نگاهی به فیلم «شقایق» اثر رونان دی-لوئیس؛
برادری و پدرانگی
جواد صفوی منتقد سینما درباره فیلم «شقایق» اثر رونان دی-لوئیس یادداشتی را به روزنامه ایران ارائه کرد.
گروه فرهنگی - ایران آنلاین: اولین فیلم بلند رونان دی-لوئیس، شقایق (Anemone)، از زاویهای متفاوت به مضمون پدرانگی نزدیک میشود. بدیهیترین رابطه پدر و پسری که البته به شکلی ملموس در خود فیلم و روند ساخت آن، به رخ می کشد: بازگشت طولانیمدتِ مورد انتظار دنیل دی-لوئیس به پرده سینما، در پروژهای که کارگردانش پسر او است؛ آنهم پس از آنکه در سال ۲۰۱۷ میلادی بازنشستگی «قطعی»اش را اعلام کرده بود.
فیلم «شقایق» با ترکیبی از تردید و کنجکاوی روبهرو شد. داستان آن در شمال انگلستان میگذرد و «ری» و «جم»، دو برادر از هم جدا افتاده را دنبال میکند که نقش یکی را «دی-لوئیس» و دیگری را «شان بین» بازی میکنند. این دو پس از دههها دوباره یکدیگر را ملاقات میکنند. دیدار آنها در سایه خشونتهای سیاسی و شخصی گذشته شکل میگیرد؛ رخدادهایی که هر دو را ساخته و زخمی کرده است. فیلمنامه که به طور مشترک توسط پدر و پسر نوشته شده است، از خلال قاببندیهای کارتپستالی و لطیف، به مضامینی چون آسیبهای روحی، گناه و آشتی میپردازد. از همان آغاز، فیلم تماشاگر را به چالش میکشد؛ نماهای نزدیک ممتد و طراحی صدای خشن و آزاردهندهاش انگار حالتی تنبیهگونه دارد. موسیقی تکرارشونده و میانپردههای صوتی فیلم، خشونت طبیعت پیرامون ری را به تجلی دیوهای درون او بدل میکند. ارواح گذشته، مدام از زیر خاک بیرون کشیده میشوند و بر جهانی فرمان میرانند که نمیتواند از گذشته بگریزد.
«ری» که سالها در انزوا زیسته، اکنون از سوی «جم» فراخوانده میشود تا با پسر بالغ خودش دیدار کند؛ پسری که جم در نبود پدر، بزرگش کرده و حالا همه رفتارهای خشونتآمیزش را به غیبت پدرش نسبت میدهند. در این نقطه است که تار و پود آسیبهای روحی و روانی بیننسلی از هم باز شده و چشم برداشتن از فیلم دشوار میشود. ما، همچون اعضای خانواده، وادار به تماشای این فروپاشی میشویم.
در نشست مطبوعاتی یکی از جشنوارهها، کارگردان و بازیگر اصلی فیلم هر دو گفتند که برادری، هسته احساسی فیلم است، اما پدرانگی نیز نقشی هموزن دارد. ری، در اولین مونولوگ طولانیاش انزجار خود را از چهرههای پدرسالارانه آشکار میکند؛ از پدری که او را آزار میداد و حتی از کشیشی که بعدها همان چرخه خشونت را تکرار کرد. او از انتقامش با لحنی زننده سخن میگوید و مخاطب میفهمد تبعید خودخواسته ری که بهزعم خودش برای محافظت از پسرش بوده، در واقع بزرگترین آسیب به وی را رقم زده است. بخش عمده قدرت فیلم در آن چیزی نهفته است که پنهان میماند؛ تنها در اواخر روایت است که ری اعتراف میکند دههها پیش مرتکب جنایتی جنگی شده است؛ اعترافی که همه گذشتهاش را در پرتو تازهای قرار میدهد.
«شقایق نعمانی»، اینبار به مناقشه ایرلند شمالی از منظر صمیمی یک عاملِ درگیر در آن رخدادها نگاه میکند؛ کسی که زیر بار خاطرات تلخ خود له شده است. این اعتراف، گناه شخصی را به تاریخ ملی پیوند میزند؛ راز خانوادگی بدل به تمثیلی از سکوتهای دیرپای یک ملت میشود. طبیعی است که نسل رونان اولین نسلی باشد که بتواند مستقیماً با این مواد خام روبهرو شود؛ خشونت جمعی معمولاً دههها فراموشی میطلبد تا بتوان دربارهاش سخن گفت. نسا، مادر پسر، از او میپرسد «چقدر درباره ناآرامیهای ایرلند شمالی میدانی؟» پرسشی که گویی در سراسر نسلها پژواک مییابد.
عنوان «شقایق» به گلهایی اشاره دارد که بیرون کلبه ری در جنگل روییدهاند. جم میپرسد آیا اینها از همان گونهای هستند که پدرشان زمانی در باغ میکاشت؟ در اسطوره یونانی، شقایق نماد مرگ و سوگواری است و در این فیلم، شکوفهای ظریف است که بار اندوه جمعی را بر دوش میکشد. همانطور که ری ناگزیر از روبهرو شدن با گذشته و کابوسهای هر شب خود است، ما نیز به واسطه این فیلم، فراخوانده میشویم تا به این روایت کمتر شنیده شده از بریتانیا و وقایع سیاسی تند میان دولتهای انگلستان و جداییطلبان ایرلند گوش دهیم. فیلم میگوید تا زمانی که سکوت شکسته نشود، التیامی هم در کار نخواهد بود. پسر ری که خودش هم یک سرباز است، از غیبت پدرش در زندگی خود خشمگین است؛ خشمی که بازتاب آسیبهای روحی و روانی حل نشده یک ملت است.
شاید همین نکته است که مخاطبِ فیلم را بیش از هر چیز جذب شقایق میکند؛ تأکید فیلم بر اینکه پدرانگی، با همه پیچیدگی و زخمهایش، همان نقطهای است که تاریخ سرانجام ما را وادار به اعتراف و بیان حقیقت میکند. به همین خاطر هم هست که سرانجام و پس از کشوقوسها و درگیریهای میان دو برادر، ری سرانجام راضی میشود تا با حقیقت زندگی خود روبهرو شود. اینبار بدون ترس به سمت شهر میرود. در آخرین نمای فیلم، وقتی پسر در را روی پدر میگشاید، انگار تازه قرار است مخاطب با فیلمی تازه روبهرو شود. رونان دی-لوئیس اگرچه فیلمنامه چندان قوی و شگفتانگیزی در دست نداشت، اما به واسطه دست در دست داشتن پدرش، دنیل دی-لوئیس، توانست از پس فیلم اول خود به خوبی برآید؛ موفقیتی که مدیون پدرانگی دی-لوئیس بزرگ است.
انتهای پیام/