نگاهی به سریال«مو به مو»؛

شطرنجِ بقا در بن‌بستِ اقتصاد و روان

هنر

139569
شطرنجِ بقا در بن‌بستِ اقتصاد و روان

در روزگاری که ویترین پلتفرم‌های نمایش خانگی پر شده است از زرق‌وبرق‌های توخالی و قصه‌های تکراری، حضور نامی چون پرویز شهبازی کافی است تا ورق برگردد. سریال «مو به مو» که این روزها از پلتفرم «شیدا» در حال پخش است، تنها یک محصول سرگرم‌کننده نیست؛ یک بیانیه تصویری در ستایش رئالیسم و واکاوی لایه‌های پنهان جامعه‌ای است که زیر چرخ‌دنده‌های اقتصاد و اضطراب در حال تغییر شکل است.

ایران آنلاین: «مو به مو» دست روی نقطه‌ای گذاشته است که بسیاری از آثار جرئت نزدیک شدن به آن را ندارند. داستان «منصور» (با بازی درخشان میرسعید مولویان) تصویری عریان از فشار اقتصادی است که به لایه‌های روان‌شناختی رسوخ کرده است. شهبازی به ما نشان می‌دهد که چطور ترس از دست دادن جایگاه طبقاتی، می‌تواند اخلاقیات را به مسلخ ببرد. 
از منظر جامعه‌شناختی، این سریال آینه‌ای تمام‌قد مقابل طبقه متوسط است؛ طبقه‌ای که بین آرزوهای بزرگ و واقعیت‌های تلخ مالی دست‌وپا می‌زند، اما نبوغ شهبازی در پیوند دادن این فشارها به «روان» شخصیت است. کابوس‌های منصور، صرفاً افکت‌های تصویری نیستند؛ آن‌ها تجسمِ اضطرابِ جمعیِ ما هستند. «مو به مو» به ما می‌گوید که فروپاشی یک انسان، نه از بیرون، که دقیقاً از مرز باریک بین واقعیت و خیال آغاز می‌شود. 
در «مو به مو»، پرویز شهبازی بار دیگر ثابت می‌کند که استادِ به تصویر کشیدنِ تعلیق در متنِ روزمرگی است. دوربینِ بی‌قرار و قاب‌بندی‌های مهندسی‌شده‌ او، به خوبی استیصال شخصیت‌ها را به مخاطب پمپاژ می‌کند. سریال از نظر بصری، از کلیشه‌های رایج نمایش خانگی که تمایل عجیبی به نمایش ویلاهای مجلل و زندگی‌های خیالی دارند، فاصله گرفته و دوربین را به خانه‌ها و خیابان‌هایی برده است که بوی واقعیت می‌دهند.  
از منظر دراماتیک، «مو به مو» بر لبه‌ی باریک یک تریلر روان‌شناختی حرکت می‌کند. بازی میرسعید مولویان در نقش منصور، کلاس درسی از کنترلِ هیجان و انتقالِ حسِ انسانِ تحت فشار است؛ او به خوبی توانسته است استیصال مردی را بازی کند که از یک سو توسط سیستم اقتصادی بلعیده شده و از سوی دیگر، در هزارتوی ذهنی خود گم شده است. تقابل او با کاراکترهای پیرامونی، به ویژه هانیه توسلی که ظاهرا نقشی متفاوت را ایفا می‌کند، تضادهای اخلاقی جامعه را به رخ می‌کشد. شهبازی در این سریال، شخصیت‌ها را قضاوت نمی‌کند، بلکه آن‌ها را در موقعیت‌های انتخاب قرار می‌دهد تا به مخاطب نشان دهد که چگونه جزئیات کوچک زندگی (همان مو به موهای نادیده گرفته‌شده) می‌توانند بهمن‌وار، سرنوشت یک انسان را زیر و رو کنند. 
اما در اینجا باید به پلتفرم «شیدا» که بستر پخش این سریال است، اشاره کرد. شیدا، با ورود به بازار رقابتی نمایش خانگی، مدلی از مدیریت محتوا را برگزیده اسا که پیش از هر چیز، «احترام به مخاطب» در هسته مرکزی آن قرار دارد. تصمیم جسورانه و متمایز این پلتفرم برای پخش دو قسمت همزمان در هر نوبت انتشار، نشان‌دهنده درک درست از روان‌شناسی مخاطبِ عصرِ جدید است؛ مخاطبی که از انتظار طولانی برای گره‌افکنی‌های قطره‌چکانی خسته شده و به دنبال تجربه‌ای عمیق‌تر و پیوسته‌تر از روایت است. این استراتژی نه تنها وفاداری بیننده را تضمین می‌کند، بلکه به اثر اجازه می‌دهد تا در فضای شلوغ رسانه‌ای، با قدرت بیشتری عرض اندام کند. 
از سوی دیگر، شیدا با فراخوانِ نخبگان سینمایی و همکاری با چهره‌های جریان‌سازی چون پرویز شهبازی، مستانه مهاجر، نرگس آبیار و...، نشان داده که اولویتش «اعتبار هنری» هم‌سنگ با «جذابیت تجاری» است. نگاه این پلتفرم به مقوله «کستینگ» نیز فراتر از چیدن چهره‌های مشهور در کنار هم است. شیدا با هوشمندی تمام، مسیری را دنبال می‌کند که در صنعت جهانی سریال‌سازی به عنوان موتور محرک سینما شناخته می‌شود؛ یعنی چهره‌سازی و تربیت بازیگران تازه‌نفس در بطن سریال‌ها و سپس معرفی آن‌ها به بدنه اصلی سینما. این رویکرد، پلتفرم را از یک توزیع‌کننده صرف به یک «کارخانه ستاره‌سازی» بدل کرده که با ترکیب بازیگران باسابقه و استعدادهای نوظهور، در حال تزریق خون تازه به رگ‌های بازیگری ایران است.

محسن دلیلی 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر