نگاهی انتقادی به حاشیههای یک تاکشوی اینترنتی؛
کار چالشی و چالهمیدانی را خلط نکنیم
علیرضا سپهوند روزنامهنگار درباره یک تاکشوی اینترنتی، یادداشتی را به روزنامه ایران ارائه کرد.
گروه فرهنگی - ایران آنلاین: ماجرای حضور فردی مانند «هانی کُرده» -که نام او سالهاست در شبکههای اجتماعی با روایتهایی درباره درگیریهای خیابانی و رفتارهای خشونتآمیز گره خورده- در یک برنامه تاک شویی اینترنتی با اجرای «مجید واشقانی»، اتفاقی ساده و قابل چشمپوشی نیست. چنین رخدادی بار دیگر پرسشی اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است: رسانه چه معیاری برای دعوت از میهمانانش دارد و چه پیام فرهنگی را به جامعه منتقل میکند؟
این گزارش تلاش میکند با نگاهی نو و دور از تکرار، ابعاد پنهان و آشکار چنین تصمیمی را بررسی کند؛ از اثرات اجتماعی و خطرات الگوسازی گرفته تا پیامدهای بلندمدت برای اعتماد عمومی.
مسأله انتخاب میهمان خطایی کوچک یا تصمیمی راهبردی؟
هر برنامه تاک شو، حتی گفتوگویی ساده، حامل پیامهایی فراتر از آن چیزی است که روی خط دیده میشود. اینکه چه کسی دعوت میشود، چه جایگاهی برای او تعریف و چگونه معرفی میشود، بخشی از سیاستگذاری فرهنگی آن رسانه است. یکی از کارکردهای بنیادین رسانههای عمومی، نقش الگوسازی (Role Modeling) است. رسانه، به دلیل گستره مخاطبان، نفوذ تاریخی و ادعای ایفای نقش فرهنگی، نسبت به انتخاب میهمانان و چهرهها مسئولیت مضاعفی دارد. هنگامی که فردی با گذشتهای جنجالی یا شهرتی برآمده از خشونت، در قاب رسانه رسمی ظاهر میشود، نوعی «مشروعیت نمادین» به او داده میشود. این مشروعیت نه تنها جایگاه اجتماعی فرد را افزایش میدهد، بلکه پیام پنهانی به مخاطبان-بهویژه نوجوانان و جوانان-منتقل میکند: اینکه داشتن سابقهای بحثبرانگیز مانع حضور در رسانه نیست و حتی گاهی نوعی امتیاز تبلیغاتی محسوب میشود.
دعوت از فردی که عمده شهرت او بر پایه روایتها و کلیپهایی از نزاع و خلاف و قدرتنمایی خیابانی شکل گرفته، بهصورت ناگفته این پیام را منتقل میکند که رسانه [مشخصا رسانه های اینترنتی] گویی مرزی روشن میان الگوهای قابل طرح و افراد پرحاشیه قائل نیست. حتی اگر برنامه قصد نقد یا آسیبشناسی داشته باشد نحوه طراحی برنامه، شکل ارائه پیام و میزان مسئولیتپذیری سازندگان آن تعیین میکند مخاطب چه برداشتی خواهد داشت یا میتواند داشته باشد. در مورد اخیر، بسیاری از ناظران معتقدند برنامه عملاً نه به تحلیل پدیده خشونت پرداخته و نه پرسشهای جدی مطرح کرده؛ بلکه بیشتر نقش یک سکوی معرفی و تطهیر را بازی کرده است.
مسأله هویتیابی نوجوانان مهمتر از آنچه تصور میشود
بزرگترین ضربه چنین تصمیماتی معمولاً به گروه سنیای وارد میشود که در مرحله ساختن هویت اجتماعی قرار دارد؛ نوجوانان. این گروه بیش از هرکس تحت تأثیر الگوهای رسانهای است. هر شخصیتی که به قاب تصویر رسانه راه پیدا میکند، حتی اگر هدف برنامه چیز دیگری باشد، بهنوعی «استاندارد بالقوه» برای این نسل محسوب میشود. وقتی رسانه بهجای دانشمندان، معلمان، نویسندگان، کارآفرینان یا قهرمانان واقعی، فردی را به تصویر میکشد که شهرتش بر پایه ترس، دعوا یا نمایش قدرت شکل گرفته، مخاطب جوان پیام میگیرد که مسیر موفقیت از تلاش، دانش و اخلاق نمیگذرد، بلکه از جنجال و حاشیهسازی میگذرد. این نگاه میتواند ارزشهای اجتماعی را در بلندمدت دچار تغییر کند؛ تغییری که بازگرداندنش بسیار دشوار خواهد بود.
رسانه و چالش اعتماد عمومی زخمی که تازه میماند
اعتماد به رسانه سرمایهای است که با سختی بهدست میآید و با کوچکترین تصمیم نسنجیده، بهراحتی از دست میرود. جامعه در سالهای اخیر حتی نسبت به عملکرد رسانه رسمی حساستر شده و هر اقدام ناهماهنگ با انتظار عمومی، باعث شکاف بیشتر میان مخاطب و رسانه میشود.
دعوت از چهرهای پرحاشیه، آن هم در قالبی که بهجای تحلیل وضع موجود، به نوعی معرفی بدون نقد شبیه بود، برای بخش بزرگی از جامعه این پیام را داشت که رسانه یا درک درستی از حساسیتهای اجتماعی ندارد، یا از اصول حرفهای فاصله گرفته است. کاهش اعتماد، تنها یک مشکل رسانهای نیست؛ پیامدی اجتماعی دارد. مردم در چنین وضعی بیشتر به سمت رسانههای غیررسمی و شبکههای برونمرزی گرایش پیدا میکنند و این روند در نهایت به تضعیف جریان اطلاعرسانی معتبر در کشور منجر میشود.
روایتسازی ناقص مشکلی که کمتر دیده شد
از منظر جامعهشناسی فرهنگی، یکی از پیامدهای برجسته اینگونه حضورها «عادیسازی خشونت» است. وقتی فردی که با سبک گفتار، نوع پوشش، منش رفتاری یا پیشینهاش تداعیکننده فرهنگ لمپنیسم، نزاع خیابانی یا خشونت فیزیکی است روبهروی میلیونها بیننده قرار میگیرد، این خطر وجود دارد که چنین رفتارهایی در ذهن بخشی از جامعه کمهزینهتر، جذابتر یا حتی قابل قبولتر جلوه داده شود. یکی از نکات کمتر گفتهشده این است که حتی اگر هدف برنامه پرداختن به یک «پدیده اجتماعی» مانند خشونت شهری یا لمپنیسم بود، این کار باید با حضور جامعهشناسان، جرمشناسان و تحلیلگران رسانه انجام میشد، نه با دعوت تکبعدی از فردی که خودش محور همان پدیده است.
روایت وقتی ناقص باشد، پیام نیز ناقص میرسد. وقتی میهمان برنامه بدون چالش، نقد یا تحلیل در جایگاه یک چهره قابلمصاحبه قرار میگیرد، برنامه بهجای آنکه بر یک آسیب اجتماعی نور بیندازد، آن آسیب را عادی جلوه میدهد. این شیوه روایتپردازی، بهجای آگاهیبخشی، به بازتولید سرمایه نمادین میهمان منجر میشود؛ سرمایهای که بر پایه رفتارهای خشونتآمیز شکل گرفته است.
روانشناسان تأکید دارند الگوهای رسانهای باید برای نسل جوان قابل اعتماد، اخلاقی و سازنده باشند، عادیسازی چهرههای جنجالی میتواند مهارتهای حل مسأله، خودکنترلی و احترام به قانون را تضعیف کند.
چشمانداز نگرانکننده برای آینده رسانه
اگر این اتفاق به الگو تبدیل شود، رسانه در مسیر خطرناکی قرار خواهد گرفت. ممکن است برنامهسازان برای افزایش بازدید به سمت میهمانان پرحاشیه گرایش پیدا کنند. این مسیر، تجربهای است که در برخی رسانههای خارجی نیز دیده شده و نتیجه آن سقوط کیفیت، زرد شدن محتوا و فاصله گرفتن رسانه از رسالت فرهنگی آن بوده است. ادامه چنین روندی در ایران، میتواند موجب شود رسانه از جایگاه «رسانه عمومی» به سمت «صحنهای برای جذابیتهای سطحی» حرکت کند. این اتفاق نهتنها سطح فرهنگ عمومی را پایین میآورد، بلکه اعتبار رسانه را نیز بهشدت کاهش میدهد. حضور چهرهای مانند «هانی کرده» در یک برنامه تاک شویی بیش از آنکه یک خطای موردی باشد، نماد یک مشکل ساختاری در سیاستگذاری فرهنگی رسانه است. رسانه اگر به دنبال ایفای نقش سازنده در جامعه است، باید در انتخاب میهمانان، چهارچوبهای اخلاقی و حرفهای روشن و یکپارچه داشته باشد. هر چهرهای که به قاب تلویزیون یا رسانه میآید، بهطور ناگفته حامل پیامهای تربیتی، فرهنگی و اجتماعی است.
اگر این پیامها بهدرستی مدیریت نشود، نتیجه آن میتواند تضعیف ارزشهای اخلاقی، کاهش اعتماد عمومی و شکلگیری الگوهای اشتباه در میان نسل جوان باشد.
بــــرش
وقتی خشونت تبدیل به نمایش میشود
یکی از خطرات اصلی اعطای تریبون رسانه به چهرههای جنجالی، «نمایشی شدن خشونت» است. بسیاری از جوانان و نوجوانان امروز، با صحنههای دعوا، زورآزمایی و قدرتنمایی در فضای مجازی مواجهاند؛ حال اگر همان شخصیتهایی که در این فضا با چنین محتواهایی شناخته میشوند به رسانه برسند، معنایش این است که خطوط قرمز فرهنگی تا حد قابل توجهی جابهجا شده است. رسانهای که باید مرجع امنیت روانی جامعه باشد، اگر چهرههایی با کارنامهای بحثبرانگیز را بدون چهارچوب انتقادی به مردم معرفی کند، ناخواسته خشونت را از یک رفتار ناپسند به یک «جذابیت رسانهای» تبدیل میکند. این امر بویژه برای مخاطب جوان میتواند پیام خطرناکی داشته باشد: اینکه رفتارهای پرخطر و قانونگریزانه نیز میتواند راهی برای دیدهشدن باشد.
انتهای پیام/