مهران کامروا، وضعیت در حال گذار غرب آسیا را ارزیابی میکند؛
سایه «توازن وحشت» بر سر خاورمیانه
جهان
142613
دکتر کامروا با تأکید بر قرارگیری منطقه در یک «فاز گذار» با نتایج نامعلوم، به تحلیل توازن وحشت حاکم، تلاش برای حاشیهرانی مجدد مسأله فلسطین و تبعات سیاستهای آمریکا میپردازد.
عسگر قهرمانپور_ سردبیر «ایران دیلی»: گفتوگوی حاضر با پروفسور مهران کامروا، از صاحبنظران برجسته مطالعات خاورمیانه، در پی تحولات شگرف منطقهای انجام شده است. محور اصلی این مصاحبه، واکاوی این پرسش است که آیا خاورمیانه پس از رویدادهای اکتبر ۲۰۲۳ و درگیری ایران و اسرائیل، وارد یک «نظم جدید» شده یا صرفاً درگیر مرحلهای خشنتر از بیثباتی مزمن است؟
ایشان همچنین به طور خاص، به فرصتها و تهدیدهای پیش روی دیپلماسی ایران از جمله احتمال تغییر معادلات امنیتی خلیج فارس و ضرورت بازنگری در رویکرد مذاکرهای اشاره میکند. این مصاحبه تحلیلی ژرف از دینامیکهای پیچیده قدرت در یکی از حساسترین برهههای معاصر خاورمیانه ارائه میدهد. با توجه به تخصص و آثار مکتوب ایشان در حوزه مطالعات منطقهای که بسیاری از آنها به فارسی ترجمه و در دانشگاههای ایران تدریس میشوند، سؤالات این گفتوگو بر همین حوزه متمرکز شده است.
پرسش نخست به تحولات ساختاری منطقه پس از رویدادهای اکتبر ۲۰۲۳ مربوط میشود. برخی از صاحبنظران، این تحولات را نشانهای از شکلگیری یک «نظم منطقهای جدید» میدانند، در حالی که عدهای دیگر معتقدند منطقه وارد مرحلهای خشنتر از «بیثباتی مزمن» شده است. به نظر شما، آیا خاورمیانه وارد یک نظم جدید شده است و در صورت مثبت بودن پاسخ، مهمترین ویژگیهای این نظم کدامند؟
در حال حاضر باید اذعان داشت که با آسیبهای نظامی وارد شده به محور مقاومت، آن توازن قدرت و معادلات سیاسی پیشین بین ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس دگرگون شده است. ما در یک «مرحله گذار» یا فاز انتقالی (Transition Phase) قرار داریم که نقطه پایان آن هنوز نامشخص است. سیاستهای دوره ریاست جمهوری آقای ترامپ کلیه محاسبات و معادلات پیشین را برهم زده و شکل نهایی نظم منطقه هنوز مبهم است.
پرسش اینجاست که آیا به سمت چندقطبیشدن در منطقه حرکت میکنیم؟ برای نمونه، برای نخستین بار شاهدیم کشورهایی مانند عربستان و قطر با احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران به شدت ابراز نگرانی میکنند و برای جلوگیری از آن تلاش و لابیگری مینمایند. همچنین، برای اولین بار ایران از توان موشکی خود عملاً استفاده کرده و به کشورهای منطقه هشدار داده است که در صورت حمله آمریکا، اهداف و پایگاههای آمریکایی در خاک آنان ممکن است مورد هدف قرار گیرد. بنابراین، ما هنوز به شکل نهایی این نظم واقف نیستیم.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، موضوع امارات متحده عربی است. این کشور پس از خروج از یمن و حتی کنارهگیری از جزیره سقوط (سقطری) که در آن نفوذ قابل توجهی داشت، در یک مرحله تاریخی قرار گرفته است. در حال حاضر، ملیگرایی در این کشور صورتی نظامی به خود گرفته است. این دولت ممکن است با این برداشت که دولت ایران به دلیل جنگ ۱۲ روزه یا تحولات داخلی تضعیف شده است، از شرایط موجود سوءاستفاده کرده و متعرض جزایر سهگانه ایرانی شود.
در مجموع، ما در مرحلهای قرار داریم که ساختارهای امنیتی، نظامی و دیپلماتیک منطقه کاملاً در حال دگرگونی است. اگرچه سال گذشته احتمال چنین نقشههایی از سوی امارات متحده عربی دور از ذهن مینمود، اما امروز در صورت وقوع درگیری میان آمریکا و اسرائیل و ایران، احتمال سوءاستفاده این کشور برای تغییر ساختار امنیتی خلیج فارس وجود دارد. بنابراین، تأکید میکنم که در یک مرحله گذار با نتایج نامعلوم به سر میبریم.
جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل، تجربهای کمسابقه در بازتعریف قواعد بازدارندگی منطقهای محسوب میشود. به نظر شما، این رخداد آیا موجب کنترلپذیرتر شدن درگیریهای آتی در خاورمیانه خواهد شد یا بالعکس، اوضاع را خطرناکتر و پیچیدهتر کرده است؟
آنچه امروز در منطقه شاهد آن هستیم، حاکمیت یک «موازنه وحشت» (Balance of Terror) است، نه یک موازنه قدرت. همه بازیگران نسبت به یکدیگر نگرانی دارند: ایران از حمله مجدد اسرائیل، اسرائیل از تلافی موشکی مجدد ایران و اعراب از هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکایی توسط ایران. این وضعیت، ذاتاً شرایط را پیچیدهتر و خطرناکتر کرده است. برای خروج از این وضعیت، نیاز است این موازنه وحشت به یک موازنه قدرت با تعاریف و برداشتهای جدید تبدیل گردد. در کل، به نظر میرسد اوضاع کنونی تا حدودی خطرناکتر و پیچیدهتر شده است.
مسأله فلسطین در سالهای گذشته به حاشیه سیاستهای منطقهای رانده شده بود، اما تحولات اخیر بار دیگر آن را در کانون توجه قرار داده است. آیا فلسطین دوباره به محور سیاست منطقهای تبدیل شده یا دولتهای منطقه همچنان تلاش میکنند آن را مهار و مدیریت کنند؟
اگرچه مسأله فلسطین مجدداً مطرح شده، اما نه به شکلی که تصور میرود. شرایط زندگی در فلسطین دشوارتر شده و امکان پیدایش یک حکومت فلسطینی کارآمد در مناطق اشغالی، بیش از پیش از واقعیت دور شده است. اگر قبل از اکتبر ۲۰۲۳ تأسیس چنین حکومتی دشوار مینمود، اکنون تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. در حالی که نام فلسطین بار دیگر در محافل بینالمللی بر سر زبانها افتاده، اما در عمل و در شرایط عینی، دستیابی به آزادی فلسطین که پیش از این نیز مشکل بود، اکنون متأسفانه به مراتب دشوارتر گردیده است.
خاورمیانه شاهد رقابتهای شدید میان قدرتهای منطقهای مانند ایران، ترکیه، اسرائیل و عربستان است. به نظر شما آیا منطقه به سمت یک توازن شکننده میان این قدرتها حرکت میکند یا خطر لغزش به سمت تهدیدهای گستردهتر همچنان بالاست؟
تا زمانی که خصومت ایدئولوژیک بین جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی وجود دارد، احتمال رقابت و حتی جنگ پابرجاست. امروزه حتی در ترکیه نیز گفتمان احتمال درگیری با اسرائیل مطرح میشود. اگرچه به نظر نمیرسد اسرائیل قصد حمله به یک عضو ناتو را داشته باشد، اما شدت این رقابت در ذهنیت مقامات ترکیه تا حدی است که امکان جنگ را متصور میشوند. بنابراین، در پاسخ به پرسش شما، بله، خطر لغزش به سمت جنگ همچنان بالاست.
سند جدید استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ نشاندهنده تغییراتی در رویکرد واشنگتن نسبت به خاورمیانه است. به نظر شما این سند چه تغییراتی در نگاه آمریکا ایجاد کرده و پیامد آن برای منطقه چیست؟
نباید صرفاً بر این سند متمرکز شد. این سند بیش از آنکه نشاندهنده یک رویکرد کلان و پایدار در سیاست خارجی آمریکا باشد، بازتاب دیدگاههای دونالد ترامپ و اطرافیانش است. پس از پایان دوره ریاستجمهوری ایشان، ممکن است اولویتها مجدداً تغییر کند. با این حال، نمیتوان انکار کرد که به دلیل وجود متحدینی مانند عربستان، امارات و قطر که روابط عمیقی با آمریکا دارند، واشنگتن لزومی برای دخالت مستقیم و گسترده در منطقه نمیبیند.
با توجه به تحولات اخیر در ونزوئلا و همچنین آغاز سال نو میلادی با مواضع جنگطلبانه ترامپ، ارزیابی شما از سیاست خارجی ترامپ در سال ۲۰۲۶ چیست؟ با عنایت به مواضع مداخله جویانه ترامپ درباره اعتراضات داخلی در ایران آیا تا پایان دولت ترامپ اتفاق خاصی در سیاست وی نسبت به ایران رخ خواهد داد؟ یا انتخابات میاندورهای آمریکا میتواند مانع سیاستهای مداخلهجویانه شود؟
سیاست خارجی کنونی آمریکا به شدت شخصی و متأثر از سبک «دیپلماسی جنگی» و قلدرمآبانه آقای ترامپ است. ایشان با کشورهایی مانند گرینلند، ایران و ونزوئلا با این ادعا که آمریکای لاتین «حیات خلوت» ایالات متحده است، برخورد میکند. به نظر میرسد ترامپ عمدتاً در جستوجوی درگیریهای نظامی کوتاهمدتی است که بتواند به سرعت به پیروزی در آنها دست یابد و تیتر اول اخبار را به خود اختصاص دهد.
به نظر شما بزرگترین تهدید راهبردی خاورمیانه در دهه آینده کدام است و چرا؟
بیثباتی منطقه ریشه در چند عامل کلیدی دارد: بحرانهای محیطزیستی (به ویژه کمبود آب که ایران نیز با آن دست به گریبان است)، جنبشهای تجزیهطلب در برخی کشورها و تضعیف حکومتهای مرکزی که توانایی اداره مؤثر کشورها را زیر سؤال میبرد.
اگر بخواهید خاورمیانه ۱۰ سال آینده را تحلیل کنید، مهمترین عامل شکلدهنده آن را چه میدانید و چرا؟
به نظر میرسد پاسخ این پرسش در قالب عوامل ذکر شده در پاسخ سؤال پیشین گنجانده شده است.
در پایان اگر امکان دارد نظر کوتاهی درباره تأثیر اعتراضات اخیر در ایران بر آینده مذاکرات ایران و آمریکا بفرمایید. با توجه به زمزمههای اخیر، آیا این گفتمان صرفاً بخشی از سبک مذاکرهای ترامپ است یا امکان واقعی برای گفتوگو وجود دارد؟
به نظر من، آمریکا به ویژه از ابتدای دور جدید ریاست جمهوری ترامپ، تمایل شدیدی برای مذاکره دارد. این تمایل نه لزوماً برای حل بحران، که تا حد زیادی متأثر از شخصیت و جاهطلبی خود ترامپ است. خواست مذاکره وجود دارد و به نظر من احتمال مذاکره همچنان زیاد است.
انتهای پیام/