چرا ترامپ اجازه داد پیمان «استارت جدید» از بین برود؟

معامله خطرناک با کنترل تسلیحات هسته‌ای

جهان

145112
معامله خطرناک با کنترل تسلیحات هسته‌ای

انقضای پیمان استارت جدید یک چیز را روشن می‌کند: تمایل دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، برای زیر پا گذاشتن تعهدات، مشکلی برای کل سیاره زمین است.

گروه جهان: استیون هولمز_ استاد حقوق دانشگاه نیویورک معتقد است: ثبات هسته‌ای طی دهه‌ها توسط نهادهایی که برای شفاف‌سازی آینده طراحی شده‌اند، ساخته شده است و اکنون توسط رهبری که هیچ ارزشی در عمل به وعده‌هایش نمی‌بیند، در حال از بین رفتن است.
 
انقضای پیمان استارت جدید چیزی بیش از حذف سقف عددی زرادخانه‌های سلاح‌های هسته‌ای روسیه و ایالات متحده انجام داده است. پایان این پیمان، سیستمی از دانش مشترک - بازرسی‌ها، تبادل داده‌ها و رژیم‌های اطلاع‌رسانی - را که تعهدات معتبر را ممکن می‌ساخت، از بین برده است.
 
این نتیجه چیزی بیش از یک شکست سیاستی مجزا را نشان می‌دهد. این نشان‌دهنده جهان‌بینی ترامپ است؛ آن را معرفت‌شناسی یک معامله‌گر بنامید. در این دیدگاه، دانش نهادی پایدار یک دارایی نیست، بلکه یک محدودیت است. مذاکرات فرآیندهای تجمعی نیستند که از طریق آنها دولت‌ها در طول زمان درباره یکدیگر بیاموزند، بلکه معاملات مجزایی هستند که در آنها اهرم فشار بیش از هر چیزی اهمیت دارد.
 
از این رو، ترامپ به اعزام فرستادگان آماتوری مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر - که از دانش مذاکرات قبلی بی‌بهره هستند - برای حل مناقشات بسیار پیچیده اعتماد دارد. در این دیدگاه، بی‌تجربگی یک نقص نیست؛ بلکه یک شرط است.
 
سابقه کاری ترامپ - که مملو از صدها اختلاف بر سر پرداخت با پیمانکاران و تأمین‌کنندگان است - نمونه کوچکی از افشاگری‌ها را ارائه می‌دهد.
 
همکاران سابق او یک رویه معمول را توصیف می‌کنند: مذاکره تهاجمی، سپس مذاکره مجدد پس از تحویل که در عمل طرف‌های مقابل را مجبور به پذیرش مبلغ کمتر یا توسل به دعاوی پرهزینه می‌کند. محققان «حقوق قرارداد» این روش عملکرد را «فروش حسن نیت» توصیف می‌کنند: استخراج ارزش با مصرف سرمایه اعتباری به جای حفظ آن.
 
کنترل تسلیحات به مثابه مدل کسب و کار
 
همین منطق در رویکرد ترامپ به اتحادها نیز مشهود است. ادعای مکرر او مبنی بر اینکه متحدان اروپایی باید برای حفاظت ایالات متحده «هزینه» بپردازند - همراه با پیشنهادهایی مبنی بر اینکه روسیه باید «هر کاری که می‌خواهد» با اعضای نافرمان ناتو انجام دهد - بیشتر شبیه اخاذی است تا دیپلماسی سنتی تقسیم بار.
 
اما ترامپ رئیس مافیا نیست. او نمی‌تواند به قولش عمل کند. حتی وقتی به متحدان اروپایی گفته می‌شود که برای تأمین حفاظت آمریکا، هزینه‌های دفاعی را افزایش دهند، آنها را وادار می‌کند که در مورد تعهد آمریکا به تضمین دفاع متقابل ناتو تردید کنند.
 
نتیجه شبیه یک باج‌گیری حفاظتی است که در آن هزینه جمع‌آوری می‌شود اما حفاظت از آنها دریغ می‌شود.
 
چنین دورویی می‌تواند تحت شرایط بسیار خاص سودآور باشد. این روش در تعاملات یک‌باره، زمانی که طرف‌های مقابل انتظار معاملات مکرر را ندارند و اطلاعات مربوط به رفتارهای گذشته به راحتی قابل انتشار نیست، بهترین عملکرد را دارد. مدل
 
کسب‌وکار ترامپ که از نظر جغرافیایی پراکنده است - هتلی در یک بازار، کازینویی در بازار دیگر، یک قرارداد صدور مجوز در جای دیگر - به طور غیرمعمولی با این شرایط مطابقت دارد.
 
دیپلماسی بین‌المللی این‌طور نیست. روابط بین دولت‌ها لزوماً تکرارشونده است. آنها یکدیگر را رصد می‌کنند، اطلاعات را به اشتراک می‌گذارند و انتظارات را به‌طور جمعی به‌روز می‌کنند. اعتبار محلی نیست؛ بلکه جهانی و تجمعی است. دولتی که یک توافق را کنار می‌گذارد، نه تنها توسط طرف مقابل، بلکه توسط هر دولتی که تعهدات آینده را ارزیابی می‌کند، قضاوت می‌شود.
 
به همین دلیل است که از دست دادن استارت جدید بسیار فراتر از روابط ایالات متحده و روسیه اهمیت دارد. این پیمان یک زیرساخت معرفتی مشترک را حفظ کرد: بازرسی‌های در محل، تبادلات تله‌متری و اعلان‌های جابه‌جایی.
 
این سازوکارها عدم قطعیت را کاهش دادند. در بازدارندگی هسته‌ای، کاهش عدم قطعیت اغلب ثبات‌بخش‌تر از کاهش زرادخانه‌هاست.
 
رژیم‌های راستی‌آزمایی، لوازم جانبی بوروکراتیک کنترل تسلیحات نیستند؛ آنها سازوکارهایی هستند که از طریق آنها کشورها تعهدات معتبری در مورد فردا می‌دهند.
 
هزاران کلاهک هسته‌ای در ابهام
 
وقتی راستی‌آزمایی از بین می‌رود، سوءظن جای خالی را پر می‌کند و سوءظن، در استراتژی هسته‌ای، خود تقویت‌کننده است. هر طرف باید بدترین حالت را در مورد توانایی‌ها و نیات طرف مقابل فرض کند.
 
واکنش منطقی، احتراز از موقعیت می‌شود؛ استقرار کلاهک‌های بیشتر، افزایش سطح هشدار و تسریع برنامه‌های نوسازی. مسابقه تسلیحاتی، از این نظر، همیشه محصول نیت تهاجمی نیست. اغلب محصول زوال اطلاعاتی است.
 
وقتی معمار اصلی نظم امنیتی پس از ۱۹۴۵ بی‌تفاوتی خود را نسبت به تداوم نهادی نشان می‌دهد، سایر کشورها به طور منطقی افق زمانی خود را کوتاه‌تر می‌کنند.
 
نظام بین‌المللی نه به این دلیل که کشورها ناگهان بی‌ملاحظه می‌شوند، بلکه به این دلیل که بنیان‌های اطلاعاتی خویشتنداری بلندمدت از بین می‌رود، کمتر آینده‌نگر می‌شود.
 
در پس این انتخاب‌ها، تضاد عمیق‌تری در مورد زمان سیاسی نهفته است. تمایز اساسی بین رهبرانی که به آینده اهمیت می‌دهند و کسانی که اهمیت نمی‌دهند نیست، بلکه بین دو برداشت از چگونگی اداره آینده است.
 
وقتی سیستم‌های راستی‌آزمایی فرسوده می‌شوند، دولت‌ها نه تنها محدودیت‌ها، بلکه روش‌های مشترک تفسیر رفتار یکدیگر را نیز از دست می‌دهند. بدترین فرضیات به مواضع پیش‌فرض منطقی تبدیل می‌شوند.
 
معرفت‌شناسی معامله‌گر فرض می‌کند که اگر مذاکره‌ای شکست بخورد، می‌توان از آن خارج شد و دوباره با شخص دیگری تلاش کرد. در استراتژی هسته‌ای، هیچ بازار بعدی، هیچ طرف مقابل جدیدی و هیچ فرصت دومی برای اصلاح یک محاسبه اشتباه فاجعه‌بار وجود ندارد.
 
در حوزه املاک و مستغلات نیویورک،معرفت‌شناسی دلالان سرانجام به حد طبیعی خود رسید. پیمانکاران، بانک‌ها و تأمین‌کنندگانی که از ریاکاری‌های سریالی ترامپ آسیب دیده بودند، به سادگی از تجارت دوباره با او خودداری کردند. شهرت با عمل به دست آمد.
 
اما نه برای رأی‌دهندگان آمریکایی، که اکنون دو بار ریاست جمهوری را به مردی سپرده‌اند که مهارت تجاری بارزش خیانت به «منافع اتکا»ی دیگران بود. اینکه آیا این امر بشدت آسیب‌زا یا فاجعه‌بار غیرقابل برگشت خواهد بود، هنوز مشخص نیست.
 
اما انقضای پیمان استارت جدید باید یک چیز را روشن کند: تمایل ترامپ به زیر پا گذاشتن تعهدات، نه یک مشکل داخلی آمریکا و نه حتی یک مشکل آتلانتیکی است.
 
این یک مشکل برای کره زمین است. برای اولین بار در بیش از نیم قرن، تقریباً ۸۰۰۰ کلاهک هسته‌ای در دو زرادخانه بدون هیچ محدودیت الزام‌آور و بدون هیچ گونه تأییدی قرار دارد.
 
درک این موضوع که ثبات هسته‌ای، که طی دهه‌ها ایجاد شده است، می‌تواند در عرض چند ماه توسط رهبری که فکر می‌کند فقط «بازندگان» وعده‌هایی می‌دهند که باید به آنها عمل کنند، از بین برود، وحشتناک است.
 
منبع: Project Syndicate
 
برش
 
زمان اپیزودیک و نابودی آینده
 
«زمان نهادی» به تخصص، سیستم‌های تأیید، اتحادها و حافظه بستگی دارد.
 
اعتماد به آرامی ساخته می‌شود و در طول دولت‌ها و حتی نسل‌ها حفظ می‌شود. اما زمان اپیزودیک، زمانِ معامله‌ای است.
 
مذاکرات، رویارویی‌های دراماتیک بین طرفین اصلی هستند که هر کدام تا حد زیادی مستقل از گذشته و به طور ضعیفی توسط آینده محدود می‌شوند. موفقیت با نتیجه لحظه سنجیده می‌شود، نه با دوام توافقی که حاصل می‌شود.
 
وقتی ترامپ قول می‌دهد که جنگ‌ها را در یک روز پایان دهد، این فقط یک بزرگ‌نمایی نیست؛ بلکه نابودی آینده به عنوان چیزی است که آشکار می‌شود و نیاز به صبر، پرورش و سرمایه‌گذاری دارد.
 
معرفت‌شناسی معامله‌گر ذاتاً پراکنده است. دانش عمیق از طرف مقابل می‌تواند به جای یک مزیت، یک نقطه ضعف به نظر برسد.
 
درک محدودیت‌هایی که توافق‌های قبلی را شکل داده‌اند، می‌تواند به جای واقع‌بینی، نقطه ضعف به نظر برسد. حافظه نهادی به جای منبعی برای پیمایش آینده، به نوعی تسخیر گذشته تبدیل می‌شود.
 
 ثبات هسته‌ای به زمان نهادی تعلق دارد. بازدارندگی نه تنها به قابلیت‌ها، بلکه به انتظارات قابل پیش‌بینی در مورد چگونگی تکامل این قابلیت‌ها نیز بستگی دارد. 

انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان