گزارش «ایران» از سخنرانی یوسف اباذری؛
«روانشناسی موفقیت» رقیب جامعهشناسی انتقادی
چرا «جامعهشناسی» در دنیای امروز علم مطرود است؟
جامعه
128069
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران میزبان نشستی بود با عنوان «جامعهشناسی و ایران معاصر» که دکتر یوسف اباذری، استاد مطالعات فرهنگی دانشگاه تهران، سخنران آن بود.
اعظم فردوست - گروه اندیشه: او در این نشست، به تحلیل جایگاه و سرنوشت جامعهشناسی در جهان معاصر و نسبت آن با وضعیت فکری، فرهنگی و اقتصادی ایران معاصر پرداخت و گفت:«جامعهشناسی علمی است که از دل تغییر زاده شده و رسالت آن نقد و دگرگونی اجتماعی است، نه حفظ وضع موجود. اما امروز این علم در دنیا مطرود است و روانشناسی و حقوق، دو علم فردگرا و پولساز، جای آن را گرفتهاند.»
جامعهشناسی علم تغییر و اصلاح جامعه
یوسف اباذری در آغاز سخنرانی خود بر این نکته تأکید گذاشت که جامعهشناسی از دل تاریخ برآمده و بیتوجهی به تاریخ، به معنای از دست دادن بنیادهای اندیشه جامعهشناختی است:«یکی از وظایف اصلی جامعهشناسی این است که نشان دهد جامعه موجودی تاریخی است، نه یک امر طبیعی.» به گفته اباذری، جامعهشناسان از کنت تا مارکس، وبر و دورکیم، همگی بر تحول و تغییر اجتماعی تأکید کردهاند:«دورکیم از گذار جامعه مکانیکی به ارگانیکی سخن میگوید، وبر از قفس آهنین جهان مدرنیته و مارکس از استثمار و ازخودبیگانگی جهان آینده میگوید؛ همه آنها از تغییر سخن گفتهاند.» اباذری تفاوت اصلی میان جامعهشناسان و نظامهای حاکم را در همین نکته دانست:«قدرتها میکوشند نشان دهند که وضع موجود طبیعی است و باید به آن گردن نهاد، اما جامعهشناسی علم نقد است و رسالتش تغییر و اصلاح جامعه است.»
توجه به روانشناسی و مطرود شدن جامعهشناسی
این استاد جامعهشناسی گفت جامعهشناسی امروز «علمی مطرود» است. در قرن نوزدهم جامعهشناسی ملکه علوم انسانی بود، اما امروز جای خود را به روانشناسی داده است؛ روانشناسی که دیگر حتی شباهتی به روانکاوی فرویدی و نگاه اجتماعی او ندارد، بلکه به افراد میگوید «موفق شو، به فکر خودت باش، گلیم خودت را از آب بیرون بکش.» به گفته او، این تغییر، نشانه ورود به عصری است که در آن «فردگرایی افراطی» به ما تحمیل شده است:«قرن نوزدهم قرن همکاری و جمعگرایی بود، اما امروز همه در جستوجوی نجات فردیاند. جامعهشناسی کار جمعی میطلبد، اما روانشناسی و حقوق، علوم پولساز و فردمحور دوران ما شدهاند.» اباذری تأکید کرد که این تغییر فقط در علم نیست، بلکه در ساخت اجتماعی و سیاسی نیز ریشه دارد و نتیجه یک دگرگونی جهانی از دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ است که در ایران هم از اواخر دهه ۱۳۶۰ آغاز شد.
تنظیمگری رفتار شهروندان به جای جامعهشناسی
اباذری در ادامه از مفهوم governmentality سخن گفت که جایگزین جامعهشناسی شده است؛ علمی که سعی در تنظیم رفتارها دارد. او توضیح داد:«در این نگاه جدید، هدف آن است که افراد بدون اینکه بدانند، رفتار خود را در چهارچوب دلخواه قدرت تنظیم کنند. یعنی آزادی در ظاهر وجود دارد اما در واقع در چهارچوبی نامرئی محدود میشود.»
به باور او، governmentality که در دانشکدههای مدیریت و سیاستگذاری تدریس میشود، جای مفاهیم اصیل جامعهشناسی چون طبقه، منزلت، آنومی و... را گرفته است و به ما القا میشود که جامعه و بازار، نظامی طبیعی هستند، در حالی که جامعهشناسی میگوید اینها برساخته بشرند و میتوان آنها را تغییر داد. جامعهشناسی به دنبال حفظ وضعیت موجود نیست، به همین دلیل این علم خوشایند بسیاری از کارگزاران نیست و در سطح جهان محبوبیتش را بین کارگزاران از دست داده است.
جامعهشناسی علیه ذهنیت نئولیبرال
به اعتقاد اباذری، ذهن نئولیبرال امروز نه فقط در اقتصاد که در روان و فرهنگ ملتها هم نفوذ کرده است. او با استناد به فیلیپ میروسکی، فیلسوف و متفکر اندیشه اقتصادی، گفت:«نئولیبرالیسم به یک فکر جمعی بدل شده که اکنون به فاشیسم و راست بدیل انجامیده است.» این نظام، به گفته او، از ناایمنی روانی و شغلی مردم بهرهبرداری سیاسی میکند:«مردم موقت زندگی میکنند، قراردادهای کاری موقت دارند و در ناایمنی دائمی به روان خود پناه میبرند. به همین دلیل است که در دنیای جدید، روانشناسی پرطرفدار شده و جای جامعهشناسی را گرفته است.»
او این وضعیت را زمینهساز رواج «روانشناسی موفقیت» دانست که افراد را به موفقیت فردی دعوت میکند، بیآنکه بر واقعیت اجتماعی نابرابری و بیثباتی اشارهای داشته باشد:«در حالی که هیچکس به تنهایی موفق نمیشود؛ انسان نیاز به عشق، دیگری و اجتماع دارد. تنهایی و فردگرایی افراطی، ما را در برابر قدرت خلع سلاح میکند.»
نقد نظریه «انتخاب عقلانی»
اباذری در بخش دیگری از سخنان خود به نقد دیدگاههای گری بکر، جامعهشناس آمریکایی پرداخت که نظریه «انتخاب عقلانی» را در جرمشناسی و روابط انسانی بسط داد:«بکر معتقد بود رفتار انسانها بر اساس محاسبه هزینه و فایده است و اگر هزینه جرم بالا رود، میزان جرم کاهش مییابد.» اما اباذری با اشاره به نتایج این سیاستها در آمریکا گفت:«در نتیجه این تفکر، آمار زندانیان به دوونیم میلیون نفر رسید که یکونیم میلیون نفرشان سیاهپوست بودند. هرگز نژادپرستی در آمریکا چنین عریان نبوده است.» او افزود که این سیاست نهتنها جرم را کاهش نداد، بلکه عدالت اجتماعی را نابود کرد.
اباذری تصریح کرد که گری بکر، حتی روابط خانوادگی را نیز تابع محاسبه هزینه و فایده دانست و همین منطق منجر به پدیدههایی چون «شوگر ددی» و «شوگر مامی» در جوامع امروز شده است. او این نوع نگاه را تجلی ذهنیت نئولیبرال دانست که همهچیز، حتی عشق و خانواده را به منطق بازار میسپارد.
وقتی «تن» سرمایه فردی انسان میشود
اباذری تأکید کرد که این رویکرد نئولیبرالی همان چیزی است که دولت رفاه را ویران کرده است. در این نگاه، هر فرد، «سرمایهدار خود» معرفی میشود و بدن، ظاهر، مهارتها و حتی احساسات خود را مطابق با بازار میکند. او گفت:«فشار رقابت در جامعه امروز به جایی رسیده که ما با پدیدهای چون «کیم کارداشیانیزم» روبهروییم؛ یعنی با عملهای زیبایی، خود را از نو بسازیم و این ساختن برای بازار و برای موفقیت است.» به باور اباذری، این ذهنیت همه جا رسوخ کرده است و کسی نمیتواند ادعا کند از آن مبراست:«governmentality کاری کرده که اگر اینطور زندگی نکنیم، از بین میرویم. فهم این نکته برای جامعهشناسی حیاتی است.»
دانشگاه؛ از نهاد علمی تا بنگاه اقتصادی
اباذری سپس از تغییر کارکرد دانشگاه در عصر نئولیبرالی سخن به میان آورد. او با انتقاد از شعار «دانشگاه کارآفرین» گفت:«کار دانشگاه کارآفرینی نیست؛ تحقیق و آموزش علمی است. وقتی دانشگاه مدعی کارآفرینی میشود، یعنی خود را در خدمت بازار میبیند، نه در خدمت مردم.» به گفته او، امروزه همه چیز به بنگاه تبدیل شده است:«دانشگاه بنگاه شده، دولتها در حال تبدیل شدن به بنگاه هستند و شهروندان را به مشتری فرو میکاهند. این همان تغییر زبانی است که ویتگنشتاین از آن به عنوان «بازی زبانی» یاد میکند؛ بازی زبانی، بازارآزادی که در آن حتی واژگان نیز حامل ایدئولوژیاند.» از این رو، اباذری میگوید که واژگان بیگناه نیستند:«وقتی از کارآفرینی سخن میگویند، یعنی هر کس باید خودش کار بسازد و اگر شکست خورد، تقصیر خودش است. اما وظیفه دانشگاه تربیت دانشمند و ادیب و هنرمند است، نه تولید کارآفرین.»
فرسایش طبقه متوسط فرهنگی و سلطه گفتمان بازار
این استاد دانشگاه تهران تأکید کرد که سیاستهای بازارمحور موجب تضعیف طبقه متوسط فرهنگی و ظهور یک طبقه متوسط جدید «ده میلیونی» شده است که درون گفتمان بازار ساخته میشود. این طبقه، ذهنیت و زبان خاص خود را دارد؛ زبانی که در آن «پول» به محور گفتوگو و ارزش بدل شده است. او با استناد به تعبیر پیر بوردیو گفت:«این طبقه کمتعداد، دست چپ دولتها را قطع کردهاند؛ یعنی همان دستی که به فقرا، دانشجویان، سالمندان و بیکاران کمک میکرد.» در نتیجه، دولت رفاه جای خود را به گفتمان بازار داده است و پیشروی این رویکرد میتواند همبستگی اجتماعی را در جامعه تحت تأثیر قرار دهد.»
برش
بازگشت به رسالت انتقادی جامعهشناسی
اباذری معتقد است جامعهشناسی باید به رسالت اولین خود بازگردد: نقد ساختارها و تغییر جامعه. او گفت:«امروز فارغالتحصیلان جامعهشناسی به تولید محتوا برای بازار مشغولاند، در حالی که کار جامعهشناس نقد جامعه است، نه تولید محتوا برای شرکتهای تبلیغاتی.» به باور او، جامعهشناسی باید در برابر ذهنیت نئولیبرال، استقلال علمی و اخلاقی خود را حفظ کند و به نقد ساختارهایی بپردازد که انسانها را به مصرفکننده و کالای بازار تقلیل دادهاند.
انتهای پیام/