به بهانه نمایشگاه آثار بهرام دبیری؛
در ستایش نقاشی که دل در گرو آینده دارد
محمدجواد حقشناس مدیرمسئول هفتهنامه نیمروز به بهانه نمایشگاه آثار بهرام دبیری، یادداشتی را به روزنامه ایران ارائه کرد.
ایران آنلاین: چند روز پیش، پیام دعوتی برای حضور در نمایشگاه تازهای از آثار استاد بهرام دبیری دریافت کردم؛ اما اینبار فرستنده آن نه گالریای خصوصی، که رعنا دختر هنرمند فرهیخته بود که با لحنی صمیمی مرا به رویدادی متفاوت فراخوانده بود: نمایشگاه «به آینده سپرده شد» در موزه فاخر و یگانه هنرهای معاصر تهران؛ رویدادی که در آن، بخشی از گنجینه شخصی استاد به مردم ایران سپرده شد. همان دم که نامه را گشودم، خاطرهای در ذهنم زنده شد؛ روزی در شورای پنجم شهر تهران، زمانی که در مسئولیت کمیسیون نامگذاری بودم، پیشنهاد دادم یکی از گذرهای پایتخت که سالها در آن منطقه زیست میکند به نام این هنرمند بزرگ مزین شود. خوشبختانه شورا با آن موافقت کرد و این نام نیک، پیش از آنکه در قاب تاریخ بنشیند، بر سیمای پایتخت نشست؛ همان شهری که او سالها از آن الهام گرفت و به آن جان و رنگ بخشید.
بهرام دبیری، نقاشی متواضع از تبار آفتابزادگان شیراز، از چهرههای برجسته و ماندگار نقاشی معاصر ایران است. او از نسلی برخاست که میان سنت و تجدد، میان ایران کهن و جهان امروز، در جستوجوی معنایی نو برای زیبایی بود. از اولین نمایشگاههایش در دهه پنجاه تا آثار پخته و درخشان سالهای اخیر که همیشه تماشاگرش بودم، نقاشیهای دبیری با زبانی شخصی، شاعرانه و فلسفی از درون و بیرون انسان سخن گفتهاند؛ جهانی پر از رنگهای زنده، اسطورهها و نشانههایی که در نگاه او همچون جان دومِ هستی معنا مییابند. دبیری از معدود هنرمندانی است که هم در عرصه خلق اثر، هم در تداوم اندیشه هنری، صداقت و ثبات گام نشان داده است.
اما آنچه این روزها نام او را بار دیگر بر سر زبانها آورده، نه تنها هنر والایش، که منش والا و منشور اخلاقی رفتارش است. او تصمیم گرفت بخش مهمی از آثارش را به موزه هنرهای معاصر تهران اهدا کند؛ اقدامی که در ذات خود، فراتر از یک انتقال مادی، معنایی فرهنگی، اجتماعی و حتی اخلاقی دارد. او در گفتوگویی با روزنامه شرق گفته بود: «خیالم آسوده است که آثارم به دست مردم میرسد.» این جمله کوتاه، خود بهتنهایی خلاصه فلسفه زیست هنرمندی است که میداند هنر، زمانی جاودانه میشود که از تملک شخصی رها و به وجدان جمعی سپرده شود.
اهدا کردن آثار به موزه، در واقع نوعی سپردن میراث معنوی به آینده است؛ همانگونه که عنوان نمایشگاه بهزیبایی اشاره میکند. او هنر خود را به آیندگان میسپارد تا بدانند در این سرزمین، هنرمند تنها به خویش نمیاندیشد. این کنش، نه صرفاً یک بخشش، که بیانی از ایمان است؛ ایمانی به ماندگاری فرهنگ و به توان هنر در پیوند دادن نسلها. چنین رفتاری در حافظه فرهنگی ما، جایگاهی همسنگ با وقفنامههای بزرگ تاریخ ایران دارد؛ همان روح سخاوت و بخشندگی که در جان تمدن ایرانی جاری است.
در این میان، باید از نقش و تدبیر دکتر رضا دبیرینژاد، مدیر موزه فاخر و یگانه هنرهای معاصر تهران، نیز با سپاس یاد کرد؛ مدیری که با درک ارزش تاریخی و فرهنگی این اقدام، زمینه و سازوکار تحقق آن را فراهم ساخت. موزه هنرهای معاصر، خود بخشی از حافظه فرهنگی ملت ایران است؛ خانهای که در آن، گفتوگوی نسلها و سبکها تداوم مییابد و هنر این سرزمین در چهرههای گوناگونش بازتاب مییابد.
از نگاه من، اهدای آثار دبیری نه فقط رویدادی هنری، بلکه درسی است در اخلاق اجتماعی. او با این تصمیم، میان نامی که سالها پیش بر یکی از گذرهای شهر نشست و معنایی که اکنون بر دیوارهای موزه نقش بسته، پلی از جاودانگی ساخت؛ جاودانگی در مکان و در معنا. نامش در شهر زنده است و آثارش در حافظه ملی ماندگار. این دو، در کنار هم، تصویری میسازند از هنرمندی که نهتنها برای امروز، بلکه برای آینده خلق میکند.
دبیری در سکوت و وقار خویش، آنگونه که رنگهایش سخن میگویند، پیام مهر و ایمان را بر بوم فرهنگ این سرزمین نشانده است. او ثابت کرد که هنر، اگر از دل برآید، نه تنها دیده میشود، بلکه در وجدان جامعه نیز اثر میگذارد. چنین است که امروز، هر ایرانی که در تالارهای موزه هنرهای معاصر گام مینهد، نه تنها تماشاگر تابلوها، بلکه شاهد تجسمی از کرامت انسانی و فرهنگ بخشندگی است.
باشد که این رفتار، سرمشقی برای نسل تازه هنرمندان ما باشد؛ نسلی که در میانه غوغای بازار و رسانه، نیاز دارد بار دیگر به معنای حقیقی «هنرمند بودن» بیندیشد. بهرام دبیری، با همه رنگها و خطوطش و با همه فروتنی و وقارش، بار دیگر نشان داد که هنر راستین، هرگاه از خود عبور کند، به مردم بازمیگردد و چه زیباست که این بازگشت، در خانهای به نام «موزه هنرهای معاصر تهران» اتفاق افتاد.
انتهای پیام/