تأملی در مواجهه امام حسن(ع) با صلح و امام حسین(ع) با جنگ
تدبیری ماندگار برای حفظ حقیقیت
یکی از ائمه جمعه کتابی با عنوان جنگ در اسلام نوشته بود، نزد من آمد تا چاپ آن را به ناشری بسپارم؛ ایشان عجله داشتند که کتاب هرچه سریعتر انتشار یابد. ناشر نیز متن را برای ویرایش نهایی فرستاد. در همین اثنا، مرحوم امام(ره) قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتند که بهرغم نظر ایشان عدهای هم با آن مخالف بودند.
احمد مسجدجامعی؛ وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی / نویسنده بلافاصله کتاب را پس گرفت و اثری مفصل با عنوان صلح در اسلام نوشت؛ سرانجام پیشنهاد دادیم که کتاب با عنوان جنگ و صلح در اسلام به بازار عرضه شود. آنچه به اذهان آشناست این است که در تاریخ اسلام، امام حسن مجتبی(ع)، امام صلح و سازش و امام حسین سیدالشهدا، امام قیام و مبارزه است. برای این موضوع شواهد فراوانی آوردهاند، به گونهای که این دو مورد، جزو مسلمات فرهنگ امروزی ماست. اما با بررسی دقیقتر رویداد کربلا، شاید به نگاهی متفاوت دست یابیم.
شروع حرکت امام حسین سیدالشهدا از مکه به کوفه برای جلوگیری از خونریزی و درگیری در مسجدالحرام و حفظ حرمت آن بود. ناتمام گذاشتن اعمال حج، باشکوهترین و مهمترین عمل آیینی مسلمانان، خود دلیلی قاطع بر این مدعاست. هنگامی که عبدالله ابن زبیر از امام حسین(ع) خواست در مسجدالحرام بماند و مردم را گرد خود جمع کند، امام با قاطعیت مخالفت کردند و فرمودند: «من یک وجب بیرون از این مسجد کشته شوم بهتر از آن است که یک وجب درون آن کشته شوم.» اینها حتماً به من تعدی خواهند کرد و برای این کار حرمت خانه خدا را هم نگه نخواهند داشت.
در اولین مواجهه امام با حر ریاحی، فرمانده سپاه ابن زیاد، با اینکه او و سپاهیانش در برابر آن حضرت صفآرایی و اعلام ضدیت کردند، امام دستور دادند اسبها و سپاهیان آنها را سیراب کنند. هنگام نماز ظهر، امام به ایراد خطبه پرداختند و فرمودند که من به دعوت شما آمدم، اگر از آمدن من راضی نیستید از همین جا بازمیگردم، اما هیچکس پاسخ نداد سپس حر و سپاهیانش در نماز به امام اقتدا کردند.
رفتار امام با سپاه اشقیاء و اقتدای آنها در نماز میتوانست شاهدی بر حل مسالمتآمیز اختلافات و پرهیز از خصومت باشد. هنگامی که امام همراه خانواده و یارانشان مجبور شدند در کربلا توقف کنند، عمرسعد با سپاهی بزرگتر از راه رسید.
امام همان پیشنهاد بازگشت را که به حر داده بود، با عمرسعد در میان گذاشت و حتی پیشنهاد بازگشت به سرزمینی غیر از مدینه را مطرح کرد؛ اما ابنزیاد، والی کوفه، مجوز آن را نداد و مانع جابهجایی امام شد و جز بیعت با یزید رضایت نداد. چنانکه سرانجام عمرسعد بعد از نامهنگاریها با ابن زیاد اذعان کرد که ابنزیاد عافیت را نمیپذیرد. پیشنهاد بازگشت به مدینه یا سرزمین دیگر، نشان میدهد که امام به دنبال جنگ نبود.
این گفتوگوها بیش از یک بار صورت گرفت؛ در صحنهای از فیلم رستاخیز طراح صحنه تصویری نمادین از آن گفتوگوها پدید آورده است: منقل سنگی گرد و بزرگی که آتش فروزانی در آن برپاست و در دوسوی آن سیاهی و روشنایی بازتاب دارد. عکاس هنرمند مرحوم بابک برزویه با دوربین خود لحظه ماندگاری از آن ثبت کرده است.
در همان ابتدای مواجهه با سپاه اشقیاء، برخی از یاران امام همچون زهیر بن قین به ایشان پیشنهاد دادند که با حر و سپاه اندک او بجنگند، زیرا جنگ با آنان آسانتر از جنگ با سپاهی است که پس از این خواهد رسید، اما امام تأکید کردند که آغازگر جنگ نخواهند بود. نهایتاً، امام در شب عاشورا در خیمهاش شمشیر خود را آماده ساخت تا اگر جنگ برپا شد، آماده دفاع باشد. در همان شب حسین سیدالشهدا اشعاری با خود زمزمه کرد که معنای شهادت داشت، از این رو حضرت زینب بیتاب شد و فرمود خبرهای هولناکی میدهی.
از همین گزارش کاملاً روشن است که حتی نزدیکان امام حسین(ع) تا شب عاشورا احتمال درگیری نظامی گسترده را نمیدادند و انتظار داشتند ماجرا به گفتوگو ختم شود. از این رو، در همان شب عاشورا بود که خیمههای برپاشده اهل حرم آرایش دفاعی گرفتند؛ پشت و کنار خیمهها خندق حفر کردند و با خار و شاخههای خشک صحرا آنها را پر کردند تا مانع غافلگیری نظامی شوند. این تدابیر، اقداماتی دفاعی برای حفاظت جان زنان و کودکان در خِیام و نه نشانهای از آمادگی برای حمله پیشدستانه است.
اوج فاصلهگذاری حضرت با جنگطلبی و خونریزی، خطبهای است که ایشان در شب عاشورا میان اصحاب و یاران خواندند و از آنها خواستند صحنه را ترک کنند، زیرا دشمن تنها با ایشان سروکار دارد و سر سازش ندارد. شامگاه روز نهم محرم، عمر سعد فرمان حمله داد و به سپاهیانش گفت: «یا خیلالله ارکبی و بالجنة ابشری؛ ای لشکریان خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت میدهم.» لشکر اشقیاء تا نزدیک خیمهها پیش رفت. امام حسین(ع) حضرت عباس(ع) را فرستاد و از آنها خواست جنگ را تا صبح به تأخیر بیندازند. به نقل موثق و مکرر تاریخی، در روز عاشورا نیز امام آغازکننده جنگ نبود، بلکه عمرسعد، فرمانده لشکر، تیری در کمان نهاد و با صدای بلند فریاد زد: «شاهد باشید که من اولین کسی بودم که تیر انداخت» و بدینسان آغازگر جنگ و خونریزی، عمرسعد بود.
امام حسن مجتبی(ع) نیز در پاسخ به اعتراض حجر بن عدی، از یاران نزدیک و شیعیان نامدار عصر خود، به صلح با معاویه بر دو نکته اساسی تأکید میکنند: اول مردم به صلح بیشتر تمایل داشتند تا به جنگ و من نمیخواستم آنها را به چیزی وادار کنم که نمیپسندیدند و به آن رغبتی نداشتند؛ و نکته دیگر اینکه میخواستم شیعیان و دوستداران خاندان پیامبر(ص) را از قتل و خونریزی رها سازم. این دو نکته همان مرز مهمی است که راه ائمه اثناعشری را از دیگر علویان پرشور و شوق و با اخلاص جدا میکرد.
آیا پذیرش بیمنت پشیمانی حر بن یزید، فرمانده سپاه ابنزیاد و پناه آوردن او به آن حضرت، پیام جنگطلبی است؟ آیا همراه کردن خانواده و کودکان و حتی نداشتن لباس رزم برای به میدان رفتن برخی از آنان، به معنای جنگطلبی است؟ امام حسین(ع) برنامهای برای بهدستگرفتن خلافت نداشت، چرا که اصل خلافت را قبول نداشت و حتی در پاسخ نامه برخی کوفیان، از خود به عنوان امام و نه خلیفه یاد کردند و چنین فرمودند که چون منی با چون اویی بیعت نمیکند.
در برابر این دشمنی ریشهدار و این تلاش آشکار برای محو نام خاندان رسالت، رویکرد امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) یکپارچه و همسو بود. صلح و قیام حسنین، در امتداد یکدیگر و دو تجلی هماهنگ از یک منطق واحدند؛ منطقی که در آن جلوگیری از خونریزی اصل است و قیام تنها در صورتی که راه هرگونه سازش بسته شود، به عنوان آخرین چاره حفظ دین و جان مسلمانان به کار گرفته میشود. همانگونه که امام حسین(ع) برای حفظ حرمت کعبه از ادامه اعمال حج دست کشید و تا آخرین لحظه از آغاز جنگ پرهیز کرد، امام حسن(ع) نیز برای حفظ جان شیعیان و جلوگیری از نابودی اسلام، از حق خود گذشت. در هر دو مورد، دشمن بود که راه را بر صلح بست و هر دو بزرگوار، پیش از آنکه وادار به قیام شوند، تا آخرین توان برای حفظ جان و مال مسلمانان و پرهیز از خونریزی تلاش کردند.
به روایتی شهادت امام مجتبی(ع) در هفتم صفر است و در میان شیعیان بسیاری از کشورها این روز بیشتر مورد توجه قرار گرفته است و در ایران نیز به همین مناسبت مجالس فراوانی برپا میشود و شیعیان به سوگ مینشینند.
انتهای پیام/