در مرز حقیقت و کرامت/ کارگردان اولین پروژه مجموعه «جنگ رمضان» از نقش اخلاق در ثبت واقعیت‌ها چه می‌گوید ؟

فرهنگ

151694
در مرز حقیقت و کرامت/ کارگردان اولین پروژه مجموعه «جنگ رمضان» از نقش اخلاق در ثبت واقعیت‌ها چه می‌گوید ؟

از صبح نهم اسفند، درست در اولین ساعات آغاز جنگ رمضان، نیما مهدیان دوربینش را روشن کرد و ثبت یک روایت تازه را آغاز کرد.

نیلوفر ساسانی؛ گروه فرهنگی: «ثبت با سند برابر است» تازه‌ترین ساخته کارگردانی است که سال گذشته با «راش» با محور جنگ 12 روزه نگاه‌ها را به سمت خود کشاند و حالا در اولین پروژه مجموعه «جنگ رمضان»، با رویکردی اجتماعی و جامعه‌شناسی به جنگ، دلایل و پیامدهای آن را دنبال می‌کند.

مستندسازی جنگ میان حقیقت و مسئولیت انسانی
اولین پروژه مجموعه «جنگ رمضان» از مجموعه مستندهای مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، نتیجه چهل‌وهفت جلسه تصویربرداری در تهران و شمال است؛ جایی میان کوچه‌های شهری و مسیرهای سبز شمال که مستندساز تلاش کرده واقعیت جنگ را نه در هیجان که در نگاه اجتماعی انسان‌ها بجوید. مهدیان باور دارد هر روایت از جنگ اگر از قلب روزمره انسان‌ها بیرون نیاید، فقط بازسازی دراماتیک فاجعه است، نه ثبت آن.

همه واقعیت جنگ قابل نمایش نیست
از نگاه او، همه واقعیت‌های جنگ را نمی‌توان روی پرده آورد و مستندساز نه فقط در برابر تاریخ، بلکه در برابر کرامت انسانی مسئول است. او به «ایران» می‌گوید: «نخست باید پذیرفت که «همه چیزِ واقعیت جنگ» لزوماً قابل نمایش نیست. جنگ پدیده‌ای است که در آن حقیقت، رنج، امنیت، کرامت انسانی و ملاحظات اجتماعی در هم تنیده‌اند. مستندساز در برابر واقعیت مسئول است، اما در برابر انسان نیز مسئول است. ثبت رنج آدم‌ها تا جایی مشروع است که شأن و حرمت آنها حفظ شود و تصویر به ابزاری برای مصرف هیجانی یا بهره‌برداری رسانه‌ای تبدیل نشود.»

مرز باریک میان ثبت حقیقت و مصرف فاجعه
مهدیان تأکید می‌کند مرز میان «شهادت دادن» و «مصرف کردن» رنج انسان‌ها بسیار ظریف است. او می‌گوید: «این مرز بیش از هر چیز با اخلاق حرفه‌ای و وجدان انسانی تعیین می‌شود.» طبق قاعده اگر مستندساز به این مرز بی‌توجه شود، روایتش از جنگ بدل به بازتولید فاجعه می‌شود. او در این باره توضیح می‌دهد: «در بسیاری از تجربه‌های جهانی مستندسازی جنگ، این پرسش مطرح بوده است که اگر تصویری حقیقت دارد اما می‌تواند به وحشت عمومی، سوءاستفاده تبلیغاتی یا آسیب امنیتی منجر شود، چه باید کرد. پاسخ غالب این است که حقیقت ارزشمند است، اما حقیقت نیز نیازمند تدبیر در نحوه ارائه است. گاهی زمان انتشار، زمینه انتشار و شیوه روایت می‌تواند همان اندازه اهمیت داشته باشد که خود تصویر. مستندساز وظیفه دارد واقعیت را تحریف نکند، اما در عین حال باید نسبت به پیامدهای انتشار آن نیز آگاه باشد.»
تصاویر تکان‌دهنده؛ بیدارباش اخلاقی یا بی‌حسی اجتماعی؟
به باور مهدیان، تکرار بی‌وقفه تصاویر خشونت‌بار می‌تواند مخاطب را از درک فاجعه دور ‌کند و حساسیت اجتماعی را بکاهد: «در مورد استفاده از تصاویر تکان‌دهنده نیز بحثی جدی در ادبیات رسانه‌ای جهان وجود دارد. برخی معتقدند چنین تصاویرى می‌تواند حساسیت اخلاقی جامعه را بیدار کند و مانع عادی شدن خشونت شود، اما در مقابل، تجربه‌های رسانه‌ای نشان داده است که «تکرار بی‌وقفه» تصاویر شوک‌آور گاه به نوعی فرسودگی عاطفی و بی‌حسی اجتماعی نیز می‌انجامد.» او بارها بر این موضوع تأکید دارد که مسأله این نیست که چیزی را نباید نشان داد، مسأله این است چگونه باید نشان داد تا هشدار اخلاقی از دل تصویر برخیزد، نه بی‌حسی: «مسأله اصلی نه صرفاً «نشان دادن» بلکه «چگونه نشان دادن» است؛ اینکه تصویر در چه بستر روایی، با چه میزان تکرار و با چه هدفی عرضه می‌شود. »

روایتی فراتر از حماسه و تراژدی
او از خطر تقلیل‌گرایی نیز می‌گوید؛ از اینکه نباید جنگ را تنها در دو سوی حماسی یا تراژدی خلاصه کرد: «تجربه‌های متعدد در مستندسازی جنگ نشان داده است که تقلیل جنگ به یک روایت صرفاً حماسی یا صرفاً تراژیک، هر دو می‌تواند به دور شدن از حقیقت انسانی آن منجر شود. جنگ همزمان عرصه‌ای از ایثار، ترس، امید، از دست دادن و بقاست. اگر تنها یکی از این وجوه برجسته شود، تصویری ناقص از واقعیت شکل می‌گیرد. حقیقت انسانی جنگ دقیقاً در همین پیچیدگی و چندلایگی آن نهفته است.»

 حافظه تاریخی بدون پذیرش پیچیدگی‌ها
او همچنین معتقد است حذف تناقض‌ها و تضادهای انسانی در روایت جنگ، به حافظه تاریخی آسیب می‌زند و اگر مستندساز فقط به سوی قهرمان یا قربانی بنگرد، میان این دو هیچ حافظه مشترکی باقی نمی‌ماند. مهدیان در این باره می‌گوید: «حذف تناقض‌ها و پیچیدگی‌ها از روایت جنگ، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت روایت را ساده‌تر و قابل‌قبول‌تر کند، اما در بلندمدت می‌تواند به حافظه تاریخی جامعه آسیب بزند. حافظه تاریخی زمانی پایدار و قابل اعتماد می‌ماند که ظرفیت مواجهه با لایه‌های مختلف واقعیت را داشته باشد؛ هم قهرمانی‌ها و هم دشواری‌ها.»

وفاداری همزمان به حقیقت و کرامت انسان
در نگاه مهدیان، اصل مرکزی مستندسازی بحران باید وفاداری همزمان به حقیقت و کرامت انسان باشد: «اگر بخواهم یک اصل مرکزی برای مستندسازی بحران بیان کنم، آن اصل شاید چنین باشد: وفاداری همزمان به حقیقت و به کرامت انسان. مستندساز باید شاهد صادق واقعیت باشد، اما این شهادت نباید به قیمت نادیده گرفتن شأن انسانی کسانی تمام شود که در برابر دوربین قرار می‌گیرند.»

چالش‌های مستندسازی در دل بحران
او به محدودیت‌ها هم اشاره می‌کند: امنیت، دسترسی میدانی، محدودیت زمانی و هماهنگی نهادی. این مستندساز در عین حال می‌افزاید: «با این حال، آنچه در سال‌های اخیر قابل توجه بوده، افزایش درک و توجه نسبت به جایگاه مستندسازی در ثبت حافظه تاریخی کشور است. به‌ویژه در شرایط بحران، این فهم در بسیاری از سطوح تقویت شده که مستند می‌تواند نقش مهمی در ثبت دقیق و مسئولانه وقایع ایفا کند. به همین دلیل، در موارد بسیاری همکاری و همراهی نهادهای مسئول برای امکان ثبت این لحظات تاریخی نسبت به گذشته نگاه مثبت‌تر و حرفه‌ای‌تری پیدا کرده است، هرچند همچنان چالش‌های طبیعی چنین فضاهایی مانند موازی‌کاری برخی مجموعه‌ها درخصوص پرداخت به یک موضوع وجود دارد.»

ثبت حافظه انسانی یک رویداد
در پایان، مهدیان می‌گوید مستندسازی جنگ در نهایت تلاشی است برای حفظ حافظه انسانی؛ اینکه فراموش نکنیم جنگ فقط آمار و تاریخ نیست: «مستندسازی جنگ بیش از هر چیز تلاشی برای حفظ حافظه انسانی یک رویداد است؛ حافظه‌ای که اگر ثبت نشود یا به‌درستی روایت نشود، در گذر زمان دچار فراموشی یا تحریف خواهد شد.»


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ