دو فیلسوف نوصدرایی / اندیشه سیاسی شهید مطهری در آیینه شهید لاریجانی با تکیه بر کتاب عقل و سکون در حکمرانی
فرهنگ
151588
بیست ساله بودم که به واسطه دورههای «طلیعه حکمت»، مخاطب جدی شهید مطهری شدم. قبلاً در سالهای دبیرستان بهواسطه کنجکاویهایم چیزهایی از او خوانده بودم اما اینبار صحبتی از رهبری دیده بودم که گام بلندتری پیش رویم گذاشته بود: «حقیقتاً محصول بسیار عظیم و باارزشی از شهید مطهری در اختیار ماست و باید آثار این استاد گرانقدر را، که با فکر والای خود به جامعه فکری ما اهدا کرده است، بهدرستی دریافت کرد و آن را آموخت. من احساس میکنم هنوز در جامعه ما جوانان، روشنفکران، نویسندگان، دانشگاهیان و روحانیونی هستند که آثار فکری شهید مطهری را بهطور کامل نخوانده و یا مورد تأمل قرار ندادهاند. پس اقدام اول این است که ما آثار این فیلسوف بزرگ را مورد تأمل و استفاده قرار دهیم.»[۱]
فاطمه رایگانی ؛ عضو هیأت علمی پژوهشگاه انقلاب اسلامی / این بار بحث از سیر مطالعاتی کامل بود و جزءبهجزء خواندن. به همین بهانه استادهای مختلفی را میدیدم که هرکدام از منظر خودشان سراغ دریای دانش شهید مطهری رفته بودند و انصافاً هم در مفصلخوانی کمک بزرگی بودند اما برای من که فلسفه میخواندم، وجه فیلسوفبودنش خیلی جذابتر بود. گاهی در کلاسهای دانشگاه بعضی متون فلسفی او را میخواندیم اما منم دلم میخواست رد فلسفه را در همان کتابهای اجتماعی و سیاسی پیدا کنم. دوست داشتم بدانم فلسفه چگونه از «شرح منظومه» و شرح «اصول فلسفه و روش رئالیسم» پایش به «آزادی معنوی» و «پیرامون جمهوری اسلامی» و... کشیده میشود و این کار را دکتر علی لاریجانی خیلی خوب بلد بود. او هم به واسطه نسبت فامیلی، زندگی شهید مطهری را بیواسطه شهود کرده بود و هم از روی مقام شاگردی به نوشتهها و آثارش تسلط بیبدیلی داشت.
من اول برای خواندن شهید مطهری سراغ دکتر لاریجانی نرفته بودم اما از همان ابتدا میدیدم که او در تأملات فلسفیاش عینک شهید مطهری را روی چشم داشت و در دستگاه فکری او غور میکرد و حرفهایش را بر آن مبنا سامان میداد. برای همین هرچه که میخواستی از او بشنوی به هر حال یک جایی رشتهاش میرسید به شهید مطهری. بویژه اینکه شهید لاریجانی خودش نسبت به فلسفه و سیاست دغدغه داشت و معتقد بود شهید مطهری یک «فیلسوف سیاست» است که به سه دلیل موقعیت ویژهای در اندیشمندان انقلاب اسلامی پیدا کرده است[2]:
هم فلسفه میدانست و هم امتداد مباحث فقهی و فلسفی را در سیاست و اجتماع پیگیری کرده بود. او بلد بود فلسفه را از کنج حجرههای حوزه بکشاند به متن جامعه و شبهات روز را با متنهای کهن تطبیق بدهد و پاسخها را بسازد.
از نفوذ اجتماعی بالایی برخوردار و بهعنوان یکی از رهبران نهضت، در انقلاب اسلامی نقش مستقیم داشت. فیلسوف برج عاجنشینی نبود که از ورای تاریخ، جهان را تحلیل کند و برای آیندگان رهنمود بنگارد. بلکه آنچه را که بلد بود توشه مبارزه خودش میکرد و دیگران را هم به این مبارزه فرا میخواند.
روحیه شخصی و علایق سیاسی مطهری موجب میشد به آن سمت و سو کشیده شود. او شخصاً درد حکومت داشت و عقلگرایی متعادلش باعث میشد مسیر حکمت را در سیاست پیش بگیرد.
برای همین شهید مطهری میتواند دریچه خوبی برای ورود به فضای نوصدرایی و سیاستنامهنویسی مدرن باشد و بیراه نیست که دکتر لاریجانی او را «معمار بازسازی فکر دینی در جهان معاصر» میدانست و شاید بیراه نباشد که ما هم شهید لاریجانی را «معمار بازسازی فکر مطهری در فلسفه سیاست اسلامی» بدانیم.
مختصات فکر سیاسی شهید مطهری
شهید لاریجانی در سالهای فعالیتهای سیاسی و علمیاش سخنرانیها و نوشتههای زیادی درباره شهید مطهری دارد که از هرکدام میشود چیزهایی زیادی آموخت. اما منسجمترین و دقیقترین متونش را میشود در کتاب «عقل و سکون در حکمرانی»[3] پیدا کرد. او در فصل چهارم این کتاب تلاش میکند نظریه شهید مطهری در حکمرانی مطلوب را صورتبندی کند و مؤلفههای اصلی این نظریه را برشمارد.
ایدئولوژی: لاریجانی صراحت دارد که حکومت از نظر شهید مطهری ضرورت و حتی بداهت دارد.[4] اما پایه تحقق این امر ضروری و بدیهی، اسلام است و برای جامعه اسلامی ایدئولوژی هم هدف است و هم وسیله.[5] پس حکومت وظیفه دارد در درجه اول معیارهایی را که معیار انسانیت است تعیین کند و اهداف اسلام را که همان اهداف انسانیت است تحقق ببخشد؛ ولو اینکه آسایش فعلی جامعه را برهم بزند. چون حق انسانیت بر حق فرد مقدم است.[6] پس اسلام هم مسئول معیشت روزمره است و هم مسئول تعالی انسانیت حتی در آینده.[7] پس در تقسیم نظریات حکمرانی باید شهید مطهری را در دسته فیلسوفان «غایتگرا» دانست که با اختیارگرایانی چون نوزیک و هایک و لیبرالهایی چون کانت و لاک و حتی جامعهگرایانی چون والزر و سندل فاصله دارد.[8]
فطرت: سنگ زیربنای نظامسازی شهید مطهری فطرت است و ریشه تمام آنچه را معیار انسانیت میداند در فطرت میبیند.[9] پای این فطریات به جامعه هم کشیده میشود و سنن و قواعد ثابت جامعه بر همین مبناست.[10] و همین ترکیب تکامل روح جمعی را باعث میشود. پس هر استعداد طبیعی که برای فرد و جامعه قائل هستند مبنای یک حق طبیعی است که حکمرانی مطلوب باید به سمت تحقق آن حرکت کند. در واقع حقوق طبیعی در نظریه شهید مطهری حقوق فطری انسان است که البته منافاتی با طبیعت جسمی او ندارد بلکه با آن در پیوند است.[11]
عدالت اجتماعی: عدالت اجتماعی رکن اصلی نظریه حکمرانی شهید مطهری است. تا آنجا که آن را همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت و فلسفه امامت، معیار کمال فرد و مقیاس سلامت اجتماع میداند.[12] عدالت همدوش سایر اصول نیست بلکه مسلط بر آنها و معیار سنجش آنهاست.
آزادی: شهید مطهری آزادی را از مقدسات بشری میداند.[13] زیرا کمال انسان بدون آزادی محقق نمیشود و بدون میدان باز استعدادهایش شکوفا نخواهد شد.[14] بر این اساس آزادی هدف نیست بلکه وسیله ضروری تحقق دیگر اهداف بشری است. کمال انسان این نیست که آزاد باشد بلکه باید آزاد باشد تا به کمال برسد.[15] همین تأکید نقطه فاصلهگرفتن او از نظریه آزادی در تفکر غرب است که آزادی را حیثیت ذاتی بشر میدانند.[16] آزادی به همان میزان که در تکمیل شخصیت فرد و شکوفایی استعدادهایش محوریت دارد، عامل مؤثر در حدوث تمدن اسلامی است و مسلمین بهخاطر روحیه تساهل و تسامح که داشتند توانستند از جمود فکری خارج شوند و با جهاد اخذ علم آن تمدن عظیم را بنا کنند.[17] آزادی فکری در جامعه عامل رشد است و اختناق خطری است که باید مراقبش بود.[18] زیرا اگر به بهانه اینکه ملت رشد ندارند آزادی را از آنها بگیری آن ملت تا ابد غیررشید خواهد ماند. پس جامعه باید آزاد باشد ولو اینکه در این آزادی اشتباه کند.[19]
شهید لاریجانی در این نوشتارها و گفتارها تلاش میکند نظام فکری شهید مطهری در عرصه حکمرانی را مانند یک دستگاه منسجم صورتبندی کند تا هم اجزای متکثر آن و هم پیوند وثیق میان اجزا را روشن کند و بگوید که این «جامعیت» و «نظاممند بودن» منحصر به فرد است. مخصوصاً که به درستی پلی پیدا کرده تا نیازهای جدید را به اقتضای زمانه از اصول ثابت دین استخراج کند. او شهید مطهری را دینشناس مؤمن و معتقدی میدید که همانزمان فکر روشن و روزآمد دارد که به قول خودش میخواهد از اسلام در برابر «جمود» و «جهالت» که رهاوردش برای جامعه «سکون» و «سقوط» است، پاسداری کند. این عقلگرایی دینی از شهید مطهری متفکری میساخت که میتوانست به دور از افراط و تفریط در صراط مستقیم دین بایستد و با تکیه بر میراث تاریخی اسلام افق آینده را ترسیم کند و بر این اساس تکلیف انسان امروز را روشن کند. مدل حکمرانی مطلوب در اندیشه شهید مطهری بر همین اساس شکل گرفته که اکنون اندیشه او در نگاه شهید لاریجانی نه یک پرونده تاریخی و تمام شده که یک الگوی زنده در حرکت است که باید تکمیل شود و الحق خود از بهترین پیشبرندگان آن پرونده فکری بود.
پینوشت:
[1]. خامنهای، سیدعلی، استاد در کلام رهبر؛ گردآوری از مجتبی پیرهادی؛ تهران: صدرا، ۱۳۹۰، ص ۸۰
[2]. رک. لاریجانی، علی، ۱۰/۲/۱۴۰۱، سخنرانی با عنوان شهید مطهری و امتداد اجتماعی حکمت
[3]. رک. لاریجانی، علی، عقل و سکون در حکمرانی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۴۰۳، فصل چهارم
[4]. رک.، لاریجانی، علی، ۳/۱۱/۹۹، آرای شهید مطهری در مواجهه با مسائل روز
[5]. مطهری، مرتضی، مقدمهای بر حکومت اسلامی، صدرا، تهران، ۱۳۹۶، صص ۹۳-۱۰۰
[6]. همان، صص ۸۳- ۸۴
[7]. همان، صص ۸۴- ۸۷
[8]. رک. لاریجانی، علی، عقل و سکون در حکمرانی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۴۰۳، ۱۷۹
[9]. رک. مطهری، مرتضی، مقدمهای برجهانبینی اسلامی، صدرا، تهران، ۱۳۷۷
[10]. همان، جامعه و تاریخ، ص ۴۲۷
[11]. رک. لاریجانی، علی، ۱۰/۲/۱۴۰۱، سخنرانی با عنوان شهید مطهری و امتداد اجتماعی حکمت
[12]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱، صدرا، تهران، ۱۳۸۱، ص ۶۱
[13]. همان، جهاد، ۹۳
[14]. همان، پانزده گفتار، ۲۰۶
[15]. همان، یادداشتها، ج، ص ۲۷
[16]. همان، ۱۲۷
[17]. لاریجانی، علی، ۱۴/۲/۱۴۰۴، سخنرانی در مدرسه عالی شهید مطهری به مناسبت روز معلم
[18]. مطهری، مرتضی، آینده انقلاب اسلامی، صدرا، تهران، ۱۳۹۴، صص ۹۴-۹۵
[19]. همان، ۳۱۳
انتهای پیام/