رنج و رستگاری

تأملی بر جهان و آثار چارلز دیکنز

فرهنگ

144987
تأملی بر جهان و آثار چارلز دیکنز

دیکنز را نباید فقط نویسنده‌ فقر و کودکان دانست. او متفکری ادبی است که به مسأله ‌انسان در جهان مدرن می‌اندیشد؛ انسانی که میان ساختارهای اقتصادی، نهادهای رسمی و امیال شخصی گرفتار است.

علیرضا پیروزان، دکترای مطالعات فرهنگی: چارلز دیکنز (۱۸۷۰-۱۸۱۲) را معمولاً با تصاویر خیابان‌های مه‌ گرفته‌ لندن، کودکان یتیم، کارخانه‌ها، زندان‌ها و طبقات فرودست به یاد می‌آورند. اما جهان ادبی او، فراتر از یک گزارش اجتماعی یا رئالیسم انتقادی ساده، جهانی است که در آن تجربه‌ رنج، حساسیت انسانی و امکان دگرگونی در مرکز روایت قرار می‌گیرند. دیکنز نه فقط راوی فقر و بی‌عدالتی در عصر ویکتوریایی، بلکه متفکری ادبی است که می‌کوشد به پرسش‌های عمیق‌تری پاسخ دهد: انسان در جهانی که ساختارهای اجتماعی او را می‌فشارند چگونه می‌تواند «خود» بماند؟ آیا رستگاری ممکن است؟ و اگر چنین است، از کجا آغاز می‌شود: از قانون، از نهاد، یا از درون فرد؟
دیکنز را نباید فقط نویسنده‌ فقر و کودکان دانست. او متفکری ادبی است که به مسأله ‌انسان در جهان مدرن می‌اندیشد؛ انسانی که میان ساختارهای اقتصادی، نهادهای رسمی و امیال شخصی گرفتار است. جهان ادبی دیکنز، جهانی است که در آن رنج دیده می‌شود، اما عادی‌سازی نمی‌شود؛ جهانی که در آن، هم خطا و هم اصلاح ممکن است. آنچه دیکنز را همچنان خواندنی می‌کند، ایمان ساده اما عمیق او به امکان تغییر است؛ نه تغییری انتزاعی، بلکه تغییری در سطح زندگی روزمره، رابطه‌ها و انتخاب‌ها. شاید به همین دلیل است که آثار او، با وجود لحنی که گاه سانتی‌مانتال می‌شود، هنوز واجد نوعی حساسیت انسانی‌اند که نه از سر موعظه، بلکه از سر همدلی است. جهان ادبی او، نه فقط یک پدیده تاریخی، بلکه دستگاهی فرهنگی-اجتماعی است که هنوز، با فاصله‌ای قریب به دو سده، زنده و اثرگذار است.
 
اخلاقی که از دل تجربه برمی‌خیزد
نقطه‌ آغازین جهان دیکنز، رنج است؛ اما نه رنجی انتزاعی یا فلسفی، بلکه رنجی زیسته، ملموس و بدن‌مند. کودکانی که گرسنه‌اند، آدم‌هایی که تحقیر می‌شوند، بدن‌هایی که زیر بار کار یا زندان فرسوده می‌شوند. دیکنز خود تجربه کار کودکانه و فقر را از سر گذرانده بود و همین تجربه، به نوشته‌های او نوعی «دانش زیسته» می‌دهد؛ دانشی که نه از نظریه، بلکه از لمس مستقیم زندگی شکل گرفته است.
در «الیور تویست» (۱۸۳۸)، رنج کودک یتیم صرفاً یک عنصر احساسی نیست؛ بلکه افشاگر ساختاری است که فقر را طبیعی جلوه می‌دهد و بی‌عدالتی را به قانون بدل می‌کند. یتیم‌خانه‌ها، کارگاه‌ها و نهادهای خیریه‌ رسمی، در ظاهر حامل نظم و خیرخواهی‌اند، اما در عمل، به فرآیندهای انسان‌زدایانه دامن می‌زنند. از این منظر، دیکنز به نقد نوعی نظم نهادی می‌پردازد که با حذف همدلی، به خشونتی مشروع‌ شده می‌انجامد. دیکنز در اینجا به شکلی پیشافلسفی، به مسأله‌ای نزدیک می‌شود که بعدها در اندیشه‌های اخلاقی مدرن برجسته شد: فاصله میان «قانون» و «عدالت». قانون می‌تواند منظم، عقلانی و حتی خیرخواهانه باشد، اما اگر از تجربه‌ زیسته‌ رنج جدا شود، به ابزار ستم بدل می‌شود. از این رو، «الیور تویست» را می‌توان متنی دانست که سازوکارهای «عادی‌سازی فقر» را افشا می‌کند. فقر در این رمان نه یک استثنا، بلکه بخشی از نظم مسلط است؛ نظمی که از طریق گفتمان‌های رسمی ـ‌نهاد خیریه، قانون، اخلاق عمومی‌ـ خود را مشروع جلوه می‌دهد. دیکنز نشان می‌دهد چگونه فرهنگ غالب، رنج فرودست‌ها را به مسأله‌ای شخصی و تقصیرآمیز برای خود آنها بدل می‌کند: فقیر، اگر رنج می‌برد، لابد سزاوار آن است. در نتیجه، این رمان نقدی است بر منطق وظیفه‌گرای سرد و غیرهمدلانه. دیکنز به‌ وضوح در جانب اخلاقی می‌ایستد که بر همدلی، توجه به وضعیت خاص و درک آسیب‌پذیری انسانی استوار است، نه بر قواعدی انتزاعی که بی‌توجه به پیامدهای زیسته اعمال می‌شوند.
 
کودک، معصومیت و امکان عاطفی جهان
کودکان در جهان دیکنز صرفاً پرسوناژ نیستند؛ آنها شاخص‌های حساسیت انسانی‌اند. الیور، نل کوچک در «فروشگاه عتیقه‌فروشی» و حتی دیوید کاپرفیلد پیش از بدل شدن به راوی بالغ داستان، هر یک به شیوه‌ای، امکان نگاهی ناب به زندگی را نمایندگی می‌کنند؛ نگاهی که هنوز آلوده‌ محاسبه، منفعت و قدرت نشده است.
«فروشگاه عتیقه‌فروشی» (۱۸۴۱) شاید از نظر ساختار روایی پراکنده به نظر رسد، اما از حیث عاطفی رمانی کلیدی است. نل کوچک، با شکنندگی و پاکی‌اش، در جهانی حرکت می‌کند که اساساً برای چنین معصومیتی ساخته نشده است. مرگ او (بی‌آنکه وارد جزئیات روایی شویم) یکی از نقاطی است که جهان دیکنز را به مرز تراژدی نزدیک می‌کند؛ جهانی که در آن، خیر محض الزاماً دوام نمی‌آورد. در اینجا با پرسشی جدی مواجهیم: آیا جهان اجتماعی ظرفیت حفظ معصومیت را دارد؟ پاسخ دیکنز تلخ اما صادقانه است. معصومیت، اگرچه ارزشمند است، اما بدون حمایت ساختارهای انسانی‌تر، قربانی می‌شود. با این حال، همین قربانی ‌شدن، وجدان جمعی را بیدار می‌کند. دیکنز به رستگاری فردی ایمان دارد، اما ساده‌لوح نیست؛ او می‌داند که خیر، هزینه دارد.
«فروشگاه عتیقه‌فروشی» را می‌توان سوگواره‌ای برای نابودی امر لطیف در دل فرهنگ کالایی دانست. اشیای عتیقه، خاطره‌ها و پیوندهای عاطفی، در برابر منطق گردش سرمایه و سود، شکننده‌اند. نل کوچک در این معنا نه فقط یک کودک، بلکه حامل نوعی ارزش فرهنگی در حال زوال است: زیست‌جهانی که با شتاب مدرنیته سازگار نیست. از سوی دیگر، رمان پرسشی بنیادین طرح می‌کند: آیا خیر انسانی می‌تواند بدون پشتوانه قدرت دوام آورد؟ مرگ نل، شکست خیر انسانی نیست، بلکه افشای جهانی است که ارزش‌های انسانی را به حاشیه می‌راند. دیکنز در اینجا به جای اخلاق غالب، اخلاقی تراژیک را پیش می‌کشد؛ آنچه حقانیت دارد، حتی اگر مغلوب شود. 

امکان دگرگونی
«سرود کریسمس» (۱۸۴۳) رمانی کوتاه است، اما چکیده‌ای از جهان‌بینی دیکنز را در خود دارد. اسکروج، شخصیت مرکزی داستان، نمونه انسانی است که در زمان منجمد شده است؛ گذشته را فراموش کرده، حال را انکار می‌کند و آینده را فقط به مثابه‌ حساب و کتاب می‌بیند. دیدار با گذشته، حال و آینده، در این داستان، صرفاً تمهیدی روایی نیست؛ استعاره‌ای است از بیداری آگاهی انسانی. برای دیکنز، انسان بودن یعنی توان دیدن خود در امتداد زمان و پذیرش مسئولیت نسبت به دیگران. دگرگونی اسکروج، نه معجزه است و نه مجازات؛ نتیجه‌ مواجهه با حقیقت زندگی خویش است. از این منظر، این داستان یادآور این انگاره است که اخلاق بدون حافظه ممکن نیست. فراموشی رنج دیگران، فراموشی خود گذشته، انسان را به موجودی سرد و بی‌رحم بدل می‌کند. دیکنز، با زبانی ساده و داستانی، از ضرورت بیداری وجدان انسانی سخن می‌گوید. «سرود کریسمس»، همچنین، نقدی است بر فرهنگ محاسبه‌گر سرمایه‌داری؛ فرهنگی که زمان، روابط و حتی عاطفه را به عدد بدل می‌کند. اسکروج، تجسم انسانی است که در گفتمان بهره‌وری منجمد شده است. بازگشت زمان‌های سه‌گانه، بازگشت امر انسانی به فرهنگ است. از سوی دیگر، این داستان دفاعی است از اخلاق توجه و پاسخگویی. دگرگونی اسکروج نه از ترس مجازات، بلکه از بیداری وجدان رخ می‌دهد. اخلاق، در اینجا، توان دیدن دیگری و پذیرش پیوند با اوست؛ اخلاقی که بدون همدلی ممکن نیست.
 
زمان، خاطره و خود شدن
«دیوید کاپرفیلد» (۱۸۵۰) را اغلب شخصی‌ترین رمان دیکنز می‌دانند و بی‌دلیل نیست. این رمان، در سطحی عمیق‌تر، تأملی است درباره‌ شکل‌گیری «خود» در گذر زمان. دیوید نه قهرمانی بی‌نقص، بلکه انسانی در حال شدن است؛ کسی که خطا می‌کند، شیفته می‌شود، شکست می‌خورد و می‌آموزد. در این رمان، زمان نقشی محوری دارد. گذشته هرگز کاملاً سپری نمی‌شود؛ خاطره‌ها بازمی‌گردند و بر اکنون اثر می‌گذارند. از این حیث، دیکنز به نوعی فهم روایی از هویت نزدیک می‌شود: ما نه مجموعه‌ای از ویژگی‌های ثابت، بلکه داستانی هستیم که پیوسته بازنویسی می‌شود. «دیوید کاپرفیلد» را می‌توان در کنار آن دسته از سنت‌های فلسفی قرار داد که هویت را فرآیندی تاریخی می‌دانند، نه جوهری ایستا. دیوید، خود محصول رابطه‌ها، رنج‌ها و انتخاب‌هایش است. این نگاه، برخلاف اخلاق خشک ویکتوریایی، به انسان امکان خطا و اصلاح می‌دهد. در ساحتی دیگر، «دیوید کاپرفیلد» روایتی است از «ساخته شدن سوژه» در دل مناسبات طبقاتی، خانوادگی و آموزشی. هویت دیوید نه در خلأ، بلکه در شبکه‌ای از روابط قدرت، محبت و سلطه شکل می‌گیرد. فرهنگ، در این رمان، مجموعه‌ای از نیروهای متناقض است که هم امکان رشد می‌دهد و هم زخم می‌زند.
در این رمان، قضاوت و مسئولیت‌پذیری محصول شدن سوژه در گذر زمان است؛ امری که یک ویژگی ثابت و از پیش اعطا شده نیست، بلکه به‌تدریج و در امتداد تجربه‌های زیسته شکل می‌گیرد. دیکنز به جای انسان کامل، از انسانی می‌نویسد که می‌آموزد مسئولیت خطاهایش را بپذیرد. فضیلت در اینجا نه امری ذاتی یا ناگهانی، بلکه حاصل فرآیندی زمانمند از تجربه، شکست و بازاندیشی است؛ نوعی منطق روایی که با زندگی پیش می‌رود.
 
تاریخ، خشونت و دوگانگی اخلاقی
«داستان دو شهر» (۱۸۵۹) شاید سیاسی‌ترین رمان دیکنز باشد. با قرار دادن روایت در بستر انقلاب فرانسه، برخلاف برخی رمان‌نویس‌های انقلابی، دیکنز شیفته‌ خشونت جمعی نمی‌شود. او، هم ستم اشراف را می‌بیند و هم خطر انتقام کور را. گیوتین، در این رمان، نماد عدالت نیست؛ نماد چرخش خشونت است. با این حال، دیکنز به امکان فداکاری فردی ایمان دارد؛ کنشی انسانی که از عشق و مسئولیت فردی برمی‌خیزد. دیکنز در این رمان، اخلاق را از سطح تاریخ کلان به سطح تصمیم فردی می‌آورد. تاریخ می‌تواند بی‌رحم باشد، اما انسان هنوز می‌تواند انتخاب کند. این نگاه، اگرچه شاید ساده‌انگارانه به نظر رسد، اما نیروی عاطفی عظیمی دارد. در خوانشی دیگر، «داستان دو شهر» مواجهه‌ دیکنز با سیاست توده‌ای است. فرهنگ جمعی، وقتی به خشم انباشته بدل می‌شود، می‌تواند فردیت و تمایز انسانی را در خود حل کند. دیکنز از خطر تبدیل رنج تاریخی به انتقام پرده برمی‌دارد. با در نظر داشتن چنین منظری، این رمان دفاعی است از مسئولیت فردی در دل تاریخ. دیکنز نه مدافع وضع موجود است و نه ستایشگر خشونت رهایی‌بخش؛ او اخلاق را در کنش آگاهانه و ایثارگرانه‌ فرد می‌بیند. انتخاب اخلاقی، حتی در دل تاریخ خونین، همچنان ممکن و معنادار است.
 
سرمایه، میل و خیال طبقاتی
در «آرزوهای بزرگ» (۱۸۶۱)، دیکنز به‌ صراحت به مسأله‌ میل اجتماعی می‌پردازد: میل به بالا رفتن، میل به شبیه شدن به طبقه‌ای دیگر و بهایی که این میل از فرد می‌ستاند. پیپ، قهرمان داستان، در دام تصوری از «جنتلمن بودن» می‌افتد که بیش از آنکه ریشه در ارزش‌های انسانی داشته باشد، نمایشی است. دیکنز در این رمان، یکی از تیزبینانه‌ترین نقدهای خود را به سرمایه‌داری نوظهور ارائه می‌دهد. پول، نه فقط امکان، بلکه توهم می‌آفریند. پیپ می‌آموزد که صعود اجتماعی لزوماً به بلوغ اخلاقی نمی‌انجامد؛ گاه حتی برعکس، او را از ریشه‌های انسانی‌اش دور می‌کند. در اینجا با نقدی بر «سوژه‌ مدرن» مواجهیم؛ سوژه‌ای که خود را از طریق تملک، ظاهر و جایگاه اجتماعی تعریف می‌کند. دیکنز نشان می‌دهد چنین سوژه‌ای، در نهایت، تهی و آسیب‌پذیر است. رستگاری پیپ نه در ثروت، بلکه در بازشناسی پیوندهای انسانی و پذیرش گذشته‌اش رخ می‌دهد. «آرزوهای بزرگ»، همچنین، نقدی است بر خیال طبقاتی و منطق بازنمایی اجتماعی. میل پیپ به «دیگری شدن» حاصل فرهنگی است که منزلت را نه در کردار، بلکه در ظاهر و سرمایه‌ نمادین تعریف می‌کند. دیکنز نشان می‌دهد چگونه فرهنگ بورژوایی، خودبیگانگی را به شکل آرزو عرضه می‌کند. از این رو، این رمان نقد منطق نتیجه‌محور «موفقیت» است و بازگشت به مسئولیت نسبت به دیگری را به مثابه افق انسانی پیش می‌نهد: پیپ، زمانی به بلوغ اخلاقی می‌رسد که می‌آموزد ارزش انسان‌ها را مستقل از سودمندی یا جایگاه اجتماعی‌شان ببیند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ