کشورهای عربی میان «تقابل»، «احتیاط» و «میانجی‌گری»

سیاست

152712
کشورهای عربی میان «تقابل»، «احتیاط» و «میانجی‌گری»

در حالی که منطقه خاورمیانه در آستانه یک دگرگونی ساختاری و تاریخی قرار گرفته و موازنه‌های سیاسی و امنیتی آن در حال بازتعریف است، بررسی رویکرد کشورهای عربی در قبال تنش‌های احتمالی میان ایران و آمریکا اهمیتی دوچندان یافته است.

سید‌هادی افقهی در تحلیل خود تأکید می‌کند که روابط منطقه‌ای در آینده نزدیک بر یک الگوی سه‌گانه و نسبتاً پایدار استوار خواهد بود؛ الگویی که ریشه در رقابت‌های امنیتی، تحولات تاریخی و موازنه‌های ژئوپلتیکی دارد و نمی‌توان آن را صرفاً یک وضعیت مقطعی دانست. در این میان، بخشی از کشورهای عربی همچنان در تقابل آشکار با ایران قرار دارند و این تقابل در سطوح سیاسی و امنیتی با تکیه بر همسویی با قدرت‌های فرامنطقه‌ای به‌ویژه ایالات متحده، استمرار یافته است.

در سوی دیگر، گروهی از کشورها با رویکردی محتاطانه و مبتنی بر مدیریت تنش، تلاش می‌کنند از ورود به درگیری مستقیم پرهیز کرده و با تکیه بر سیاست موازنه‌سازی، ثبات داخلی خود را حفظ کنند. در کنار این دو جریان، کشورهایی نیز حضور دارند که همچنان بر حفظ و گسترش روابط با ایران و تقویت گفت‌وگوهای منطقه‌ای تأکید دارند و نقش میانجی‌‌گرانه‌ای در کاهش تنش‌ها ایفا می‌کنند. از نگاه افقهی، این سه‌گانه رفتاری نشان می‌دهد که نظم منطقه‌ای در حال عبور از وضعیت سنتی به مرحله‌ای پیچیده‌تر است که در آن رقابت، احتیاط و همکاری همزمان در کنار یکدیگر قرار گرفته و آینده معادلات منطقه را شکل می‌دهد.

رویکرد کشورهای عربی نسبت به این جنگ را با توجه به پیشینه تاریخی پر فراز و فرودی که در  روابط دوجانبه  با ایران پشت سر گذاشته‌اند، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

روابط ایران با برخی کشورهای عربی خلیج فارس از ابتدای شکل‌گیری نظم جدید منطقه‌ای پس از تسلط کشورهای غربی، همواره تحت تأثیر بی‌اعتمادی و رقابت‌های امنیتی بوده است. تشکیل «شورای همکاری خلیج فارس» به محوریت عربستان سعودی و ایجاد ساختار نظامی- امنیتی «سپر الجزیره» نیز در همین چهارچوب قابل تحلیل است؛ ساختاری که پس از انقلاب اسلامی ایران با هدف هماهنگی بیشتر کشورهای عربی و مقابله با تحولات جدید منطقه‌ای تقویت شد. در این میان، ایران معتقد بود اتهام «صدور انقلاب» بیشتر بهانه‌ای برای توجیه نزدیکی این کشورها به آمریکا و قرار گرفتن در مدار سیاست‌های امنیتی واشنگتن بوده است.

همین رویکرد باعث شد در دوران جنگ هشت‌ساله، بسیاری از امکانات مالی، اطلاعاتی و لجستیکی این کشورها در اختیار جبهه مقابل ایران قرار گیرد. این روند در سال‌های اخیر نیز ادامه یافته و در جنگ ۱۲ روزه، به باور تهران، برخی دولت‌های عربی عملاً با آمریکا و اسرائیل همکاری کرده‌اند. ایران مدعی است اسناد و شواهد متعددی در اختیار دارد که نشان می‌دهد برخلاف ادعاهای رسمی، فضای هوایی و پایگاه‌های نظامی این کشورها برای عملیات علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته است. از نگاه ایران، هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، اقدامی در چهارچوب دفاع مشروع و مبتنی بر ماده ۵۱ منشور سازمان ملل بوده، نه اقدامی تهاجمی علیه همسایگان عرب. در مقابل، تهران تأکید می‌کند که در بحران‌های منطقه‌ای همواره تلاش کرده از تشدید تنش جلوگیری کند.

نمونه آن، حمایت سیاسی و لجستیکی از قطر در جریان بحران محاصره این کشور از سوی عربستان، امارات، بحرین و مصر بود؛ اقدامی که با همکاری ترکیه مانع انزوای کامل دوحه شد. همچنین ایران پس از توافق با عربستان با میانجیگری چین، تلاش کرد مسیر کاهش تنش و بازسازی روابط را دنبال کند. با این حال، از نگاه ایران، ادامه حضور نظامی آمریکا و استفاده از پایگاه‌های منطقه‌ای علیه ایران، این روند را با چالش جدی مواجه کرده است. بر همین اساس، ایران هشدار می‌دهد هرگونه بازسازی یا فعال‌سازی دوباره این زیرساخت‌ها برای اقدامات نظامی علیه کشور، با واکنش مستقیم مواجه خواهد شد.

به نظر می‌رسد ، کشورهای عربی دست‌کم در سطح رسمی تلاش کرده‌اند نوعی بی‌طرفی را حفظ کنند؛ هرچند درباره روابط و همکاری‌های پنهان بحث دیگری وجود دارد. حتی با وجود ادعای برخی از این کشورها مبنی بر اینکه خاکشان نیز هدف حمله قرار گرفته، باز هم به نظر می‌رسد  این دسته از کشورها ترجیح داده‌اند با احتیاط بیشتری عمل کنند و تا حدی در حاشیه بمانند. با این شرایط، ارزیابی شما از تفاوت رویکرد امارات با دیگر کشورهای عربی منطقه چیست و این رفتار را چگونه تحلیل می‌کنید؟

رویکرد کشورهای خلیج فارس در قبال ایران را می‌توان بر اساس میزان تقابل، همکاری یا بی‌طرفی آنها به سه دسته اصلی تقسیم کرد؛ تقسیم‌بندی‌ای که در تحولات و درگیری‌های اخیر منطقه نیز به‌وضوح خود را نشان داده است. در سطح نخست، بحرین و امارات قرار دارند که از نگاه تهران، مواضعی آشکارا خصمانه در برابر ایران اتخاذ کرده‌اند و در بسیاری از پرونده‌های امنیتی و سیاسی منطقه‌ای در هماهنگی با سیاست‌های آمریکا و اسرائیل حرکت می‌کنند. به‌ویژه امارات که طی سال‌های اخیر تلاش کرده نقش فعال‌تری در معادلات امنیتی منطقه ایفا کند و به یکی از محورهای اصلی تقابل با ایران تبدیل شود.
در مقابل، عمان و تا حدی قطر در دسته کشورهایی قرار می‌گیرند که همچنان به حفظ روابط با ایران و مدیریت تنش‌ها تمایل دارند. عمان به ‌طور سنتی نقش میانجی و متعادل‌کننده را در منطقه ایفا کرده و قطر نیز با وجود برخی رفتارهای متناقض، تلاش کرده روابط خود با تهران را حفظ کند. همین تفاوت رویکرد باعث شده این دو کشور در مقاطع حساس، از تشدید تنش فاصله بگیرند و حتی در برخی موارد، زمینه‌های همکاری و گفت‌وگو را حفظ کنند. در میان این دو طیف، عربستان سعودی و کویت در موقعیتی میانه قرار دارند. عربستان پس از توافق با ایران با میانجیگری چین، سیاست محتاطانه‌تری در پیش گرفته و تلاش کرده از ورود مستقیم به تقابل پرهیز کند. کویت نیز عمدتاً رویکردی محافظه‌کارانه و خنثی داشته و بیش از هر چیز نگران گسترش ناامنی به داخل مرزهای خود بوده است. این وضعیت در جنگ اخیر نیز آشکار شد؛ به‌گونه‌ای که برخی کشورها خواهان دور ماندن از درگیری بودند، در حالی که برخی دیگر عملاً درگیر معادلات امنیتی و نظامی شدند.

آیا این نوع رویکرد کشورهای عربی در صورت ادامه تنش‌های جاری دستخوش تغییر خواهد شد؟

این روابط در آینده نزدیک نیز بر یک الگوی سه ‌گانه و نسبتاً پایدار استوار خواهد بود؛ الگویی که ریشه در تحولات تاریخی، رقابت‌های امنیتی و موازنه‌های ژئوپلتیکی منطقه دارد. در این چهارچوب، بخشی از کشورها در وضعیت تقابل آشکار با ایران قرار دارند و این تقابل در سطوح سیاسی، امنیتی و راهبردی ادامه یافته و تحت تأثیر همسویی با قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به‌ویژه ایالات متحده، شکل گرفته است. این وضعیت موجب تداوم سطح بالای بی‌اعتمادی میان طرفین شده و چشم‌انداز تغییر سریع در آن محدود به نظر می‌رسد. در مقابل، گروهی دیگر از کشورها رویکردی محتاطانه و مدیریت‌محور در پیش گرفته‌اند و تلاش می‌کنند تنش‌ها را کنترل کرده و از ورود به درگیری مستقیم اجتناب کنند. این کشورها با تمرکز بر ثبات داخلی و کاهش ریسک‌های امنیتی، سیاستی میانجی‌گرانه و مبتنی بر موازنه‌سازی اتخاذ کرده‌اند که باعث شده روابط آنها با ایران در وضعیتی بینابینی، نه کاملاً خصمانه و نه کاملاً دوستانه، باقی بماند. در کنار این دو گروه، کشورهایی نیز وجود دارند که همچنان به حفظ و توسعه روابط با ایران تمایل دارند و بر گفت‌وگو، همکاری منطقه‌ای و کاهش تنش‌ها تأکید می‌کنند. این دسته نقش مهمی در ایجاد کانال‌های ارتباطی و جلوگیری از تشدید بحران‌های منطقه‌ای ایفا می‌کنند.

 

بــــرش

در صورت پایان جنگ ، آینده موازنه‌های قدرت و شکل‌گیری نظم جدید منطقه‌ای را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پس از پایان جنگ و با توجه به قدرت‌ نمایی ایران در تنگه هرمز و نیز ناکامی ایالات متحده در دستیابی به اهداف مورد نظر خود، در صورت تثبیت این وضعیت، زمینه برای شکل‌گیری یک نظم جدید منطقه‌ای فراهم خواهد شد؛ نظمی که به‌طور مستقیم تحت تأثیر نتایج این جنگ و همچنین رویکرد کشورهای عربی نسبت به تحولات آن قرار می‌گیرد. در این چهارچوب، بسیاری از تحلیلگران، روشنفکران و شخصیت‌های آکادمیک آمریکایی نیز بر این باورند که هیبت و بازدارندگی آمریکا در منطقه دچار آسیب جدی شده است و ادامه جنگ برای واشنگتن الزاماً به نتایج مطلوب منجر نخواهد شد، در حالی که عقب‌نشینی نیز می‌تواند هزینه‌های سیاسی و راهبردی بیشتری برای آن به همراه داشته باشد.
در همین حال، اسرائیل نیز با چالش‌های داخلی و خارجی پیچیده‌ای مواجه است و نتانیاهو به دلیل نگرانی از آینده سیاسی و پرونده‌های قضایی خود، تمایل دارد وضعیت جنگی ادامه یابد تا فشارهای داخلی کاهش یابد یا به تعویق بیفتد. این شرایط موجب شده است که تصمیم‌گیری در سطح بازیگران اصلی این منازعه با پیچیدگی‌های فزاینده‌ای همراه شود و هیچ‌یک از طرف‌ها نتوانند به راه‌حل سریع و قطعی دست یابند.
در واقع، برخلاف تصورات اولیه که این جنگ را کوتاه‌مدت و قابل مدیریت می‌دانستند، بحران وارد مرحله‌ای فرسایشی شده و اکنون به ماه‌های پایانی خود نزدیک می‌شود، بدون آنکه چشم‌انداز روشنی برای پایان آن وجود داشته باشد. همزمان، در ایالات متحده نیز پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ آشکار شده است؛ از جمله افزایش قیمت حامل‌های انرژی، تشدید اختلافات سیاسی داخلی و شکاف در میان جریان‌های حامی دولت، به‌ویژه در آستانه انتخابات کنگره، که همگی فشار مضاعفی بر تصمیم‌گیران آمریکایی وارد می‌کند. 
در چنین شرایطی، ادامه جنگ یا عقب‌نشینی هر دو با هزینه‌های سنگین همراه است و همین امر وضعیت را برای واشنگتن پیچیده‌تر کرده است. برآیند این تحولات نشان می‌دهد که منطقه و حتی نظام بین‌الملل در حال ورود به مرحله‌ای جدید از بازآرایی قدرت هستند. در این میان، خاورمیانه به‌ طور خاص در حال پوست اندازی و تجربه یک تحول ساختاری و تاریخی است؛ تحولی که می‌تواند موازنه‌های سیاسی، امنیتی و ژئوپلتیکی موجود را به‌ طور اساسی دگرگون کرده و زمینه‌ساز شکل‌گیری نظم نوینی در سطح منطقه و جهان شود.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست