کوروش احمدی در گفت و گو با «ایران » با اشاره به رخدادهای دیپلماتیک اخیر :
سیاست بازدارندگی ایران ادبیات آمریکاییها را تغییر داد
سیاست
143503
روند تحولات مرتبط با تنش میان ایران و ایالات متحده در روزهای اخیر نشانههایی از حرکت به سمت دیپلماسی بروز داده است؛ مسیری که بر اساس گمانهزنیهای دیپلماتیک احتمال دارد به برگزاری گفتوگوهایی میان هیأتهای مذاکره کننده دو کشور در آینده نزدیک منتهی شود.
ایران آنلاین: این تغییر فضا در حالی رخ میدهد که تنشها در ماههای گذشته به سطحی قابل توجه رسیده بود و نگرانیها نسبت به پیامدهای آن افزایش یافته بود اما اکنون نشانههایی از فعال شدن مجدد کانالهای سیاسی دیده میشود.
در همین چهارچوب، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه روز گذشته در تازهترین موضعگیری خود به این تحولات اشاره کرد و گفت پس از ناکامی طرف مقابل در توطئه اخیر اکنون بار دیگر بحث دیپلماسی از سوی آنها مطرح شده است. او تأکید کرد که ایران همواره برای گفتوگو آمادگی داشته اما این آمادگی مشروط به رعایت اصل برابری، احترام متقابل و تأمین منافع دو طرف است.
همزمان با این اظهارات، اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت امور خارجه نیز از ادامه بررسیها و تصمیمگیریها درباره جزئیات اجرایی ازسرگیری مذاکرات خبر داد و اعلام کرد که هنوز ابعاد مختلف موضوع در حال ارزیابی است. او با اشاره به ساختار احتمالی مذاکرات توضیح داد که در این مرحله، تمرکز دستگاه دیپلماسی بر انجام بررسیهای کارشناسی و سنجش گزینههای پیش رو قرار دارد.
بقایی همچنین درباره اخبار منتشرشده پیرامون ذخایر اورانیوم غنیشده ایران گفت که این موضوع نیز از جمله مسائلی است که در صورت آغاز مذاکرات، در همان چهارچوب مورد بحث و تعیین تکلیف قرار خواهد گرفت و تأکید کرد که نتیجه مذاکرات از پیش اعلام نمیشود. در همین زمینه، علی باقری معاون سیاست خارجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی نیز اعلام کرد که هیچ برنامهای برای انتقال مواد غنیشده به خارج از کشور وجود ندارد.«ایران» درباره ابعاد و چشمانداز این تحولات با کوروش احمدی، دیپلمات پیشین گفتوگو کرده است.
او معتقد است تجربه دوره قبل نشان داد که در غیاب یک چهارچوب روشن و انعطافپذیر، مذاکرات عملاً به رفتوآمد پیامها محدود میشود و با تغییر مداوم مواضع ترامپ، امکان دستیابی به پیشرفت واقعی از بین میرود. اگر قرار است این بار مسأله به طور جدی حلوفصل شود، ضروری است تحول اساسی در شیوه مذاکره و نحوه مدیریت گفتوگوها ایجاد شود.
رخدادهای یک ماه اخیر دیپلماتیک میان ایران و آمریکا را از چه منظری باید تحلیل کرد؟
به نظر من، اقدام ترامپ در تجمع نیروهای نظامی با هدف ایجاد یک «تهدید معتبر» صورت گرفته است تا بتواند از آن بهعنوان اهرمی در مذاکره استفاده کند. تصور من این نبوده که حداقل در کوتاه مدت جنگی در پیش باشد، بلکه به زعم آمریکایی ها هدف، معتبرسازی این تهدید برای آوردن ایران به پای میز مذاکره و گرفتن نتیجه مطلوب خود در مذاکره است. مفهوم «تهدید معتبر» در ماههای منتهی به آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ در میان برخی کارشناسان و اندیشکدههای آمریکایی شکل گرفت؛ از جمله افرادی مانند ریچارد نفیو، ریچاردهاس، دنیس راس و سوزان مالونی که مدعی بودند برای مذاکره با ایران، باید فشار نظامی مؤثری ایجاد شود.
به نظر میرسد ترامپ نیز در هفتههای اخیر بر اساس همین فرمول عمل کرده است. او در ابتدای دوره دوم خود از فشار حداکثری و مذاکره سخن گفت و پس از حدود ۶۰ روز مذاکره و حمله به سایتهای هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه، تمرکز خود را به موضوعاتی مانند اوکراین، غزه و ونزوئلا معطوف کرد. اما پس از ثبات نسبی حداقلی در آن پروندهها، بار دیگر به موضوع ایران بازگشت و طی دو سه هفته اخیر، بخشی از نیروهای نظامی خود را به منطقه بازگرداند. این اقدامات در چهارچوب همان راهبرد تهدید معتبر قابل تحلیل است؛ یعنی اعمال همزمان فشار نظامی و دعوت به مذاکره. اما در همین حال وجود بازدارندگی موشکی ایران و امکان گسترش درگیری به اسرائیل و کل منطقه در صورت حمله آمریکا به ایران و هزینههای بالای آن برای آمریکا از عواملی بود که مانع میشد و میشود که هدف آمریکا تنها تحمیل جنگی دیگر به ایران باشد. البته اگر مذکراتی شروع شود و به نتیجه نرسد، باید دید که واکنش ترامپ چه خواهد بود.
برخی تحلیلگران معتقدند که مواضع اخیر ترامپ بهویژه پس از حمایت علنی از اعتراضات ایران، او را وارد یک بازی ناخواسته کرد و تحرکات نظامی آمریکا چندان برنامهریزیشده و استراتژیک نبوده است. نظر شما در این باره چیست؟
به نظر من، اعتراضات داخلی ایران نقش تعیین کنندهای در محاسبات ترامپ نداشته است. اصولاً سیاست داخلی ایران جایگاه مهمی در راهبرد کلان ترامپ ندارد. اظهارات او درباره حمایت از معترضان بیشتر جنبه ابزاری داشت تا بتواند از این موضوع و انعکاس گسترده آن در فضای رسانهای و بینالمللی برای افزایش فشار بر ایران استفاده کند. بعد از اینکه اعتراضات طی یکی دو هفته فروکش کرد و عملاً متوقف شد، ترامپ تلاش کرد از این فضای جدید برای نمایش تأثیرگذاری خود بهره ببرد و مدعی شود که هشدارهایش مانع تشدید برخوردها شده است. با این حال، مسأله حقوق بشر به طور کلی در اولویت سیاست خارجی ترامپ نیست؛ چنانکه پیشتر نیز در تعامل با طالبان یا دیگر کشورها چنین ملاحظاتی نداشت.
بحثی که اکنون درباره آغاز مذاکرات شکل گرفته تا چه اندازه جدی است؟
از دو سه روز پیش نشانههایی دیده میشود که حکایت از جدی بودن تلاشها برای آغاز دور جدیدی از مذاکرات دارد. هم در توئیت آقای لاریجانی که از شکلگیری یک ساختار مذاکراتی سخن گفت و هم در اظهارات آقای عراقچی در جریان سفر به ترکیه که اشاره کرد درباره شکل، محل و موضوع گفتوگوها رایزنیهایی در حال انجام است. مجموع این نشانهها بیانگر آن است که باید منتظر آغاز یک دور تازه از مذاکرات بود.
به نظر شما مذاکرات پیش رو حول چه موضوعی خواهد بود و چه هدفی را دنبال میکند؟
به گمان من، هدف نهایی ترامپ توقف غنیسازی در ایران است و احتمالاً فراتر از این خواسته، مطالبه جدیتری ندارد. موضوعاتی مانند برچیدن کامل تأسیسات غنیسازی میتواند محل چانهزنی باشد و میزان انعطافپذیری در این زمینه به چهارچوب مذاکرات و بسیاری مسائل دیگر بستگی دارد. اگر مذاکرات صرفاً به مسأله غنیسازی محدود شود، فضای مانور طرفین بسیار تنگ خواهد شد؛ زیرا پذیرش حق غنیسازی ایران به منزله شکست آمریکا و نفی آن بهمعنای شکست ایران تلقی میشود و در نتیجه، هر دو طرف در موقعیتی سخت قرار میگیرند. اما اگر طیفی از موضوعات هستهای و غیرهستهای با هدف یافتن راه حل مرضیالطرفین در دستور کار باشد، امکان تهاتر امتیازات فراهم میشود و نتیجه نهایی میتواند بهعنوان یک بده بستان و تفاهم سیاسی تعبیر شود، نه اینکه بنا بر پیروزی مطلق یک طرف و شکست مطلق طرف دیگر باشد.
تفاوت مهم این دور با مذاکرات پیشین آن است که در حال حاضر، غنیسازی عملاً متوقف شده و آقای عراقچی نیز پیش از این بارها به موضوع تأسیسات آسیب دیده ایران و توقف عملیات غنیسازی اشاره کرده است. لذا موضوع اصلی اکنون بر سر «حق غنیسازی» است، نه خود فرآیند غنیسازی و اگر قرار باشد توافقی شکل بگیرد و متنی تنظیم شود، نوع فرمولبندی و جملهبندی آن اهمیت اساسی دارد. مسائلی مانند تعلیق موقت غنیسازی، مدت زمان تعلیق و نوع بیان آن در متن توافق، همگی در همین چهارچوب قابل ارزیابیاند. اگر آمریکا بر توقف قطعی اصرار نداشته باشد و موضوع در قالب تعلیق یا فرمولهای حقوقی منعطف مطرح شود، امکان دستیابی به تفاهم افزایش مییابد.
قبلاً برخی مقامات منطقهای از مذاکره مورد به مورد با ایران صحبت کرده بودند توضیح شما نیز مؤید این مطلب است که خطوط قرمز ایران مثل بحث توانمندی دفاعی کشور جایی در مذاکرات نخواهد داشت؟
در مورد سایر موضوعات، تصور نمیکنم شخص ترامپ حساسیت ویژهای داشته باشد. او تاکنون بهطور مشخص به برنامه موشکی کوتاهبرد و میانبرد ایران یا به مسائل منطقهای و گروههای مقاومت اشاره نکرده است. یعنی علاوه بر اینکه این موضوع خط قرمز ایران است، مقامات دیگر آمریکایی نیز جز در یک مورد، چنین موضوعاتی را بهصورت علنی مطرح نکردهاند. تنها استثنا، اظهارات ویتکاف در ۱۶ ژانویه بود که به چهار محور شامل غنیسازی، ذخایر مواد غنیشده، برنامه موشکی و گروههای منطقهای اشاره کرد.
خط قرمز منطقی و قابل دفاع در ارتباط با محتوای توافق نهایی است معنی دارد، نه تبادل نظر در جریان مذاکره. به اعتقاد من، ایران حق دارد و باید در خصوص برنامه موشکی کوتاهبرد و میانبرد خود خط قرمز داشته باشد و نباید از این برنامه در چهارچوب توافق کوتاه بیاید؛ چراکه در غیاب یک نیروی هوایی مدرن، برنامه موشکی برای بازدارندگی در برابر تهدیدهای منطقهای ضرورت تام دارد. از این رو، ایران میتواند بهروشنی اعلام کند که در هیچ توافقی، از برنامه موشکی خود کوتاه نخواهد آمد. اما دلیلی ندارد که نخواهد این موضوع را برای طرفهای مقابل توضیح دهد. نکته مهم اینکه بعید میدانم در شرایط کنونی و با توجه به تحولات دو سه سال اخیر، آمریکا حساسیت زیادی در مورد سیاستهای منطقهای ایران داشته باشد.
و در نهایت اینکه با درنظر گرفتن عنصر زمان و شرایط برای طرفین شانس موفقیت مذاکرات به چه عواملی مشروط شده است؟
به نظر من، این بار ترامپ برخلاف دوره قبل عجله چندانی ندارد، زیرا پیشفرض او این است که سایتهای هستهای ایران آسیب دیده و در حال حاضر فعال نیستند. هرچند ذات شخصیتی ترامپ با صبر و حوصله چندان سازگار نیست. اینکه مذاکرات با چه چهارچوب و ترتیبی آغاز شود و تفاهمات مقدماتی چگونه شکل بگیرد، در تعیین سرعت و مسیر گفتوگوها نقش تعیینکنندهای دارد. اگر به موضوعات بهصورت مرحلهای، آن طور که ترکیه پیشنهاد میکند، پرداخته شود، ممکن است زمانبندی کوتاهتری برای هر یک از موضوعات مطرح باشد و اساساً بعد از نتیجه گرفتن در مورد موضوع هستهای، بقیه موضوعات در عمل مسکوت بماند. اما در صورت طرح همزمان چند پرونده، مذاکرات طبیعتاً زمانبرتر خواهد شد.
اگر مذاکرات مانند دوره قبل، بهصورت غیرمستقیم و با تمرکز صرف بر موضوع غنیسازی از سر گرفته شود، ممکن است نیل به پیشرفت چشمگیری دشوار باشد. ترامپ معمولاً برای نمایندگان خود دستورالعملهای سختگیرانهای تعیین میکند و با توجه به روحیات شخصیاش، فضای مانور چندانی برای آنها باقی نمیگذارد.
او سیاست خارجی آمریکا را بهشدت شخصیسازی کرده و تصمیمگیریها عمدتاً بهصورت مستقیم و لحظهای توسط خود او انجام میشود؛ به همین دلیل نیز رهبران جهان ترجیح میدهند مستقیماً با ترامپ وارد گفتوگو شوند. تجربه دوره قبل نشان داد که در غیاب یک چهارچوب روشن و انعطافپذیر، مذاکرات در عمل به انتقال پیامها از طریق واسطهها محدود شد و با تغییر مداوم مواضع ترامپ، امکان دستیابی به پیشرفت واقعی از بین رفت. اگر قرار است این بار مسأله بهطور جدی حلوفصل شود، ضروری است تحولی در شیوه مذاکره و نحوه مدیریت گفتوگوها ایجاد شود.
انتهای پیام/