شوک یک شک / نگاهی به چهار قسمت ابتدایی سریال «گل‌سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد

مهرداد پارسایی

مهرداد پارسایی

فرهنگ

152769
شوک یک شک / نگاهی به چهار قسمت ابتدایی سریال «گل‌سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد

حالا با گذشت ۴ قسمت از سریال «گل سنگ» با کنجکاوی بیشتری می‌توان در انتظار رمزگشایی از سکانس افتتاحیه سریال ماند؛ ابراهیم ایرج‌زاد در اولین تجربه سریال‌سازی خود در شبکه نمایش خانگی، داستانی به‌ظاهر ساده از جزئیات یک زندگی خصوصی را به تصویر کشیده که گام‌به‌گام به ‌ورطه سقوط می‌افتد و اعضای یک خانواده کاملاً معمولی را درگیر مبارزه با هیولایی می‌کند که گویی چندان هم غریبه نیست.

مهرداد پارسایی؛ منتقد سینما : سکانس افتتاحیه مردی تنها را به تصویر کشید که در نیمه‌های شب، پیکر بی‌جان زنی را در چمدانی مخفی کرده، به بیابان می‌برد و به آتش می‌کشد. همین سکانس بدون کوچک‌ترین دیالوگ و توضیح، در سریع‌ترین زمان ممکن مخاطب را به عمق یک تعلیق پرتاب کرد؛ ماجرا چیست؟ قاتل کیست؟ مقتول کیست؟ انگیزه چنین قتل فجیعی چه بوده است؟
از همین رهگذر است که وارد جریان عادی یک زندگی معمولی می‌شویم. ایرج و محبوبه، زن و شوهری میانسال هستند که با دو فرزند جوان خود به‌ دنبال خانه‌ای برای خرید می‌گردند، خانه‌ای که سرانجام موفق به خرید آن می‌شوند اما رازها و نشانه‌‌هایی در دل خود دارد که شعله شک و بددلی را در قلب محبوبه شعله‌ور می‌کند.
ایده ورود یک مشتری، با فرض سکونت زنی به نام فریبا که گویی ساکن قبلی همان خانه بوده و از مسیر میزبانی و معاشرت با مردان، کسب درآمد داشته، بسیاری را در همان قسمت اول سریال به ‌یاد ایده مرکزی فیلم «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی انداخت، اما ایرج‌زاد خیلی زود از این موقعیت عبور کرد و به جای تمرکز بر تجاوز به حریم زنی خانه‌دار و به چالش‌ کشیدن قضاوت مخاطب درباره فرد متجاوز، خط داستانی خود را به سمت یک «شک» تغییر داد؛ شکی هولناک که گام‌به‌گام تبدیل به یک شوک در روابط عاشقانه یک خانواده می‌شود.
ایرج که ابتدا در معرض سوءتفاهم و شک از سوی محبوبه قرار گرفته، به‌ دلیل رازهای ناگفته‌ای که درباره خانه فریبا می‌دانسته و از اعضای خانواده پنهان کرده، سکوت می‌کند و سعی در آرام کردن شرایط دارد اما ناگهان ورق برمی‌گردد و این‌بار شعله شک نسبت به محبوبه، در قلب او گر می‌گیرد و همین شک، خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت، کانون خانواده را به آتش می‌کشد.
ایرج‌زاد که در سکانس‌هایی از قسمت چهارم در مقام بازپرس پرونده قتل محبوبه، مقابل دوربین قرار گرفته، در مقام کارگردان، تلاش درخوری برای دوری از قضاوت نسبت به موقعیت کاراکترهایش داشته و به همین دلیل هم داستان «گل‌سنگ»، به‌راحتی مخاطب خود را به چالش می‌کشد. رازهای ناگفته‌ای که در گذشته و حال اعضای یک خانواده معمولی جریان داشته و دارد، مانند آتشی زیر خاکستر، تنها به نسیمی برای شعله‌ور شدن و گر گرفتن نیاز دارد و چه نسیمی قدرتمندتر و مؤثرتر از یک «شک»؟
 فارغ از داستان چند لایه و روایت پرتعلیق «گل‌سنگ» آنچه اولین سریال خانگی ابراهیم ایرج‌زاد را تماشایی‌تر کرده است، حضور بازیگران در نقش‌های اصلی است؛ در کنار مهتاب کرامتی که با ایفای نقش «محبوبه» بازگشتی باشکوه به عرصه بازیگری در سریال‌های خانگی را در کارنامه‌‌اش رقم زد، مهدی حسینی‌نیا هم در نقش «ایرج» بازی درونی و درگیرکننده‌‌ای ارائه کرده و به‌خصوص در لحظات سکوت و نگاه‌های خیره‌ای که به اطراف دارد، به‌شدت تماشایی از آب درآمده است.
 فاطمه مسعودی‌فر و مهدی قربانی در نقش فرزندان این زوج هم بازی‌های درخور توجهی تا به اینجا داشته‌‌اند. در مجموع، «گل‌سنگ» در همین چهار قسمت ابتدایی، تبدیل به یکی از سریال‌های موفق شبکه خانگی در سال جدید شده‌ است که مخاطب به‌راحتی می‌تواند در انتظار قسمت‌‌های بعدی آن بماند؛ اینکه سرانجام این شک، چه می‌شود و با توجه به اعتراف خودخواسته و به زندان افتادن ایرج در قسمت چهارم، سکانس افتتاحیه سریال، چگونه رمزگشایی خواهد شد؟ سؤالاتی که ذهن تماشاگر را درگیر خود کرده و او را مشتاق به دنبال کردن داستان می‌کند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ