میراث دیک چنی با باتلاق عراق، رسوایی گوانتانامو و عمیق‌ترین بحران سیاسی تاریخ آمریکا در یادها می ماند؛

مـرگ جنگ‌طلب

جهان

128262
مـرگ جنگ‌طلب

«دیک چنی» جمهوریخواه جنگ‌طلب مشهور و معاون «جورج دبلیو بوش» که معمار دکترین «جنگ علیه ترور» پس از ۱۱ سپتامبر و اشغال افغانستان و عراق بود،  «به دلیل عوارض ناشی از ذات‌الریه و بیماری قلبی و عروقی» در ۸۴ سالگی مرد.

گروه جهان: چنی قدرتمندترین معاون رئیس جمهور در تاریخ ایالات متحده بود. او بیشتر به خاطر نقشش در پیشبرد جنگ عراق، یک جنگ تجاوزکارانه غیرقانونی مبتنی بر دروغ و همچنین سوق دادن آمریکایی‌ها به سمت تاریک پس از 11 سپتامبرکه شامل شکنجه، بازداشت بدون محاکمه (از جمله شهروندان آمریکایی)، نظارت بدون حکم و سایر انحرافات فاحش- حتی از هنجارهای لیبرال دموکراسی- به یاد آورده می‌شود. 

همه اینها مبتنی بر یک نظریه حقوقی تکان دهنده بود که به رئیس جمهوری اختیارات گسترده‌ای در زمان جنگ می‌داد که نه کنگره و نه دادگاه‌ها نمی‌توانستند آن را بررسی کنند. دوران طولانی فعالیت سیاسی چنی به دور زدن و نادیده گرفتن هنجارهای دموکراتیک به هر شکلی که صلاح بداند، اختصاص یافته است. چنی کار خود را در دولت در دوران ریاست جمهوری ریچارد نیکسون آغاز کرد.

در حالی که نام نیکسون مترادف با سوءاستفاده از قدرت در دوران ریاست جمهوری است، چنی معتقد بود که قدرت ریاست جمهوری بیش از حد کاهش یافته است. او از تلاش‌های کنگره برای اعمال محدودیت بر سازمان‌های اطلاعاتی، مهار توانایی رئیس‌جمهوری برای جنگیدن بدون رضایت کنگره و شفاف‌تر کردن قوه مجریه، ابراز نارضایتی کرد. تعصب چنی نسبت به قوه مجریه و تحقیر قوه مقننه در دوران حضورش در کنگره نیز ادامه داشت.

او حتی وقتی با آزادی نلسون ماندلا مخالفت نمی‌کرد یا به تحریم‌ها علیه آپارتاید آفریقای جنوبی رأی نمی‌داد، از جایگاه خود در کمیته کنگره برای پیشبرد نظریه‌های خود در مورد جنگ‌افروزی گسترده ریاست جمهوری استفاده می‌کرد.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر، چنی در قامت معاون ریاست جمهوری، فرصتی را برای اجرای نهایی دستور کار چند دهه‌ای خود مبنی بر احیای امپراتوری ریاست جمهوری مهیا دید. او نقش مهمی در دسیسه‌ چینی در دولت بوش داشت. تمهیداتی که محدودیت‌های قدرت اجرایی را کاهش داد و برخی از بدترین موارد نقض حقوق بشر در تاریخ ایالات متحده را رقم زد.

یکی از چشمگیرترین اقدامات چنی و دستیارانش، ابداع دسته جدیدی از زندانیان به نام «جنگجویان دشمن» بود؛ با این استدلال که کنوانسیون‌های ژنو که قانون جنگ را تعیین می‌کنند در مورد آنها صدق نمی‌کند. دولت بوش به آژانس امنیت ملی (NSA) اجازه داد تا بدون مجوز، تماس‌های تلفنی شهروندان آمریکایی در خارج از کشور را شنود کند و این فقط شنود بدون حکم نبود که چنی از آن حمایت می‌کرد. او مدافع زندان گوانتانامو و برنامه شکنجه سیا بود.

چنی، منشور حقوق ملل را پاره کرد و برنامه‌های نظارتی، آدم‌ربایی، بازداشت و شکنجه را تصویب کرد که بیشتر با تروریسم دولتی دیکتاتوری‌های نظامی مطابقت داشت تا هنجارهای دموکراسی لیبرال.

او روزهایی پس از حملات ۱۱ سپتامبر به‌طور علنی هشدار حمله داد و افزود که این نبردی پاکیزه نخواهد بود که در سینماها برای آن هورا بکشند؛ «برای ما حیاتی خواهد بود که از هر وسیله‌ای که در اختیار داریم، عملاً برای رسیدن به هدف‌مان استفاده کنیم. آن بیرون کسب‌وکاری زشت، خطرناک و کثیف در جریان است و ما باید در آن عرصه عمل کنیم.» چنی این رهبری را برعهده گرفت، از جمله مجوز دولت برای بازداشت یا حذف مظنونان القاعده در افغانستان و سراسر جهان، بازداشت نامحدود مظنونین از جمله از طریق استفاده از شکنجه، برای به‌دست آوردن هر اطلاعات مفیدی که ممکن بود ارائه دهند.

نقض قوانین و هنجارهای بین‌المللی توسط دولت بوش که با ابعاد کابوس‌وار بازداشت‌های غیرقانونی در اماکنی چون پایگاه نظامی آمریکا در گوانتانامو و سپس در تصاویر خشونت‌آمیزی مانند زندان ابوغریب تجسم یافت، در نهایت به اعتبار ایالات متحده آسیب زد، اما دیک چنی ادعا می‌کرد شکنجه جواب می‌دهد. بر همین مبنا، آمریکا ائتلافی نظامی را برای برکناری صدام و نابود کردن برنامه ادعایی سلاح‌های کشتار جمعی او تشکیل داد، برنامه‌ای که در واقع سال‌ها قبل تعطیل شده بود. نه جنگ عراق و نه جنگ جهانی علیه تروریسم مطابق پیش‌بینی‌های چنی پیش نرفت.

بیش از نیمی از مردم در اوایل ۲۰۰۴ معتقد بودند دولت اطلاعات پیشا‌جنگ را اغراق یا تحریف کرده است. 15‌سال بعد، دوسوم مردم- از جمله ۶۴ درصد کهنه‌سربازان- گفتند جنگی که پس از ۱۱ سپتامبر آغاز شد و با حمله ۲۰۰۳ به عراق تشدید شد، «ارزش جنگیدن نداشت.» برخی چیزها غیرقابل تردید است: چنی برای جنگ فشار آورد. او به‌طور علنی و قاطع گفت صدام سلاح دارد و دنبال تسلیحات و قدرت بیشتر است و ممکن است آنها را مخفیانه در اختیار تروریست‌ها قرار دهد. او با اطمینان وعده داد اشغال عراق آسان خواهد بود و مورد استقبال قرار خواهد گرفت. و نهایتاً، مشورت او در تصمیم بوش نقش داشت؛ تصمیمی که احتمالاً به‌عنوان بدترین تصمیم راهبردی در تاریخ سیاست خارجی و نظامی آمریکا ثبت خواهد شد.

شکست در عراق-مانند واترگیت و ویتنام یک نسل قبل- اعتماد عمومی به دولت را فروپاشید. این شکست مستقیماً سبب بحرانی شد که برخی آن را عمیق‌ترین بحران سیاسی آمریکا از زمان جنگ داخلی می‌دانند. تریلیون‌ها دلار هزینه، ده‌ها هزار کشته و زخمی، تضعیف جایگاه آمریکا در جهان و از دست رفتن اعتماد مردم به نهادها، همچنان جامعه آمریکا را سال‌ها پس از ترک قدرت چنی در ۲۰۰۹ زخمی نگه داشته است.

تا پایان عمر، چنی از خود دفاع می‌کرد، بخشی از طریق این استدلال که زندگی واقعی ایجاب می‌کند رهبران سیاسی با اطلاعات ناقص تصمیمات سخت بگیرند. او در سال ۲۰۱۸ تأکید کرد که حمله و اشغال عراق «کاری درست بود» و اگر همان اطلاعات در اختیارش قرار می‌گرفت، دوباره نیز همین توصیه را می‌کرد. در ارزیابی میراث چنی که تا چه اندازه باید برای باتلاق عراق، جنگ ناتمام او در افغانستان یا اعتبار بین‌المللی آسیب‌دیده آمریکا و خزانه خالی اهمیت قائل شد، باید سخنان او در سال ۱۹۸۳ را به یاد آورد: «جهان واقعی نیازمند یقین است و نیازمند مردان و زنانی است که آماده‌اند تصمیماتی بگیرند که روح اکثر مردم را می‌لرزاند. اگر رئیس‌جمهوری با یاری مشاوران ارشدش اشتباه کند، بدیهی است که بهایش را می‌پردازیم.»

برش

معاونی بی‌رحم با پایانی مصیبت‌بار
چنی و بوش با پایین‌ترین نرخ‌های محبوبیت عمومی در تاریخ از قدرت رفتند. اقتصاد با شدیدترین رکود خود از زمان رکود بزرگ مواجه بود، جنگ در عراق و افغانستان بدون چشم‌انداز مثبتی ادامه داشت و اعتبار جهانی واشنگتن به شکلی عمیق آسیب دیده بود. با این حال، چنی احساس پیروزی می‌کرد و پیش از هر چیز، با اعتماد به‌نفس خاص خود، نبود حمله تروریستی بزرگ دوم به آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر را برجسته می‌کرد. او در سال ۲۰۰۹ درباره استراتژی امنیت ملی جامع که طراحی‌اش کرده بود، گفت: «جواب داد.» و افزود: «اگر تصمیم با من بود، دوباره همین کار را می‌کردم.» دیگران، از جمله رئیس‌جمهوری که او دو دوره در دولتش خدمت کرده بود، مدت‌ها بود که دیگر به حرف‌های او گوش نمی‌دادند. جرج بوش که در آغاز دوره ریاست‌جمهوری‌اش تحت تأثیر ارزیابی‌های تهدیدآمیز چنی قرار گرفته و آنها را منتقل می‌کرد، تا پایان دوره دوم خود عمدتاً توصیه‌های او را نادیده می‌گذاشت. وقتی چنی در سال ۲۰۰۷ بوش را تحت فشار قرار داد تا به برنامه هسته‌ای ایران حمله کند و وقتی از اصرار مکرر چنی خسته شد که دولت او باید پیش از ترک قدرت به موضوع توان تسلیحات کشتار جمعی ایران رسیدگی کند، بوش این توصیه را رد کرد. بوش پس از آن‌که معاونش خواستار حمله نظامی فوری به ایران شد، از مشاوران اصلی خود پرسید: «کسی اینجا هست که با معاون رئیس‌جمهور موافق باشد؟» به گفته خود چنی، «حتی یک دست هم در اتاق بالا نرفت.»


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان