نگاهی به نمایش «مجلس ناهید» که به نوعی یادآور اثر جاودانی کوروساواست؛
یک روایت و چند راوی
حسین چیانی منتقد تئاتر درباره نمایش «مجلس ناهید» یادداشتی را به روزنامه ایران ارائه کرد.
گروه فرهنگی - ایران آنلاین: نمایش «مجلس ناهید» به کارگردانی شهاب مهربان که این شب ها در سالن استاد ناظرزاده کرمانی (ایرانشهر) بر روی صحنه است، از همان لحظه آغاز روشن میکند که قرار نیست در قلمرو روایت خطی و آرام قدم بزند. شهاب مهربان با انتخاب ساختاری چهارصدایی مبتنی بر چهار تکگویی در یک اتاق بازجویی، فضایی میسازد که هم یادآور سنت بازجویی تئاتری است و هم گفتوگویی است میان ذهنهای ناآرام و حافظههای پر از انکار و تردید. این چهار نفر خالقان روایتند نه صرفاً شاهدان واقعیت. این روایتها بیشتر از آنکه درباره مرگ دختری بهنام ناهید باشند، درباره خویشتن راویان و نسبتشان با جامعه، اخلاق و گناه است. ناهید، مثل غایبی حاضر از خلال آنچه گفته نمیشود و آنچه بیش از حد تکرار میشود در ذهن مخاطب شکل میگیرد. او تصویر نیست و فقدانِ تصویر است. چیزی است شبیه خلأیی که هرکس تلاش میکند با خاطره و خیال خودش پر کند. بوم سفیدی است که هرکس طرحی دلخواه بر آن میزند.
صحنه تا حد ممکن مینیمال طراحی شده. چهار صندلی کنار هم، در فضایی که یادآور اتاق بازجویی است و پشت سر بازیگران، ویدیوآرت میبینیم که لحظهبهلحظه بسته چهرهها را به نمایش میگذارد. ویدیوآرت گاه چنان به چهرهها نزدیک میشود که انگار قصد دارد از زیر پوستشان اعتراف بیرون بکشد. کارکرد ویدیوآرت بیش از پیشبرد روایت، بر استخراج درونیات کاراکترها استوار است. اما این ویدیوآرت در بخشهایی تکراری شده و صرفاً لایهای تزئینی میشود؛ جذابیت بصری دارد و زیباست، اما بدون کشف تازه در اکثر بخشهای نمایش. کاربرد آن شکستخورده نیست اما نیمهکاره است و مؤثر در فضاسازی اما نه همیشه معناآفرین.
ساختار روایی اثر در عمق خود یادآور منطق روایت فیلم راشامونِ کوروساواست در تأکید بر این ایده که حقیقت، یک تصویر واحد نیست و برآیند برخورد روایتهاست. اتفاقاً در جایی از مونولوگ کاراکتر فریدون هم نامی از این فیلم آورده میشود. راویان نامعتبر، تقاطع «راشامون» کوروساوا و مجلس ناهیدند. در این جهان، هر راوی همانقدر که حامل خاطره است، حامل میزان شرم، انکار، عشق و ترس خودش هم هست. از همین رو، روایتها در اصل آیینهاند در برابر بازجوها تا مرور آنچه بر ناهید گذشته.
ریتم نمایش به خوبی در سرتاسر نمایش حفظ شده است. عامل مهمی که باعث سرپا ماندن ریتم کار میشود، استفاده درست از تعلیق در طول نمایش است.حس تعلیق نمایش برای مخاطب تازگی دارد و او را به بیرون نمیراند. با اینحال، پایانبندی نمایش کمی از این استراتژی فاصله میگیرد و روایت را به سمت جمعبندیای میبرد که شاید کمتر با این مبنای تعلیق و ابهام همخوان باشد. انگار متن در آخرین لحظه، وسوسه روشنکردن بیش از اندازه را تاب نمیآورد.
در اجرای بازیگران، نمایش به نقطه اوج خود میرسد. شاید بتوان گفت نقطه قوت اصلی مجلس ناهید، بازیهاست. عباس جمالی در نقش علی، از تیپِ آشنای مداح محله فراتر میرود و با دقتی مثالزدنی در جزئیات رفتاری، شخصیتی میسازد که هم میتوان او را شناخت و هم نمیتوان بهسادگی قضاوتش کرد. او شخصیت را از کلیشه رایجی که سراغ داریم جدا میکند. صادق برقعی در نقش فریدون، سختترین نقش را دارد به جهت چالشی دوگانه که با آن روبهروست. از یک سو مردی مذهبی و ریشهدار در سنت است و از سوی دیگر درگیر تظاهر به مدرنبودن و بهاصطلاح کول بودن و پذیرفتهشدن. برقعی این تناقض را خوب میفهمد و بازیاش میان این دوراهی در نوسان است. تنها نکتهای که در اجرای او گاه تعادل را مختل میکند، تغییر ناگهانی لهجه قمی اوست. اگر این تغییر یا در تمام طول اجرا حفظ میشد یا فقط در لحظات عصبانیت که میگویند لهجه برمیگردد، ظاهر میگشت، قابلقبولتر بود تا اینکه در شکل فعلی، در یک صحنه لهجه قمی باشد و دیگر نباشد.
بهار کاتوزی، حضوری پرتنش و ملتهب دارد. او بازمانده رابطهای عاشقانه و تجسمی از زخم و خشم فروخورده است. شیدایی و سرکشی با گله و دلخوری در بازیاش همزمان حضور دارد. مجید یوسفی نیز با بازی نرم و کمادعایش، تعادلی در میان این هیاهوی ذهنی ایجاد میکند و با طبیعیبودن و بهتر است بگویم روان بودن اجرایش، از خطر اغراق دور مانده. به صورت کلی بازیها روی طنابند و بازیگران اجرا بندبازانی ماهر.
یک شخصیت نامتداول نمایش که باید بدان اشاره کنم، محله زیست کاراکترهاست. این محله فقط جغرافیا نیست و ذهنیتی جمعی است. نمایش از لابهلای مونولوگها، محلهای را به ما نشان میدهد که شخصیت دارد و کنشمند است. سپس این محله آرامآرام شخصیتپردازی شده و برای مخاطب قابل درک میشود که در بستر این جغرافیاست که این کاراکترها سر برآوردهاند و در دل همین مکان است که مرگ ناهید میتواند اینگونه رقم بخورد.
مجلس ناهید تلاشی است برای نشاندادن مکانیسم شکلگیری حقیقت در بستر اجتماع. مرگ ناهید چونان لکهای است روی آینهای جمعی که هرکس با نفس خودش تارترش میکند و هیچکس جرأت پاککردنش را ندارد.
انتهای پیام/