حکمرانی فرهنگپایه با تکیه بر میراث فرهنگی
باور عمومی از «میراث فرهنگی»، داشته و دارایی از «که و چه» «بودمهای تاریخی» است که موجب تفاخر است و عموماً به «که و چه» «باشمهای امروزی» منتهی نمیشود.
علی دارابی؛ قائم مقام وزیر و معاون میراث فرهنگی کشور / در مراتب حفظ و صیانت از میراث فرهنگی نیز این نقصان رویکردی، موجب تعارض باوری و عملی بر اهمیت و ضرورت حفاظت از آن، در مسیر رشد و توسعه کشور شده است و میراث فرهنگی را به عنوان مهمترین رکن و منبع توسعه پایدار سرزمینی در پایهریزی چهارچوبهای حکمرانی کشور بینقش و تأثیر میکند.
در پیوند دو مؤلفه «میراث فرهنگی» به عنوان منبع و داشته در اختیار جوامع امروز با «نظام حکمرانی»، غفلت از تأثیر و تأثر و نحوه ایجاد ارتباط عملی این دو مؤلفه، موجب میشود حکومت و جامعه مهمترین تکیه گاه جهت دهی و تضمینبخش برای رشد و بالندگی پایدار خود را نادیده بگیرد و در این راه در عمل مفهوم پایداری سرزمینی با مخاطره مواجه میشود.
توجه نظامهای حکمرانی به مقوله «فرهنگ»، چه در اتخاذ «نظام حکمرانی فرهنگ پایه» و چه در انتخاب «نظام حکمرانی فرهنگی»، فرهنگ و عناصر آن را به مقوله و رویکردی جدی در نظام حکمرانی تبدیل کرده است و تأثیر مهمی بر تحقق کیفی چشم اندازهای مطلوب جامعه دارد.
ورای امر بدیهی بهرهگیری از اصل فرهنگ در نظام حکمرانی جوامع، این نکته حائز اهمیت است و حکومتها در انتخاب مسیر خود مداقه میکنند که «آیا فرهنگ و عناصر آن پایه و اصل شکل بخشی بر کلیت نظام حکمرانی است؟» یا «کفایت میکند که بخش فرهنگ جامعه در قالب «نظام حکمرانی فرهنگی» نظام بخشی شود؟» برای کشوری با غنا وخاستگاه فرهنگی و تمدنی ایران که یکی از ده تمدن کهن بشری است توجه به این پیوند و انتخاب رویکرد درست و ثمربخش حائز اهمیتتر است.
نظام «حکمرانی فرهنگ پایه» با فاصلهگیری مفهومی از «نظام حکمرانی فرهنگی» و با حفظ وجه تمایز خود از منظر سطح، ساحت و غایت، به دنبال تأمین منابع برای حکمرانی از مخزن داشتههای فرهنگی-تاریخی جامعه است و اصالت بخشی به «حکمرانی مطلوب» را در چهارچوب مبانی و خاستگاههای معرفتی، بر اساس منابع، آموزهها و تجارب دینی و فرهنگی جامعه طی تاریخ پیوسته خود رقم میزند.
جمهوری اسلامی ایران خاستگاهی فرهنگی دارد و بر پایه سنتها، معارف و ارزشها استوار است. از همین روست که رهبر شهید انقلاب اسلامی سال 1392 در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند: «فرهنگ هویت یک ملت است. ارزشهای فرهنگـی روح و معنـای حقیقـی یک ملت است. همه چیز مترتب بر فرهنگ اسـت. فرهنـگ حاشـیه و ذیـل اقتصاد نیست، حاشیه و ذیلِ سیاست نیسـت، اقتصـاد و سیاسـت حاشـیه و ذیل بر فرهنگ هستند.» این فرمایش مبین، دیدگاه و رویکرد حکمرانی فرهنگپایه معظمله بود، هرچند در عمل در استقرار نظام حکمرانی و سیاستگذاری کشور با وجه تقلیل یافتهای از منویات ایشان مواجهیم و جامعه سیاستگذار کشور یا مستقلاً فرهنگ را امری جدای از اقتصاد و سیاست و توسعه و عمران کشور دیده و به دنبال «نظام حکمرانی فرهنگی» بوده، یا در سطح پیوستنگاری فرهنگی، موضوع فرهنگ را به نظام حکمرانی اقتصادی، توسعهای و سیاسی کشور متصل کرده است در حالی که راه رشد و تعالی پایدار اقتصادی، عمرانی و سیاسی کشور از تکیه بر منابع فرهنگی در اختیار میگذرد.
مهمترین پایه و منبع فرهنگی در اختیار برای خوانش و کاربست در نظام حکمرانی فرهنگ پایه، نمودها و تبلورهای فرهنگی–تاریخی یا همان «میراث فرهنگی» است. در عمل در کلیت نظام حکمرانی کشور، منظور و مقصود از «حکمرانی فرهنگ پایه» همان «حکمرانی بر پایه آموزههای میراث فرهنگی» است و امروز بیش از هر زمان دیگری جامعه ایرانی نیازمند تحول در اتخاذ این رویکرد است. حکمرانی بر پایه آموزههای میراث فرهنگی در چهارچــــــوب حکمــــــــرانی فرهنگ پایه، مفهومی فراتر از «حکمرانی میراث فرهنگی» است. تعبیر معنایی و کارکردی حکمرانی میراث فرهنگی که موضوع سیاستگذاری برای بخش میراث فرهنگی کشور و تعیین نقش بازیگران برای حفاظت و بهرهبرداری از آن را در بر میگیرد، هر چند موضوعی حائز اهمیت و مورد نیاز کشور است، اما هدف اصلی و غایت نهایی نیست. این نوشتار به دنبال تحقق و تبیین نظام کلی حکمرانی فرهنگ پایه برای کشور با تکیه بر آموزههای میراث فرهنگی و توجه به اصل «حکمرانی بر پایه میراث فرهنگی» است.
مقصود از «حکمرانی بر پایه میراث فرهنگی» به معنای چگونگی سیاستگذاری و نقش آفرینی ارکان حکومتی و اجتماعی برای حفظ میراث فرهنگی نیست بلکه به معنای تبدیل آموزههای حاصل از میراث فرهنگی اعم از دانشها، روشها، ارزشها و باورهای برگرفته از تجارب زیست متعالی سرزمینی به منبع و پشتوانهای آزمون شده برای مدل استقرار، حرکت و تداوم رشد و بالندگی جامعه و حکمرانی بر آن است. این مدل به دنبال تأثیر پذیری میراث فرهنگی از مدل حکمرانی جامعه نیست بلکه رویکرد مطلوب در نظام حکمرانی را تأثیر آموزههای میراث فرهنگی بر اتخاذ مدل حکمرانی و تکیه بر آن میداند.
انسجام درونی و بیرونی جوامع امروزی، مستلزم نهادینهسازی شاکلهای قوام یافته از باورها، ارزشها به شکلی نظاممند و تضمین کننده در بطن جوامع است تا هنجارها و مسیر حرکت جامعه شکل بگیرد. در واقع تداوم و بالندگی حیات فرهنگی، اجتماعی، عمرانی، اقتصادی و حتی سیاسی جوامع نیازمند مجموعهای تدوام یافته از تجارب، روشها و هنجارهایی است که میراث فرهنگی جامعه را تشکیل میدهد. خوانش، روایت و معرفی این میراث در قالب حفظ و صیانت از آن در پی درونیسازی یک نظام باوری و ارزشی از دل تداوم تاریخی سنتها، آیینها، آداب، رسوم و تجارب تاریخی هزارانساله در زیست بوم فرهنگی و طبیعی است. از این رو حاکمان و سیاستگذاران در مدل نظام حکمرانی فرهنگ پایه، در تلاشاند تا آثار و عناصر تاریخی-تمدنی سرزمینی خود را در قالبهای مفهومی و کارکردی شناسایی، عرضه و به عنوان منبعی آزموده شده برای نظام حکمرانی به کارببندند و با پندآموزی از سیر حرکت و رشد جامعه و تداوم تاریخی سنتها به انتقال این منابع به چرخه حکمرانی کمک کنند تا شاکلهای مستحکم از الگوها و ساختارها برای حفظ تداوم حیات در بستر سرزمینی فراهم شود. از این رو این آثار و عناصر فرهنگی یا همان میراث فرهنگی مقوم معنایی و شکلی حکمرانی برای جوامع امروزی و خاستگاه و تکیه گاهی برای انسجام مسیر توسعه برای جوامع معاصر است.
در این ساحت از حکمرانی، کاربست میراث فرهنگی به عنوان مهمترین منبع الهامبخش، جهتدهنده و کاربردی برای تدوین و تبیین حدود و ثغور سیاستهای توسعهای و حکمرانی، الزاماً در ذیل نظام حکمرانی فرهنگی تعریف نمیشود و ساحتی فرابخشی و بنیادیتر مییابد و در عمل برای جوامع برخوردار از پیشینه فرهنگی و تمدنی، «حکمرانی بر پایه میراث فرهنگی» به عنوان رکنی از حکمرانی بر پایه فرهنگ به مدل سیاستگذاری و برنامهریزی حکومتها تبدیل میشود تا میرات فرهنگی را از امری بخشی به موضوعی فرابخشی تبدیل کند.
انتظار و امید میرود برای میسر و کوتاه کردن مسیر دستیابی به افق و چشمانداز مطلوب ایران اسلامی، توجه به امر «حکمرانی فرهنگ پایه» با تکیه بر منابع دانشی و تجربی برگرفته از میراث فرهنگی، در چهارچوبی کلاننگر، واقع نگر، جهت دهنده، ذهنیت ساز و نظم پذیر، چراغ راه ایران مقتدر و قدرتمند باشد.
انتهای پیام/