درباره «لباس شخصی» فیلمی که پس از هفت سال به پرده نقرهای رسیده است
روایت یک نفوذ
سینمای سیاسی ایران در یک دهه اخیر از نظر کمی رشد قابل توجهی داشته، اما این گسترش به تحول دراماتیک در ساحت ساختار روایتهای سیاسی منجر نشده است. بخش عمده این آثار، به جای بهرهگیری از سنتهای رایج فرمی و ساختاری در سینمای سیاسی جهان و تجربه فیلمسازانی چون فرانچسکو رزی، همچنان در چارچوب قواعد تثبیتشده درامپردازی سینمای ایران حرکت میکنند.
محمدعرفان صدیقیان؛ منقد سینما / در این الگو، سیاست اغلب به بستری برای پیشبرد پیرنگ و ایجاد تعلیق تبدیل میشود و کمتر به عنوان شبکهای از مناسبات قدرت، نهادها و تضادهای اجتماعی مورد واکاوی قرار میگیرد.
به همین دلیل است که شباهتهای معناداری در معماری روایی مجموعه این آثار دیده میشود. از «سیانور» و «ماجرای نیمروز» تا بسیاری از نمونههای متأخر، الگوی روایت، طراحی نقاط عطف و مسیری که شخصیتها طی میکنند، بر مبنای منطقی تقریباً یکسان شکل میگیرد و تفاوت فیلمها بیش از آنکه در شیوه مواجهه با امر سیاسی خود را نشان دهد، در انتخاب مقطع تاریخی یا تغییر موقعیت شخصیتها بروز و ظهور پیدا میکند. این وضعیت، اگرچه مانع شکلگیری زبان مستقل در سینمای سیاسی ایران شده است، اما به تثبیت نوعی الگوی روایی انجامیده که توانسته ارتباط مؤثری با مخاطب عام برقرار کند و روایتهای سیاسی را از حاشیه به جریان اصلی سینمای ایران وارد سازد.
«لباس شخصی» ساخته امیرعباس ربیعی در امتداد همین جریان قرار میگیرد و البته با خلاقیتهایی در نوع رویکرد و شیوه اجرایی همراه است؛ فیلمی که پس از هفت سال انتظار و انجام اصلاحیهها و ممیزیهای مختلف، سرانجام فرصت نمایش عمومی پیدا کرده است.
حزب توده؛ از نفوذ سیاسی تا سقوط تشکیلاتی
ربیعی در اولین فیلم بلند خود به یکی از مناقشهبرانگیزترین مقاطع تاریخ سیاسی معاصر ایران نزدیک میشود. انتخاب حزب توده، با پیشینه پیچیده تشکیلاتی، امنیتی و روایتهای متعارض پیرامون آن، از همان ابتدا بار سنگینی بر دوش فیلم میگذارد. ورود به چنین قلمرویی، بیش از هر چیز، مستلزم اشراف تاریخی و توانایی تبدیل واقعیتهای پراکنده به درامی منسجم است؛ موضوعی که فیلمساز در به سرانجام رساندن آن موفق عمل میکند. ربیعی با محدود کردن دامنه روایت به سالهای آغازین دهه شصت و مقطع فروپاشی تشکیلات حزب توده، از پراکندگی تاریخی پرهیز کرده و تمرکز خود را بر یکی از حساسترین بزنگاههای این جریان سیاسی میگذارد. این انتخاب، امکان بازسازی فشرده و منسجم واپسین سالهای فعالیت چهرههایی چون نورالدین کیانوری و بخشی از فعالیتهای مخفی حزب را فراهم میکند و فیلم را از افتادن به دام روایتهای شتابزده و تاریخنگاریهای کلی دور نگه میدارد.
حزب توده، فارغ از داوریهای سیاسی درباره عملکردش، یکی از اثرگذارترین جریانهای تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. پیوند تشکیلاتی و ایدئولوژیک این حزب با اتحاد جماهیر شوروی و اتهامهای واردشده درباره فعالیتهای اطلاعاتی، آن را به یکی از حساسترین فصلهای تاریخ سیاسی کشور تبدیل کرده است. از این منظر، بازخوانی این مقطع تاریخی و بازنمایی آن در سینما، تلاشی برای مواجهه نسلهای جدید با این دوران و فراهم کردن امکان خوانشی انتقادی از نسبت سیاست، ایدئولوژی و امنیت ملی است که مرور آن در قالب اثری دراماتیک به خصوص در زمانه فعلی میتواند عبرتآموز باشد.
حزب توده با ترویج اندیشههای مارکسیستی، نفوذ قابل توجهی در میان روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان پیدا کرد. با این حال، چگونگی عملکرد تشکیلاتی آن، بهویژه در مقاطع خاص نظیر جنگ میان ایران و عراق با فعالیتهای خرابکارانه و جاسوسی گره خورد و همین موضوع، زمینهساز افول این جریان شد و سرنوشت بسیاری از اعضا و نیروهای فکری وابسته به آن را به تراژدی سیاسی بدل کرد.
شخصیتهایی که قضاوت را به تعویق میاندازند
«لباس شخصی» در بازسازی اتمسفر دهه شصت موفق عمل میکند. طراحی صحنه و لباس، با دقت در بازسازی جزئیات بصری، گذشته را به یک پسزمینه تزئینی تقلیل نمیدهد و در شکلگیری فضای دراماتیک اثر سهم مؤثری دارد. فیلم با وجود زمان بیش از دو ساعته و پیشروی آرام روایت، از ریتم نمیافتد، زیرا اطلاعات را با دقت توزیع میکند و هر گره داستانی، زمینهساز گره بعدی میشود. در نتیجه، ریتم درونی شاکله ساختاری اثر را شکل میدهد؛ موضوعی که از انسجام معماری درام و بروز تدریجی تعلیق زاده میشود.
یکی از مهمترین مقاطع فعالیت حزب توده در تاریخ معاصر ایران، نسبت دوگانه این حزب با جمهوری اسلامی در سالهای آغازین پس از انقلاب است؛ همراهی سیاسی در عرصه عمومی و در عین حال فعالیت یک شبکه پنهانی که رویای کودتا را در سر میپروراند. «لباس شخصی» روایت خود را بر همین اساس بنا میکند و در بازسازی فضای امنیتی و پیچیدگیهای این مقطع، تصویری قابل اعتنا ارائه میدهد.
اهمیت این رویکرد از آنجا ناشی میشود که هنوز ابعاد قابل توجهی از ساختار تشکیلاتی حزب توده، شیوه سازماندهی و مناسبات امنیتی آن در هالهای از ابهام قرار دارد. در چنین شرایطی، هر بازنمایی سینمایی ناگزیر باید نسبت خود را با خلأهای تاریخی و اطلاعات موجود تعیین کند؛ ملاحظهای که «لباس شخصی» در روایت خود کموبیش به آن پایبند مانده است.
ربیعی از تکثیر بیدلیل شخصیتها پرهیز کرده و به جای آن، بر پرداخت دقیقتر کاراکترها تمرکز دارد. هر شخصیت با انگیزهای مشخص و منطق رفتاری مستقل طراحی شده است؛ از یاسر، به عنوان نیروی بخش تحقیقات اطلاعات سپاه تا چهرههای صاحبنفوذتر و حتی شخصیتی خاکستری مانند جمشید توفیقی که تا پایان، مرز میان تصمیمهای شخصی، ملاحظات سازمانی و اهداف پنهان او برای مخاطب روشن نمیشود. همین ابهام کنترلشده، به شخصیتها ابعادی فراتر از نقش رواییشان بخشیده و از تبدیل آنها به پرسوناژهای تیپیکال جلوگیری میکند.
بازآفرینی تاریخ بدون تحمیل روایت
با این حال، هرچند فیلمنامه در ترسیم شخصیتهای مثبت و پیشبرد موقعیتهای روایی موفق عمل میکند، اما در طراحی برخی کنشهای مربوط به قطب مقابل، دچار سادهسازی میشود. نمونه روشن آن، صحنه سرقت کیف خسرو است؛ موقعیتی که با سهولتی بیش از حد رخ میدهد و با مختصات شخصیتی یک نیروی آموزشدیده و آشنا با مناسبات امنیتی همخوانی ندارد.
«لباس شخصی» از غیبت بازیگران چهره به عنوان یک امتیاز بهره میگیرد؛ موضوعی که امکان مواجههای بیواسطهتر با شخصیتها را فراهم میکند. مخاطب پیش از آنکه با پیشینه ذهنی خود از یک ستاره سینمایی درگیر شود، به تماشای رفتار، مناسبات و موقعیت کاراکترها نشسته و جهان فیلم را از درون روایت کشف میکند.
در فیلمهای تاریخی ـ سیاسی، مهمترین چالش، برقراری تعادل میان واقعیتهای ثبتشده تاریخی و بازآفرینی دراماتیک آنهاست. «لباس شخصی» در این زمینه عملکرد قابل قبولی دارد، چرا که فیلمساز در بازسازی یک مقطع تاریخی، به جای تحمیل قرائت و تفاسیر شخصی و ایدئولوژیک، تلاش کرده است به منطق رخدادها و اسناد برجایمانده وفادار بماند و درام را از دل واقعیت تاریخی شکل دهد.
پایانبندی اثر نیز از دیگر نقاط قوت قابل توجه فیلم است؛ جایی که تأکید بر مفهوم «لباسشخصیها» که در عنوان و خلاصه داستان فیلم نیز مورد اشاره قرار گرفته، اهمیتی فراتر از یک موقعیت روایی پیدا میکند. موقعیت انتهایی بر این ایده تمرکز دارد که امکان نفوذ و اثرگذاری جریانهای وابسته به دشمن، تنها از مجرای نیروهای نظامی صورت نمیگیرد و گاه از طریق حضور نیروهایی در ساختارهای اجرایی و مدیریتی دنبال میشود. گزارهای که به دلیل پیوند خود با برخی دغدغههای سیاسی و اجتماعی امروز، همچنان واجد ظرفیت تأمل و توجه است.
انتهای پیام/