چشم‌هایی که جنگ را روایت می‌کنند / نشانه‌شناسی یک عکس برگزیده در پویش «وطن به روایت من»

رضا صائمی

رضا صائمی

فرهنگ

156085
چشم‌هایی که جنگ را روایت می‌کنند / نشانه‌شناسی یک عکس برگزیده در پویش «وطن به روایت من»

بهنام رضازاده، عکاس و امدادگر هلال احمر که اخیراً جایزه بهترین عکس دومین پویش «وطن به روایت من» را دریافت کرده است. عکسی که با عنوان «چشم‌هایش» معروف شده است. همایون اسعدیان مدیرعامل خانه سینما هم این عکس را عکسی جهانی توصیف کرده است. این عکس در تاریخ ۱۸ اسفند، پس از انفجار در خیابان ملک‌الشعرای بهار ثبت شده است.

رضا صائمی؛ دبیر فرهنگی /  رضازاده با اشاره به این حادثه گفت: «۱۸ اسفند ۱۴۰۴، در خیابان ملک‌الشعرای بهار که به طالقانی منتهی می‌شود، چندین واحد مسکونی به‌طور کامل مورد اصابت موشک قرار گرفته بود. متأسفانه ۱۲نفر شهید و ۴ نفر زنده از زیر آوار بیرون آورده شدند. من حدود دو تا چهار دقیقه پس از انفجار با موتورسیکلت به محل رسیدم. پشت این ساختمان‌ها کوچه بن‌بستی بود که سالمندانِ نیازمندِ مراقبت در آن نگهداری می‌شدند. مردم محلی اولین کاری که کردند این بود که سالمندان را از آنجا دور کنند تا آسیب روحی و جسمی بیشتری نبینند. این عکس زمانی ثبت شد که هنوز تیم جست‌وجو و نجات هلال احمر نرسیده بودند. نگاه و چشم‌های آن خانم مسن حدود یک هفته اجازه نداد چیزی بخورم.» 
واقعیت این است که برخی عکس‌ها خبر را ثبت می‌کنند و برخی دیگر، فراتر از خبر، زخمی را در حافظه جمعی به جا می‌گذارند. تفاوت میان یک عکس خبری و یک تصویر ماندگار، گاهی فقط در یک نگاه نهفته است، نگاهی که از قاب بیرون می‌آید، مخاطب را متوقف می‌کند و او را وادار می‌سازد به آنچه در برابرش قرار گرفته، دوباره و عمیق‌تر فکر کند. عکس «چشم‌هایش» از جنس همین تصاویر است، عکسی که بیش از آنکه ویرانی را نشان دهد، اثر ویرانی را بر روح انسان به تصویر می‌کشد. 
در اولین مواجهه با این عکس، آنچه دیده می‌شود نه ساختمان‌های فروریخته است و نه حجم خسارت و آوار. پیش از هر چیز، چشم‌های زنی سالخورده دیده می‌شود، چشم‌هایی که گویی میان ناباوری و اندوه معلق مانده‌اند. در آن نگاه، می‌توان ترس را دید، اما فقط ترس نیست. می‌توان بهت را دید، اما فقط بهت هم نیست. مجموعه‌ای از احساسات درهم‌تنیده در صورت زنی نقش بسته که ناگهان خود را در دل حادثه‌ای یافته که هیچ سهمی در شکل‌گیری آن نداشته است. قدرت عکس دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد. جنگ در این قاب نه به عنوان یک مفهوم سیاسی و نه حتی به عنوان یک رخداد نظامی، بلکه به عنوان تجربه‌ای انسانی ظاهر می‌شود. آنچه مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد، موشک نیست، پیامد انسانی موشک است. آنچه ذهن را درگیر می‌کند، انفجار نیست، انعکاس انفجار در چشم‌های کسی است که زندگی‌اش در چند ثانیه دگرگون شده است. 
تاریخ عکاسی جنگ سرشار از تصاویری است که به دلیل تمرکز بر چهره انسان‌ها ماندگار شده‌اند. در بسیاری از این عکس‌ها، دوربین به جای تعقیب صحنه‌های نبرد، به سراغ انسان‌هایی رفته که ناخواسته در مرکز بحران قرار گرفته‌اند. دلیل ماندگاری چنین تصاویری نیز روشن است، انسان‌ها پیش از آنکه با آمار ارتباط برقرار کنند، با احساسات ارتباط می‌گیرند. عددها می‌توانند بزرگی یک فاجعه را توضیح دهند، اما چهره‌ها هستند که عمق آن را به ما نشان می‌دهند.
عکس «چشم‌هایش» نیز از همین ویژگی برخوردار است. این تصویر تلاش نمی‌کند احساسات را به مخاطب تحمیل کند. در آن خبری از اغراق، نمایش یا تأکیدهای مصنوعی نیست. همه چیز در سکوت یک نگاه اتفاق می‌افتد. همین سکوت است که تأثیر عکس را چندبرابر می‌کند. گاهی بلندترین فریادها از دل سکوت شنیده می‌شوند و این عکس نمونه‌ای روشن از چنین وضعیتی است. از سوی دیگر، این تصویر یادآور نقش مهم عکاسی خبری در ثبت حافظه تاریخی است. بسیاری از رخدادها اگر روایت نشوند، به تدریج از حافظه عمومی پاک می‌شوند. عکس‌ها اما توانایی ویژه‌ای در حفظ لحظه‌ها دارند. آنها نه تنها آنچه را رخ داده ثبت می‌کنند، بلکه احساسات، فضا و حال‌وهوای آن لحظه را نیز به نسل‌های بعد منتقل می‌کنند. به همین دلیل است که عکس خبری صرفاً یک محصول رسانه‌ای نیست، بخشی از حافظه یک جامعه است. هر جامعه‌ای برای شناخت گذشته خود به اسناد نیاز دارد و عکس‌ها از مهم‌ترین این اسناد هستند. سال‌ها بعد، وقتی جزئیات بسیاری از رویدادها فراموش شده باشد، ممکن است همین تصویر باقی بماند و درباره روزگار خود سخن بگوید. شاید نسل‌های آینده نام خیابان‌ها، تاریخ دقیق حادثه یا بسیاری از جزئیات آن را ندانند، اما احتمالاً همچنان بتوانند با نگاه این زن ارتباط برقرار کنند. زبان رنج، زبانی جهانی است و مرزهای جغرافیایی را پشت سر می‌گذارد. 
شاید به همین دلیل است که پس از کنار گذاشتن روزنامه، خاموش کردن صفحه نمایش یا پایان یافتن بحث‌های سیاسی، آنچه در ذهن باقی می‌ماند نه صدای انفجار، بلکه همان نگاه است، نگاه زنی که در میان گردوغبار حادثه ایستاده و چشم‌هایش داستانی را روایت می‌کنند که هیچ واژه‌ای به تنهایی قادر به بیان کامل آن نیست.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ