نگاهی به آموزش هنر در دوران جنگ و پساجنگ
از جبران خسارت تا ساختن تابآوری
آموزش فرهنگی و هنری، صرفاً انتقال دانش و مهارت نیست؛ بلکه فرآیندی برای پرورش خلاقیت، هویت فرهنگی، ارزشها و سرمایه اجتماعی است. با این حال، این فرآیند همواره تحت تأثیر متغیرهای گوناگونی قرار دارد؛ از تحولات سبک زندگی، وضعیت اقتصادی و معیشتی خانوارها و الگوهای مصرف فرهنگی گرفته تا فناوریهای نوین، میزان سرمایهگذاری بخش خصوصی، سیاستهای فرهنگی دولت و چالشهای پیشبینیناپذیری همچون جنگ تحمیلی. هر یک از این عوامل میتواند مسیر آموزش هنر را دستخوش تغییر کرده و بر عملکرد مراکز آموزشی، مدرسان، هنرجویان و بازار آموزش اثر بگذارد.
محمدحسین اسماعیلی؛ مدیرکل توسعه آموزشهای فرهنگی و هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی / تجربه جنگهای 12 روزه و رمضان نشان داد که آموزش، بویژه آموزش هنر، از اولین حوزههایی است که در شرایط خاص با اختلال مواجه میشود. تعطیلی یا نیمهتعطیلی بسیاری از آموزشگاههای هنری، کاهش استقبال خانوادهها از آموزشهای غیررسمی، افت درآمد مدرسان و افزایش هزینههای اداره مراکز آموزشی، تنها بخشی از پیامدهای اقتصادی این شرایط بود. در چنین وضعیتی، آموزش هنر که پیش از آن نیز با محدودیتهای اقتصادی روبهرو بود، بیش از گذشته آسیبپذیر شد.
اکنون که کشور وارد مرحله پساجنگ شده است، ضروری است نگاه سیاستگذاران از مدیریت بحران به «بازسازی و تابآوری» تغییر کند. حمایت از آموزش هنر نباید صرفاً به جبران خسارتهای مالی محدود شود، بلکه باید در قالب سیاستهایی دنبال شود که توان مقاومت و سازگاری این بخش را در برابر چالشهای احتمالی آینده افزایش دهد. به بیان دیگر، امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گذار از «اقتصاد آموزش هنر» به «اقتصاد تابآوری آموزش هنر» هستیم.
اقتصاد تابآوری به معنای ایجاد سازوکارهایی است که مراکز آموزشی بتوانند در شرایط خاص نیز به فعالیت خود ادامه دهند و پس از پایان بحران، با سرعت بیشتری به وضعیت عادی بازگردند. این هدف از طریق تنوعبخشی به منابع درآمدی، توسعه آموزشهای مجازی و ترکیبی، بهرهگیری از فناوریهای نوین، تقویت مشارکت بخش خصوصی، حمایتهای بیمهای و مالی و طراحی صندوقهای پشتیبان برای آموزشگاهها و مدرسان قابل تحقق است.
در کنار این حمایتها، بازنگری در رویکردهای سیاستی نیز اهمیت فراوانی دارد. آینده آموزش هنر را میتوان در قالب دو پارادایم متفاوت تحلیل کرد.
پارادایم اول، «تحول و گشایش» است. در این رویکرد، بهبود شرایط اقتصادی، گسترش تعاملات فرهنگی و هنری با جهان، افزایش مشارکت بخش خصوصی و توسعه فناوری، زمینه رشد آموزش هنر را فراهم میکند. همچنین کاهش نگاه صرفاً امنیتی به حوزه فرهنگ و هنر و پذیرش آن بهعنوان یکی از پیشرانهای توسعه اجتماعی، فضای مناسبتری برای خلاقیت، نوآوری و تربیت هنرمندان توانمند ایجاد خواهد کرد. در چنین شرایطی، سیاستگذاری فرهنگی از نظارت صرف فاصله گرفته و به سمت تسهیلگری، حمایت و توسعه حرکت میکند.
در مقابل، پارادایم دوم، «انقباض و تداوم» است؛ وضعیتی که در آن محدودیتهای اقتصادی، کاهش تعاملات فرهنگی، تداوم نگاه محافظهکارانه و کاهش نقش بخش خصوصی، فرصتهای رشد آموزش هنر را محدود میکند. نتیجه چنین رویکردی، کاهش سرمایهگذاری، افت کیفیت آموزش، تضعیف نوآوری و محدود شدن بازار کار هنرمندان خواهد بود.
بیتردید انتخاب میان این دو مسیر، صرفاً یک تصمیم فرهنگی نیست، بلکه تصمیمی اقتصادی و اجتماعی نیز محسوب میشود. سرمایهگذاری در آموزش هنر، سرمایهگذاری بر توسعه صنایع خلاق، افزایش اشتغال فرهنگی، ارتقای سرمایه اجتماعی و تقویت هویت ملی است. ازاینرو، حمایت از آموزش هنر باید بهعنوان بخشی از راهبرد توسعه کشور مورد توجه قرار گیرد، نه صرفاً هزینهای فرهنگی.
دوران پساجنگ، علاوه بر چالشها، فرصتهایی نیز برای بازاندیشی در سیاستهای فرهنگی فراهم میآورد. اگر این فرصت با اصلاح سیاستها، افزایش اعتماد به نهادهای فرهنگی، تسهیل فعالیت بخش خصوصی و حمایت هدفمند از آموزشگاهها همراه شود، میتوان آموزش هنر را به یکی از ارکان بازسازی فرهنگی و اجتماعی کشور تبدیل کرد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، آموزش هنر به سیاستهایی نیاز دارد که علاوه بر پاسخگویی به نیازهای امروز، آن را برای مواجهه با چالشهای آینده نیز آماده سازد. تحقق چنین هدفی مستلزم همکاری دولت، بخش خصوصی، نهادهای فرهنگی و جامعه هنری است. تنها در این صورت میتوان از شرایط دشوار کنونی عبور کرد و آموزش هنر را به نهادی پویا، پایدار و تابآور تبدیل ساخت؛ نهادی که نهتنها در روزهای آرام، بلکه در همه شرایط نیز بتواند نقش خود را در حفظ سرمایه فرهنگی و امید اجتماعی ایفا کند.
انتهای پیام/