بررسی پایان زودهنگام فعالیت تیمهای ورزشی در ایران
مرگ تدریجی یک رؤیا
ورزش
129111
قصه انحلال تیمهای ورزشی که روزگاری در ورزش ایران نقش پررنگی در ایجاد شور و نشاط اجتماعی داشتند، روایت تلخی است که به هیچ وجه نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد.
گروه ورزشی: در دهههای اخیر، تیمهای ورزشی زیادی تأسیس شدند تا با بهکارگیری استعدادهای نوظهور و جوان در میادین ورزشی با حریفان خود رقابت کنند، اما پس از مدتی از ادامه فعالیت در این حوزه منصرف شدند و تنها نام این تیمها در دفتر خاطرات ورزشکاران و علاقهمندان باقی ماند. در ورزش ایران، پدیده انحلال تیمهای ورزشی در سه دوره زمانی بسیار پررنگتر از سایر مقاطع دیده میشود. موج اول انحلال تیمهای فوتبال به دهه ۴۰ شمسی بازمیگردد؛ «پارس تهران» در دهه ۴۰، به واسطه مشکلات اقتصادی، فعالیت خود را متوقف کرده بود تا این قصه تلخ به این شکل آغاز شود. دامنه انحلال تیمهای ورزشی در رشته فوتبال در اوایل دهه ۶۰ نیز ادامه داشت؛ به گونهای که تیمهای «برق تهران»، «کفش ملی» و «پست و تلگراف» پس از دو دهه فعالیت، به کار خود در حوزه تیمداری پایان دادند. موج دوم انحلالها به اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ بازمیگردد؛ در این مقطع سریال انحلال تیمهای ورزشی به یکباره در ورزش ایران اوج گرفت. تیمهایی نامآشنا نظیر «بوتان تهران»، با بازیکنانی چون محمد دادکان، اکبر میثاقیان، منصور رشیدی و جواد زرینچه و تیم «دارایی»، با بازیکنانی مانند منصور پورحیدری، جلال طالبی، حمید علیدوستی، صمد مرفاوی، حسین فرکی و محراب شاهرخی تصمیم به انحلال گرفتند و بازیکنان سرشناس آنها سرگردان و شوکه شدند. تیمهای مطرح نظیر «کشاورز»، «سعدآباد»، «بانک ملی»، «صدا و سیما» و «بهمن کرج» نیز قید تیمداری را زدند و ستارههای بزرگ حاضر در این تیمها، از جمله فرشاد پیوس، مجتبی محرمی، علیاصغر مدیرروستا، ستار همدانی و محمد خاکپور، با سرگردانی عجیبی مواجه شدند. علاقهمندان به حوزه ورزش، بویژه فوتبال تلاش فراوانی برای حفظ این تیمها به خرج دادند، اما مشکلات اقتصادی و نبود سرمایه مناسب اجازه فعالیت به آنها را نداد و عمر تیمهای خاطرهساز فوتبال خیلی زود به پایان رسید. اما کابوس انحلال تیمهای فوتبال در ورزش ایران به پایان نرسید. در دهه ۸۰، تیمهای تازهتأسیس «پورا» و «پلیاکریل» انحلال خود را اعلام کردند و دوباره دو دوجین بازیکن نامآشنا در فوتبال ایران سرگردان شدند. در دهه ۹۰ نیز این چرخه عذابآور ادامه یافت؛ تیمهایی نظیر «استیلآذین»، «نفت تهران»، «سیاهجامگان»، «شیرینفراز»، «راهیان کرمانشاه»، «گسترش فولاد»، «گهر درود» و «پیام مشهد» قید تیمداری را زدند تا بحران انحلال تیمهای تازهتأسیس در فوتبال ایران تداوم یابد. و انگار ماجرای انحلال تیمهای تازهتأسیس همچنان ادامه دارد؛ زیرا در دهه جدید، تیم تازهمتولد «پدیده مشهد» در کمتر از ده سال، با سه بار تغییر مالکیت، قید تیمداری را زد و نام این باشگاه نیز در جمع تیمهای منحل شده فوتبال ایران به ثبت رسید. هرچند در میان رشتههای ورزشی، فوتبال رکورددار اعلام انحلال و کنارهگیری از فعالیت است، بررسی پرونده تیمهای منحل شده نشان میدهد که تراژدی پایان سرمایهگذاری در ورزش تنها به فوتبال محدود نمیشود. این پدیده در والیبال، بسکتبال، هندبال و فوتسال نیز رخ میدهد و بهگونهای عجیب، ویروس انحلال در بدنه ورزش پیش میرود. برای واکاوی این موضوع به سراغ کارشناسان و صاحبنظران رفتیم تا نظرات آنها را در این ارتباط جویا شویم.
روایت عیسی کلانتری درباره انحلال تیمی که رقیب استقلال و پرسپولیس بود
تلفنی دستور دادند که کشاورز باید منحل شود
سینا حسینی/ روایت فوتبالی «عیسی کلانتری» وزیر وقت جهاد کشاورزی در دولت سازندگی از ماجرای تأسیس تیم فوتبال کشاورز در سال ۱۳۶۸ و انحلال زودهنگام آن در سال ۱۳۷۴ پرده از پشت صحنه یک تصمیم جنجالی در فوتبال ایران برمی دارد که در نوع خود جالب است. او درباره نحوه ورود تیم فوتبال کشاورز به فوتبال به خبرنگار «ایران» میگوید: «مرحوم صفیزاده در آن مقطع زمانی به من پیشنهاد داد که ما برای کشاورزان یک تیم فوتبال راهاندازی کنیم، برنامه گستردهای را به من ارائه داد.» من به او گفتم: «من تیم فوتبال تنها نمیخواهم بلکه باید در کنار تیم فوتبال بزرگسالان، تیمهای پایه و مدرسه فوتبال نیز ایجاد کنیم تا جوانان و نوجوانان را به شیوه درست پرورش دهیم» که این موضوع را پذیرفت و از آنجا که برای ما بار مالی نداشت من با تأسیس این تیم موافقت کردم».
وی در ادامه توضیح داد: «تیم ما شکل گرفت و نتایج خوبی به دست آورد. یک روز مرحوم دهداری به ملاقات من آمد، به خوبی به یاد دارم در آن جلسه مرحوم دهداری به من گفت: «آقای کلانتری تیم قوی درست نکنید چون برخی مسئولان و بزرگان و فرزندان آنها طرفدار استقلال و پرسپولیس هستند به شما اجازه نمیدهند برای استقلال و پرسپولیس رقیب قدرتمندی شوید!» من آن روز حرف ایشان را نادیده گرفتم و به کار خودمان ادامه دادیم اما آن حرف کاملاً درست بود چون بسیاری از مسئولان وقت توان تحمل تیم کشاورز را نداشتند، به همین دلیل روزی به من زنگ زدند و دستور دادند که تیم کشاورز باید منحل و امتیاز آن به مجموعه دیگری واگذار شود. آن وقت فهمیدم که توصیه مرحوم دهداری کاملاً درست بود.»
عیسی کلانتری در ادامه توضیح داد: «ما روش درستی در مدیریت فوتبال نداریم و تا همین امروز هم این روش ادامه دارد، به یاد دارم مهندس صفایی فراهانی برای اصلاح چرخه مدیریتی در فوتبال تلاش زیادی به خرج داد اما تا زمانی که تیمهای استقلال و پرسپولیس با این سبک فعالیت میکنند تیمهای دیگر قادر به کسب موفقیت نیستند، ما یک اصطلاح فوتبالی داریم که استقلال و پرسپولیس مردهخور هستند، بقیه تیمها کار میکنند و بازیکن پرورش میدهند اما آنها با وعده پول بازیکنان و سرمایههای تیمهای دیگر را به سرقت میبرند. روشی که باعث نابودی تیمهای ریشهدار میشود.»
مؤسس تیم فوتبال کشاورز در ادامه میگوید: «باشگاههای ما فقط حاضریخور هستند، هیچ کسی به فوتبال پایه توجه نمیکند، کدام باشگاه به استعدادهای مدارس پایه توجه میکند، الان از میان ۱۶ تیم لیگ برتری و تیمهای لیگ دسته یک کدام یک به استعدادهای فوتبال پایه توجه دارند؟ توسعه در فوتبال ما به کلی فراموش شده است، فوتبال در کشور ما شبیه گل وحشی در بیابان شده است، شما به وضعیت بازیکنان بیکیفیت خارجی حاضر در لیگ برتر توجه کنید کدام یک از آنها دارای کیفیت مناسب هستند.»
عیسی کلانتری با انتقاد از ورود بیرویه بازیکنان بیکیفیت خارجی به فوتبال ایران میگوید: «فوتبال ما رو به افول است، بازیکنان درجه یک خارجی به عربستان میروند، بازیکنان درجه سوم و چهارم به لیگ ما میآیند آن هم با چه قیمتهای عجیب و غریبی، این اتفاقات باعث میشود ما مقابل تیمهای سطح پایین فوتبال آسیا متوقف شویم، نتیجه این وضعیت میشود نمایش ضعیف مقابل افغانستان و هند. فدراسیون فوتبال باید برای جلوگیری از این وضعیت، ورود خارجیهای بیکیفیت را محدود کند.»
وی در ادامه توضیح میدهد: «از زمانی که چرخه ورود بازیکنان بیکیفیت آفریقایی به فوتبال ایران باب شده ما به مصرفکننده بازیکن بیکیفیت تبدیل شدهایم. در تمام دنیا در جهت حمایت از استعدادهای داخلی ورود دروازهبان را محدود میکنند اما ما شاهد استخدام دروازهبان خارجی هستیم. این اتفاقات باعث افت فوتبال ملی ما میشود. قطعاً اگر راهحلی از سوی فدراسیون در نظر گرفته نشود با بحرانهای بزرگتری در عرصه ملی مواجه میشویم.»
محصول تلخ تفکر نتیجهگرا
میرشاد ماجدی
رئیس هیأت فوتبال تهران
محصول فوتبال نتیجهگرا اتفاقات تلخی نظیر انحلال است. وقتی تنها هدف سرمایهگذاری در تیمهای فوتبال، کسب نتیجه است، عاقبتی جز انحلال برای آن وجود ندارد. اگر سرمایهگذارها حداقل نصف سرمایه خود را به خاطر امرار معاش و نصف دیگر را هم برای عشق به فوتبال میآوردند تا از بازیها لذت ببرند، آن موقع باشگاههای قدیمی هم به سرمایهگذاری ادامه میدادند. اما غول نتیجهگرایی بدجوری روی همه چیز سایه انداخته است، تا حدی که حتی حالا تیمهای پایه و نونهالان هم دنبال نتیجه و برد و باخت هستند. آنها میخواهند اول یا دوم شوند، بالا بروند و پایین نیفتند تا قیمت تیمهایشان را افزایش دهند؛ با این شرایط دیگر بنگاههای اقتصادی رغبتی برای سرمایهگذاری پیدا نمیکنند. حتی همان بنگاههای اقتصادی که حالا سرمایهگذاری کردهاند هم زیاد دوام نمیآورند و چند وقت دیگر میروند. نمونه آن، تیمهای تجارت و کشاورز است؛ ببینید چه بر سر آنها آمد. بعد از اینکه یکی، دو سال اول پول زیادی تزریق کردند، دیگر نتوانستند ادامه دهند و تنها اسمی از آنها در فوتبال ایران ماند. وضعیت به حدی بغرنج شده که تیمهای بازیکنساز هم دیگر رغبتی برای کار ندارند. آنها میگویند بازیکنسازی برای ما چه سودی دارد. ما بازیکن بسازیم که تیمهای دیگر نفع آن را ببرند. پس تا زمانی که عشق به فوتبال برنگردد و مردم با فوتبال آشتی نکنند، شرایط همین است و کمکم اثری از تیمهای ضعیف هم نمیماند. باز هم جای شکر دارد که هنوز بعضی از تیمهای ریشهدار پایدار ماندهاند.
ثمره شوم مصرفگرایی
منصور رشیدی
دروازهبان سابق تیم ملی فوتبال
تیمهای ریشهدار فوتبال ایران زمانی نماد فرهنگ، تلاش و پرورش استعداد بودند، اما امروز تنها خاطرهای از آن روزهای پرشور باقی مانده است. وقتی امکان رقابت از این تیمها گرفته شد، آرام آرام به سمت انحلال رفتند. ورود تیمهای دولتی با بودجههای کلان و حمایت نهادها، رقابت را برای باشگاههای سنتی سخت کرد. این تیمها که نقش حیاتی در پرورش جوانان و توجه به استعدادها داشتند، با نبود منابع ناچار به کنارهگیری شدند. این سرنوشت تنها محدود به پایتخت نبود؛ در تمامی شهرهای ایران تیمهای باسابقه، یکی پس از دیگری، کنار رفتند. با ورود سرمایههای هنگفت و تمرکز فوتبال بر بازیکنان گرانقیمت، تیمهایی که توان رقابت مالی نداشتند، رفتهرفته ضعیف شدند و نهایتاً چارهای جز انحلال نداشتند. اگر فوتبال ما مسیر توسعه مبتنی بر استعداد و آکادمیها را طی میکرد، امروز نه تنها شاهد فعالیت تیمهای قدیمی بودیم، بلکه در سطح منطقه نیز پیشتاز بودیم. اما گذر فوتبال به سمت مصرفگرایی و نتیجهگرایی کوتاهمدت، سرنوشت تلخ این تیمها را رقم زد. امروز فوتبال ایران در مسیر مصرفگرایی حرکت میکند؛ مسیری که نه زیرساختها را تقویت کرده و نه پیشرفتی به وجود آورده است. اگر برنامهریزی و هدفمندی در رأس امور قرار میگرفت، امروز میتوانستیم، تیمهای ریشهدار را زنده نگه داریم و از کشورهای حاشیه خلیج فارس پیشی بگیریم.
جای خالی استعدادهای فراموششده
مجتبی محرمی
بازیکن سابق فوتبال
در دهههای گذشته، فوتبال تهران شاهد حضور پررنگ تیمهای متعددی بود که هر یک به نوبه خود در شکلگیری و توسعه این ورزش در پایتخت نقشی اساسی ایفا کردند. از باشگاههای ریشهداری چون راهآهن و بانک ملی تا تیمهای خصوصی پرآوازهای همچون دارایی، اکباتان و شاهین، هر یک بستری برای پرورش استعدادهای جوان و ظهور ستارگانی بودند که بعدها در تیم ملی خوش درخشیدند. نامهایی چون ناصر محمدخانی، امیر قلعه نویی و حسین فرکی، تنها نمونهای از محصول این باشگاهها هستند. با این حال، متأسفانه بسیاری از این تیمها به دلایل گوناگون نتوانستند به حیات خود ادامه دهند و پس از سالها فعالیت و خدمت به فوتبال کشور، به ورطه انحلال کشیده شدند. ریشه این مشکل را نمیتوان در کمبود تماشاگر یا فقدان علاقه جستوجو کرد، بلکه هزینههای سرسامآور و نبود درآمدزایی پایدار، اصلیترین عامل این ناکامی بود. در آن دوران، ساختار حرفهای فوتبال ایران هنوز به طور کامل شکل نگرفته بود و بسیاری از باشگاهها صرفاً به هزینه کردن میپرداختند، بدون آنکه منابع درآمدی مکفی برای تأمین مخارج خود داشته باشند. حتی سرمایهگذاران و مالکان دلسوز نیز پس از چند سال تلاش، تاب مقاومت در برابر این فشار مالی را از دست داده و ادامه فعالیت برایشان غیرممکن میشد. بازیکنان بسیاری مسیر حرفهای خود را از همین محیطها آغاز کردند و به مدارج بالا رسیدند. اما متأسفانه، نبود ثبات مالی و مدیریتی، حمایت کافی نشدن از سوی دولت و نداشتن برنامه مدون برای درآمدزایی، سرنوشتی جز انحلال را برای بسیاری از این باشگاهها رقم نزد. باشگاههایی که بتوانند یک مدل اقتصادی پایدار برای خود تعریف کنند، قادر خواهند بود نقش کلیدی در پرورش استعدادها و توسعه فوتبال کشور ایفا کرده و خلأ تاریخی ناشی از انحلال تیمهای گذشته را جبران کنند.
هزینههای سرسامآور، درآمدهای ناچیز
صمد مرفاوی
مربی فوتبال
تیمهای خصوصی در فوتبال ایران، یادآور تجربههای تلخی چون دارایی، استقلال اهواز و استیلآذین هستند؛ سرمایهگذاریهای کلانی که به دلیل فقدان زیرساختهای حرفهای و درآمدزایی پایدار، محکوم به فنا شدند. این تیمها که با پشتوانه سرمایهگذاران شکل گرفتند، هزینههای هنگفتی را متحمل شدند، اما در نهایت نتوانستند به بقای خود ادامه دهند. در فوتبال ایران، منابع حیاتی درآمدی همچون حق پخش تلویزیونی، تبلیغات و بلیتفروشی به نحو کارآمدی مدیریت نمیشوند. تیمی که صرفاً هزینه میکند و درآمدی مکفی ندارد، به سختی میتواند به حیات خود ادامه دهد. سرمایهگذاران بخش خصوصی، پس از چند سال، یا از این عرصه کنارهگیری میکنند یا به دنبال حمایتهای دولتی میروند تا کسری بودجه خود را جبران کنند. این معضل، تنها مختص تیمهای خصوصی نیست، بلکه گریبانگیر باشگاههای دولتی نیز هست. حتی تیمهایی با سرمایههای قابل توجه، نظیر دارایی و استقلال اهواز، به دلیل هزینههای بالا، باعث شدند تا منابع شخصی سرمایهگذاران تحلیل رفته و از سرمایهگذاری در سایر بخشهای اقتصادی باز بمانند. در واقع، فوتبال ایران هنوز به یک صنعت تمامعیار و پایدار تبدیل نشده و تیمداری به شکل اقتصادی، هنوز ریشهدار نشده است. تجربه کشورهای دیگر، نظیر عربستان و قطر، نشان میدهد که با ارائه حمایتهای مالی، وامها و ایجاد زیرساختهای حرفهای، میتوان بخش خصوصی را در فوتبال پایدار کرد. اما شرایط اقتصادی ایران و تورم افسارگسیخته، دولت را از ارائه چنین حمایتهایی باز میدارد. بدون ایجاد درآمدزایی واقعی و ثبات اقتصادی، بخش خصوصی نمیتواند برای مدت طولانی در فوتبال ایران دوام بیاورد. برای حفظ و توسعه تیمهای خصوصی، فوتبال ایران نیازمند اصلاح ساختار اقتصادی و حمایتی است تا سرمایهگذاران بتوانند با اطمینان و چشماندازی بلندمدت در این صنعت فعالیت کنند، نه اینکه پس از چند سال حضور کوتاه، مجبور به ترک عرصه شوند.
تأثیر پول و سرمایه در تیمداری
رحمان محمدی راد
کارشناس والیبال
شک نکنید مهمترین دلیل اصلی انحلال تیمهای لیگ برتری بیپولی است. چرا که با گرانی و بالا رفتن مبلغ قراردادها و افزایش هزینه تیمداری معمولاً بخش خصوصی عطای تیمداری را به لقایش میبخشد. آن هم حالا که تیمداری در ایران با بقیه کشورهای دنیا فرق میکند. تیمداری بخش خصوصی داستان دیگری دارد و میماند تیمهای دولتی که با بودجه دولتی، نگاه مدیران و دستاندرکاران به آن متفاوت و البته تعیین کننده است. وقتی در یک استان یا شهر، شهرداری یک شهر خیلی محکم و قاطعانه تیمداری میکند، اما شهر دیگری نه، این دوگانگی قابل قبول نیست. همه میدانند مسئولان کدام شهرها و استانها با احترام به خواسته مردم تیمداری میکنند. مردم ارومیه، گنبد وآمل درمازندران با والیبال زندگی میکنند، یا مگر میشود کشتی در مازندران نباشد؟ اما نگاه مسئولان آن شهر به عدم تیمداری اصلاً قشنگ نیست. وقتی تیمی با ستارههایش دراستانی مسابقه دارد، جوانان آن شهر با حضور در سالن از تماشای بازی ستارههای والیبال لذت میبرد. ایفای مسئولیت اجتماعی یک شرکت یا استان با تیمداری ورزشی تأثیرگذاری زیادی دارد. چرا که این کار بخشی از کار مسئولان شهرها محسوب میشود. به عنوان مثال والیبال با خون مردم گنبد عجین است، اما سال قبل این شهر تیمی در لیگ برتر نداشت و همین مسأله گنبدیها را ناراحت کرده بود. هرچند هزینه تیمداری بالاست اما این هزینه در مقایسه با هزینههای دیگر زیاد نیست. با این حال تیمداریها در شهرها به نگاه حمایتی مسئولان شهرها به ورزش بستگی مستقیم دارد، به همین خاطر یک تیم یکسال هست و شاید سال بعد نباشد. البته حالا با ضمانتهایی که فدراسیون از تیمها میگیرد و ضمانت مالی تیمها به بازیکنان و کادر فنی و تداوم تیمداری بهتر شده و در قیاس با سالهای قبل، درصد انحلال تیمهای لیگ برتری والیبال کمتر شده است.
از صنام تا سرمایه، تراژدی انحلال قهرمانان والیبال
مهری رنجبر / لیگ برتر والیبال ایران، هرچند از سال ۱۳۵۴ با حضور ۱۲ تیم آغاز به کار کرد، اما برگزاری رسمی آن به شکل امروز از سال ۱۳۶۹ شکل گرفت.
اگر شروع لیگ را از این سال محاسبه کنیم، لیگ والیبال قدمتی ۳۵ ساله دارد. با این حال، تیمهای لیگ برتری از خطر انحلال در امان نبودهاند.
وقتی تاریخ لیگ والیبال را ورق میزنیم، میبینیم که پیکان تهران با ۱۲ قهرمانی، صنام تهران با ۴ قهرمانی و بانک سرمایه و فولاد سیرجان ایرانیان هرکدام با ۳ قهرمانی، موفقترین تیمهای لیگ برتر بودهاند. اما در کنار این قهرمانان، تیمهایی هم بودهاند که امروز تنها نامشان در تاریخ والیبال ایران مانده است. حتی تیمهایی مثل صنام و بانک سرمایه که چندین بار قهرمان شده بودند، روزی با خطر انحلال مواجه شدند.
برق، بانک سرمایه، سپهر الکتریک مشهد، سپهر صدرای مشهد، میزان خراسان، نوین کشاورز، باریج اسانس کاشان، شهرداری ورامین، هورسان رامسر، پارسه، ارتعاشات صنعتی، شمس و سالوت؛ تیمهایی بودند که مدتی در لیگ مردان و زنان والیبال حاضر بودند و پس از مدتی از صحنه حذف شدند، در حالی که ستارههایی مثل محمدرضا تندروان، محمد ترکاشوند، محمد محمد کاظم، علیرضا نادی، امیر حسینی، سید محمد موسوی در آنها بازی میکردند.
مهمترین دلیل انحلال این تیمها چیزی جز مشکل مالی نبود. بویژه در سالهای اخیر که تورم و افزایش چشمگیر قراردادها و هزینههای تیمداری اجازه ادامه فعالیت به بسیاری از آنها را نمیداد. حتی برخی تیمهای تازهوارد هم پیش از آغاز فصل با مشکلات مالی روبهرو بودند و گاهی کار به جایی میرسید که در پایان نیمفصل اول، ۵۵ درصد از قراردادها به بازیکنان و کادر تیم پرداخت نمیشد و تیم پیش از شروع کامل فصل، منحل میشد.
پرافتخارهای بسکتبال که دیگر نیستند!
پریسا غفاری / بسکتبال نیز از سرنوشت تلخ انحلال تیمهای ورزشی بینصیب نمانده است.
تیم مهرام، یکی از تیمهای باسابقه و پرافتخار این رشته، که از سال ۱۳۸۵ وارد عرصه تیمداری شده و حتی در سطح آسیا نیز افتخارات متعددی کسب کرده بود، حالا تنها به یک نام در بایگانی این ورزش محدود شده است. چرا که مدیران این باشگاه در سال ۱۴۰۲ تصمیم گرفتند قید تیمداری را بزنند تا این تیم، پیش از رسیدن به آستانه ۲۰ سالگی، منحل شود؛ تیمی که ستارههای نامداری چون صمد نیکخواه بهرامی، حامد آفاق اسلامیه، حامد حدادی، مهدی کامرانی و سجاد مشایخی را در اختیار داشت و با حضور آنها به رقیبی سرسخت برای مدعیان تبدیل شده بود.
پیش از مهرام نیز، تیمهای سرشناس دیگری در بسکتبال ایران مسیر مشابهی را رفته بودند. صباباتری، صنام، هما، ایران نارا، ماهان و شیمیدر، نمونههایی از این تیمها بودند که ماجراجویی خود در دنیای بسکتبال را با واژه «انحلال» به پایان رساندند.
همچنین تیمهایی چون فرش مشهد، پگاه شیراز، توزین الکتریک، کاوه تهران، آرارات و فجرسپاه، بیسر و صدا وارد عرصه تیمداری شدند، اما خیلی زود تصمیم گرفتند امتیاز باشگاه خود را واگذار کنند و به جمع تیمهای منحل شده بسکتبال بپیوندند.
چرا باشگاههای بزرگ دنیا منحل نمیشوند؟
فرخ حسابی / در حالی که در فوتبال ایران انحلال باشگاهها به پدیدهای عادی تبدیل شده است، از هما و وحدت گرفته تا راهآهن، شاهین و پاس و... در فوتبال حرفهای جهان چنین اتفاقی بسیار کم رخ میدهد. در اروپا و سایر قارهها نیز باشگاههایی از بین رفتهاند، اما تعدادشان اندک و معمولاً در نتیجه بحرانهای شدید مالی یا تخلفات مدیریتی بوده است.
بهعنوان نمونه، بری (Bury FC) از قدیمیترین باشگاههای فوتبال انگلیس، در سال ۲۰۱۹ پس از ۱۳۴ سال فعالیت، به دلیل بدهیهای سنگین و ناتوانی در ارائه تضمین مالی از لیگ کنار گذاشته و عملاً منحل شد. در ایتالیا نیز باشگاه فیورنتینا در سال ۲۰۰۲ به علت بدهیهای کلان اعلام ورشکستگی کرد، اما با ساختار و مالک جدید، با نامی اندکی متفاوت
ای.سی.اف فیورنتینا (ACF Fiorentina) دوباره متولد شد. همچنین رنجرز اسکاتلند در سال ۲۰۱۲ به دلیل فرار مالیاتی و ورشکستگی منحل شد و از لیگ دسته چهارم کار خود را از نو آغاز کرد.
در آلمان، باشگاههایی مانند مونیخ ۱۸۶۰ و روتوایس اِسِن نیز تا مرز فروپاشی پیش رفتند، اما با نظارت شدید فدراسیون و حضور فعال هواداران، توانستند بقا پیدا کنند. این نشان میدهد که در فوتبال پیشرفته، حتی در صورت بحران، ساختارهای حمایتی اجازه نمیدهند یک باشگاه محبوب بهطور کامل از بین برود. تفاوت بزرگ اینجاست که در اروپا و آمریکای جنوبی، باشگاهها بهعنوان نهادهای اجتماعی و اقتصادی با شخصیت حقوقی مستقل فعالیت میکنند. آنها دارای هیأتمدیره، سهامداران، حسابرسی شفاف و قوانین مشخص برای ورشکستگی هستند. این یعنی در صورت شکست مالی، مالک یا مدیر تغییر میکند،اما موجودیت باشگاه نه.
در ایران اما باشگاهها معمولاً به اشخاص یا نهادهای دولتی وابستهاند. بدین ترتیب با تغییر مالک یا کاهش و قطع بودجه، تیم به راحتی ناپدید میشود و نه هوادار حق مالکیت دارد، نه قانونی از ادامه حیات باشگاه حمایت میکند.
انتهای پیام/