«ایران» تغییر سیاستگذاری باشگاهها و تقویت اعتماد به مربیان بومی را بررسی میکند
لیگ برتر؛ ساخت ایران
ورزش
162766
لیگ بیستوششم فوتبال ایران در شرایطی از ۹ روز دیگر آغاز میشود که شاید مهمترین ویژگی آن نه در ترکیب تیمها یا نقلوانتقالات، بلکه در تغییر شکل استراتژیک نیمکتها خلاصه میشود؛ جایی که برای اولینبار در سالهای اخیر، هیچ سرمربی خارجی در میان ۱۸ تیم حاضر دیده نمیشود.
گروه ورزشی، سینا حسینی: این اتفاق، اگرچه در نگاه اول تغییری ساده به نظر میرسد، اما در واقع نشانهای از یک چرخش راهبردی در مدیریت فوتبال باشگاهی ایران است؛ چرخشی که ریشه در تجربههای گذشته، فشارهای اقتصادی و بازنگری در کارآمدی الگوهای پیشین دارد.
برای درک بهتر این تغییر معنادار، باید نگاهی به ادوار گذشته لیگ برتر انداخت. طی دو دهه اخیر، حضور مربیان خارجی در فوتبال ایران فرازوفرودهای متعددی داشته است؛ از دورههایی که مربیان خارجی با رزومههای قابلتوجه به ایران آمدند و تأثیرات مثبتی بر ساختار فنی تیمها گذاشتند، تا سالهایی که حضور آنان بیشتر به یک «پرستیژ مدیریتی» تبدیل شد. در بسیاری از فصول گذشته، مدیران باشگاهها با هدف جلب رضایت هواداران یا مانور جاهطلبی، به سراغ نامهای خارجی رفتند، بیآنکه زیرساخت لازم برای بهرهبرداری از دانش این مربیان فراهم باشد.
اما در عمل این فرمول مدیریتی نه تنها کارساز نبود بلکه در برخی اوقات با شکست نیز مواجه شد. اگرچه در مقاطعی برخی مربیان خارجی توانستند نظم تاکتیکی و انضباط حرفهای را به تیمهای خود تزریق کنند، اما در مجموع، خروجی عملکرد آنان با هزینههای صرفشده همخوانی نداشت. در رقابتهای آسیایی نیز، باوجود حضور مربیان نامآشنا، فوتبال ایران به موفقیت پایدار و چشمگیری دست پیدا نکرد. بدین ترتیب این مسأله بهتدریج این پرسش را در ذهن مدیران و کارشناسان ایجاد کرد که آیا «مربی خارجی» لزوماً مترادف با «کیفیت بالاتر» است یا خیر؟
از سوی دیگر، شرایط اقتصادی فوتبال ایران در سالهای اخیر بهگونهای رقم خورد که ادامه این مسیر را دشوار کرد. افزایش نرخ ارز، نبود منابع درآمدی پایدار، وابستگی باشگاهها به بودجههای عمومی و همچنین پروندههای حقوقی متعدد در مراجع بینالمللی، هزینه استفاده از مربیان خارجی را بهشدت افزایش داد. در برخی موارد، باشگاهها نهتنها از عهده پرداخت دستمزد این مربیان برنیامدند، بلکه با جرایم و غرامتهای سنگینتری نیز مواجه شدند. به همین خاطر همین تجربههای تلخ، زمینهساز تغییر رویکرد در فصل جدید شد.
با این پیشزمینه، لیگ بیستوششم را میتوان نقطه آغاز «اعتماد اجباری» به مربیان ایرانی دانست؛ اعتمادی که البته میتواند به فرصتی واقعی برای بازسازی سرمایه انسانی فوتبال کشور تبدیل شود. در ادوار گذشته، مربیان ایرانی غالباً در سایه حضور خارجیها قرار داشتند و فرصتهای محدودی برای هدایت تیمهای بزرگ یا پروژههای بلندمدت پیدا میکردند. اکنون اما شرایطی فراهم شده که همه نیمکتها در اختیار آنان است و این یعنی یک آزمون سراسری برای سنجش توان فنی، مدیریتی و روانی این نسل از مربیان ایرانی است.
در مقایسه با گذشته، یکی از تفاوتهای مهم این دوره رقابتهای لیگ برتر، «یکدست شدن فضای رقابت» از دیدگاه فنی و مربیگری است. در فصولی که ترکیبی از مربیان داخلی و خارجی حضور داشتند، معمولاً تفاوت در سبکها و حتی امکانات، نوعی عدم توازن ایجاد میکرد. اما در این فصل، همه تیمها از دیدگاه انتخاب سرمربی در شرایطی مشابه قرار دارند و این موضوع میتواند رقابت را از نظر تاکتیکی به شکلی متفاوت شکل دهد. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا این یکدستی به افزایش رقابتپذیری منجر میشود یا به کاهش تنوع فنی؟
کارشناسان و صاحبنظران بر این باورند که نبود مربیان خارجی ممکن است به کاهش نوآوری تاکتیکی و افت کیفیت بازیها منجر شود. این نگرانی، بویژه با توجه به تجربه برخی ادوار گذشته که حضور مربیان خارجی باعث ورود ایدههای جدید به فوتبال ایران شد، قابل تأمل است. ولی نباید فراموش کرد که بسیاری از مربیان ایرانی امروز، محصول همان دوره تعامل با دانش خارجی هستند و تجربه کار در کنار مربیان بینالمللی را در کارنامه خود دارند. بنابراین، این احتمال وجود دارد که آنان بتوانند با بومیسازی آن دانش، سبکهای کارآمدی ارائه دهند.
عامل تعیینکننده دیگر، رفتار مدیریتی باشگاههاست. یکی از مشکلات مزمن فوتبال ایران در ادوار گذشته، بیثباتی در تصمیمگیری و تغییرات مکرر روی نیمکتها بوده است. مربیان ایرانی، بیش از همتایان خارجی خود، قربانی این بیثباتی شدهاند. اگر قرار باشد همان الگوی گذشته در این فصل نیز تکرار شود، بعید است این پروژه به موفقیت برسد. حمایت واقعی، صبر در برابر نتایج مقطعی و تعریف اهداف میانمدت، پیششرط موفقیت این رویکرد جدید است.
در کنار لیگ داخلی، عملکرد نمایندگان ایران در رقابتهای آسیایی نیز بهعنوان شاخصی مهم مورد توجه خواهد بود. در سالهای گذشته، حتی با حضور مربیان خارجی، نتایج باشگاههای ایرانی در آسیا فراز و فرود زیادی داشته و به موفقیت پایدار منجر نشده است. اکنون که هدایت این تیمها به مربیان داخلی سپرده شده، فشار مضاعفی بر آنان وارد خواهد شد؛ بویژه در شرایطی که رقبای آسیایی با سرمایهگذاریهای کلان و بهرهگیری از مربیان و بازیکنان سطح بالا وارد میدان میشوند. در این میان، نقش حمایت مدیریتی و فراهم کردن حداقل امکانات رقابتی، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
لیگ بیستوششم را میتوان یک «آزمایش بزرگ» برای فوتبال ایران دانست؛ آزمایشی که نتیجه آن میتواند مسیر آینده سیاستگذاری در حوزه مربیگری را مشخص کند. اگر این تجربه با موفقیت همراه شود، میتواند به تقویت اعتماد به ظرفیتهای داخلی و کاهش وابستگی به گزینههای پرهزینه خارجی منجر شود. در غیراینصورت، بازگشت به الگوهای پیشین دور از انتظار نخواهد بود. آنچه مسلم است، این فصل نهتنها رقابتی برای کسب عنوان قهرمانی، بلکه میدانی برای سنجش یک رویکرد مدیریتی تازه در فوتبال ایران
است.
حسن روشن، مهاجم پیشکسوت فوتبال در گفتوگو با «ایران»:
مربی ایرانی بهتر از خارجی بدون کارنامه است
پریسا غفاری/ لیگ بیستوششم با چهرهای متفاوت آغاز میشود؛ لیگی که اینبار با تفکرات کاملاً ایرانی به اجرا درمیآید و میتواند نشان دهد توانمندی مربیان ایرانی تا چه اندازه در سالهای اخیر رشد کرده است. حسن روشن، مهاجم پیشین استقلال و تیم ملی فوتبال، در گفتوگو با «ایران» این اتفاق را تصمیمی ایدهآل میداند و در اینباره میگوید:«استفاده از مربیان بومی خیلی بهتر است تا خارجیهای درجه دو و سه که هیچ دستاوردی برای فوتبال ندارند، جز اینکه دست خالی میآیند و با چمدانهای پر از پول از کشور خارج میشوند.»
او در ادامه میگوید:«برای حمایت از مربیان داخلی، فدراسیون و سازمان لیگ باید قدرتمند عمل کنند تا جایگاه آنها را محکمتر سازند. باشگاهها میتوانند با استفاده از مربیان پیشکسوت بهعنوان مشاور فنی، قدرت عمل مربی خود را افزایش دهند. مثل رایکوف؛ مربی خارجیای که فوتبال ایران را متحول کرد و درهای تازهای را به روی فوتبالیستهای ایرانی گشود؛ مربی رزومهداری که در تیم ملی و استقلال عملکرد خوبی داشت و حتی توانست با پرورش اشخاصی چون؛ ناصر حجازی و منصور پورحیدری را به مربیانی بزرگ تبدیل کند.
او در لیگ به باشگاههای مختلف سر میزد و قوت قلبی به مربیان شهرستانی میداد و آنها با اعتماد بیشتری کار میکردند.» پیشکسوت فوتبال ایران در ادامه توضیح میدهد:«فوتبال ما نیاز به مربیان خارجی خوب و درجه یک جهان دارد تا فاصله خود را کمتر کند؛ اما آوردن مربیانی که به نظر من در سطحی پایینتر از مربیان داخلی قرار دارند، به ضرر فوتبال ایران است. باید به ایرانیها همانند مربیان خارجی اختیار تام داد که بازیکنان را بهموقع تعویض کنند تا کار به جایی نکشد که هواداران آنها را
تحریم کنند.» وی انتظار هواداران و مدیران باشگاهها برای کسب نتایج را منطقی میداند و میگوید:«در کشور ما هیچوقت مشکل منابع و پول وجود نداشته، اما مهم این است که چگونه بودجه و منابع خود را هدفمند هزینه کنیم.
در کدام کشور ۱۰۰ هزار نفر برای یک تیم باشگاهی به استادیوم میآیند، جز ایران؟ پس وقتی قدرت جذب مربی درجه یک را نداریم، باید به ایرانیها اعتماد کنیم و فرصت دهیم؛ هرچند تحمل و صبوری هواداران ما کم است و نمونه بارز آن را در زمان مربیگری وحید هاشمیان و حمید استیلی دیدیم.» روشن با اتکا به تجربههایش میگوید:«فوتبال را باید از پایه قوی کرد. در لیگ ۱۸ تیمی، همه باید آکادمی داشته باشند و بخشی از بودجه را برای آن کنار بگذارند تا نیازهای خودشان تأمین شود. فوتبال ما در حال حاضر فقیر است و حتی یک بازیکن جوان هم به تیم ملی
اضافه نکردهایم.»
چرخشی تاریخی در نیمکتها
سهم خارجیها به صفر رسید
گروه ورزشی / در بیستوششمین دوره لیگ برتر فوتبال ایران، اعتماد به مربیان ایرانی به اوج بیسابقهای رسیده است؛ بهگونهای که هر ۱۸ باشگاه حاضر، هدایت تیمهای خود را به مربیان داخلی سپردهاند و سهم مربیان خارجی به عدد «صفر» کاهش یافته است. این رویداد، در مقایسه با ادوار گذشته، چرخشی معنادار در الگوی مدیریتی باشگاهها بهشمار میآید.
نگاهی آماری به ۲۵ دوره پیشین نشان میدهد که حضور مربیان خارجی همواره بخشی جداییناپذیر از لیگ برتر ایران بوده است. در دورههای ابتدایی (فصل اول تا پنجم)، بهطور میانگین در هر فصل بین ۳ تا ۵ مربی خارجی روی نیمکتها حضور داشتند؛ یعنی حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد تیمها. در بازه میانی لیگ (دوره ششم تا پانزدهم)، این روند صعودی شد و در برخی فصول تعداد مربیان خارجی به ۶ تا ۸ نفر نیز رسید؛ معادل نزدیک به ۳۵ تا ۴۵ درصد تیمها. اوج این حضور را میتوان در فاصله دورههای شانزدهم تا بیستودوم مشاهده کرد؛ جایی که در چند فصل، بیش از ۸ مربی خارجی بهطور همزمان در لیگ فعالیت داشتند و نسبت آنها به مربیان ایرانی به حدود ۵۰-۵۰ نزدیک شد.
اما از دوره بیستوسوم به بعد، روندی معکوس آغاز شد. محدودیتهای ارزی، پروندههای حقوقی بینالمللی و افزایش هزینههای قراردادهای خارجی، موجب شد تعداد مربیان خارجی به شکل محسوسی کاهش یابد؛ بهگونهای که در دوره بیستوسوم حدود ۴ مربی خارجی، در دوره بیستوچهارم ۳ مربی و در دوره بیستوپنجم تنها ۲ مربی خارجی در لیگ حضور داشتند. اکنون در دوره بیستوششم، این عدد برای اولینبار در تاریخ لیگ برتر به صفر رسیده است. در مجموع ۲۵ دوره گذشته، میانگین حضور مربیان خارجی در هر فصل حدود ۵ نفر بوده است؛ یعنی نزدیک به ۳۰ درصد نیمکتها. در مقابل، مربیان ایرانی همواره اکثریت را تشکیل دادهاند، اما هرگز به انحصار کامل نرسیده بودند؛ رخدادی که امسال برای اولینبار رقم خورده است و باید دید تا پایان فصل نیز تداوم خواهد داشت یا خیر. در یک جمعبندی ساده، شرایط کنونی نیمکت تیمهای حاضر در لیگ بیستوششم را میتوان با عبارت «لیگ کاملاً ایرانی» توصیف کرد؛ پدیدهای بیسابقه در تاریخ لیگ برتر. این تغییر، بیش از آنکه صرفاً انتخابی فنی باشد، بازتابی از شرایط اقتصادی و مدیریتی فوتبال ایران است؛ شرایطی که اکنون لیگ را به آزمایشگاهی تمامعیار برای سنجش توان مربیان داخلی تبدیل
کرده است.
رویارویی باتجربهها و جوانان جویای نام
شطرنج داغ لیگ
گروه ورزشی/ آنالیز سنی مربیان شاغل در لیگ بیستوششم، با در نظر گرفتن ترکیب کامل ۱۸ تیم، تصویری از یک گذار نسلی مدیریتشده روی نیمکتها ارائه میدهد؛ پدیدهای که نه بر پایه یک گسست ناگهانی، بلکه بر همپوشانی هوشمندانه تجربه و جوانی شکل گرفته است. شاید مهمترین شاخصه این فصل، حضور کامل مربیان ایرانی باشد؛ نشانهای روشن از بومیسازی فضای فنی لیگ برتر و اتکای باشگاهها به دانش داخلی.
در این فصل، سکان هدایت تیمها در دستان چهرههایی چون سهراب بختیاریزاده، مهدی تارتار، محرم نویدکیا، محمد ربیعی، مهدی رحمتی، سعید اخباری، حمید مطهری، رسول خطیبی، فراز کمالوند، مازیار زارع، امیر خلیفهاصل، ساکت الهامی، پیروز قربانی، وحید رضایی، عبدالله ویسی، مجتبی حسینی، قاسم شهبا و محمد نوری قرار دارد؛ مجموعهای متنوع از نسلها و سبکهای مربیگری که هر کدام با رویکردی متفاوت به میدان آمدهاند. نگاهی به تاریخ تولد این مربیان نشان میدهد بدنه اصلی نیمکتها را متولدین دهه ۱۳۵۰ تشکیل میدهند؛ مربیانی مانند تارتار، بختیاریزاده، مطهری، کمالوند و خطیبی که سالها در فضای لیگ برتر نفس کشیدهاند و بهعنوان چهرههای «لیگدیده» شناخته میشوند. این نسل، با تجربه عبور از بحران، مدیریت بقا و ساختن تیمهای رقابتی، در عمل ستون فنی لیگ را شکل میدهد و نقش تعیینکنندهای در ثبات تاکتیکی تیمها دارد. در رأس این طیف، عبدالله ویسی قرار دارد؛ مربیای که با قهرمانی تاریخی در لیگ برتر، نام خود را در زمره پرافتخارترین مربیان فعال ثبت کرده است. در کنار او، ساکت الهامی نیز با سابقه فتح جام حذفی، بهعنوان مربیای نتیجهگرا و ساختارمند شناخته میشود. در لایه بعدی، مربیان متولد اواخر دهه ۱۳۵۰ و اوایل دهه ۱۳۶۰ قرار میگیرند؛ چهرههایی مانند نویدکیا و رحمتی که روزگاری ستارههای تأثیرگذار مستطیل سبز بودند و حالا با انتقال تجربه خود به نیمکت، به دنبال تثبیت جایگاهشان در عرصه مربیگری هستند.
در همین طیف، محمد ربیعی، مجتبی حسینی و مازیار زارع نیز دیده میشوند؛ مربیانی که بیشتر با نگاه تاکتیکی، برنامهمحور و پروژهمحور شناخته میشوند. در سوی دیگر، نسل جوانتر مربیان مانند سعید اخباری و محمد نوری قرار دارند؛ چهرههایی که با تکیه بر دانش روز فوتبال، تحلیلهای مدرن و رویکردهای نوین تمرینی، در پی تثبیت نام خود در سطح اول فوتبال ایران هستند و میکوشند سهم بیشتری از آینده نیمکتها را به خود اختصاص دهند. لیگ بیستوششم را میتوان صحنه تقابل تجربه و جسارت دانست؛ جایی که همزیستی نسلها نهتنها به افزایش تنوع تاکتیکی منجر میشود، بلکه پویایی فنی مسابقات را نیز دوچندان کرده است.
۲۵ فصل و چالش با مربیان خارجی در لیگ برتر
میلیونها دلار برای هیچ!
گروه ورزشی/ مرور جنجالهای شکل گرفته میان باشگاهها و مربیان خارجی در ۲۵ دوره لیگ برتر فوتبال ایران، بیش از هر چیز به فهرستی از جداییهای پرتنش و پروندههای مالی سنگین منتهی میشود؛ جایی که مربیان خارجی، از نامهای قدیمی تا چهرههای معاصر، اغلب نه با پایان طبیعی همکاری، بلکه با شکایت و دریافت غرامت از فوتبال ایران جدا شدهاند.
این روایت از سالهای ابتدایی لیگ آغاز میشود؛ از حضور مربیانی چون زوبل، آری هان و مصطفی دنیزلی که اگرچه در مقاطعی موفق بودند، اما پایان همکاریشان با حاشیه و مطالبات مالی همراه شد و الگوی اولین اختلافات قراردادی را شکل داد. با گذر زمان، این الگو تثبیت شد و به دهههای بعدی نیز سرایت کرد.
نقطه عطف این روند، پرونده مانوئل ژوزه در پرسپولیس بود؛ غرامتی در حدود ۱.۳ میلیون یورو که به یکی از اولین شوکهای بزرگ مالی تبدیل شد. پس از آن، لوکابوناچیچ، مرحوم زلاتکو کرانچار و دیگر مربیان خارجی با ارقامی چندصد هزار دلاری از ایران جدا شدند و مسیر شکایت به فیفا را به گزینهای رایج تبدیل کردند.
در دهه ۹۰، این روند وارد فاز پرهزینهتری شد. برانکو ایوانکوویچ با بیش از یک میلیون یورو، گابریل کالدرون با حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار دلار و وینفرد شفر با حدود ۵۵۰ هزار دلار، هر یک بخشی از این چرخه بودند. اوج این ماجرا در استقلال با آندرهآ استراماچونی رقم خورد؛ پروندهای که با غرامتی حدود ۱.۳۵ میلیون یورو، به نماد چالش قراردادهای خارجی در فوتبال ایران تبدیل شد.
در پرسپولیس، علاوه بر این موارد، در سالهای اخیر جدایی اسماعیل کارتال نیز به جمع پروندههای پرحاشیه اضافه شد؛ مربیای که پس از مدت کوتاهی قطع همکاری، با دریافت رقمی قابل توجه در حدود یک میلیون دلار از این باشگاه جدا شد تا سریال جداییهای پرهزینه در فوتبال ایران تداوم یابد.
در فصول گذشته که زمان زیادی از آنها نمیگذرد، استقلال نیز به یکی از کانونهای اصلی این چالش تبدیل شده است؛ ریکاردو ساپینتو با شکایت برای دریافت رقمی حدود ۶۰۰ هزار دلار، فابیو کاریله با مطالبهای در حدود ۱ تا ۱.۵ میلیون دلار (بدون حضور روی نیمکت) و حالا پیتسو موسیمانه که پس از قطع همکاری، در آستانه دریافت غرامتی معادل قرارداد دلاری خود قرار دارد، همگی در یک خط زمانی مشترک قرار میگیرند. در کنار آنها، میودراگ بوژوویچ نیز در تجربههای خود با استقلال خوزستان و استقلال تهران با مطالبات مالی و اختلافات قراردادی همراه بوده است.
اگر این نامها را به صورت خلاصه و فهرستوار کنار هم قرار دهیم، از زوبل، هان و دنیزلی تا ژوزه، بوناچیچ، برانکو، کالدرون، شفر، استراماچونی، کارتال، ساپینتو، بوژوویچ، کاریله و موسیمانه، تصویری روشن شکل میگیرد؛ چرخهای تکرارشونده از قراردادهای ناپایدار، پرداختهای ناقص و در نهایت شکایتهای بینالمللی.
حاصل ۲۵ دوره رقابتهای لیگ برتر، تنها فهرستی از نامها نیست؛ بلکه انبوهی از ارقام است که به میلیونها دلار میرسد و مستقیماً از منابع باشگاهها خارج شده است؛ ارقامی که نه صرف توسعه زیرساختها، بلکه در مسیر جبران سوءمدیریت هزینه شدهاند. ولی اکنون و در آستانه لیگ بیستوششم، میتوان امیدوار بود با حضور مربیان ایرانی روی نیمکتهای لیگ برتر، دستکم فعلاً خبری از این غرامتهای سنگین و کمرشکن
نباشد.
انتهای پیام/