داستان تنهایی آدم‌ها / گودال نوشته هیروکو اویامادا مرز مبهم واقعیت و خیال را به تصویر می‌کشد

فرهنگ

161197
داستان تنهایی آدم‌ها / گودال نوشته هیروکو اویامادا مرز مبهم واقعیت و خیال را به تصویر می‌کشد

ژانر وحشت و رئالیسم جادویی از جذاب‌ترین و هیجان‌انگیزترین شیوه‌های روایت‌ داستانی محسوب می‌شوند که با القای هیجان به خواننده، او را با روند داستان همراه می‌کنند. در ژانر وحشت، داستان با برانگیختن حس ترس، تعلیق و انتظار خطر، مخاطب را کنجکاو می‌کند که بداند تهدید از کجا می‌آید، چه زمانی رخ می‌دهد و شخصیت‌ها چگونه با آن روبه‌رو می‌شوند؟

 بهار خسروی؛ گروه کتاب / همین ناآرامی‌ها و هیجانات درونی، او را به دنبال‌کردن روایت وادار می‌کند. در رئالیسم جادویی نیز جذابیت بیشتر از راه عادی‌سازی امر ناممکن شکل می‌گیرد، عناصر فراواقعی نه به‌عنوان موضوعی عجیب، بلکه بخشی طبیعی از جهان داستان معرفی می‌شوند. مخاطب به‌جای آنکه از داستان فاصله بگیرد، آرام‌آرام منطق درونی آن را می‌پذیرد و در جهانی نامتعارف درگیر ماجراهای داستان می‌شود. این همزیستی واقعیت و جادو باعث می‌شود چنین داستان‌هایی حالتی رازآلود و در عین حال باورپذیر پیدا کند.
کتاب «گودال» نوشته هیروکو اویامادا، نویسنده سورئال ژاپنی که با ترجمه محبوبه بیاتانی توسط انتشارات فکر نو منتشر شده، با مضامینی از ژانر وحشت، فانتزی و با المان‌هایی از رئالیسم جادویی خواننده را تا انتها با خود همراه می‌کند. نویسنده با بهره گرفتن از حال‌وهوای افسانه‌ها و روایت‌های سنتی ژاپنی، قصه‌ای رازآلود درباره زنی خانه‌دار که احساس دلزدگی و پوچی دارد، نوشته است. داستان از زبان زنی به نام آسا روایت می‌شود، همسر آسا از محل کارش به مکان دیگری منتقل می‌شود، دفتر کار جدید او واقع در حومه شهر و نزدیک به خانواده‌اش است. این زوج جوان در تابستانی بشدت گرم اسباب‌کشی می‌کنند و آسا تمام تلاشش را می‌کند تا خود را با زندگی برون‌شهری جدیدشان، دور افتادگی، حضور همیشگی خانواده همسرش و همهمه بی‌وقفه جیرجیرک‌ها وفق دهد. در حالی که همسرش غرق کارش است، آسا به تنهایی محیط اطرافش را جست‌وجو می‌کند: در فروشگاه می‌چرخد، با بی‌میلی به دنبال کار می‌گردد و سعی می‌کند راه‌های جالبی برای گذران وقت پیدا کند. یک روز وقتی آسا دارد برای مادر شوهرش کاری انجام می‌دهد، با موجود عجیبی روبه‌رو می‌شود، او را تا ساحل رودخانه دنبال می‌کند و در گودالی می‌افتد؛ گودالی که گویی دقیقاً برای او ساخته شده است. این اولین اتفاق از مجموعه رویدادهای عجیب و غریبی است که آسا را به درون اسرار این منظره روستایی که پر از شخصیت‌های غیرعادی و موجودات ناشناخته است، فرو می‌برد و باعث می‌شود او نقش خود در این دنیا و در نهایت سلامت روانش را زیر سؤال ببرد.
 

کابوس‌‌هایی مبهم


از همان ابتدای داستان «گودال»، خواننده متوجه این نکته می‌شود که قرار نیست نویسنده همه اطلاعات را به صورت شفاف و قطعی پیش رویش قرار دهد. نویسنده با زیرکی واقعیت را از دید مخاطب پنهان نگه می‌دارد تا گام به گام او را برای گره‌گشایی، همراه شخصیت اصلی داستان کند. در واقع هیروکو اویامادا برخلاف روایت‌های کلاسیک، چندان به خط داستانی منظم و مستقیم پایبند نیست. او در ادامه روایت خود، شخصیت اصلی داستان را از مسیر معمول زندگی روزمره خود خارج کرده و نشان می‌دهد در مواجهه با وضعیت جدیدش چگونه تعادل ازدست‌رفته زندگی‌اش را برمی‌گرداند. این اثر مواجهه‌های پی‌درپی و نامعمول آسا با آدم‌ها، اشیا و موجوداتی را به تصویر می‌کشد که برای او بیگانه و ناآشنا هستند. این برخوردها نشانه‌ها و رمزهایی را پیش پای او می‌گذارند که خواننده را کنجکاو می‌کند از خود بپرسد اینها دقیقاً چه معنای نهفته‌ای در دل خود دارند و قرار است چه تأثیری بر سرنوشت شخصیت اصلی داستان بگذارند؟ داستان با اتفاقات غیرمنتظره و پیدایش چهره‌های عجیب‌وغریب پیش می‌رود و حس تعلیق و انتظار را در خواننده زنده نگه می‌دارد، تا حدی که مجبور می‌شود صفحه به صفحه با راوی همراه شود تا بفهمد این گره‌های داستانی در هم تنیده و پیچیده چگونه از هم باز می‌شوند.
اویامادا به جای توصیفات طولانی برای القای ترس یا ناامیدی، با جملات کوتاه و خنثی، خواننده را به درون دنیای داستانی خود فرو می‌برد. یکی از نقاط قوت «گودال»، ورود تدریجی اتفاقات غیرمنتظره و چهره‌های عجیب و ناشناخته به دل زندگی روزمره است. همه این اتفاقات با وجود نامعمول بودن، در روند داستان واقعی به نظر می‌رسند؛ اما وقتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، فضایی کابوس‌گونه می‌سازند. اویامادا علت این اتفاقات را توضیح نمی‌دهد و همین ابهام، خواننده را با شخصیت اصلی داستان همراه می‌کند. اتفاق‌های عجیب با لحنی عادی روایت می‌شوند و همین تضاد، اضطرابی پنهان برای خواننده به وجود می‌آورد. نویسنده با مهارت خود در روند داستان این پرسش‌ را در ذهن مخاطب به وجود می‌آورد که آسا از زندگی پیشین خود خارج شده یا فقط از گودالی به گودال دیگر افتاده است؟ نویسنده بدون بهره گرفتن از فانتزی‌های بزرگ، حس ترس و تعلیق را در خواننده ایجاد می‌کند و در بستر یک زندگی خسته‌کننده و معمولی، عنصری غیرمنطقی را وارد می‌کند. در طول داستان خواننده به این می‌اندیشد که آیا این اتفاقات واقعاً در حال رخ دادن هستند یا فقط در ذهن شخصیت اصلی شکل می‌گیرند و می‌چرخند؟
آسا شخصیت اصلی در ابتدای داستان منفعل و خنثی است، گاهی ارتباط برقرار کردن با او برای خواننده سخت می‌شود، همچنین حس همذات‌پنداری او را هم از بین می‌برد. این بی‌تفاوتی و منفعل بودن شخصیت اصلی از بی‌هدفی و سردرگمی او نشأت می‌گیرد. در کل، شخصیت‌های داستان «گودال» با هم ارتباط درستی ندارند، دیالوگ‌ها سرد هستند و احساسات به ندرت بروز می‌کنند. به نظر می‌رسد اویامادا عمداً شخصیت‌ها را این‌گونه در ذهن مخاطب تصویرسازی کرده تا خواننده بتواند خلأ و انزوای حاکم بر جهان داستان را بهتر درک کند. در «گودال»، درد اصلی داستان، فقدان ارتباط انسانی در دنیای مدرن است، شخصیت‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند، اما هرکدام در گودال خودشان حبس شده‌اند و هیچ‌کدام صدای دیگری را نمی‌شنود.
 

میان واقعیت و خیال


کتاب «گودال» نوشته هیروکو اویامادا در زمان چاپ توانسته میان خوانندگان و کتاب‌دوستان جایگاه خوبی پیدا کند و منتقدان بسیاری نیز درباره آن اظهارنظر کرده‌اند. اویامادا در «گودال» مرزهای میان واقع‌گرایی و سوررئالیسم را فرو ریخته تا هراس پنهان در لایه‌های زیرین زندگی مدرن و رابطه انسان با زیست‌بومش را آشکار کند. سایت نقد کتاب نیویورک درباره‌ کانون اصلی این وحشت پنهان در جهان داستانی او نوشته: «رمان‌های هیروکو اویامادا در صحنه وهم‌آلود بین مرز واقعیت و خیال جریان دارد؛ اما در این دنیاهای روشن و گرم چنین ترس و وحشتی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از طبیعت یا به بیان دقیق‌تر از آنچه تظاهر به طبیعت می‌کند.»
اویامادا با روایتی دقیق و گزنده، خواننده را به تماشای فروپاشی پیوندهای انسانی و تنهایی تحمیل‌شده بر زندگی مدرن می‌برد. اثری که تحسین منتقدان نشریاتی همچون خبرنامه Shelf Awareness را بر انگیخته است: «رمان کوتاه اویامادا، نگاهی چند لایه و پیچیده به گسستگی و انزوای معاصر دارد و چنان هولناک و تأثیرگذار است که سبک سوررئال آن به سرعت قانع کننده و کاملاً واقعی جلوه می‌کند.»
در جهان داستانی اویامادا، اضطراب نه از رخدادهای استثنایی، بلکه از دل عادی‌ترین و اجتناب‌ناپذیرترین دگرگونی‌های زندگی نشأت می‌گیرند. او با نگاهی دقیق، نشان می‌دهد که چگونه تغییر حتی وقتی پیش‌بینی‌پذیر و ناگزیر است، می‌تواند هراس‌انگیز باشد؛ زیرا انسان را میان آنچه هست و آنچه ناچار است به آن بدل شود، معلق نگه می‌دارد. توصیف نیویورک تایمز از جهان اویامادا، به‌خوبی ماهیت این هراس پنهان را روشن می‌کند: «اویامادا از دل پیش‌بینی‌پذیری دگرگونی، وحشت را بیرون می‌کشد، وحشت از کسی که به اجبار هستیم و کسی که باید به آن تبدیل شویم.»
گاه هولناک‌ترین تجربه‌ها نه در رویارویی با هیولاهای ناشناخته یا ماجراهای ماورایی، بلکه در اعماق روزمرگی و انزوای انسان مدرن نهفته‌اند. اویامادا به جای تکیه بر عناصر کلیشه‌ای وحشت، اضطرابی عمیق و روان‌شناختی را از دل پیش‌پاافتاده‌ترین لحظات زندگی بیرون می‌کشد. در توصیف همین هنر ظریف و تسلط او بر روان مخاطب است که سایت Spectrum Culture می‌نویسد: «بزرگ‌ترین توانایی اویامادا این است که مخاطب را نگران نگه می‌دارد… کل داستان نه از ترس موجودات مرموز یا اعضای مخفی خانواده بلکه به دلیل معمولی بودن زندگی هولناک است.» همچنین ژاپن تایمز در این باره گفته است: «این سبک داستان‌نویسی نیازمند نویسنده‌ای بسیار با استعداد است تا اتفاقات پیش پا افتاده روزمره را در قالب هنر بگنجاند و دنیایی بی‌نقص پیرامون استعاره‌ای بسازد که ممکن است نویسندگان دیگر آن را به کار گیرند و به سرعت کنارش بگذارند، اما اویامادا کاملاً بر استعداد خود تسلط دارد.»
اویامادا در «گودال» با تمرکز بر تجربه‌ زنان و محدودیت‌های زندگی به‌ظاهر عادی، جهانی می‌سازد که در آن میل، فرسودگی و تهی‌بودن در دل مناسبات معمول سر به بیرون می‌زند. سایت Asian Review Books به‌خوبی هسته‌ انتقادی و اجتماعی رمان را آشکار می‌کند: «رمان «گودال» روی مشکلات برخی از بزرگسالان، به خصوص زنان تأکید می‌کند. کار کردن ملال‌آور است. فرزندپروری ناخوشایند است و خانه‌داری، آنطور که یکی از همسایه‌های مسن‌تر آسا آن را تعطیلات تابستانه‌ای که هرگز پایان ندارد توصیف می‌کند، نیست. سؤال رمان این است که برای یک زن چه کاری باقی می‌ماند که انجام دهد؟.»

 

نویسنده سورئال  ژاپنی


داستان «گودال» دومین اثر نویسنده ژاپنی هیروکو اویامادا است. این نویسنده زن که متولد سال 1983 در هیروشیما است تا به حال چهار کتاب منتشر کرده و فارغ‌التحصیل ادبیات ژاپنی از دانشگاه هیروشیما است. او پس از فارغ‌التحصیلی شغل‌های مختلفی را آزموده و این تغییر مسیرها به مثابه تجربه‌ای بوده که به نوشتن او کمک کرده است. به عنوان مثال او مدتی را در یک کارخانه بزرگ تولید ماشین کار کرده، تجربه‌ای که احتمالاً الهام‌بخش اولین داستان او با عنوان «کارخانه» بوده است. او با همین اثر و در ابتدای راه نویسندگی، جایزه ادبی شبنچو را در سال 2010 کسب کرد. رمان کوتاه «کارخانه» یکی از نمونه‌های درخشان ادبیات سورئال معاصر ژاپن است که تصویری از بیگانگی انسان مدرن در دل نظام‌های کاری بوروکراتیک و پوچ ارائه می‌دهد. این اثر کاوشی فلسفی در باب رابطه‌ انسان با کار، زمان، طبیعت و ازخودبیگانگی در جهان سرمایه‌داری است.
اویامادا از فرانتس کافکا و ماریو بارگاس یوسا به عنوان نویسندگانی یاد می‌کند که بیشترین تأثیر را روی او داشته‌اند. او در سال ۲۰۱۳ برای دومین داستان خود با عنوان «گودال» برنده جایزه آکوتاگاوا شد که یکی از مهم‌ترین جوایز ادبی در ژاپن محسوب می‌شود. او در حین نوشتن این کتاب به حومه شهر نقل مکان کرده و به نظر می‌رسد این جابه‌جایی او را در مسیر نوشتن این کتاب تحت‌تأثیر قرار داده است. «گودال» ۶ سال بعد از انتشار در ژاپن به زبان انگلیسی ترجمه شده و حال دسترسی به این اثر برای خوانندگان بیشتری در سراسر دنیا مهیا شده است.

 

 

 

انزوا در هیاهوی شهر

 

تماشای لایه‌های پنهان یک زندگی ساده در باغ بهاری

رمان همواره از پرطرفدارترین و اثرگذارترین بخش‌های ادبیات به حساب می‌آید، چرا که بیش از هر قالب دیگری با زندگی واقعی انسان و دنیای او پیوند برقرار می‌کند. در این سبک، خواننده فقط با واژه‌ها روبه‌رو نمی‌شود بلکه با شخصیت‌ها زندگی می‌کند، با دغدغه‌های‌شان همراه می‌شوند و جهان را از نگاه آنها می‌بیند. رمان‌ها معمولاً با ریتم تند، حوادث پی در پی و گره‌افکنی‌های پیچیده پیش می‌روند تا مخاطب را به خود جذب ‌کنند، اما در این میان آثاری هم هستند که در نقطه‌ مقابل این جریان می‌ایستند؛ داستان‌هایی که به عرصه‌ روزمرگی و هزارتوی روابط انسانی می‌پردازد و از اتفاقات پی‌درپی و حوادث پشت سر هم تبعیت نمی‌کنند تا فضایی بکرتر و عمیق‌تر برای خواننده ایجاد کنند. این دست از آثار، خواننده را به تماشای لایه‌های پنهان یک زندگی ساده و اتفاقات پیش پا افتاده در یک روز معمولی دعوت می‌کنند. نویسنده در این سبک از روایت، به جای خلق قهرمان‌هایی که جهان را تغییر می‌دهند، انسان‌هایی را به تصویر می‌کشد که در ارتباط با دیگران از جمله همسر، دوست، همسایه یا حتی یک غریبه به تغییرات درونی بزرگی می‌رسند. این داستان‌ها به مخاطب یادآوری می‌کند شخصیت آدمی فقط در بحران‌های بزرگ پخته نمی‌شود، بلکه گاهی اصطکاک مداوم با جریان آرام و فرساینده‌ روزمرگی و در تقابل با دیگران نیز شکل می‌گیرد. گاهی یک سوتفاهم کوچک، یک فقدان ساده یا حتی گذر یک روز بدون اتفاق می‌تواند تأثیر بیشتری روی خواننده داشته باشد و با چنین حال و هوایی ارتباط بهتری برقرار کند.
کتاب «باغ بهاری» نوشته توموکا شیباساکی و ترجمه فرزانه فروغی که در انتشارات فکر نو به چاپ رسیده، از این دست روایت‌هاست؛ رمانی واقع‌گرایانه با فضایی آرام، عمیق و تأمل‌برانگیز که در توکیو روایت می‌شود و برنده جایزه آکوتاگاوا ژاپن شده است. داستان حول محور زندگی تارو می‌چرخد؛ مردی در آستانه سی‌سالگی که پس از تجربه تلخ جدایی، درگیر روزمرگی و زندگی کارمندی شده و از شغلش هم ناراضی است. او در ساختمانی نیمه خالی و جدا از خانواده‌اش زندگی می‌کند؛ ساختمانی که قرار است به محض خروج ساکنان باقی مانده تخریب شود. او علاقه‌ای به ارتباط با دیگران ندارد و از وقتی پدرش را از دست داده خود را منزوی کرده است.

 

انزوای فردی در هیاهوی شهر


شیباساکی «باغ بهاری» را با گره‌های داستانی پیچیده یا اتفاقات عجیب و غریب پیش نمی‌برد و روایتش را براساس ارتباط و نحوه تعامل تارو با همسایگانش ادامه می‌دهد. نویسنده با تمرکز بر ارتباطات و نگاه شخصیت‌ها به پیرامون‌شان، زندگی آنها را مورد بررسی قرار می‌دهد. این تعامل ابعاد پنهان روان‌شناختی آنها را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد انسان‌ها در زندگی عادی و روزمره خود چگونه در کنار این روابط ساده به کشف و شهود می‌رسند و تغییر می‌کنند. این نوع از تغییر معمولاً ناگهانی و آشکار نیست، به‌تدریج از خلال گفت‌وگو با دیگری، مشاهده رفتار اطرافیان یا مواجهه با سکوت و فاصله‌ای عاطفی اتفاق می‌افتد. در این کتاب رویدادهای به‌ظاهر ساده و کم‌اهمیت، معناهایی عمیق را بر دوش می‌کشند و هر برخورد، سکوت یا گفت‌وگو می‌تواند زمینه‌ساز کشف خود حقیقی انسان یا تغییرات بزرگی در او شوند. بازنمایی روابط انسانی و تأثیر آنها بر شکل‌گیری هویت، احساسات و نگرش شخصیت‌ها در این کتاب به خوبی شکل گرفته و مخاطب به درک مشترکی با نویسنده می‌رسد. «باغ بهاری» نشان می‌دهد شناخت انسان از خودش فقط در موقعیت‌های بحرانی و خاص به دست نمی‌آید، بلکه گاهی در دل تکرارها، عادت‌ها و مناسبات روزمره نیز شکل می‌گیرد.
نویسنده روایت‌های دقیق و تأمل برانگیزی از اشیای پیرامون شخصیت اصلی، انسان‌هایی که ملاقات می‌کند، فضاهای داخلی و زندگی شهری ارائه می‌دهد و خواننده را با داستان خود همراه می‌کند. کتاب از فضاسازی خوبی برخوردار است و نویسنده یک آپارتمان معمولی یا یک حیاط نه چندان خاص را طوری توصیف کرده که خواننده کاملاً آن را در ذهن خود تصور می‌کند. او با جزئیات کوچک سعی دارد احساسات عمیقی را به مخاطب خود منتقل کند و در عین حال از توضیح‌های مستقیم هم اجتناب دارد. شیباساکی توانسته تضاد میان انزوای فردی، تنهایی در یک شهر بزرگ و شلوغ و هیاهوی کلان‌شهر را پیش چشمان مخاطب به تصویر بکشد. همچنین نوعی زیبایی‌شناسی برگرفته از معماری و هنر را در تار و پود روابط انسانی داستان خود گنجانده است. برای تارو و همسایگانش بی‌اهمیت‌ترین فضاها و بناها تبدیل به دغدغه‌ای بزرگ می‌شود که درباره آن صحبت کرده، در پی کشف و فهم آن می‌شوند و خارج از جریان اصلی زندگی و هیاهوی آن، اوقات خود را می‌گذرانند. شخصیت‌های داستان گاهی دور و سرد به نظر می‌رسند و در بخش‌هایی از داستان ممکن است برای خواننده قابل درک نباشند. در کل مخاطب نمی‌تواند همذات‌پنداری عمیقی با آنها پیدا کند، چرا که شیباساکی اجازه نمی‌دهد خواننده به دنیای درونی و پرآشوب شخصیت‌ها وارد شود.

 

غرق در جزئیات زندگی روزمره


شیباساکی از ساده‌ترین عناصر روزمره برای بیان مفاهیمی همچون فقدان، پیوندهای خانوادگی و عواطف انسانی استفاده کرده است، تا حدی که از کنار جزئیات زیست‌شناختی مانند توصیف گیاهان و موجودات زنده هم به سادگی نگذشته است. در واقع در این داستان موضوع هیجان‌انگیزی برای خواننده روایت نمی‌شود، فقط چند دیالوگ کوتاه، برخوردهای گذرا و تماشای پویایی شهر به تصویر کشیده شده است. در عین حال، جذابیت اثر در شخصیت‌پردازی زنده، توصیفات نویسنده از مواجهه شخصیت‌ها با یکدیگر و تصویرسازی محیط پیرامون آنهاست. شیباساکی از روزمرگی فرار نکرده و آن را به دستمایه‌ای برای داستان خود تبدیل کرده و نشان می‌دهد زندگی واقعی دقیقاً در همین لحظات به ظاهر بی‌اهمیت یعنی خرید کردن، پیاده‌روی، تماشای خانه‌ همسایه و... جریان دارد. البته نویسنده در بخش‌هایی از داستان آن‌قدر در جزئیات زندگی روزمره غرق می‌شود که گاهی مخاطب از خودش می‌پرسد: خب که چی؟ این جزئیات قرار است به کجا برسد یا چه پیامی را به دنبال دارد؟ شاید برخی از خوانندگان با شیوه نوشتاری نویسنده کمتر ارتباط برقرار کنند.
«تنهایی» در دنیای امروز با همه شلوغی و ازدحام شهری، درون‌مایه اصلی کتاب محسوب می‌شود؛ تنهایی‌ای که گاهی در دوری از خانواده، گاه در غرق شدن در افکار و یا ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران معنا می‌شود. نویسنده شیفتگی شخصیت‌ها به امور بدیهی و معمولی زندگی را به خوبی به تصویر کشیده است و مخاطب در حین خوانش این اثر به این حقیقت می‌رسد که امور کوچک زندگی همان ریشه‌های اصلی دلبستگی انسان‌ها به جهان می‌شوند. در نهایت، «باغ بهاری» روایتی است از تغییر مداوم انسان‌ها، شهرها، محل سکونت و ارتباطات انسان‌ها با یکدیگر. خواننده حین خواندن این اثر با مفاهیمی همچون تنهایی و سوگ، ارتباط انسان‌ها با محل سکونت، تغییرات شهری و تخریب‌ها، فاصله میان تصویر آرمانی و واقعیت زندگی، اهمیت خاطره و دلبستگی‌های کوچک و روزمرگی سروکار دارد. پایان کتاب را هم می‌توان به زندگی واقعی انسان‌ها نسبت داد؛ باز، نامطمئن و ادامه‌دار. این سبک، خواننده را وادار می‌کند پس از بستن کتاب، همچنان به داستان و شخصیت‌هایش فکر کند. برای برخی از خوانندگانی که به دنبال پایانی مشخص توسط نویسنده هستند، این سبک شاید ناامیدکننده باشد.
 

یک روز در این سیاره


داستان «باغ بهاری» که در سال ۲۰۱۴ منتشر شده، معروف‌ترین اثر توموکا شیباساکی نویسنده معاصر ژاپنی است. این نویسنده زن اهل اوساکا که تا به حال اثری از او به زبان فارسی منتشر نشده، متولد سال ۱۹۷۳ بوده و تحصیلات خود را در دانشگاه اوساکا گذرانده است. او اولین داستان کوتاه خود را با عنوان «قرمز، زرد، نارنجی، آبی» در سال 1999 منتشر کرد و یک سال بعد از آن «یک روز در این سیاره» را که اولین رمانش بود به چاپ رساند. استقبال گسترده از این اثر باعث شد تا کارگردان ژاپنی ایسائو یوکیسادا دست به اقتباسی سینمایی از آن بزند و فیلمی به همین نام را در سال 2003 روی پرده سینما ببرد. شیباساکی در سال 2006 برای کتاب خود با نام «امروز، در آن شهر» جایزه MEXT را دریافت کرد و یک سال بعد از آن نیز این کتاب در فهرست نامزدهای جایزه معتبر آکوتاگاوا قرار گرفت. هرچند او در آن سال موفق به کسب این جایزه ادبی نشد، اما سرانجام در صدوپنجاه‌ویکمین دوره برگزاری این رخداد ادبی در سال 2014 آن را برای کتاب «باغ بهاری» دریافت کرد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ