فرانک مککنزی، فرمانده سابق سنتکام اعتراف کرد؛
ایران قدرت ماندگار منطقه است
ما هر گز یاد نگرفتیم که ایران، فرهنگ، تاریخ و غرور متفاوتی دارد
سیاست
129714
مدیر اجرایی مؤسسه امنیت ملی و جهانی دانشگاه فلوریدا در برنامه یوتیوبی «محورمقاومت»، با تأکید بر فرهنگ و تمدن هزارساله ایران، توضیح داد که ایران نه فقط بر پایه توان نظامی یا اقتصادی، بلکه به واسطه استقامت تاریخی و تابآوری اجتماعی، جایگاه منطقهای خود را حفظ کرده است.
رضا عدالتیپور_ گروه دیپلماسی: فرانک مککنزی، ژنرال بازنشسته تفنگداران دریایی ایالات متحده به مشکل دیرینه آمریکا در درک قدرت اثرگذاری فرهنگ و تاریخ ایران در منطقه و جایگاه آن برای مردم اشاره کرد و گفت این پیشینه بلند سبب شده تا فراتر از ابزارهای مادی نظامی و اقتصادی و حتی نفوذ سیاسی ایران خود را بهعنوان نمونهای از قدرت ماندگار (resilient power) معرفی کند.
قدرتی که حتی پس از جنگ طولانی با عراق و فشارهای گسترده خارجی، مسیر خود را حفظ کرده و آمریکا هرگز نتوانسته آن را از معادلات منطقه حذف کند.
مککنزی تصریح میکند که: «ایران باقی خواهد ماند. تصور اینکه این کشور ناپدید شود، واقعبینانه نیست.» او رمز استمرار این قدرت را به توان داخلی مردم و دولت ایران برای تابآوری و عبور از فشارها میداند.
همان توانایی که در قرن ۲۱ و در جریان تحولات پس از سقوط صدام و بهار عربی، به گسترش نفوذ ایران در منطقه انجامیده است.
فرمانده سابق سنتکام همچنین به نقش کاریزماتیک شهید قاسم سلیمانی اشاره کرد؛ شخصیتی که با چابکسازی نظام تصمیمگیری، بارها آمریکا را در میدان عمل متوقف کرد و شبکه محور مقاومت را به هم پیوند داد و نقشی کلیدی در مدیریت عملیاتی و استراتژیک شبکههای منطقهای ایفا کرد.
در مجموع نگاه مککنزی، تحلیل قدرت ایران بدون درک عمیق تاریخی و فرهنگی آن ممکن نیست؛ ایران کشوری است که گذشته هزارسالهاش هنوز امروز را شکل میدهد و در مقابل نگاه کوتاهمدت و محدود آمریکاییها توانسته است نه فقط باقی بماند، بلکه قدرت و نفوذ خود را در منطقه افزایش دهد.
فرانک مککنزی، فرمانده سابق ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در فاصله سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ با حضور در برنامه «محور مقاومت» که از سوی «مؤسسه امنیت ملی و جهانی دانشگاه فلوریدای جنوبی» برگزار شد دیدگاههای خود را در خصوص نقش ایران در غرب آسیا بهعنوان یک قدرت منطقهای و تأثیر تحولات منطقهای بر آن و اینکه چطور گذشته روابط ایران و آمریکا هنوز آینده را شکل میدهد، صحبت کرد.
مککنزی در ابتدای گفتوگو به خاطرات خود از سال ۱۹۷۹ اشاره کرد و گفت: «وقتی در ماه مه ۱۹۷۹ فارغالتحصیل شدم و یکی دو سال اول خدمتم در تفنگداران دریایی را گذراندم، هیچ تصوری نداشتم که ما دههها بعد درگیر تقابل عمیق با ایران خواهیم بود یعنی هیچ انتظاری از چنین استمرار طولانیمدتی نداشتم.»
مک کنزی دراین باره میگوید: «از ابتدای دهه هفتاد میلادی تا انقلاب اسلامی، ایران متحد مهم ایالات متحده در مقابله با گسترش شوروی و نفوذ کمونیسم در منطقه خاورمیانه به شمار میرفت.
تمرکز من و همنسلانم در آن دوران، بیشتر بر چالشهای ناشی از اتحاد جماهیر شوروی بود و ایران در قالب یک متحد استراتژیک دیده میشد که سدی در برابر گسترش کمونیسم و نفوذ شوروی به سمت جنوب و مناطق نفتخیز بود.
این تصویری بود که من از ایران در ذهن داشتم. اما تحولات انقلاب ایران و ماجراهای بعد از آن در تهران نقطه عطفی در نگاه من به منطقه ایجاد کرد. وقتی فارغالتحصیل شدم، تمرکز اصلی ما بر روسیه و مشکلات ناشی از آن بود.
اما بهتدریج، ما شروع کردیم به مطالعه خاورمیانه در یک بافت جدی یعنی بافتی که انقلاب ایران پدید آورده بود.»
مککنزی اولین مواجهه جدی نظامی با پیامدهای تغییر نظام در ایران را مربوط به شکست عملیات «پنجه عقاب» عنوان میکند.
عملیاتی که شامگاه ۲۴ آوریل ۱۹۸۰ از سوی ارتش آمریکا در ایران انجام شد که شامل پرواز بالگردها و هواپیماهای ترابری به نقطه تجمعی در بیابانهای طبس و حرکت نیروهای ویژه به سمت تهران میشد؛ اما بهخاطر طوفان شن، نقص فنی و اختلالات تدارکاتی از ۸ بالگرد مقرر تنها ۵ بالگرد به مقصد رسیدند و بهعلت ناکافی بودن تعداد بالگردها مأموریت لغو شد، سپس در عملیات بازگشت برخورد یک بالگرد با یک هواپیمای C-۱۳۰ رخ داد که منجر به انفجار و کشته شدن ۸ نظامی آمریکایی شد.
این شکست به اعتبار دولت کارتر ضربه جدی زد وباعث بازنگری در ساختار فرماندهی و سازماندهی نیروهای ویژه آمریکا شد و در فضای سیاسی و نمادین منطقه بازتاب گستردهای یافت. بعد از آن عملیات بود که نظامیان آمریکایی به شکل جدی به نقش ایران در منطقه فکر کردند.
خطای شناختی آمریکا از ماهیت تمدن ایرانی
مککنزی با این مقدمه به عدم آگاهی یا کمبود فهم فرهنگی آمریکاییها از قدرت تمدنی ایران و تأثیر آن بر منطقه اشاره میکند و میگوید: «ایالات متحده با یک سوءفهم عمیق و کمبود شناخت از ایران و خاورمیانه مواجه است.
ما آمریکاییها ذاتاً افراد کوتاهمدتی هستیم. کشور ما جوان است و همیشه به مسائل نگاه کوتاهمدت داریم.
ایران اما یک فرهنگ امپراطوری است که هزاران سال قدمت دارد. از ابتدا ما با آنها در یک سطح همخوان نبودیم.
برای یک ایرانی، زمان گذشته میتواند ۵۰۰ یا حتی هزار سال پیش باشد، در حالی که ما آمریکاییها چنین درکی نداریم. ما هرگز مطالعه عمیق و لازم بر ایران را انجام ندادهایم؛ نه زمانی که میتوانست یک متحد بالقوه در جنگ سرد باشد و نه اکنون که یک رقیب واقعی است. ما هرگز یاد نگرفتهایم که ایران، عرب نیست؛ فرهنگ، تاریخ و غرور بسیار متفاوتی دارد.»
ایران قدرت منطقهای حذف ناشدنی است
او در ادامه به واقعیتی انکارناپذیر اشاره و تأکید میکند: «من بارها گفتهام، ایران باقی خواهد ماند. این کشور نمیرود؛ آنها یک قدرت منطقهای خواهند بود.
وظیفه ما این است که آنها را در منطقه به گونهای مدیریت کنیم که بر آن مسلط نشوند. اینکه تصور کنیم ایران ناپدید میشود، واقعبینانه نیست.
این کشور هزاران سال وجود داشته و همچنان وجود خواهد داشت. حتی اگر (ما آمریکاییها) شکل کنونی حکومت را محکوم کنیم باید واقعیتها را درک کنیم.»
به این ترتیب، مککنزی تصویری از ایران ارائه میدهد که با نگاه کوتاهمدت و محدود بسیاری از تحلیلگران آمریکایی تفاوت دارد و نشان میدهد درک عمیق تاریخی و فرهنگی ایران، کلید فهم تحولات منطقه است.
مککنزی در تشریح ماهیت قدرت ایران به بحث درباره نقش ایران در منطقه و اهداف ایالات متحده در مواجهه با ایران میپردازد و تأکید میکند که اگر هدف آمریکا محدود کردن ایران یا جلوگیری از ظهور آن بهعنوان یک قدرت منطقهای باشد، موفقیتی برای واشنگتن قابل تصور نیست بلکه تمرکز باید بر مدیریت و هدایت انرژی موجود در ایران باشد تا با منافع آمریکا همخوانی پیدا کند.
فرمانده سابق سنتکام میافزاید: «ایران قطعاً یک قدرت منطقهای خواهد بود. سؤال این است که چگونه این قدرت تجلی پیدا کند؟»
رمز قدرت و ماندگاری ایران در منطقه از دیدگاه مککنزی
این ژنرال بلندپایه آمریکایی در پاسخ به پرسشی درباره دلیل استمرار قدرت و حضور ایران در منطقه و اینکه آیا این به توان ایران برای اعمال قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی فراتر از مرزهای خود یعنی (Power Projection) بازمیگردد، چنین توضیح میدهد: «نه، این قدرت خیلی بیشتر از(Power Projection) و برخورداری از پایگاههای نظامی فرامرزی و نفوذ سیاسی و اقتصادی است.
چیزی که من میگویم، قدرت ماندگاری ایران است؛ توانایی یک ملت برای تحمل آسیب و حفظ جایگاه خود.» منظورمن این است که ایران صرفاً به توانایی اعمال قدرت فراتر از مرزهای خود، ارسال نیروهای ویژه، یا اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی در کشورهای دیگر، وابسته نیست.
چیزی که من با عنوان قدرت ماندگاری بر آن تأکید دارم (resilience) به معنای توانایی داخلی ملت و دولت ایران برای تحمل آسیبها، حفظ ثبات و استمرار جایگاه خود در منطقه حتی تحت فشارهای خارجی است.
او با اشاره به جنگ طولانی ایران و عراق در دهه ۸۰ میلادی، این تجربه را نقطه عطفی در شکلگیری استحکام و تابآوری ایرانیان میداند و میگوید: «اگر بخواهید ایران مدرن را بفهمید، باید جنگ ایران و عراق را مطالعه کنید؛ جنگی که تأثیر عمیقی بر ایران و همچنین عراق گذاشت.»
ترکیب فرصتیابی و توانمندی داخلی در قدرت منطقهای ایران در قرن ۲۱
او با اشاره به سیر تحولات منطقه در دهه ۲۰۰۰ به نقش این تحولات در قدرت گرفتن ایران اشاره میکند و توضیح میدهد که ترکیب فرصتها و توانمندیهای داخلی ایران این جایگاه (افزایش قدرت منطقهای ایران بعد از جنگ با عراق در ۱۹۸۰) را ایجاد کرده است.
به گفته او، وقایعی مانند سقوط صدام و بهار عربی فضایی فراهم کردند تا ایران تأثیر خود بر منطقه را بیشتر کند، اما این روند صرفاً تصادفی نبوده است؛ اگر مسیرهای دیگر طی میشد یا رویدادهای متفاوتی اتفاق میافتاد، شاید امروز ایران در این جایگاه نبود.
اما این همان واقعیت امروز است. این موضوع به پیچیدگی تاریخ خاورمیانه برمیگردد. یافتن یک زنجیره علت و معلولی ساده تقریباً غیرممکن است.
آمریکاییها با این پیچیدگی راحت نیستند چون تاریخ ما بسیار سادهتر و خطیتر است. اما تاریخ ایران و منطقه بسیار پیچیده و درهمتنیده است. همیشه باید در تحلیل، جوانب مختلف را در نظر گرفت.
مککنزی بدون اشاره به اینکه مجموعه اقدامات ایران در منطقه بعد از اشغال عراق و افغانستان از سوی آمریکا در دهه ۲۰۰۰ واکنشی دفاعی به فضای تهدید حیاتی به وجودآمده علیه تهران بود عنوان میکند که «اشغال عراق از سوی آمریکا اشتباه استراتژیک بزرگی بود چرا که این اقدام، به جای محدود کردن ایران، فرصت بزرگی برای گسترش نفوذ ایران در منطقه ایجاد کرد.
آمریکا نتوانست جایگاه خود را در عراق پیدا و نفوذ خود را مستقر کند و حتی در میدان عمل عرصه را به ایران واگذار کرد.»
وی تأکید میکند که در برابر سیستم تصمیمگیری سریع و عملگرای سپاه قدس، کوتاهی و سردرگمی داخلی در تصمیمگیریها در آمریکا مانع استفاده از ظرفیتهای نظامی این کشور شد.
به این ترتیب، تصویر و تحلیلی که مککنزی از تحولات منطقه ارائه میدهد، نشان میدهد قدرت و ماندگاری ایران، حاصل ترکیب توان داخلی و فرصتهای تاریخی است و آمریکا در دهههای گذشته، با محدودیتهای داخلی و درک ناکافی از تاریخ و فرهنگ ایران، نتوانسته این روند را بهطور مؤثر مدیریت کند.
آینده آتشبس در منطقه و مواجهه ایران و آمریکا
مککنزی در پایان تأکید میکند که آتشبس موجود بعد از جنگ ژوئن بین ایران با اسرائیل و آمریکا، به هیچ وجه صلح واقعی نیست، بلکه صرفاً وقفهای موقت در مواجهه نیروهای درگیر است و چشمانداز صلح پایدار همچنان تحتتأثیر منافع متعارض و محدودیتهای ساختاری بازیگران منطقه قرار دارد.
در نگاه راهبردی به آینده، مککنزی دو سطح زمانی را جدا میکند. در کوتاهمدت، هدف عملیاتی و ملموس، ادامه روند عادیسازی روابط میان اسرائیل و همسایگان عرب و در افق بلندمدت هدف بزرگتر آمریکا همراهسازی با منافع آمریکاست که نیازمند دههها کار سیاسی، دیپلماتیک و بازدارندگی است.
بهطور مشخص، راهبرد پیشنهادی او متکی بر دو ستون است؛ استمرار بازدارندگی علیه ایران و فشار دیپلماتیک-اقتصادی کنترل شده برای کاهش تنشها میان جهان عرب و اسرائیل. او تصریح میکند این مسیر «امسال یا سال آینده» به نتیجه نهایی نمیرسد و دههها برای آن نیاز به زمان است.
برشنقش کاریزماتیک شهیدسلیمانی در قدرت منطقهای ایرانمدیر اجرایی سابق مؤسسه امنیت جهانی و ملی دانشگاه فلوریدای جنوبی در ادامه بحث تمرکز خود را بر نقش سردار سلیمانی و پیامدهای ترور او از سوی ترامپ معطوف میکند. او سردار سلیمانی را شخصیتی میداند که تمامی قطعات محور مقاومت را با هم جمع میکرد.مککنزی در این باره میگوید، «او (سردار سلیمانی) مزایای منحصر بهفردی در برنامهریزی، اجرا و جلب موافقت داشت. وقتی میخواست موافقت جلب کند، غالباً بدون اجازه عمل میکرد و اجازه میداد رویدادها خودشان حرف بزنند تا نتیجه موفقیتآمیز خود پاسخی برای دیگران باشد.» مککنزی معتقد است ترور فرمانده سابق سپاه قدس برای محور مقاومت یک نقطه عطف تاریخی بود چراکه «او نه تنها رهبر این گروه نظامی بود بلکه نیروی پیوند دهنده تمام عناصر عملیاتی و استراتژیک این شبکه بود».به گفتهٔ مککنزی، سردار سلیمانی مهارتهای زبان عربی، اعتبار میدانی در بین مردم ایران و منطقه و توانایی اجرای عملیاتی را به شکل استثنایی داشت. او تأکید دارد که تصمیم برای هدف قراردادن سردار سلیمانی، تصمیم ترامپ بوده و فرماندهان میدانی هیچگاه قدرت اجرای چنین تصمیمی را ندارند.
انتهای پیام/
منبع: روزنامه ایران