درسهایی از سیاست و حقوق در حکمرانی دینی(۱۸) / اصول حاکم بر حقوق شهروندی در آثار شهید مطهری
یکی از مهمترین پرسشهایی که هر یک از فلسفههای سیاسی، از جمله فقه و کلام سیاسی ما مسلمانان، باید به آن پاسخ دهند، جایگاه مردم و نقش آنان در منظومه فکری حکومت و حقوق و آزادیهایی است که از آن برخوردار هستند.
محسن اسماعیلی؛ معاون راهبردی و امور مجلس رئیسجمهور : این پاسخ، هم سنجش میزان موفقیت یک فلسفه سیاسی را ممکن میسازد و هم ارزیابی مقبولیت یک نظریه حکمرانی مبتنی بر آن را. همان گونه که پیش از این گفته شد، میرزای نایینی مبنای تقسیمبندی نوآورانه خویش از نظامهای سیاسی را بر همین اساس بنیان نهاد و آنها را به دو نوع «سلطنت تملیکیه» و «سلطنت ولایتیه» تقسیم کرد؛ به گونهای که نوع سومی برای آن متصور نیست!
اینک در سالروز شهادت مهمترین نظریهپرداز نظام جمهوری اسلامی ایران، استاد شهید مرتضی مطهری(ره)، اشاره به تبیین و تکمیلی که بر نوآوری نایینی داشته، بیمناسبت نیست. ایشان به عنوان مقدمه نوشت: «احتیاجات بشر در آب و نان و جامه و خانه خلاصه نمى شود. یک اسب یا یک کبوتر را مى توان با سیر نگهداشتن و فراهم کردن وسیله آسایش تن راضى نگه داشت، ولى براى جلب رضایت انسان، عوامل روانى به همان اندازه مى تواند مؤثر باشد که عوامل جسمانى. حکومتها ممکن است از نظر تأمین حوائج مادى مردم یکسان عمل کنند، در عین حال از نظر جلب و تحصیل رضایت عمومى یکسان نتیجه نگیرند، بدان جهت که یکى حوائج روانى اجتماع را برمى آورد و دیگرى برنمىآورد. یکى از چیزهایى که رضایت عموم بدان بستگى دارد، این است که حکومت با چه دیده اى به توده مردم و به خودش نگاه مى کند؛ با این چشم که آنان برده و مملوک و خود مالک و صاحب اختیار است؟ یا با این چشم که آنان صاحب حق اند و او خود تنها وکیل و امین و نماینده است؟ در صورت اول، هر خدمتى انجام دهد از نوع تیمارى است که مالک یک حیوان براى حیوان خویش انجام مى دهد و در صورت دوم از نوع خدمتى است که یک امین صالح انجام مى دهد. اعتراف حکومت به حقوق واقعى مردم و احتراز از هر نوع عملى که مشعر بر نفى حق حاکمیت آنان باشد، از شرایط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است.»
استاد مطهری به تفصیل توضیح میدهد که در فلسفه سیاسی اسلام، مردم و حقوقشان نقش بنیادین و اساسی دارند و برای اثبات این حقیقت نمونههای متعددی از نهجالبلاغه ارائه میکند تا نشان دهد در اولین سند مکتوبی که پس از نزول قرآن و رحلت پیامبر(ص) باقی مانده، جایگاه مردم تا چه اندازه رفیع است.
به گفته استاد: «در نهجالبلاغه که اکنون موضوع بحث ماست- با آنکه این کتاب مقدس قبل از هر چیزى کتاب توحید و عرفان است و در سراسر آن سخن از خداست و همه جا نام خدا به چشم مى خورد- از حقوق واقعى توده مردم و موقع شایسته و ممتاز آنان در برابر حکمران و اینکه مقام واقعى حکمران امانتدارى و نگهبانى حقوق مردم است غفلت نشده، بلکه سخت بدان توجه شده است. در منطق این کتاب شریف، امام و حکمران، امین و پاسبان حقوق مردم و مسئول در برابر آنان است؛ از این دو (حکمران و مردم) اگر بناست یکى براى دیگرى باشد، این حکمران است که براى توده محکوم است نه توده محکوم براى حکمران.» با سیری در مجموعه آثار و یادداشتهای استاد شهید مطهری میتوان آثار این نظریه و اصول حاکم بر حقوق شهروندان از نگاه او را چنین خلاصه کرد:
۱- اعتقاد و التزام عملی به حقوق شهروندان: در حالی که برخی تمایل به پذیرش «حقوق» ندارند و فقط سخن از «حدود» و «تکالیف» میگویند، استاد مطهری در موارد متعدد بر اعتبار حقوق بشر و شهروندی از نظر اسلام تصریح کرده است. به نظر وی: «اسلام به حقوق فطری و عدالت تکوینی قائل است» و حتی «اسلام، آزادی را فوق حق میداند.» او به کرامت انسان باور عمیقی دارد و آدمی را، از آن جهت که انسان است، دارای حقوق فطری میداند و از این بابت اعلامیه جهانی حقوق بشر را قابل ستایش و البته نیازمند نقد میشمارد. استاد، مقدمه این اعلامیه را دربردارنده «جمله هاى طلایى» ارزیابی میکند؛ زیرا «روح و اساس اعلامیه حقوق بشر این است که انسان از یک نوع حیثیت و شخصیت ذاتى قابل احترام برخوردار است و در متن خلقت و آفرینش یک سلسله حقوق و آزادیها به او داده شده است که به هیچ نحو قابل سلب و انتقال نمى باشند.»
۲- اعتقاد به حق نقد و مطالبهگری شهروندان: از نظر شهید مطهری، هر انسانی که پا به این جهان میگذارد، چون انسان است دارای حقوقی است و از این رو میتواند (و بلکه باید) آنها را مطالبه کند و در برابر تضییع آنها ساکت نماند. او میپرسد: «چگونه میتوان مقاومت در برابر تضییع مال را جهاد و فدا شدن برای آن را شهادت نامید، اما برای تضییع حقوق و آزادیها چنین حکمی صادر نکرد؟!» ایشان حتی جهاد ابتدایی را نیز نوعی دفاع از حقوق انسانها دانسته و معتقد است: «جنگ برای حقوق انسانیت مشروع و مفید است.» همچنین میگوید: «امر به معروف مصداق دفاع از حقوق انسانی است» و به همین جهت «باید (آن را) مقدس بشماریم چون دفاع از حقوق انسانها است.»
۳- اعتقاد به وجوب رعایت حقوق شهروندان: حکومت در اسلام موظف به پاسداری و اجرای حقوق شهروندی است. مطهری با اثبات این گزاره در کتاب سیری در نهجالبلاغه، هشدار میدهد که بیتوجهی به آن آثار جبرانناپذیری بر گرایشهای دینی باقی میگذارد. به عقیده او «یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی تضاد برقرار کنند؛ مخصوصاً هنگامی که آن نیاز در سطح افکار عمومی ظاهر شود.»
شهید مطهری به یک نمونه تاریخی هم اشاره میکند: «درست در مرحلهای که استبدادها و اختناقها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است، از طرف کلیسا یا طرفداران کلیسا و یا با اتکا به افکار کلیسا این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق. همین کافی بود که تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را بر ضد کلیسا، بلکه بر ضد دین و خدا به طور کلی برانگیزد.»
استاد شهید چنین طرز تفکری را «اندیشهای خطرناک و گمراهکننده» مینامد «که در گرایش گروهی به ماتریالیسم سهم بسزایی دارد» و البته «از نظر اسلام، درست امر برعکس آن اندیشه است.»
۴- تأکید بر لزوم آموزش حقوق به شهروندان: از دیدگاه مطهری، حاکمان دینی نهتنها ملزم به رعایت حقوق و آزادیهای شهروندی هستند و نهتنها مطالبه این حقوق از سوی مردم ناپسند نیست، که حاکمیت خود موظف به آموزش این حقوق به مردم است. از نظر او «در قرآن کریم آنچه به این صورت آمده که؛ ای بشر! زمین و آسمان را برای تو آفریدهایم، اثرش آشنا شدن به حقوق و کرامت ذاتی خود است.» و البته «از شئون آشنایی به حقوق این است که تنها به آشنایی و معرفت حقوق اکتفا نشود، بلکه یک نوع حس و غیرتی فوق منافع مادی در افراد پیدا شود نظیر حس دفاع از ناموس.... از این بالاتر اینکه حقوق، مقدس شناخته شود و فدا شدن برای حق، فداشدن در راه خدا و در راه عالیتر تلقی شود.» از همینجاست که استاد مطهری به انتقاد از روش تبلیغی و آموزشی رایج میپردازد و تأکید بر حقوق در کنار تبیین حدود را توصیه میکند و معتقد است افراط در هر یک زیانبار است و باید به سوی تعادل میان حقوق و حدود شتافت. مینویسد: «فرق ما و فرنگیها، یعنی گویندگان و نویسندگان اخیر ما و آنان در این است که آنها همت گماشتند ملت را به حقوق خود آشنا کنند و ما سعی داشتیم ملت را به حدودشان آشنا کنیم. گفتهها و نوشتههای آنان جنبه تحریک داشت و گفتهها و نوشتههای ما جنبه تسکین. آنان خطیب بودند و ما واعظ.... وعظ میخواهد وجدان اخلاقی را تقویت کند و به کمک نفس لوامه بشتابد، بر خلاف خطابه که میخواهد حس غیرت و دفاع از حقوق را که غریزی هر انسان است برانگیزاند. وای به حال جامعهای که فقط وعظ و آشنا کردن به حدود داشته باشد یا فقط خطابه و آشنا کردن به حقوق.»
انتهای پیام/