عنایت الله بخشی؛ بازیگری که بهرام بیضایی ستود
هنر
145190
بهرام بیضایی می گوید: ما سالها پیش در چند نمایش با هم کار کرده بودیم. جز «پهلوان اکبر میمیرد» که جوانمرد کارگردانی کرده بود «عنایت بخشی» با من در آن کار عروسکی که خودم کار کرده بودم و در «ضیافت» و در «سُلطان مار» بازی کرده بود و من همیشه به عنوان یک همکار ازش خیلی خوشم میآمد؛ هم مسئول بود و هم فهمیده و این هر دو در سرزمین باستانی ما ایران خیلی عجیب است...
ایران آنلاین: عنایت الله بخشی «بدمن» طالقانی سینما و تلویزیون ایران، هفتم فروردین ۱۳۲۴ پا به دنیا گذاشت: در یکی از روستاهای بسیار خوش آب و هوای ایران به دنیا آمدم. باغات و مزارع بسیار زیادی داشت. از همان نوجوانی علاقه به نمایش دادن داشتم و در مدرسه تعزیه اجرا میکردم. با بچههای دبیرستان در نمایشهایی چون ابومسلم خراسانی بازی میکردم. اسماعیل خلج و فریدون نوری جزو بازیگران من بودند. به کلاس حمید سمندریان رفتم. من برادر کوچک آقای عباس جوانمرد به حساب میآمدم و گروه هنر ملی خانه دوم من بودم.
به گزارش ایرنا، تسلط او به زبان انگلیسی از بخشی یک معلم خوب زبان با درآمد مکفی ساخته بود ولی علاقه بیشتر وی به هنر بود و وی این راه را برگزید. بخشی با محمود دولت آبادی نویسنده شهیر سالهای بعد رفیق و هم بازی بود: در آن سالها یک جگرکی نزدیک وزارتخانه بود گهگاهی دنبهها را به داخل منقل میانداخت و بوی آن به همه محله میرسید. من و محمود دولت آبادی که عضو گروه هنر ملی بودیم وقتی پولهایمان را روی هم گذاشتیم پول ۵ سیخ جگر نداشتیم اما هیچ چیزی جز هدفمان برایمان مهم نبود و نمیتوانست جلوی ما را بگیرد. چون به شوق کعبه خواهی زد قدم، سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور.
به جای داش آکل خواب ببین!
عشق به بازیگری باعث شد او پیه مرارت این کار را به تن خود بمالد: یادم است در نمایشی از مرحوم بیژن مفید نقش داش آکل را داشتم. مفید به من گفت بخشی اگر امشب به خانه رفتی و شب که خواب دیدی به جای داش آکل خواب دیدی بیا خوابت را برای من تعریف کن. تو نباید خواب ببینی داش آکل بایستی خواب ببیند.
کار کردن در گروه هنر ملی از او هنرپیشهای زبردست ساخت: اکثر آدمهایی که الان دارند بار هنر مملکت را بر دوش میکشند از گروه هنر ملی بودند. بهرام بیضایی، بهمن مفید، رقیه چهره آزاد،خسرو شکیبایی، محمود دولت آبادی، پرویز فنی زاده و .... اولین گروهی هم که توانست در خارج از کشور تئاتر اجرا کند گروه هنر ملی بود.
مهرجویی و کیمیایی تئاتریها را به سینما کشاندند
بخشی روایت جالبی از ورود بازیگران تئاتر به سینمای کشور دارد: وجود کارگردانهایی مانند داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی باعث شد بازیگران تئاتر وارد سینما شدند. بازیگران متوجه شدند با این کارگردانها میشود کار کرد. چون آنها با کارگردانهایی که هر ۱۰، ۱۵ روز یک فیلم میساختند تفاوت داشتند.
داریوش مهرجویی بود که پای بخشی را به سینما باز کرد: این فیلم داستان جالبی دارد، داریوش مهرجویی با خصوصیات اخلاقی من آشنا بود. یادم میآید به من گفت فیلمنامه را بخوان، نقش جاهل را برای تو در نظر گرفتهام و من از او پرسیدم این جاهل کلاس چندم است. مهرجویی به من گفت مگر جاهل هم کلاس چندم دارد؟ تازه هم از فرانسه آمده بود و برایش این چیزها جالب بود. من پاسخ دادم بله و مهرجویی گفت برایم جالب است درباره آن به من توضیح بده. در واقع شروع کار من در سینما با فیلم «آقای هالو» بود که نقشی خوبی هم شد و فیلم مورد استقبال زیادی قرار گرفت و همه بازیگران فیلم درخشان بودند.
جمله بهرام بیضایی برایم خیلی ارزنده است
بخشی میگوید: من معتقدم بازیگر دائما باید از آدمهای اطرافش ایده بگیرد، اتوبوس و تاکسی سوار شود، به قهوه خانه و جنوب شهر برود آدمها را ببیند، با آنها هم صحبت شود، مشکلشان را بداند، زندگیشان را تجزیه و تحلیل کند در اینصورت وقتی نقشی را بازی میکند نقش برایش پوست، گوشت واستخوان دارد.
وی می افزاید: تماشاگر نمیتوانست روی من مُهر بزند که فقط نقش خاصی را بازی میکنم زیرا نقشهایم کاملا متفاوت بودند. بهرام بیضایی جملهای درباره من گفته بود که برایم بسیار ارزنده است؛ اینکه عنایت بخشی بعد از ۲۵ سال در پیله یک موفقیت نپوسیده است و همچنان باطراوت و تازه است.
وی معتقد است مسعود کیمیایی دین بزرگی بر گردن سینمای ایران دارد: کیمیایی سینما را با کارگردان به مردم شناساند یعنی زمانی در ایران هیچ کَسی نمیگفت برویم فیلم فلان کارگردان را ببینیم بلکه میگفتند برویم فیلم فردین، ناصر ملک مطیعی، بیک ایمانوردی را ببینیم اما مسعود کیمیایی با ساختن فیلم «قیصر» به مردم یاد داد که باید بروند فیلم کارگردانها را ببینند. از نظر من هنوز هم بازیگرها بهترین بازیهایشان را در فیلمهای مسعود کیمیایی ارائه دادند.
شخصیتم با نقشهایم نمیخواند
آنچه در نقشهای سینمایی و تلویزیونی بخشی بیشتر دیده میشود بازی در نقشهای ضدقهرمان است. از چهره مرموز حکومتی گرفته در فیلم سناتور تا عبدالله بن وهب راسبی از بزرگان خوارج در سریال امام علی (ع). ولی خود بخشی روایت متفاوتی از شخصیتش دارد: من روحیات ظریفی دارم. عاشق کبوتران سپید، اسبان خوب و طبیعت بکر هستم. بگذارید این گونه بگویم تا خوانندگان بهتر درک کنند؛ اگر رشته مثبت از یک سیم برق با رشته منفی تماس برقرار نکند هرگز چراغی روشن نمیشود. یک درام هم زمانی مقبول میافتد که منفی قدرتمندی داشته باشد. اینجاست که باید هر چه دارید بر اجرای درست و کامل منفی قصه بگذارید. اگر بازیگری نتواند منفی مؤثری باشد قطعا بازیگر نیست و من به تمام بازیگران جوان پیشنهاد میکنم که به قهرمان قصه بودن فکر نکنند. به شهرت فکر نکنند و سعی کنند یک منفی خوب هم باشند؛ یک منفی آرام که میتواند دوستداشتنیتر از قهرمان قصه باشد.
این بازیگر البته برخی نقشهای خود را بیشتر میپسندد: چند نقش را دوست داشتهام. نقشی داشتم در فیلم تنگنا به کارگردانی امیر نادری، دیگری نقش مأمور امنیتی آرام فیلم شکار بود به کارگردانی مجید جوانمرد، و نقش کوتاهی که در فیلم مسافران ساخته بهرام بیضایی داشتم. البته نقشهای متفاوت متعددی وجود دارد که میتوانم به این فهرست اضافه کنم و همه را دوست دارم. نظر مردم را باید از خودشان پرسید، اما احساس میکنم نقش آمیرزا در سریال سایههمسایه و پهلوان قلیچ در مجموعه پهلوانان نمیمیرند در میان مردم بیشتر جا باز کرد؛ به طوری که تا سالها بسیاری من را در کوچه و خیابان آمیرزا صدا میزدند.
بخشی و فرزندانش
کار بازیگری آن قدر دشوار و پردردسر است که بخشی وقتی از فرزندان خود یاد میکند ابراز خوشحالی میکند که هیچ کدام سراغ هنرپیشگی نیامده اند: من ۲پسر به نامهای اَبرَش و آرش دارم که خوشبختانه هیچکدام سراغ بازیگری نیامدند. البته آرش به موسیقی بسیار علاقهمند است.
وی صاحب یک دختر به نام بنفشه هم بود که در ۲۵ سالگی جان خود را از دست داد.
بخشی شغلی دیگر را در کنار بازیگری آزموده است: مدتی یک تاکسی سرویس داشتم که مدیریتش بر عهده من بود و تغییر کاربری داده شد.
عنایت الله بخشی صبح روز گذشته پس از یک دوره بیماری درگذشت.
انتهای پیام/