چرا بعضیها در مراسم تشییع هنرمندان بهدنبال سلفی گرفتن هستند؟
جامعه
162364
یک جامعهشناس و متخصص بحرانهای هویت نسلی با اشاره به رواج سلفیگرفتن با چهرههای شناختهشده در مراسم ختم و تشییع هنرمندان گفت: در جامعهای که ذهنیت حسی و مادی بر آن غلبه دارد، برخی افراد حتی فضای سوگواری را نیز فرصتی برای دیدهشدن و اثبات حضور اجتماعی خود میبینند؛ برای چنین فردی، حال صاحبان عزا یا قضاوت دیگران در درجه دوم اهمیت قرار دارد و اصل، نمایش این پیام است که «من هم هستم و باید دیده شوم».
مراسم درگذشت و تشییع چهرههای سرشناس، بهویژه هنرمندان، گاهی با رفتاری روبهرو میشود که واکنشهای انتقادی بسیاری را در پی دارد؛ افرادی که بدون توجه به فضای سوگ و وضعیت روحی خانواده، دوستان و همکاران فرد درگذشته، تلفن همراه خود را برای گرفتن عکس و سلفی با هنرمندان حاضر در مراسم بالا میآورند و حتی در صورت پاسخ منفی، معترض میشوند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، این رفتار فقط یک بیملاحظگی فردی است یا میتوان آن را نشانهای از بحرانی عمیقتر در هویت اجتماعی، میل به خودنمایی و نیاز افراطی به دیدهشدن دانست؟ آیا این رفتار یک اتفاق طبیعی است؟ دکتر امانالله قراییمقدم، متخصص بحرانهای هویت نسلی، در گفتوگوی تفصیلی با خبرنگار ایرنا، این پدیده را با تکیه بر نظریه «ذهنیت حسی و مادی» تحلیل کرده است.
متن کامل این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
چرا برخی افراد در مراسم ختم یا تشییع هنرمندان معروف، بهجای رعایت حال صاحبان عزا و احترام به فضای سوگ، بهدنبال عکسگرفتن و سلفی با چهرههای حاضر در مراسم هستند؟
قراییمقدم: وقتی، به تعبیر پیتیریم سوروکین، ذهنیت حسی و مادی بر جامعه حاکم میشود، ظاهر انسانها نقش بسیار مهمی در معرفی آنها پیدا میکند. همچنین در سخنی از رهبر انقلاب در سال ۱۳۹۷ آمده است که فناوری با خود فرهنگ میآورد. تلفن همراه و شبکههای اجتماعی نیز فقط ابزار نیستند، بلکه فرهنگ و نوع خاصی از رفتار را با خود وارد زندگی میکنند.
در چنین وضعی، مردم برای معرفی خود بیش از گذشته به ظاهر متوسل میشوند. بر پایه دیدگاهی که از یکی از استادان دانشگاه هاروارد نقل میشود، «ظاهر شما، شما را تعریف میکند». ما در دنیایی ناشناخته زندگی میکنیم؛ دنیایی که در آن دیگران ما را از روی شناسنامه، پدر و مادر، اقوام و خویشاوندانمان نمیشناسند. به تعبیر من، این جهان، جهان گمنامی و بیهویتی است.
امروز شما، من و بسیاری از افراد دیگر برای جمع بزرگی از مردم گمنام هستیم. دیگران نمیدانند پدر و مادر ما چه کسانیاند، در چه خانوادهای بزرگ شدهایم و چه پیشینهای داریم. در نتیجه، فرد برای معرفی خود به ظاهر روی میآورد؛ با لباس، النگو، گوشواره، خودرو، نوع تلفن همراه یا عکسگرفتن با یک چهره مشهور و سلبریتی میخواهد خودش را نشان دهد. او با انتشار آن عکس در صفحه شخصیاش میگوید: «من هم هستم؛ من را ببینید.»
بنابراین، وقتی ظاهر افراد وسیله تعریف هویت آنها میشود، برخی برای دیدهشدن به هر کاری دست میزنند. یکی عکس میگیرد، دیگری النگویش را در مهمانی نشان میدهد، فردی با لباس و آرایش خود جلب توجه میکند و دیگری تلفن همراهش را به رخ میکشد. سلفیگرفتن در مراسم سوگ نیز یکی از نمودهای همین ذهنیت است.
وقتی ظاهر افراد وسیله تعریف هویت آنها میشود، برخی برای دیدهشدن به هر کاری دست میزنند. یکی عکس میگیرد، دیگری النگویش را در مهمانی نشان میدهد، فردی با لباس و آرایش خود جلب توجه میکند و دیگری تلفن همراهش را به رخ میکشد. سلفیگرفتن در مراسم سوگ نیز یکی از نمودهای همین ذهنیت است
اشاره کردید که این رفتار را باید در چارچوب ذهنیت حاکم بر جامعه تحلیل کرد. منظور از ذهنیت حسی و مادی چیست؟
قراییمقدم: بر اساس این نظریه، در طول تاریخ میتوان از سه نوع ذهنیت سخن گفت. نخست، ذهنیت عقلانی که در یونان باستان حاکم بود و تا حدود قرن پنجم ادامه داشت. پس از آن، ذهنیت شهودی، مذهبی و دینی غلبه پیدا کرد؛ دورهای که در آن معنویات اهمیت اصلی را داشت و تا قرن سیزدهم یا چهاردهم ادامه یافت.
اما از قرن شانزدهم به بعد، آنچه ذهن انسانها را بیش از پیش تسخیر کرد، مادیات و امور حسی بود؛ یعنی چیزهایی که باید دیده شوند. فرد میخواهد دیگران لباس، زیورآلات، خودرو، تلفن همراه یا عکس او را ببینند. ارزش انسان نیز بهتدریج نه بر مبنای درون و شخصیت، بلکه بر اساس آن چیزی سنجیده میشود که در ظاهر از او دیده میشود.
عکسگرفتن با یک چهره مشهور نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. شخص تصور میکند اگر دیگران تصویر او را کنار یک هنرمند، ورزشکار، مسئول یا فرد شناختهشده ببینند، جایگاه بالاتری برایش قائل میشوند. مسئله اصلی، خود آن عکس نیست؛ مسئله، ذهنیتی است که ارزش فرد را به نمایش ظاهری او پیوند میزند.
آیا کسانی که در مراسم ختم یا تشییع بهدنبال سلفیاند، واقعاً متوجه نیستند که این کار با حرمت مجلس و حال صاحبان عزا سازگار نیست؟
قراییمقدم: این موضوع را باید از دو زاویه دید. از نگاه صاحبان ختم، خانواده فرد درگذشته، هنرمندان داغدار و همچنین بر اساس عقیده عمومی جامعه، بله؛ چنین کاری نادرست و آزاردهنده است. اما از دید خود آن فرد ممکن است غلط نباشد؛ زیرا ذهن او تحت تأثیر همان حسیات و ظواهر قرار گرفته است.
از نگاه صاحبان ختم، خانواده فرد درگذشته، هنرمندان داغدار و همچنین بر اساس عقیده عمومی جامعه، بله؛ چنین کاری نادرست و آزاردهنده است. اما از دید خود آن فرد ممکن است غلط نباشد؛ زیرا ذهن او تحت تأثیر همان حسیات و ظواهر قرار گرفته است
برای او مهم است که ظاهر و حضور خود را به دیگران نشان دهد. در آن لحظه چندان به این فکر نمیکند که صاحب عزا چه احساسی دارد یا دیگران درباره رفتارش چه میگویند. آنچه بر ذهن او حاکم است، میل به دیدهشدن است. میخواهد نشان دهد که آنجا حضور داشته و با فلان هنرمند یا چهره معروف عکس گرفته است.
در چنین ذهنیتی، ارزش افراد نیز در موقعیتهای اجتماعی به ظاهر و نقشی که در یک رابطه مادی دارند، تقلیل پیدا میکند. برای مثال، در یک فروشگاه ممکن است ارتباط میان افراد فقط تا جایی معنا پیدا کند که فروشنده کالا را تحویل دهد و پول شما را دریافت کند. یعنی انسانها نه با پیشینه و شخصیت خود، بلکه با کارکرد لحظهای، ظاهر یا توان مادیشان تعریف میشوند.
در نتیجه، کسی که در مراسم سوگ بهدنبال سلفی است، ممکن است اصلاً به نظر صاحب ختم توجهی نداشته باشد. او میخواهد خودش را نشان دهد و برایش مهم است که دیگران تصویرش را ببینند و بگویند: «عجب عکسی گرفته است» یا «او با فلان چهره مشهور بوده است».
بنابراین، هدف اصلی چنین فردی اثبات حضور و کسب توجه است؟
قراییمقدم: بله. شما به متروی بازار تهران نگاه کنید؛ ممکن است دو هزار نفر همزمان از مترو پیاده شوند، اما چند نفر یکدیگر را میشناسند یا حتی به هم نگاه میکنند؟ انسان در چنین جمع بزرگی گمنام است. در این دنیای گمنامی، بعضی افراد تلاش میکنند با شیوههای مختلف خود را از دیگران متمایز کنند و دیده شوند.
یکی با آرایش، دیگری با النگو و زیورآلات، فردی با شوخطبعی و دیگری با عکسگرفتن و نمایش حضورش در کنار افراد مشهور این کار را انجام میدهد؛ چون ذهن بشر امروز بیش از گذشته حسی و مادی شده است. همان تعبیر عامیانه «تا پول داری رفیقتم» نیز بازتاب چنین شرایطی است.
در این جهان، ممکن است انسانی بمیرد یا در برابر دیگران آسیب ببیند، اما افراد بهجای کمککردن فقط تماشا کنند یا تلفن همراهشان را بالا بگیرند. نمونه آن را در ماجراهایی مانند قتل دختری در پل مدیریت یا حادثه قتل در میدان سعادتآباد دیدهایم؛ مواردی که بهجای مداخله و کمک، برخی تماشاگر شدند یا با تلفن همراه صحنه را ثبت کردند. اینها نشان میدهد که انسانها دیگر مانند دوران غلبه ذهنیت معنوی به یکدیگر نگاه نمیکنند و ارزش انسان، بیش از پیش با ظاهر و نمایش او سنجیده میشود.
به همین دلیل فرد با اسب عکس میگیرد، کنار خودروی متعلق به شخص دیگری میایستد و عکس میاندازد، با یک خبرنگار معروف، هنرمند یا سلبریتی تصویر میگیرد و آن را منتشر میکند. همه اینها از یک نیاز مشترک میآید: اینکه بگوید «من هم هستم و باید شناخته شوم».
آیا غلبه این ذهنیت فقط در رفتارهایی مانند عکسگرفتن دیده میشود یا روابط انسانی را نیز تحت تأثیر قرار داده است؟
قراییمقدم: دنیای امروز، دنیای حسیات، ظواهر و مادیات است. مادیات حتی بر روابط برادری و خواهری و گاه بر رابطه پدر و مادر و فرزندان نیز اثر گذاشته است. دیگر مانند دوران ذهنیت شهودی و معنوی نیست که پیوندها بیشتر بر پایه ارزشهای معنوی تعریف شوند.
در چنین جهانی، چون افراد با خانواده، پدر و مادر، محله، اقوام و پیشینه خود شناخته نمیشوند، برای ساختن تصویری از خود به نشانههای ظاهری پناه میبرند. تلفن همراه و شبکه اجتماعی این امکان را نیز فراهم کردهاند که آن تصویر را فوراً به دیگران عرضه کنند. بنابراین، فرد نهفقط عکس میگیرد، بلکه آن را منتشر میکند تا واکنش بگیرد و دیده شود.
شما تهران را «دنیای گمنامی و بیهویتی» توصیف میکنید. این گمنامی چه پیامدهای دیگری دارد؟
قراییمقدم: شهر تهران، بهویژه در بسیاری از مناطق آن، دنیای گمنامی است. مردم یکدیگر را نمیشناسند و نمیدانند فرد مقابل چه کسی است، کجا متولد شده، در کجا بزرگ شده، پدر و مادرش چه کسانی بودهاند و با چه کسانی نشستوبرخاست داشته است. به همین دلیل، در چنین فضایی امکان افزایش جرم نیز بیشتر میشود؛ زیرا نظارت و شناخت اجتماعی کاهش پیدا میکند.
البته محلههای تهران با یکدیگر تفاوت دارند. برای مثال، در محلهای مانند خیابان ایران ممکن است خانوادهها و ساکنان قدیمی یکدیگر و پدر و مادر هم را بشناسند؛ در نتیجه، پیوند و نظارت اجتماعی بیشتر و میزان جرم کمتر است. اما وقتی به محدودههایی مانند میدان شوش در منطقه ۱۲ میروید، با جمعیتی روبهرو میشوید که بخش بزرگی از افراد یکدیگر را نمیشناسند.
بنابراین، برای تحلیل رفتار افراد باید دید چه کسانی هستند، کجا متولد شدهاند، در چه محیطی رشد کردهاند، پدر و مادرشان چه کسانی بودهاند و با چه افرادی نشستوبرخاست داشتهاند. محله و شیوه جامعهپذیری افراد در نوع رفتار آنها اثر دارد.
آیا میتوان به این افراد توصیهای کرد یا از راه آموزش، رفتار آنها را تغییر داد؟
قراییمقدم: راه کلی این است که معنویات را در جامعه بالا ببریم، اما این کار بسیار دشوار شده است. در دنیایی که کسی دیگری را نمیشناسد، ظاهرفریبی و تلاش برای دیدهشدن گسترش پیدا میکند. به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت این رفتار بهسادگی و با یک توصیه متوقف شود.
راه کلی این است که معنویات را در جامعه بالا ببریم، اما این کار بسیار دشوار شده است. در دنیایی که کسی دیگری را نمیشناسد، ظاهرفریبی و تلاش برای دیدهشدن گسترش پیدا میکند. به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت این رفتار بهسادگی و با یک توصیه متوقف شود
این روند ادامه پیدا میکند؛ چون حتی شما بهعنوان خبرنگار ممکن است وقتی به یک برنامه خبری میروید، با یک خبرنگار برجسته یا مسئول یک روزنامه عکس بگیرید تا نشان دهید در آن موقعیت حضور داشتهاید. در مسابقات جهانی فوتبال نیز میبینیم که افراد با چهرههای سیاسی، از جمله ترامپ، عکس میگیرند. معنای بسیاری از این تصاویر آن است که فرد میخواهد بگوید: «ما این هستیم؛ ما در این جایگاه حضور داریم.»
وقتی فرد از راه پدر، مادر، خانواده و پیشینهاش برای دیگران شناختهشده نیست، از راه ظاهر و عکس تلاش میکند هویت خود را نمایش دهد. البته همانطور که گفتم، وضعیت در محلههای مختلف یکسان نیست و میزان شناخت و پیوند اجتماعی میتواند شدت این رفتارها را کم یا زیاد کند.
من بهعنوان یک فرد رسانهای، در برخی مراسم ختم و تشییع هنرمندان از نزدیک دیدهام که چهرههای هنری در وضعیت روحی بسیار نامناسبی هستند، اما عدهای همچنان از آنها تقاضای عکس میکنند. گاهی وقتی هنرمند حاضر به گرفتن سلفی نیست، به او توهین میکنند و میگویند: «چرا قیافه میگیرید؟ ما خودمان شما را آدم کردیم؛ حالا با ما عکس نمیگیرید؟» حتی در مراسم ختم یا هنگام تشییع، بر سر نگرفتن سلفی با هنرمند دعوا میکنند. این رفتار واقعاً ناراحتکننده است. چرا حال فرد داغدار برای آنها اهمیتی ندارد؟
قراییمقدم: برای اینگونه افراد، حال دیگران در اولویت نیست؛ خودشان مهماند. فرد میخواهد خودش را مطرح کند و نشان دهد که در آنجا بوده است. اصل برای او همان خودنمایی و اثبات حضور است.
شما همین منطق را در مراسم دیگر نیز میبینید. چرا در برخی عروسیها اینهمه هزینه میشود؟ بخشی از این هزینهها برای خودنمایی است؛ برای اینکه فرد بگوید: «من هم کسی هستم»، «من هم در میان دیگران جایگاهی دارم» یا به تعبیر عامیانه «من هم سری در میان سرها هستم».
در این نظریه، خود فرد مهم است؛ او میخواهد خودش را نشان دهد و به دیگران بگوید «من هم هستم». بنابراین، برای چنین شخصی ممکن است رنج هنرمند، حرمت مراسم یا اعتراض صاحبان عزا در حاشیه قرار بگیرد. او پیش از هر چیز به تصویری فکر میکند که قرار است از خودش به دیگران ارائه دهد.
از توضیحات شما و وقتی که در اختیار ایرنا قرار دادید، سپاسگزارم.
قراییمقدم: من هم متشکرم و اگر پرسش دیگری باشد، در خدمت هستم.
مصاحبه از: فاطمه آبروش
انتهای پیام/