جامعه‌شناسی سریال‌های نمایش خانگی از شتاب‌زدگی حکایت می‌کند

تکرار روایت کلیشه ای از فرودستی

فرهنگ

139847
تکرار روایت کلیشه ای از فرودستی

شبکه نمایش خانگی را می‌توان رسانه جامعه مدنی و رسانه‌ای میانی دانست بدین معنی که این شبکه به‌عنوان یک مدیوم سوم مابین سینما و تلویزیون قرار گرفته که واجد برخی ظرفیت‌ها و کارکردهاست که این دو رسانه، فاقد آن هستند.

مهرداد پارسایی، منتقد سینما:در یک دهه اخیر، شبکه نمایش خانگی به‌مثابه یک رسانه جدید بسط و گسترش یافت. در واقع سریال‌های شبکه نمایش خانگی تا حد زیادی توانستند خلأ موجود و نیاز به سرگرمی‌سازی را که رسانه‌های  متعارف دیگری نتوانستند تأمین کنند پر‌کرده و حتی برخی جاها، به ارتقای سلیقه مخاطب هم کمک کنند. گویی پلتفرم‌ها به‌مثابه رسانه‌ای میانجی، با ایجاد حوزه فراغتی جدید، توانستند منجی مخاطبانی باشند که نیاز آنها به تماشای سریال و سرگرمی از طریق رسانه‌های سنتی و رسمی سینما و تلویزیون تأمین نمی‌شد و رضایت‌بخش نبود. شبکه نمایش خانگی را می‌توان رسانه جامعه مدنی و رسانه‌ای میانی دانست بدین معنی که این شبکه به‌عنوان یک مدیوم سوم مابین سینما و تلویزیون قرار گرفته که واجد برخی ظرفیت‌ها و کارکردهاست که این دو رسانه، فاقد آن هستند.  توسعه تکنولوژی ارتباطی و دیجیتالی با تکثیر کالاهای هنری، آنها را در اختیار همه طبقات اجتماعی قرار داده و لذت ناشی از آن را برای طیف‌های متنوع و گسترده‌ای از مخاطبان فراهم می‌کند. واقعیت این است که سینما و تلویزیون همواره دو مدیوم و رسانه رقیب بوده‌اند که هر کدام تلاش می‌کردند با تمهیدات مخاطب‌شناسانه خود، مخاطب دیگری را به طرف خود جلب کنند و به رونق بازارشان بیفزایند؛ اما امروزه انگار بینامتنیت مثل الگوواره حاکم بر رشته‌های دانشگاهی به فضای رسانه‌ای هم بسط یافته و شاهد ظهور و بروز وضعیتی بینارسانه‌ای هستیم که در حد فاصل تلویزیون و سینما قرار گرفته‌اند؛ رسانه‌هایی که از ظرفیت و قابلیت‌های هر دو مدیوم استفاده می‌کنند، بدون اینکه از حیث ماهوی شبیه آنها باشند. در این رسانه، مخاطب می‌تواند هر قسمتی را که بیشتر دوست داشت، بارها ببیند و از بخش‌هایی که ناراضی ا‌ست، به سرعت بگذرد. این اختیار، در سینما و تلویزیون امکان‌پذیر نیست، اما شبکه نمایش خانگی به مخاطب قدرت بیشتری بخشیده و او دیگر از حیث ارتباطی و آیین تماشا و نمایش تابع مطلق رسانه نیست و بر آن تسلط نسبی دارد. 
دست‌کم در اینجا از لحاظ فرمی، هژمونی رسانه‌ای کاهش یافته و نوعی ساختارشکنی در اقتدار آن رخ می‌دهد. اینجا دیگر سینما و تلویزیون نیست که مخاطب مجبور به تحمل هر محصول ضعیفی باشد. کم‌کاری و بدکیفیتی به ضرر خود تولیدکننده تمام خواهد شد. این ویژگی‌ها گرچه التزام به ساخت با کیفیت سریال‌ها و آثار نمایشی در شبکه نمایش خانگی را بیشتر می‌کند اما به این معنا نیست که هر آنچه که در این شبکه تولید می‌شود محصول با کیفیت و استانداردی است و ضعفی ندارد. بسیاری از سریال‌های نمایش خانگی در جذب مخاطب شکست خوردند و نتوانستند رضایت آنها را تأمین کنند. 
با این حال، همان دلایلی که موجب شد شبکه نمایش خانگی در کانون توجه مخاطب قرار گرفته و به چرخه پویا و پرشتاب تولید سریال تبدیل شود، می‌تواند به نقطه ضعف آن هم بدل شود. از جمله نوعی شتاب‌زدگی در تولید اثر برای عقب نماندن از پلتفرم‌های رقیب که سبب شد کیفیت تولید زیر سایه کمیت آن به محاق رود یا دقت و نظارت لازم بر تولید محصولی کم‌اشکال صورت نگیرد. این شتاب برای رساندن اثر به مرحله نمایش و وارد شدن در چرخه سود، گاهی به در سطح ماندن و کلیشه‌ای شدن ساخت سریال‌های نمایش خانگی منجر می‌شود که در پس آن می‌توان نوعی کالایی شدن اثر نمایشی را ردیابی کرد. محصولاتی که انگار ساخته می‌شوند تا در یک فوریت زمانی، خوراک مصرف هنری مخاطب را فراهم کنند؛ گویی آنها به‌مثابه فست‌فودهای نمایشی تولید شده تا در کمترین زمان، مصرف شده و سودآوری زودبازده‌ای داشته باشند. 
به عبارت دیگر، برخی از ضعف‌های درونی سریال‌های نمایشی از حیث دراماتیک را باید در سازو‌کارهای بیرونی مناسبات تولید این آثار جست‌و‌جو کرد که الزامات خود را بر تولید تحمیل کرده و فرصت خلاقیت و نوآوری‌های هنری را از آنها می‌گیرد. اما شاید مهم‌ترین مخاطره‌ای که تولیدات نمایش خانگی را تهدید می‌کند، بسط همان پارادایم و فرم و نگرشی به قصه‌هاست که در دهه نود بر سینمای اجتماعی ایران حاکم شد و آن روایت خاصی از طبقه فرودست در سینما بود؛ روایتی که سویه‌های اگزوتیک زندگی طبقه فرودست را دستمایه قصه‌های خود قرار داد و زیست این طبقه را به امری تماشایی تبدیل کرد، بدون اینکه دغدغه‌ای جدی نسبت به بیان رنج‌های این طبقه داشته باشد. حاصل این رویکرد، نوعی جنوب شهر یا پایین شهرهراسی بود که با فقر و خشونت و رفتارهای هیستریک آمیخته شد و به بازنمایی تصویری اگزوتیک از این طبقه دست می‌زد. همین الگو و شیوه پرداخت به طبقات تهیدست تحت لوای آسیب‌شناسی اجتماعی، در تولید انبوهی از سریال‌های نمایش خانگی هم راه یافت که گرچه جذابیت‌های بصری و دراماتیک داشت، اما هم به نوعی اشباع‌شدگی و دلزدگی مخاطب از این سوژه‌ها منجر شده و هم داستان‌های تکراری و کلیشه‌ای شده از این طبقه و مصائب آن ترسیم کرده است. از آن سو طبقات فرادست هم در بستر مناسبات مبتنی بر فساد اقتصادی و اخلاقی بازنمایی شده که غرق در سوداگری‌های تجاری و مالی‌اند یا در دام اعتیاد به مواد مخدر جدید و صنعتی افتاده‌اند. 
جالب اینکه اعتیاد و خشونت در بازنمایی هر دو طبقه به‌مثابه عناصر مشترک حضور داشته که در شمایل متفاوت طبقاتی به تصویر کشیده می‌شوند. در ذیل همین الگوی بازنمایی، ژانر معمایی-جنایی مورد توجه قرار گرفت که در آن قتل و آدم‌ربایی و فساد مالی و رانت‌خواری و حرص و طمع و روابط عاطفی سودجویانه در یک تعلیق ملتهب روایی صورت‌بندی می‌شود تا از دل جذابیت‌های دراماتیک برای میخکوب یا مرعوب کردن مخاطب شکل بگیرد؛ گویی در این میان زندگی و زیبایی‌هایش به محاق رفته و فراموش شده است. به عبارت دیگر، انگار خود زندگی به گروگان گرفته شده و به یک تجربه هولناک از التهاب‌های فردی و اجتماعی تبدیل شده است. رد پررنگ خون و حجم بالای خشونت در سریال‌های خانگی متأخر به قدری زیاد شده که انگار سریال‌سازان در یک رقابت تنگاتنگ قرار گرفته‌اند تا از این مؤلفه‌ها برای مرعوب‌تر کردن مخاطب بهره ببرند. یکی از نتایج این رویکرد، عدم توجه به تنوع ژانری در تولید آثار نمایشی بود و اغلب این آثار ذیل دو گونه درام‌های تلخ اجتماعی و کمدی‌ها قرار می‌گیرند.

 

برش

 نیاز به قصه های تازه
اگر بخواهیم ضعف سریال‌های پلتفرمی را در یک روایت مختصر خلاصه کنیم، باید از اشباع‌شدگی قصه‌های فرودستی و روایت اگزوتیک آن در محتوا و مضمون از یک سو و فرم قصه‌گویی ملتهب و افزایش آنتاگونیست‌ها در شخصیت‌پردازی بگوییم که شمایلی مشابه از موقعیت‌های دراماتیک آفریده که در سریال‌های مختلف تکثیر و بازتولید می‌شود. از سوی دیگر، سلبریتی‌محوری در انتخاب بازیگران هم سازوکار تولید را به سمت ساختارهای تجاری‌سازی برده است. البته این یکی از لوازم صنعت سرگرمی‌سازی است که از ستاره‌ها استفاده کند اما به نظر می‌رسد افراط در بهره‌گیری از این تمهید موجب شده چهره‌گرایی بیش از شخصیت‌محوری مهم شود و خلأهای دراماتیک در پردازش کاراکترها از طریق جذابیت‌های حضور چهره‌ها و ابرسلبریتی‌ها جبران می‌شود. به نظر می‌رسد پلتفرم‌ها به یک پوست‌اندازی دراماتیک نیاز دارند تا با عبور از الگوهای تکرارشونده روایی و مضامین آزموده شده، سراغ سوژه‌ها و فضاسازی متفاوتی بروند تا اتمسفری تازه در تولید درام خلق کنند. این تازگی را می‌توان با ارجاع به پدیده‌های نوظهور اجتماعی در جامعه به فرصتی برای تجربه‌ها و پیشنهادهای تازه تبدیل کرد. در این وضعیت، همچنان پلتفرم‌ها بیش از دو مدیوم سینما و تلویزیون، از ظرفیت مخاطب‌پذیری برخوردار بوده و می‌توانند انتخاب اول مردم برای تماشا باشند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ