven Iterative Adaptation) از «اندروز و همکارانش» نیز بر همین منطق استوار است: دولت باید از طریق گفت‌وگو با ذی‌نفعان، مسأله را به‌صورت بومی تعریف کرده، با آزمون و خطا و بازخورد، مسیر یادگیری و سازگاری را طی کند.

بنابراین، ظرفیت حل مسأله دولت، حاصل سه فرآیند به‌هم‌پیوسته است: درک و بازتعریف مسأله از طریق گفت‌وگو و تعامل با گروه‌های مختلف اجتماعی، هماهنگی نهادی میان سازمان‌های دولتی و غیردولتی برای خلق پاسخ‌های چندسطحی و در نهایت یادگیری سازمانی و بازخوردپذیری از میدان عمل به سیاست‌گذاری.

این سه مؤلفه بدون حضور جامعه و تعامل افقی با آن بی‌معنا هستند، زیرا دولت منزوی نمی‌تواند مسأله‌ای را حل کند که خود در تعامل با جامعه تولید شده است.

آنچه اهمیت می‌یابد، ارتباط چگالی گفت‌وگو و ظرفیت دولت است. یعنی ظرفیت حل مسأله دولت، محصول تراکم و تداوم گفت‌وگوهای بین‌سطحی است؛ هرچه این گفت‌وگوها منسجم‌تر باشند، دولت توان بیشتری برای بازتعریف مسأله و طراحی پاسخ‌های خلاقانه خواهد داشت.

ظرفیت حل مسأله دولت، به تعبیر «میگدال»، در پیوند میان ساختارهای رسمی قدرت و نیروهای اجتماعی شکل می‌گیرد.

دولتی که در جامعه ریشه دارد، مسائل را نه از بیرون بلکه از درون تجربه جمعی مردم می‌فهمد. چنین دولتی، به‌جای انباشت اقتدار، به انباشت گفت‌وگو می‌پردازد؛ به‌جای کنترل، به یادگیری و سازگاری روی می‌آورد.

در نهایت، دولت با ظرفیت بالا، دولتی است که چگالی گفت‌وگویش با جامعه زیاد است. دولتی که توان شنیدن دارد، می‌آموزد و از مسیر گفت‌وگو، ظرفیت خود را برای حل مسائل عمومی افزایش می دهد.

متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست