با رضایت اولیای دم و تلاش نیکوکاران؛
۱۴ زندانی از کابوس مرگ رها شدند
جامعه
128047
۱۴ زندانی محکوم به قصاص با رضایت اولیای دم پروندههایشان و تلاش واحد صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران از مجازات مرگ نجات یافتند.
مرضیه همایونی - گروه حوادث: این چهارده مرد زندانی در حالی صبح دیروز همراه با مأموران بدرقه از زندان قزل حصار وارد ساختمان دادسرای امور جنایی تهران شدند که این بار بر خلاف دفعات قبل قرار بود نوید آزادی و بخشش به آنها داده شود و هیچ جملهای برایشان شیرینتر از این نبود که بشنوند « اولیای دم شما را بخشیدهاند.»
این زندانیان که به خاطر لحظهای عصبانیت دستانشان به خون آلوده شده بود وقتی مقابل محمد شهریاری، سرپرست دادسرای امور جنایی تهران، علی صالحی، دادستان تهران و جمعی از مسئولان قضایی و شهری و نیکوکارانی که در جلب رضایت برای این افراد تلاش کرده بودند، دستبند آهنی از دستانشان باز شد بیاختیار سر بر سجده شکر گذاشته و اشک شوق از چشمانشان سرازیر شد.
من بودم، نمیبخشیدم
جوانترین زندانی جمع دیروز از خاطرات تلخ زندان و شبی که برای اجرای حکم به انفرادی رفته بود، گفت: «دو سال و سه ماه قبل سر یک جمله «هی آرام برو» قاتل شدم. از داخل کوچهمان رد میشدم که چند نفر در فاصله ۱۵ متری من میرفتند و به من این جمله را گفتند و باهم درگیر شدیم و آنها با چوب حمله کردند و من که مست بودم با چاقو به آنها حمله کردم. باور کنید اگر خودم جای اولیایدم بودم، نمیبخشیدم اما از آنها ممنونم که مرا عفو کردند.
ناخواسته قاتل شدم
یکی از زندانیها گفت: «چهار سال قبل وقتی از نظر روحی و روانی حال خوبی نداشتم و از همسرم جدا شده بودم با دوستانم درگیر شدم. یکی از همسایهها که پیرمرد مؤمن محله بود برای جدا کردن ما آمد و در این میان او را هل دادم و به روی زمین افتاد و بعد هم فوت کرد.»
رضایت خواهر و برادر
محکوم به قصاص بعدی که با رضایت خواهر و برادرهایش از مرگ رهایی یافته، گفت: «سال ۱۴۰۰ بر سر مسائل خانوادگی در خیابان با پدرم درگیر شدم و او را به قتل رساندم. مردم که شاهد ماجرا بودند به پلیس خبر دادند و دستگیر شدم. اولیای دم خواهر و برادرهایم بودند که رضایت دادند.»
درگیری بر سر هیچ
قتل را هنوز هم گردن نمیگیرد. او در رابطه با جزئیات ماجرایی که پایش را به زندان باز کرد، گفت: «در پارک نشسته بودیم و سر کل کل و چشم تو چشم شدن دعوا شد. من قاتل نبودم و اولیای دم هم میدانستند که قاتل من نیستم. البته محکوم شدم و اولیای دم بدون هیچ چشمداشتی از قصاص گذشت کردند.»
خودم را معرفی کردم
به همراه پسرش دست به جنایت زده و زمانی که پسرش بازداشت شد، به پلیس رفته و خودش را معرفی کرد. او در رابطه با ماجرای جنایت میگوید: «پسرم یک خودرو ثبتنام کرده بود اما فهمیدیم سرمان کلاه گذاشتهاند. به همراه پسرم به سراغشان در یک قهوهخانه رفتیم و آنجا با مقتول و پدرش و وکیلشان درگیر شدیم و با چاقو آنها را زدم، وکیل و پدر مقتول زخمی شدند و پسر جوان به قتل رسید. بعد از این جنایت، فرار کردیم پسرم بازداشت شد و من هم مجبور شدم که خودم را معرفی کنم.»
قتل خواهر
به خاطر قتل خواهرش در سال ۱۴۰۰ بازداشت شده است: خواهرم پشت سر من و خانوادهام حرفهای نامربوط میزد. روز حادثه به همراه خواهر دیگرم به خانهاش رفتیم تا در این مورد با او صحبت کنیم که دعوایمان شد. او چاقو کشید و من آمدم چاقو را از دستش بگیرم که چاقو به او اصابت کرد. یک ماه و نیم بعد از جنایت، من وخواهرم دستگیر شدیم و راز قتل برملا شد. پدر و مادرم اولیای دم بودند که بخشیدند.
مقصر بودم
۷ سال است که به اتهام قتل در زندان به سر میبرد و درنهایت زمانی که اسمش در لیست محکومان قصاص قرار گرفت و در چند قدمی چوبه دار، اولیای دم او را بخشیدند: روز حادثه حالم خوب نبود، در بازار دستفروشی میکردم که با یکی از همکارانم جر و بحث کردم. درگیر شدیم و با چاقو او را به قتل رساندم. اولیای دم تنها ساعاتی قبل از اجرای حکم به این شرط که توبه کنم و آدم خوبی شوم و به حرمت مادر پیرم ، مرا بخشیدند.
قتل به خاطر فحاشی
سال ۱۴۰۱ زمانی که از خانه خارج شد تا با همسرش به جست و جوی خانه بگردد هرگز تصور نمیکرد ساعاتی بعد به اتهام قتل بازداشت شود: از بنگاه که بیرون آمدیم با مقتول که صاحب سوپرمارکت بود؛ مواجه شدم او فحاشی کرد و من که با همسرم بودم عصبانی شدم و چاقو را از دستش گرفتم و چند ضربه زدم وتمام.
قربانی رفاقت
تمایلی به صحبت کردن ندارد و با چند جمله کوتاه ماجرای جنایتی که سال ۱۴۰۰ رقم زده است را بیان میکند: مرا فریب دادند. به من گفتند ماجرا ناموسی است و کسی مزاحم ناموس دوستم شده است. من هم که اهل دعوا بودم راهی میدان آرژانتین شدم و درگیری آغاز شد و من قاتل شدم. اما بعداً متوجه شدم که ماجرا ناموسی نبوده و موضوع اختلاف مالی بوده است.
یک لحظه عصبانیت
همسرش را کشته است و پشیمان: یک لحظه عصبانی میشوی و دست به کاری میزنی که هرگز نمیتوان جبران کرد. ۵ سال قبل به خاطر عصبانیت، همسرم را خفه کردم و شدم قاتل. خانوادهاش و دخترم که اولیای دم بودند، مرا بخشیدند.
شراکتی که به خون کشیده شد
سال ۸۷ با شریک کاریاش در کارگاه مبلسازی بر سر حساب و کتاب به مشکل خوردند و همین موضوع باعث اختلاف بین آنها و درنهایت قتل شد. متهم میانسال میگوید: «مقتول ۴۵ میلیون تومان به من بدهکار بود و علاوه بر بدهیاش بدون هماهنگی با من چند دست مبل و مقداری زیادی پارچه را فروخته بود. عصبانیام کرد و باهم دعوایمان شد و با پنجه بوکس چند ضربه به او زدم. بعد از جنایت به ترکیه فرار کردم اما به خاطر عذاب وجدان بعد از یک سال به ایران برگشتم و دستگیر شدم. تابستان سال ۹۸ پای چوبهدار رفتم. اولیای دم در آخرین دقایق مهلت دادند و حالا مرا بخشیدند و قرار است آزاد شوم.»
انتهای پیام/