ذوق و ذائقه محمود / در رثای دوست از دسترفته محمودرضا بهمنپور
زندگی آدمیزاد در آمد و شد با دوستانش دو وَجه دارد: یکی بُعدِ عاطفی و انسانی روابط ماست که در سوک دوست، اغلب آن حالات و گُلهای رنگارنگی که در ساعاتِ خوشِ دیدارها میانمان بررُسته و روئیده؛ فراخاطرمان میآید. بویژه در اولین لحظاتی که خبر درگذشت و فقدان فردی از بستگان و دوستان را میشنویم؛ همهمان چنین تجربهای را از سرگذراندهایم. اول انگار سنگِ حیرت است که مدام از آسمان بر سَرمان فرومیبارد و خراب میشود... کمی که از تاریکی بُهت و خاکستری دَرد فاصله میگیریم و ذهنِ خاکآلود و خونآلودمان را، از زیرِ آوارِ اولیه بیرونمیکشیم؛ همان گُلهای رنگارنگ به یادمانمیآید... و حسرت، روح را، سوزنسوزن میکند... انگار که پای یخ زده ذهن را یکباره در آب جوش فرو کرده باشی!
مدیر مؤسسه فرهنگی همیشه در میان / اینها بُعد فردی و عاطفی روابط ماست که هر چند نوشتن و گفتنِ از آن بیفایده نیست اما شاید پرداختن به وجه دوم از بابِ اِعتبار و عِبرت دستکم، سود بیشتری دارد برای کسانی که عزیز ازدسترفته ما را یا نمیشناسند؛ یا میشناسند و ایندست، نوشتهها و گفتهها، ممکن است؛ اَسبابِ تسکینخاطرشان بشود؛ چراکه شاید طی دورانِ حیاتِ او، از این منظر، به او و کردوکارهایش ننگریسته باشند. میتوان گفت اولی وجه ارزش است و دومی وجه روشِ دوستِ درگذشته ماست.
محمودرضا بهمنپور در یک کلمه، «مدیر فرهنگی» بود. منظور چیزی سوای از مدیرعاملی نشر نظر است. مدیر فرهنگی کسی است که وقتی با پدیدهای فرهنگی رودررومیشود؛ هم سَرِ «ذوق» میآید و هم نسبت به عرصهای از فرهنگ که تخصص کاری اوست؛ «ذائقه» دارد. ذوق کردن و ذائقه داشتن و نهایتاً قدرتِ ذائقه ساختن، هر یک سری از هم سَوا دارد. اینها بیشک نزدِ اهلِ «دقت» یکی نیست.
از دیگر سو، سوای اینکاره بودن! و پرت نبودن! از مقولهها و ماجراهای فرهنگی، مدیرفرهنگی کسی است که بیشتر از کسانی همچون کارشناسان و پدیدآورندگان و نویسندگان و مصنفان و شورای محتوایی، کارِ میدانی و کارِ تشکیلاتی کرده است. کسی که هم اهلِ کتاب! است؛ هم اهلِ کارِ اجرایی است. یعنی هم تجربه صف دارد و هم تخصصِ ستادی. ناگزیر و با نظر به ضرورت گفت وگذارِ رودررو با همه اهالی نشر، در هر شأن و مقامی، از نویسنده و تصویرساز گرفته تا لیتوگراف و مُوزّع، مدیرفرهنگی در زیستبوم فرهنگ باید فردی مردمدار، شِناس، صاحب حشمت، مَقبول و خوشمجلس و کاردان باشد تا بتواند «کار» را جذب کند. ضمناً همـ«کار»انِ کاردُرُست را جذب کند و هم بهدُرُستی بداند که چه «کار»ی در بازار فکری و فرهنگی «نیازِ» امروز و فردای جامعه است و جاذبه دارد.
بهمنپور همانگونه که خود میگفت، کارش را، از وزارت ارشاد آغاز کرده بود. پیامد آزمون و خطاهایی که در دستگاههای اجرایی انجام شده بود؛ امثال او که از دهه ۷۰ مدیران نشر شدند؛ بعضاً شامهای آسیبشناسانه داشتند نسبت به زمانی که در وزارت ارشاد اشتغال داشتند. همین دستمایهای شد که خطاها و کم لطفیهای گذشته، نسبت به اهل فرهنگ، زین پس کمتر در کارنامه کاریشان قرار بگیرد و قدر اساتید و هنرمندان را بیشتر و بهتر بدانند. گیرم که سپستر خیلی حرفها پشت سر او و امثال او ماند و برخی قدیمیها دلخوریهایی از عملکرد گذشته امثال او را، هرگز فراموش نکردند و وقتی صحبت از توفیقات او در نشر میشد غرولندهایی به میان میآوردند. البته آنها هر زمان بخواهند خودشان میتوانند نقد و نظرشان را بنویسند. اکنون نیت دارم نکاتِ مثبتِ عملکردِ دوست خود را بنویسم. همین گذر متوازن از گهواره رشدِ شغلی باعث شده بود تا بهمنپور، خُللوفُرج کار و بزنگاهها را بشناسد. او اساتید سابق را ارج گذاشت. برخیشان به ظاهر پُرنامونشان بودند و برخی هرچند، چیرهدست و کارنامهدار بودند؛ چون گریزان از هیاهوی اهلزمان بودند؛ چندان میان عامه، شِناس نبودند یا آنکه به کل فراموش شده بودند. پی یکیک آنها رفت و با پیگیری طاقتسوزی تلاش کرد تا:
1. یافتههای آنها را روشمند، به دست وهمتِ خودشان، مکتوب کند و بدل به نوشتهها و درسگفتارهای نوشتاری و سروشکلدار و امروزی پسند کند.
2. یا آنکه در آن زمینه هنری، ادبیات بسازد و مرزهای دانش و تلاشِ بومی را، چند قدمی آنسوتر ببرد و حاصل عمر اساتیدی چون مثقالی و تناولی و زرینکلک و دیگر استادان و زبردستان و هنرمندان را بهدست نسلهای آینده برساند.
3. این تلاشهای «او و همکارانش» در زمینه مدیریت دانش و اصطلاحاً دِگردیسی از دانش ضمنی اساتید و هنرمندان سرزمین ما، به دانشصریح، کاری بسیار ارزشمند و البته سخت دشوار بوده است.
4. اینگونه تلاشها، هم برای جامعه فرهنگی وهنری ما هویتبخشبود و هم برای اساتید و بستگانشان و همچنین دلبستگانِ آن زمینه هنری روحیهبخشبود.
5. ثمره بخش دیگری از این تلاشها، که باز ذیلِ فرآیند مدیریتِ دانش گنجانده و دستهبندی میشود؛ طی روندِ ثبتِ تاریخشفاهی زندگی اساتید بود؛ که ذوقورزانه حاصلِ عمر و تلاش هنری برخی استادان ثبت و ضبط شد و امروز در دسترس همه ماست.
6. جمعآوری و دستهبندی و انتشار مجموعه آثار برخی اساتید مثل استاد حسن اسماعیلزاده نقاش مکتب قهوهخانهای یا پرویز کلانتری، جلال شباهنگی، پریوش گنجی، منیر فرمانفرمائیان و... رشتهای دیگر از تلاشهای «او و همکارانش» است که با احترام برای صاحبان اثر، امکانِ آشنایی، دسترسی، استفاده و بهره بردن برای بسیاری افراد را، از این قِسم کارها، که ممکن بود هرگز یکجا، این جور گردِهم نیامده باشد؛ فراهم آورد.
7. بازنشر برخی آثار قدیمی و بعضاً مهجور، به همان صورت یا با تصویرسازی جدید.
8. تولید و ترجمه آثاری مرجع در زمینههایی که بعضاً اثر مستقلی تا زمان ما، در بازار نبود و دستیاب نمیشد و پس از آن هم، یگانه مرجعِ فارسی برای یادگیری علاقهمندان و خواستاران شد.
9. جلبِ نظر و انتشار اثر، از اساتیدی که به علل مختلف، شاید به این سادگیها دیگر کار به ناشران نمیسپردند. اینگونه هم جامعه مخاطبِ هنر، از این آثار بهرهمند شد و هم کدورتهای پیشین برخی استاد، خواه نادُرُست و خواه دُرُست، نسبت به بازار نشر از میان برخاست.
چند کلمهای هم از بُعد عاطفی و ارزشهای انسانی بنویسم. محمودرضا بهمنپور دوست مهربان و با ذوقی بود. نسبت به جامعه و رویدادهایش بیتفاوت نبود و برای امروز و فردای ایران دغدغه داشت. طبعاً هر بار که بههم میرسیدیم و سرصحبت بازمیشد نکاتی میگفتیم و درد دل میکردیم و خبرهایی بههم میدادیم و با دیدگاههای تازه هم آشنا میشدیم. تکیه همیشگیمان نسبتمان با خانوادهها و آشناییها و هممحلی بودن سابقمان و فرهنگِ مکتبی اهالی خیابانِ ایرانِ، واقع در منطقه ۱۲ تهران بود و اینکه میگفتیم ما از قُماش مسلمانانِ قبل انقلابی هستیم. ما مسلمونِ بعدِ انقلابی نیستیم که بعدها رنگ عوضکرده باشیم... خواهناخواه این سخنمان ختم به شوخی میشد که ماشاءالله چه ثبات قدمی هم داشته و همان طور پاکاعتقاد و پابرجا مانده!
بهمنپور نسبت به دوستانش ملاحظهکار و مبادی آداب بود. وقتی رپرپههای بیماری آمده بود؛ ابتدا به رو نمیآورد و دَم نمیداد. تلفنم را نگاه کردم... دیدم این طور گذشته... اول نوشته:
سلام و ارادت بسیار
امیدوارم در آینده نزدیک شانس دیدارتان را داشته باشم.
مرتبه بعدی نوشته:
من مدت هاست دفتر نمیروم. اما اگر توفیق داشتم حتماً قراری میگذاریم.
یکبار که با بیتی از سعدی شِکوه کرده بودم که: گاهگاهی بِگذر در صفِ دلسوختگان / تا ثنائیت بگویند و دعایی بدمند؛ پاسخ داده:
ما گناهکاران، شرمسار مهر شمائیم، امر فرمایید، دیدارتان میسر گردد.
باز مرتبه بعد، از بیماریش هیچ ابراز ناراحتی نکرده بود و ملاحظه خاطر مرا کرده بود و برایم نوشته بود:
استاد محمدحسین، سلام و عرض ادب
خدمتت خواهم گفت
چندی بعد، وقتی تازه از بیمارستان برگشته بود؛ برایم پیام شنیداری گذاشته بود و سربسته اشاره کرده بود مشکل از کجاست. فاش میگویم اینبار خوشحالم، عجالتاً دسترسی به تلگرام نداریم و دستکم نمیتوانم توضیح و صدای رنجورش را دوباره بشنوم. آخرین پیامی که میانمان ردوبدل شده همان رنگوبوی احوال خودمان را دارد. هر چند که شاید حضورِ سردِ بیماری، که مثل ارزقشامی زل زده بود به صورت ما و هر دویمان را تماشا میکرد؛ خیلی عصا قورتداده و رسمیاش کرده:
سلام آقای بهمنپور عزیز
الان کنار ضریح امام هشتم علیهالسلام سلامتی و تندرستیتان را از حضرت خواستم.
او پاسخ نوشته:
سلام آقای بنکدار عزیز و بزرگوار
زیارتتان مقبول پروردگار و بسیار بسیار سپاسگزارتان.
حالا که بهمنپور دیگر خودش میانمان نیست مینویسم یا علی بن موسیالرضا... یا امام رئوف... هممحلی سابق ما را دریاب!
حیات نظر
نقش محمودرضا بهمنپور و نشر نظر در هنر ایران
علیاصغر سیدآبادی؛ نویسنده و پژوهشگر
هنر محصول یک فرد نیست، بلکه نتیجه همکاری یک شبکه نهادی است. هر زیستبوم هنری شامل گالریها، موزهها، کیوریتورها، منتقدان، نشریات، مجموعهداران، رویدادها و جشنوارهها و حراجیهاست. در زیستبوم هنر ایران، گالریهای مهم و کیوریتورها اغلب مسئولیت هماهنگی بخشهای مختلف را بر عهده دارند و اتصال هنرمند به بازار را ممکن میکنند. با کمک محافل هنری، مجموعهداران برجسته، روابطعمومیها و منتقدان و نشریات، فرآیند اعتباربخشی به هنرمندان را شکل میدهند و حتی در برگزاری رویدادهای ملی و دولتی نیز کم و بیش نقشی مهم دارند. البته ناشرانی هم در این زیستبوم فعالاند که در کار مستندسازی هنر نقش ایفا میکنند، اما جایگاه «نشر نظر» در هنر ایران جایگاهی یگانه است. در یکی دو دهه اخیر، اقتصاد هنر با طرحهای مختلف، از جمله مداخله مؤثر مؤسسات نیمهدولتی و بانکها و بخشهای صنعتی و بازرگانی در خرید و فروش آثار هنری و زمینهسازی حضور در حراجهای بینالمللی و برگزاری حراجهای داخلی و گسترش بازار هنر، رونقی یافته است. با این حال «نشر نظر» مسیری یکسره متفاوت از جریان اصلی اقتصاد هنر را در پیش گرفته است. این تفاوت را تنها با ارجاع به شخصیت و منش محمودرضا بهمنپور میتوان فهمید؛ کسی که توانست از یک مؤسسه نشر، نهادی بسازد که بهدرستی میتوان آن را «آکادمی هنر نظر» نامید.
تجربه درخشان مدیریت فرهنگی
بهمنپور ویژگیهایی خاص داشت که این دگرگونی را ممکن کرد. او علاوه بر آنکه چهرهای خلاق و صاحب ایده بود، تجربهای درخشان در مدیریت فرهنگی داشت و بنیانگذاری یا نقشآفرینی در برخی از مهمترین نهادها و رویدادهای هنری ایران را در کارنامه داشت: از جمله شکلگیری و تثبیت جریانهای حرفهای در تصویرگری کتاب کودک، طراحی، برگزاری و مدیریت بینالهای بینالمللی تصویرگری، تأسیس نهادهای صنفی چون انجمن تصویرگران، و برگزاری همایشها و برنامههای بینالمللی کتاب کودک. این تجربهها او را با سازوکار پیچیده زیستبوم فرهنگ و هنر آشنا کرده بود؛ از سطح هنرمند تا نهاد، از تولید اثر تا عرضه و داوری.
او پس از چند سال تجربه مدیریت فرهنگی و ایجاد هماهنگی و ارتباط میان نهادهای مختلف، به فعالیت مستقل روی آورد. این استقلال نه صرفاً یک تغییر شغلی، بلکه تغییر در نوع نگاه بود. بهمنپور در این دوره، بهجای ایفای نقش درون ساختار، خود به ساختن یک ساختار تازه دست زد. حاصل این دوره، نهتنها در شکلگیری نشر نظر، بلکه در تکوین دیدگاه نظری او نیز اثرگذار بود. او از مطالعه مباحث نظری هنر ایران و جهان غافل نمیشد، اما در دام نظریهزدگی نمیافتاد. تجربه برای او همسنگ نظریه بود. از همینرو، برخلاف بسیاری از منتقدان و نظریهپردازان که بهدنبال مدهای فکری حرکت میکنند، بهمنپور مسیری مستقل را در پیش گرفت که از دل تجربههای زیسته و مواجهه مستقیم با هنرمندان و آثارشان شکل گرفته بود. افزون بر این، تجربههای سیاسی او نیز در شکلگیری این نگاه بیتأثیر نبود. به این باور رسیده بود که هر نوع توسعه و پیشرفت، نیازمند نگاهی دموکراتیک است. این نگاه را بهوضوح میتوان در انتخابهای «نشر نظر» و وسعت مشرب، پذیرش صداهای مختلف دید. اگر به کارنامه مدیریت فرهنگی او نگاه کنیم، در دهههایی که حذف و طرد، بسیاری از چهرههای فرهنگی و هنری را به حاشیه رانده بود، بهمنپور با نگاهی متفاوت راهگشا بود. او از جمله کسانی بود که در حوزه تصویرگری کتاب کودک، مانع از گسست تاریخی شد و به تداوم سنت هنری یاری رساند. این اقدام نهتنها وجهی حرفهای، بلکه وجهی اخلاقی داشت و از حذف، خانهنشینی و بیکاری هنرمندانی که سرمایههای فرهنگی این سرزمین بودند، جلوگیری کرد.
نشر بهمثابه آکادمی
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته او، پایبندی به گفتوگو بود. گفتوگو برای او صرفاً یک روش ارتباطی نبود، بلکه شیوهای برای تولید فرهنگی بود. گفتوگوهای خلاقانه او با هنرمندان، نهتنها در شکلگیری کتابها، بلکه در شکلگیری خود آثار هنری تأثیر داشت. بسیاری از کتابهایی که در «نشر نظر» منتشر شدند، حاصل همین فرآیند گفتوگوییاند که در آن، ناشر، هنرمند و متن، در تعامل با یکدیگر به نتیجهای تازه میرسند. امضای او را میتوان در کتابهای بسیاری دید. این امضا، نه صرفاً به معنای حضور یک ناشر، بلکه به معنای حضور یک کیوریتور، یک همکار خلاق، و یک ناظر دقیق و یک مشاور آگاه است. حاصل همین رویکرد بود که «نشر نظر» را از یک ناشر معمولی به نهادی بدل کرد که میتوانست معیار اعتباربخشی و مشروعیتبخشی به آثار هنرمندان باشد. و دقیقاً همینجا بود که نشر نظر از نقش کلاسیک خود فراتر رفت و وارد قلمرو «آکادمی» شد. اگر آکادمی را نهادی بدانیم که به تولید، تفسیر، آموزش و تثبیت دانش و ارزش میپردازد، «نشر نظر» دقیقاً چنین کارکردی دارد و «نشر بهمثابه آکادمی» است. کتابهای «نشر نظر»، فارغ از محتوایشان، خود یک خلق هنریاند. طراحی، صفحهآرایی، انتخاب تصویر، نوع کاغذ، و حتی نحوه ارائه متن، همگی در خدمت خلق یک تجربه زیباییشناختیاند. در بسیاری موارد، کتاب پیش از آنکه خوانده شود، دیده میشود و با مخاطب سخن میگوید. این همان جایی است که «نشر نظر» به سنتهایی نزدیک میشود که در نشر هنری جهان نیز دیده میشود: کتاب بهمثابه اثر هنری. اما تفاوت در اینجاست که در نشر نظر، این رویکرد نه صرفاً یک انتخاب زیباییشناختی، بلکه بخشی از یک پروژه فکری است. بهمنپور توانسته بود هر ایده کوچک را به کتابی تبدیل کند که خود حامل یک تجربه هنری باشد. حتی در مواجهه با محدودیتها، بهجای تسلیم، از خلاقیت بهره میگرفت و با تغییر فرم، بازی با فونت، جابهجایی تصویر، و ابداعهای دیگر، امکان بیان را حفظ میکرد. در این معنا، «نشر نظر» تنها تولیدکننده کتاب نبود، بلکه تولیدکننده گفتمان بود. هر کتاب، به مثابه مواجههای در قبال هنر و جامعه بود. این نقش، همان نقشی است که در زیستبوم هنر، بهطور معمول بر عهده نهادهای آکادمیک یا موزهای است.
حافظه هنر مدرن ایران
از سوی دیگر، «نشر نظر» را میتوان در چهارچوب «نشر بهعنوان بخشی از اکوسیستم هنر» نیز فهمید. در این چهارچوب، نشر نه یک فعالیت جانبی، بلکه یکی از ارکان اصلی نظام هنر است؛ نهادی که به مستندسازی، مشروعیتبخشی، و تولید گفتمان میپردازد. «نشر نظر» این سه کارکرد را بهطور همزمان و در سطحی ممتاز انجام داده است:
۱. کتابهای این نشر، حافظه هنر مدرن ایراناند. بسیاری از هنرمندان، جریانها و تجربهها، اگر در قالب این کتابها ثبت نمیشدند، یا از یاد میرفتند یا بهدرستی فهم نمیشدند. از این منظر، نشر نظر یک آرشیو زنده است که تاریخ هنر ایران را نه بهصورت خشک و خطی، بلکه بهصورت روایی و چندلایه ثبت کرده است.
۲. در عین حال، این کتابها را میتوان همچون نمایشگاههایی دانست که بر صفحه کاغذ برپا شدهاند. انتخاب آثار، ترتیب آنها، متنهای همراه، و حتی سکوتها و فاصلهها، همگی بخشی از یک کیوریتوری دقیقاند. بهمنپور در اینجا نهتنها ناشر، بلکه کیوریتور این نمایشگاههای کاغذی است. از این منظر، «آکادمی هنر نظر» تنها یک استعاره نیست؛ توصیفی دقیق از واقعیتی است که شکل گرفته است. نهادی است که در آن آموزش، گفتوگو، تولید اثر، و تثبیت ارزشها، همگی در قالب کتاب و فرآیند نشر تحقق مییابند.
۳. در پایان، شاید بتوان گفت که اهمیت محمودرضا بهمنپور نه فقط در آنچه منتشر کرد، بلکه در شیوهای است که برای بودن در جهان هنر برگزیده بود و آن را دنبال میکرد. ایستادن در برابر محدودیتها، وفاداری به گفتوگو با اهل فرهنگ و هنر، پایبندی به کیفیت، جسارت نوآوری و فرصت دادن به تجربههای تازه و نسل نو از ویژگیهای این شیوه زیست بود. «حیات نظر» در کتابها، ذهن و آثار هنرمندان و حافظه فرهنگی ما ادامه خواهد داشت.
آرامشی با مهر و دوستی
شمیم مستقیمی؛ جستارنویس و مستندساز
زندهیاد محمودرضا بهمنپور که یادش همیشه برای اهل هنر گرامی خواهد ماند، برای من یادآور دوستی است.
انسانی اهل دوستی، تعامل، معاشرت و اهل گفتوگو. دفتر او در «نشر نظر» اصلاً محلی برای گپوگفتهای صمیمانه و فرهنگی بود. از دل آن گپزدنهای دوستانه نیز کتابهایی شکل میگرفت، ایدههایی مطرح میشد و با پیگیری آنها را به سرانجام میرساند. به چاپ رساندن و تولید این همه کتاب در همکاری مستقیم با هنرمندان معاصر ایران جز از طریق دوستی، مدارا و روحیهای که بر این اساس باشد، امکانپذیر نبود. با این روحیه بود که محمودرضا بهمنپور توانست یک کارنامه تصویری از هنرهای تجسمی معاصر ایران و هنرمندان معاصر ایران ارائه کند و به یادگار بگذارد. این کارنامه تصویریِ نفیس کار بر زمین ماندهای بود که به دست او و با یک کیفیت خوب و بالا در «نشر نظر» به سرانجام رسید که ماندگار هم میماند.
بهمنپور آثار هنری را بسیار دوست داشت و به همین خاطر محور کارهایش را روی آثار هنری گذاشته بود. او همچنین هنرمندان و انسانهایی را که با هنر سروکار داشتند، دوست داشت و برایشان احترام قائل بود. کتابهایی که به تولید رسانده است، هرکدام منابع مهم و قابل استناد از هنرهای تصویری ایران هستند. کار باارزش دیگری که مرحوم انجام میداد، برگزاری جلسات گفتوگو بود. او در حین آن گپوگفتها از دوستان و افرادی که روبهرویش مینشستند، عکسها و فیلمهای کوتاهی میگرفت و این جلسات را ضبط و مستند میکرد. زمان فیلم گرفتن از هنرمندی که در مقابلش بود و رد و بدل شدن آن صحبتهای دوستانه، عشق و علاقه در نگاه او به خوبی نمایان بود. برخی از این فیلمها و عکسها را هم در صفحه شخصی خود در اینستاگرام منتشر میکرد و به اشتراک میگذاشت تا محفوظ بماند. برخی دیگر هم بنا به دلایلی منتشر نمیشدند.
بهمنپور در اواخر عمر باارزش خود و در این سالهای آخر، سعی میکرد جلسات کوچک گپوگفت را در حیاط مجموعه «نشر نظر» با میهمانهای بیشتر گسترش بدهد و آن را وسیعتر کند. او با پایداری، تلاش و مداومت زبانزدش، مجموعه «نشر نظر» را از گزند حوادث روزگار دور نگه داشت. حتی بیماری که به جانش افتاد و رمق او را کمتر کرده بود، نتوانست او را از پا بیندازد. بهمنپور با وجود معالجات سختی که داشت، «نشر نظر» را حفظ کرد و از آن به خوبی نگهداری کرد و هیچ وقت کار را در آنجا متوقف نکرد. او با عشق و علاقه و با تمام توان خود به کار خود ادامه میداد.
در کنار «نشر نظر» مجموعه کتابهای «خروس» را برای کودکان و نوجوانان منتشر کرد و در آنجا هم با نگاه به هنر، ابتکارات تازهای برای کتاب کودک و نوجوان به ارمغان آورد و آثار خوب و به یاد ماندنی برای این رده سنی تولید کرد. البته برای چاپ این کتابها مشکلاتی را از سر گذراند، چرا که مجوز نشر نظر و چند نشر معتبر در مدت زمانی با تعلیق مواجه شده بود، اما با تلاش و پیگیری از این مرحله نیز عبور کرد.
روحیه بهمنپور را در کتابها، آرایش آنها، چاپ و حتی در حال و هوای شهر کتاب آرین - فروشگاهی که مدیریت میکرد- میتوان دید. حال و هوایی همچون آرامش توأمان با مهر و دوستی. این آرامش و دوستی، آن سنگینی و وقار را در طراحی کتابها و نوع کار و منش «نشر نظر» در طول سالیانی که محمودرضا بهمنپور آن را اداره میکرد، میتوان به خوبی دید و حس کرد. با اینکه کوچکتر از او بودم، این افتخار را داشتم که خودم را در مقام دوست با او تصور کنم. یکی از نتایج و ثمرات این دوستی و صمیمیت، چاپ اولین کتابم با نام «قصه پرواز پلنگ» برای کودکان در نشر نظر بود.
انتهای پیام/