دولت ترامپ با متحدان غربی نقش پلیس خوب-پلیس بد را بازی می‌کند

اروپا در زندان فراآتلانتیک

جهان

145554
اروپا در زندان فراآتلانتیک

استفن والت_ استاد روابط بین‌الملل دانشگاه هاروارد در تحلیلی نوشت: اگر درک اولیه‌ای از نحوه‌ بازجویی پلیس داشته باشید (یا اگر تا به حال سریال نظم و قانون را تماشا کرده باشید) پس همه چیز را در مورد روال پلیس خوب-پلیس بد می‌دانید.

گروه جهان: یک مظنون برای بازجویی آورده می‌شود (ترجیحاً بدون حضور وکیلش). در ابتدا، آنها از اعتراف یا گفتن آنچه پلیس‌ها می‌خواهند بدانند، امتناع می‌کنند.
 
یکی از پلیس‌ها از مظنون عصبانی می‌شود، سر او فریاد می‌زند، شاید کمی با او بدرفتاری کند و تمام عواقب وخیمی را که در صورت عدم اعتراف برای او رخ خواهد داد، شرح می‌دهد.
 
سپس پلیس دیگر مداخله می‌کند، به شریک بدرفتارش می‌گوید که بس کند، او را از اتاق بازجویی بیرون می‌فرستد تا آرام شود و به مظنون یک فنجان قهوه یا سیگار تعارف می‌کند.
 
پلیس دوم با آرامش می‌گوید که متوجه گرفتاری وحشتناکی است که مظنون در آن گرفتار شده و فقط می‌خواهد کمک کند و سپس پیشنهاد می‌دهد که کار هوشمندانه این است که در ازای رفتار ملایم‌تر، به کاری که انجام داده اعتراف کند.
 
مظنون، آشفته و ناامید، اما سپاسگزار از ابراز همدردی ظاهری، هر چه می‌داند را به پلیس خوب می‌گوید و گاهی حتی به جرمی که مرتکب نشده اعتراف می‌کند. پرونده بسته شد.
 
من با تماشای برخورد دولت ترامپ با متحدان آمریکا، به ویژه ناتو، به آن سناریوی شناخته‌شده فکر کرده‌ام.
 
محور اصلی سیاست ایالات متحده بسیار غارتگرانه بوده است- اعمال تعرفه‌های تنبیهی به دلایل خیالی یا حتی انتقام‌جویانه، اعلام آشکار تمایل به تصرف سرزمین‌های سایر کشورها، دریافت رشوه از کشورهایی که مشتاق لطف آمریکا هستند و مداخله در سیاست داخلی اروپا به نفع گروه‌های راست افراطی - و رویکرد پلیس خوب-پلیس بد بخش کلیدی این استراتژی است.
 
«پلیس‌های بد» دولت عبارتند از جی دی ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده که این روند را با سخنرانی خصمانه معروفش در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۵ آغاز کرد؛ هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی ایالات متحده که اظهارات تحریک‌آمیزش در داووس سوئیس منجر به خروج کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا از این کنفرانس شد و البته خود ترامپ.
 
او بارها اتحادیه اروپا را دشمن خوانده، متحدان ناتوی ایالات متحده را به «کلاهبرداری از ما» متهم کرده و از تهدید تعرفه‌های اضافی، کاهش بیشتر حمایت ایالات متحده از اوکراین و ایده ترک ناتو برای گرفتن امتیاز از متحدانی که با تحقیری پنهان و نامفهوم به آنها نگاه می‌کند، استفاده کرده است.
 
سخنرانی طولانی و از نظر واقعی به چالش کشیده شده او در مجمع جهانی اقتصاد در داووس ماه گذشته کاملاً با نقش او به عنوان رئیس پلیس بد سازگار بود.
 
تاکتیک تفرقه بینداز و حکومت کن!
 
در مقابل، «پلیس‌های خوب» شامل البریج کولبی، معاون وزیر دفاع ایالات متحده می‌شود که در ۱۲ فوریه سخنرانی سازنده‌ای در مقر ناتو در بروکسل ایراد کرد و خواستار «ناتو ۳» شد؛ مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده که سخنرانی او در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ حداقل تا حدودی آشتی‌جویانه بود و قانون‌گذاران طرفدار ناتو مانند سناتور لیندسی گراهام.
 
این مقامات در حالی که مراقب هستند که آشکارا از پلیس‌های بد یا ترامپ انتقاد نکنند، اصرار دارند که ایالات متحده و اروپا «به هم تعلق دارند» (به قول روبیو) و می‌گویند که می‌خواهند از اختلافات فعلی عبور کنند.
 
اما مانند پلیس‌های خوب در همه جا، هدف آنها این است که شنوندگان خود را به انجام کاری که می‌خواهند وادار کنند.
 
من نمی‌دانم که آیا این تقسیم کار بخشی از یک استراتژی عمدی است که با هدف ایجاد تفرقه و عدم تعادل در اروپا انجام می‌شود یا خیر، اما مطمئناً به نظر می‌رسد که چنین است.
 
این با باور ترامپ مبنی بر اینکه غیرقابل پیش‌بینی بودن یک دارایی کلیدی در مذاکرات است که دیگران را از تعادل خارج می‌کند، سازگار است.
 
پلیس بد هشدار می‌دهد و به اروپایی‌ها یادآوری می‌کند که مقاومت در برابر ایالات متحده پرهزینه خواهد بود؛ وظیفه پلیس خوب این است که از اروپایی‌هایی که هنوز امیدوارند ترکیبی از مماشات و چاپلوسی، ترامپ را متقاعد کند یا حداقل اجازه دهد دوستی فراآتلانتیکی تا زمان رفتن او پابرجا بماند، حمایت کند.
 
به راحتی می‌توان فهمید که چرا ترامپ چنین رویکردی را پذیرفته است. تلاش جدی اروپا برای خودمختارتر شدن، چه برسد به ایستادگی در برابر ایالات متحده، مستلزم تلاش هماهنگ بسیاری از کشورها خواهد بود.
 
این تلاش با معضلات معمول اقدام جمعی روبه‌رو است و بنابراین در برابر تاکتیک‌های تفرقه بینداز و حکومت کن آسیب‌پذیر است.
 
از آنجا که هدف پایدار ترامپ گرفتن امتیاز و باج از دوست و دشمن است – همان طور که هژمون‌های غارتگر عادت به انجام آن دارند- ایجاد تفرقه تا حد امکان، اقدامی آشکار است.
 
ترامپ می‌خواهد با کشورهای اروپایی به صورت جداگانه برخورد کند، جایی که اندازه بزرگ‌تر ایالات متحده به او قدرت نفوذ بیشتری می‌دهد؛ این دلیل اصلی حمایت او از برگزیت در سال ۲۰۱۶ است.
 
همین انگیزه به توضیح حمایت ترامپ از جنبش‌های راست در اروپا کمک می‌کند: آنها اعتقاد MAGA به ناسیونالیسم خون و خاک و مفاهیم مختلف برتری سفیدپوستان را دارند و همچنین تمایل به خصومت با اتحادیه اروپا دارند.
 
به قدرت رسیدن آنها، بازی دادن کشورهای اروپایی علیه یکدیگر را برای واشنگتن آسان‌تر می‌کند که دقیقاً همان چیزی است که ترامپ می‌خواهد.
 
گیجی اروپا از راهبرد ترامپ
 
برخی ممکن است این وضعیت را برای ایالات متحده ایده‌آل بدانند، اما این نتیجه‌ای است که آمریکایی‌ها از آن پشیمان خواهند شد.
 
یک اروپای ضعیف‌تر، پراکنده‌تر و احتمالاً متخاصم‌تر در بلند مدت به نفع ایالات متحده نیست، به‌خصوص در دوران چندقطبی که ایالات متحده با یک رقیب جدی روبه‌رو است.
 
در بهترین حالت، سوءاستفاده از یک اروپای پراکنده برای چین و دیگران آسان‌تر خواهد بود و احتمال همکاری با واشنگتن برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات یا محدود کردن انتقال فناوری پیشرفته به پکن کمتر خواهد بود.
 
در بدترین حالت، ادامه قلدری علیه متحدان قدیمی، آنها را تشویق می‌کند تا روابط اقتصادی خود را متنوع کنند (همان طور که برخی در حال حاضر انجام می‌دهند) و بر موانع موجود برای اقدام جمعی غلبه کنند.
 
یک «ایالات متحده اروپا»ی واقعی همچنان یک احتمال بعید است، اما فشار مداوم از سوی ایالات متحده از یک طرف و روسیه از طرف دیگر ممکن است سناریویی باشد که حرکت جدی در آن جهت امکان‌پذیر می‌شود. وقتی ۵۱ درصد از اروپایی‌ها ایالات متحده را دشمن و ۹ درصد آن را دوست می‌دانند، احتمال یک شکاف قاطع و پایدار را نمی‌توان به طور کامل رد کرد.
 
به گزارش نیویورک تایمز، رهبران اروپایی از پیام‌های متناقضی که از پلیس خوب و پلیس بد دریافت می‌کنند، گیج شده‌اند.
 
دیدگاه‌های ترامپ اکنون آشنا هستند و اروپایی‌ها باید به یاد داشته باشند که پلیس خوب و پلیس بد با هم کار می‌کنند تا زندانیان نگون‌بخت خود را فریب دهند.
 
حرف زدن بی‌ارزش است و آنچه اکنون مهم است نه حرف‌های مقامات ارشد، بلکه عمل هر طرف است.
 
آیا ترامپ به دامن زدن به جنگ تجاری و بالا و پایین بردن سطح تعرفه‌ها در پاسخ به هوس‌های شخصی یا بی‌اعتنایی‌های فرضی ادامه خواهد داد؟
 
آیا تهدیدهای او برای تصرف گرینلند به خاطره‌ای دور تبدیل خواهد شد یا ظرف چند ماه دوباره ظاهر خواهد شد؟ آیا او به توافقات پایبند خواهد ماند یا به اصلاح شرایط و درخواست امتیازات بیشتر ادامه خواهد داد؟ پاسخ به این سؤالات مشخص خواهد کرد که آیا روابط فراآتلانتیک در جهتی قابل پیش‌بینی‌تر و سازنده‌تر تکامل می‌یابد یا به روند نزولی خود ادامه می‌دهد.
 
منبع: Foreign Policy

انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان