رؤیای فیرحی
فرهنگ
129566
در خزان کرونازده سال ۹۹ در میان انزوایی که جهان را درنوردیده بود، فضای مجازی، آخرین پل ارتباطی من با استاد فیرحی بود. ترجمه کتاب «خدا، لاک و برابری» اثر جرمی والدرون را به تازگی به پایان برده و نسخه نهایی را برای ایشان فرستاده بودم. با اشتیاق در انتظار بودم تا نظر نهایی استاد را بشنوم ؛ همان استادی که سالها پیش تأکید و اصرارش، بار مسئولیت این ترجمه را بر دوشم نهاد.
کاوه حسینزاده_ مترجم و پژوهشگر علوم سیاسی: پاسخ استاد با همان دقت همیشگی و نکتهسنجیهای عمیقش از راه رسید. روی چند مفهوم کلیدی تأکید کرد و از کلیت کار ابراز رضایت نمود. قرار بود در گفتوگوی بعدی و پس از برطرف شدن کسالت، درباره ترجمه اثر جدیدی به گفتوگو بنشینیم؛ قراری که هرگز محقق نشد و پیمانه عمر استاد زودتر از موعد به سر آمد.
این روزها وقتی چاپ دوم کتاب والدرون را در دست میگیرم و ترجمه کتاب جان دان، مورخ تاریخ اندیشه انگلیسی درباره جان لاک را برای انتشار آماده میکنم، بیش از هر زمان دیگری، این پرسش در ذهنم طنین افکن میشود: «والدرون یا دان؟ مسأله این است.» این دلبستگی استاد به والدرون از کجا مایه میگرفت؟ تا جایی که به خاطر دارم این کتاب تنها اثری بود که فیرحی برای سالهای متمادی به عنوان منبع اصلی دوره دکترا از آن استفاده میکرد.
اما چرا فیرحی در میان تفسیر رایج از لاک، والدرون را برگزید؟ خاطرم هست که مرحوم دکتر سیدجواد طباطبایی نظر جالبی داشت و معتقد بود کتاب جان دان - که لاک را در چهارچوب بسته الهیات پروتستانی محصور میکند - بیشتر به کار پروژه فکری فیرحی میآید. اما فیرحی با این نظر همدل نبود و حتی هنگامی که کتاب جان دان را برایش بردم، برخلاف انتظارم از آن استقبالی نکرد. مدتها طول کشید تا دریابم این بیمهری، ریشه در عمیق ندیدن اثر دان نداشت، بلکه از تقابل دو نگاه بنیادین به مسأله ایران آب میخورد. نگاه اول، بر انسداد و انفکاک تأکید داشت و نشان میداد مدرنیته کلی تجزیهناپذیر با پیشینه الهیاتی خاص خود است و سکولاریسم نیز تنها در آن بافتار معنا مییابد. اما نگاه فیرحی - که والدرون نماد آن محسوب میشد - بر امکان همزیستی استوار بود. فیرحی در والدرون میدید که لاک چگونه از زبان دین برای تأسیس مفاهیم عقلانی و جهانشمول بهره میبرد. این برای استادی که دغدغهاش «کشف امکانات دموکراسی از درون سنت فقهی» بود، نقشه راهی عملی به شمار میآمد. والدرون به فیرحی میآموخت که چگونه میتوان پل زد؛ پلی میان عقلانیت جدید و سنت دینی، بدون آن که یکی را به پای دیگری ذبح کرد. والدرون نشان میداد که لاک چگونه از زبان دین برای پیشبرد استدلالی استفاده میکند که برای یک غیرمسیحی هم قابل فهم و دفاع است. فیرحی در پی انجام همین کار در بستر اسلامی بود. او میخواست نشان دهد چگونه میتوان از دل متون دینی و فقهی، مفاهیمی مشابه برابری و آزادی را استخراج کرد، همان طور که لاک از دل الهیات مسیحی این کار را کرد. به بیان ساده، دان برای فیرحی موزهای بود که لاک را در ویترین تاریخش به تماشا میگذاشت. اما والدرون برای او یک کارگاه بود که چگونگی استفاده لاک از دین برای ساختن مفاهیم جدید را نشان میداد. این نگاه، عصاره خوشبینی عمیق فکری او و نسخهای بود برای درمان یأس تاریخی ما. از خلاف آمد آنکه فیرحی در کسوت یک روحانی، در «روش» از بسیاری از روشنفکران سکولار هم «علمیتر» بود. چرا که دغدغهاش نه حصر سنت در برج عاج، که ترجمه آن به زبانی بود برای همه انسانها، فارغ از باورهای خاصشان. او نه در پی نفی سنت که در پی «عمومی کردن» و همگانی ساختن گوهر آن بود.
امروز که چاپ دوم کتاب والدرون روانه بازار نشر شده است و ترجمه جان دان آماده انتشار میشود، میخواهم رؤیایی در سر بپرورانم: استاد فیرحی در اتاق کارش در دانشکده حقوق نشسته، کتابها را تورق میکند و لبخندی از سر رضایت بر لبانش مینشیند. این پندار، آرامشبخش است. چرا که میدانم کار اندیشه، هرگز قائم به شخص نیست؛ بلکه همچون مشعلی است که دست به دست منتقل میشود و ما همگی موظفیم آن را همچنان فروزان نگهش داریم تا این سرزمین محنتزده از پرتواش بهرهمند گردد. استاد از میان ما رفت، اما پرسشهایش همچنان باقی است و در خور اهمیت: چگونه میتوان در دنیای امروز، هم دیندار بود و هم پایبند به مدرنیته و دموکراسی؟ چگونه میتوان از دل سنت و از رهگذر دست و پنجه نرم کردن با آن، افقهای نو گشود؟
انتهای پیام/