چهار سوءقصد تا شهادت؛ ناگفتههای فرزند شهید خطیب از زندگی و منش پدر
سیاست
163268
فرزند وزیر شهید اطلاعات دولت چهاردهم با بیان ناگفتههایی از آخرین روزهای زندگی پدرش، از زندگی، ویژگیهای شخصیتی، سبک مدیریتی و آخرین روزهای زندگی شهید خطیب گفت.
شهید حجت الاسلام والمسلمین سید اسماعیل خطیب بخش عمده عمر شریف خود را در راه تامین امنیت و اعتلای ایران اسلامی سپری کرد و پس از عمری مجاهدت موثر اما خاموش، ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ در جریان عملیات تروریستی رژیم تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. این شهید بزرگوار سالها در حساسترین مسئولیتهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران حضور داشت؛ بیهیاهو، بیادعا و دور از نگاه رسانهها. مسئولیتهایی که هر تصمیم در آن میتوانست با سرنوشت امنیت ملی گره بخورد.
به گزارش ایرنا، گفتوگوی پیشرو به روایت حجتالاسلام والمسلمین سید محمدرضا واعظی فرزند وزیر شهید اطلاعات دولت چهاردهم، از زندگی، ویژگیهای شخصیتی، سبک مدیریتی و آخرین روزهای زندگی پدرش اختصاص دارد.
وی در این مصاحبه از خاطرات خانوادگی، دوران مسئولیت، منش فردی و نگاه او به خدمت، امنیت و مسئولیتها سخن میگوید و تصویری از ابعاد مختلف شخصیت پدرش ارائه میدهد که مشروح این گفت وگو را در ادامه میخوانید:
آخرین روزهای زندگی شهید خطیب چگونه گذشت؟
از روزی که به عنوان وزیر اطلاعات انتخاب شدند، زندگی ایشان همراه با تدابیر امنیتی خاصّی بود، از جمله عدم استفاده از تلفن همراه و شبکههای اجتماعی، رفت و آمدهای محدود و ... امّا در یک سال اخیر و چند ماه قبل از دفاع مقدّس دوّم (جنگ ۱۲ روزه)، این تدابیر بسیار شدید شد و تقریبا از بهمن ماه ۱۴۰۳ تا اسفند ۱۴۰۴ که به شهادت رسیدند، شرایط به ایشان و خانوادهشان سخت گذشت. برخی دستورالعملهای سختگیرانه حفاظتی به دلیل برخی مشکلات جسمی، برای ایشان طاقتفرسا و بعضا غیرممکن بود. شهید خطیب به شوخی به سرتیم حفاظتشان میگفت: «تو نمیگذاری من شهید شوم».
جا دارد در همین جا یادی کنم از همه شهدای عزیز جنگهای اخیر و همچنین مسئولان و فرماندهان امنیتی و نظامی، نیروهای مسلّح و همچنین خانوادههای محترم ایشان که در این ایام، شرایط سخت زندگی را، برای اعتلای اسلام و افتخار پرچم مقدس جمهوری اسلامی، تحمّل کردند و میکنند.
تدابیر سخت حفاظتی موجب میشد که ما از محل زندگی ایشان خبر نداشته باشیم. گاهی یک هفته از او کاملا بیخبر بودیم یا پیام ما با واسطه بعد از چند روز به وی میرسید و جواب به ما منتقل میشد. بنده به شوخی خدمتشان عرض میکردم: «گویا شرایط شما شبیه دوران غیبت صغرا شده است».
در ایام دفاع مقدس دوم (جنگ ۱۲ روزه) هیچ ارتباطی وجود نداشت و هیچ خبری حتی با واسطه منتقل نمیشد. گاهی از رسانهها از ترورهای ناموفق وی خبردار میشدیم، از جمله حمله به دفترشان در وزارت اطلاعات و حمله به جلسه شورای عالی امنیت ملی.
شهید خطیب در دو جنگ اخیر هدف ۴ ترور قرار گرفت
وسط جنگ ۱۲ روزه و بعد از دو ترور ناموفق، با تدابیر هوشمندانه تیم حفاظت، ما به همراه خانواده موفق شدیم خدمت ایشان برسیم و دیداری تازه کنیم. دیدار بسیار لذّت بخش و شیرینی بود. به دلیل تهدیدات و خطرات، هر لحظه ممکن بود آن محلّ مورد اصابت پرتابه دشمن قرار گیرد و همه با هم این دنیا را ترک کنیم، اما ترس در چهره هیچ کس دیده نمیشد و همه با رضایت و علاقه قصد دل کندن از آن محفل را نداشتند. در تمام چند ساعتی که خدمت پدر شهیدمان بودیم، ایشان بسیار سرحال، شاداب و با حوصله بودند. تمام آن مدت را با آرامش، لبخند، شوخی و بازی با نوهها گذراندند، انگار نه انگار که وسط یک جنگ بزرگ قرار گرفتهایم، هجمههای امنیتی فراوانی ذهن نیروهای اطلاعاتی و امنیتی را پر کرد و هر لحظه ممکن بود ترور سومی رخ دهد. ما میدانستیم که ایشان بیش از ۴۵ سال در آرزوی شهادت بود و هرگز دعا برای شهادت را فراموش نمیکرد.
میان دفاع مقدس دوم (جنگ ۱۲ روزه) و دفاع مقدس سوم (جنگ رمضان) بسیار کم و با تدابیر ویژه توفیق زیارتشان حاصل میشد. با شروع ماه مبارک رمضان، بنده -که قم ساکن هستم- به دلایلی همراه خانواده تهران بودیم و توفیق زیارت ایشان برای ما حاصل شد. حتی شب قبل از شروع جنگ، جمعه ۸ اسفند خدمت ایشان رسیدیم و مثل همیشه بسیار مهربان و با محبت برخورد کردند. هنگام خداحافظی با شوخی به بنده گفت: یکی از بچه هایت را پیش من بگذار. بعدها پسر دوم بنده که ۷ ساله است، میگفت چرا من را پیش باباجان نگذاشتید تا با او شهید شوم. بعد از شروع جنگ رمضان تقریبا هیچ خبری از ایشان نداشتیم و هیچ گونه ارتباطی برقرار نبود تا این که صبح ۲۷ اسفند، خبر شهادت ایشان را به بنده دادند.
چگونه از شهادت ایشان با خبر شدید؟
صبح ۲۷ اسفندماه حدود ساعت ۱۰ با بنده تماس گرفتند و گفتند به بهشت زهرا(س) بروم. این جمله را که شنیدم، متوجه شدم که حاج آقا به شهادت رسیدند. بالاخره او در دو جنگ اخیر هدف ۴ ترور قرار گرفته بود و بنده با توجّه به شخصیت حاج آقا و دعاهایشان برای شهادت، توقع چنین عروجی را از ایشان داشتم. در مورد حاج آقا همیشه یاد این شعر میافتم که «شهید زندگی کنی، شهید میشی. امام رضایی (ع) باشی، روسفید میشی». ایشان منش و رفتارشان شهیدگونه بود و یک امام رضایی (ع) تمام عیار بودند که داستانهای زیبا و شنیدنی دارد.
خلاصه بدون حرف و سوالی پشت تلفن به سمت تهران راه افتادم. در مسیر متوجّه شدم که رسانههای بیگانه خبر شهادت را منعکس کردهاند. بنده خبر نداشتم که ایشان با همسر و خواهر ما به شهادت رسیدند. وقتی به بهشت زهرا (س) رسیدم، متوجّه شدم و داغ این دو عزیز هم برای ما سنگین بود. البته، مادر بزرگوار ما حدود ۱۰ سال پیش رحلت فرمودند و در امامزاده علی بن جعفر ع قم مدفون هستند.
همسر حاج آقا که با ایشان به شهادت رسیدند، همسر دوم ایشان در هفت سال اخیر همراه و غمخوار پدر شهید ما بودند. خواهر ما هم ۲۸ سال داشت و هنوز ازدواج نکرده بود و با حاج آقا زندگی میکرد. با هدف قرار دادن محل اسکان ایشان، هر سه با هم به شهادت رسیدند، به گونه ای هم به شهادت رسیدند که بسیاری از اعضای پیکر این سه عزیز با آزمایش DNA از یکدیگر تفکیک شد.
مواردی از ویژگیهای شخصیتی ایشان بفرمایید؟
خصوصیات اخلاقی ایشان بسیار زیاد است و تلاش برای تهذیب نفس، ایشان را به شخصیتی دارای ابعاد مثبت بسیار تبدیل کرده بود. یکی از رفقایشان میفرمود: از نظر گستره ویژگیهای مثبت شخصیّتی، شهید خطیب، بازتاب رهبر معظم شهید در نمود محدودتر بود.
تعبّد و تهجّد:
اهمیت ویژهای به نماز اوّل وقت جماعت میداد و ما را به این امر تشویق میکرد. مسئولان دفتر موظف بودند اذان را به ایشان تذکر دهند. زمانی که مسئول حفاظت قوه قضائیه بودند، امام جماعت یک دقیقه زودتر از موعد مقرر نماز را شروع کرده بودند و او به رکعت اوّل نرسید. همان روز به مسئول مربوطه اعتراض کرده بودند و از این که از ثواب یک رکعت جماعت جا ماندهاند، گله داشتند.
نماز را با آداب خاصّ اقامه میکرد، با لباس مرتّب، عبا و عطر. تا جای ممکن بین الطلوعین بیدار بودند و به عبادت و ذکر میپرداختند. نماز شب ایشان ترک نمیشد و در وصیت نامهشان هم به نماز اول وقت، نماز شب و نافله صبح تاکید کردهاند. یکی از آشنایان که انتقاداتی به ایشان داشت و بعضا بداخلاقیهایی میکرد، ایشان را خواب میبیند که با مهربانی خاصّی به او توصیه میکند که نماز شب بخواند.
بسیاری از روزها، روزه میگرفتند، مخصوصا روز اول، وسط و آخر ماه قمری. همیشه تسبیح تربت سید الشهدا (ع) در جیبشان بود و هنگامی که بیکار میشدند، اذکار خاصّی را زمزمه میکردند.
ایشان از رهبر معظم شهید نقل میکردند: «اگر مسئولیت بالاتری در جمهوری اسلامی گرفتید، بر اعمال مستحبی خود بیافزایید». ظاهرا به این خاطر که این اعمال مستحبّی تقوا را افزایش داده و جلوی بسیاری از خطاها را خواهد گرفت.
به خاطر مصلحت نظام به بسیاری از نقدها و اتهام زنیها پاسخ نمیداد
ایشان به هیچ وجه قیافه عابد زاهد به خود نمیگرفت. هرگز کمکهایی که به دیگران کرده بودند یا موقعیتهای شغلی که به دست آورده بودند را برای ما یا دیگران بیان نمیکردند و در رسانهها هم مطرح نمیشد، مگر ضرورت شغلی و سازمانی ایجاب میکرد.
خدمات ایشان در اداره اطلاعات قم، دفتر مقام معظم رهبری، قوه قضائیه، آستان قدس و وزارت اطلاعات را ما از دیگران یا رسانهها مطلع میشدیم. هرگز چهره قهرمان یا قیافه مدیر توانمند به خود نمیگرفت و بسیاری از نقدها و اتهامهایی که به ایشان زده می شد را به دلیل مصالح نظام پاسخ نمیداد.
برخی افراد که اتهاماتی به ایشان زده بودند و بداخلاقی و بدرفتاریهایی بروز داده بودند، به هیچ وجه مورد کینه یا نفرت ایشان نبودند و با وجود داشتن قدرت، نه تنها نسبت به ایشان اقدامی انجام ندادند و حتی بدگویی هم نکردند، بلکه مشکلات ایشان را در حد توان حل میکردند، بدون این که بدرفتاری ها را به روی ایشان بیاورند. بارها می فرمودند «همه را بخشیدم. دنیا ارزش این حرفها را ندارد».
با وجود داشتن قدرت، هرگز در پروندههای قضایی مربوط به خانواده، اقوام و آشنایان دخالت و اعمال نفوذی نکرد، حتّی اگر قاضی در تشخیص دچار اشتباه شده بود.
هرگز اقدامی برای رسیدن به پست و سمت انجام نداد و واقعا علاقهای هم به عناوین خاص شغلی نداشت، مگر خادمی امام رضا (ع). بنده شاهد بودم که ایشان به جد مخالف پذیرش ریاست حفاظت قوه قضائیه یا وزارت اطلاعات بود، اما به دلیل تمایل رهبر معظم شهید و به خاطر تبعیت محض از ایشان بود که این سمتها را پذیرفت.
در جلسات شورای عالی قضایی جایی را برای نشستن انتخاب میکرد که دوربینها چهره ایشان را نگیرند، اما در جلسات هیئت دولت، جای نشستن وزرا از قبل تعیین شده بود و این امکان وجود نداشت.
تقوا کم شود، برکت کم میشود
شهید خطیب هرگز اضافه کاری و حق ماموریت نگرفتند
ایشان هرگز اضافه کاری و حقّ ماموریت نگرفتند و حتّی در دوران وزارت، ایشان بازنشسته بودند و طبق قانون، بازنشسته اگر به کار گرفته شود، علاوه بر حقوق بازنشستگی باید قراردادی با او بسته شود و حقوق دومی به او تعلق میگیرد. اما ایشان هرگز حقوق دوم را نپذیرفت. بنده یک بار سر یک مشکل مالی خدمت پدر عرض کردم که چرا برای حل آن مشکل، اضافه کاری نمیگیرید؟ جواب داد: «بگذار چیزی برای آخرتمان بماند».
ایشان بعد از ۳۰ سال خدمت و سالها مدیرکلی در وزارت اطلاعات، با زحمت و وام و قرض، مالک آپارتمانی در ارزانترین منطقههای قم شدند. هرگز هدیه قبول نمیکرد و بعضا اگر هدایایی ارسال میشد که امکان برگرداندن نداشت، به همکاران و نیروهای خود تقدیم میکرد. هدایای خارجی گرانقیمت را به بیت المال و ادارهای که در آن مسئولیت داشت، تقدیم میکرد و هرگز خانه نمیآورد. ماشین گرانقیمت نمیخرید و سوار هم نمیشد؛ به ما هم چنین توصیهای داشتند.
یک بار فرش دستباف در منزل داماد ما دیده بودند. گفته بودند چرا فرش گرانقیمت خریدی؟ البته او جواب داده بود که هدیه یکی از رفقا است و آن را نخریدهاند. ایشان ذخیره مالی نداشت و اگر پولی اضافه داشتند، به فقرا یا مجالس اهل بیت (ع) کمک می کردند. تا جای ممکن فرد نیازمند را رد نمیکردند و در حدّ توان کمک میکردند.
توجه ویژه به بیت المال
تا جای ممکن از امکانات دولتی استفاده نمیکرد. ایشان در تهران خانهای نداشت و به اجبار در خانه سازمانی بود ولی وسائل دولتی را تا جای ممکن در خانه نگه نمیداشت یا سعی میکرد هزینه آن را به بیت المال پرداخت کند. مسئولان امر اگر قصد انجام هزینهای داشتند، باید دلایل متقن ارائه میدادند و توصیه همیشگی ایشان این بود که دچار تجمّل و اسراف نشوند.
اگر ناخودآگاه وسیلهای از بیت المال استفاده میشد، بیش از مقدار مصرف شده به بیت المال پرداخت میکرد که مدیون نباشند. اگر در زمان کار چند دقیقهای تلفن شخصی داشتند، آن مقدار را در ساعت کاری خود لحاظ میکردند. این اواخر که به دلیل حفاظت شدید، سفرهای استانی ایشان هزینه بیشتری به بیت المال تحمیل میکرد، شخصا از رهبر معظم شهید اجازه گرفتند. ایشان به رهبر معظم شهید عرض کرده بودند که با توجه به این هزینه ها، شما صلاح میدانید که سفرهای استانی انجام شود یا آنها را تعطیل کنیم. رهبر معظم شهید فرموده بودند حتما این سفرها را انجام دهید.
با وجود احتیاط بسیار در وصیت نامه خواستهاند که از رهبر معظم انقلاب -مدظله العالی- در زمینه استفاده از بیت المال، حلالیت طلبیده شود. همچنین اظهار تمایل کردهاند که یک سوم اموالشان به بیت المال تحویل شود. به نظر بنده ایشان تا جای ممکن قصد داشتند حقوقی را هم که میگرفتند، به بیت المال بازگردانند. نقل میکردند وقتی در جبهه و لباس پاسداری بودند، هیچ یک از سپاهیان حقوق را دریافت نمیکردند و می گفت ما از انقلاب اسلامی حقوق نمیخواهیم. تا وقتی که امام خمینی (ره) دستور به دریافت حقوق دادند.
عشق به اهل بیت/ قبل از وزارت هر سال به عتبات عالیات مشرف میشد
ایشان بسیار اهل زیارت اهل بیت (ع) و امامزادگان بود و به ما در این امر هم توصیه و هم کمک میکردند و در وصیت نامه خودشان نیز به زیارت اشاره کردهاند. در سازمانها و ارگانهایی که بودند به تسهیل مشرف شدن کارمندان و کارکنان به زیارت، بخصوص مشهد مقدّس، توجه ویژهای میکرد.
سال ۸۲ بعد از سقوط صدام، همراه چند نفر از رفقا به عتبات عالیات مشرف شدیم. شرایط امنیتی عراق خوب نبود و آمریکاییها زمامدار امور بودند. در آن شرایط، به اصرار ایشان هر چه انبیا عظام، امامزاده و اصحاب ائمه (ع) بودند، به زیارتشان رفتیم. گاهی چند ساعت مسیر فرعی و نامناسب را میرفتیم و بر میگشتیم تا بتوانیم یک امامزاده را زیارت کنیم. برخی همراهان که شرایط امنیتی را مناسب نمیدیدند، میگفتند حاج آقا این یک امامزاده را به ما تخفیف بده. ولی ایشان اصرار داشتند به زیارت مشرف شوند.
در زیارت هم بسیار با خشوع و خضوع خودشان را با ضریح مبارک بندگان صالح خدا متبرک میکردند. شاید نحوه شهادت ایشان و این که تقریبا عضو سالمی از شهید باقی نماند، نشان این باشد که این تبرک شدنها را خدا به احسن وجه پذیرفت.
قبل از وزارت، هر سال به عتبات عالیات مشرف میشدند و با وجود این که برخی سالها خطر داعش بسیار جدی بود، حتما کاظمین و سامراء را هم زیارت میکردند. هر فرصتی پیدا میکرد به مشهد مشرف میشد و زمانی که قم بود، شب جمعه به زیارت حرم حضرت معصومه (س) میرفت.
این اواخر به دفترشان فرموده بودند: خیلی هوس زیارت شاهچراغ در شیراز را دارند و در سفرهای استانی این برنامه مدنظر قرار گیرد که متاسفانه این توفیق حاصل نشد. بسیار اهل مجلس روضه و شرکت در هیئت بود. ایام دهه محرم از ما میخواست که برنامه روضه اقوام، آشنایان، علماء و هیئت را برای ایشان تهیه کنیم تا بتوانند در حدّ مقدور به همه آنها سربزنند.
تاسوعا و عاشورا حزن خاصّی در چهره ایشان بود و در مجالس متعدّد روضه شرکت میکرد. با شرکت در هیئت، سعی میکرد از مشکلات مردم مطلع شود و تا جای ممکن در حل آنها قدم بردارد. اگر در مجلسی از آشنایان نمیتوانستند شرکت کنند، به بنده میفرمودند از طرف ایشان شرکت کرده و از عدم حضورشان، عذرخواهی کنم.
در دورهای که ایشان مدیرکل اطلاعات استان قم بودند، نظر برخی مسئولان برخورد با یک هیئت و تعطیلی آن بود. ولی ایشان میفرمودند تذکر دادن خوب است اما هیئت امام حسین (ع) نباید تعطیل شود وگرنه امام حسین (ع) خودش باعث و بانی اش را مجازات میکند.
در سال دو مجلس روضه برگزار میکردند که یکی هفتم صفر و مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (ع) بود و دیگری نیمه شعبان مصادف با ولادت امام حسن مجتبی( ع) که سالروز رحلت پدر گرامیشان بود. پدر ایشان هم از علمای ربانی بود. برادر شهیدی هم دارند به نام سید محمد حسن واعظی که در سال ۶۲ در دفاع مقدس به شهادت رسید.
ماجرای روضهخوانی وزیر شهید برای زائر امام رضا(ع)
در ایام وزارت، روزی در حرم مطهر امام رضا (ع) در حال عبور بودند و خانمی – که او را نمی شناخت- از وی درخواست کرد که برایش روضه بخواند. وی به جای آنکه آن خانم را به فرد دیگری یا روحانیونی که برای همین کار در صحن انتخاب شدهاند راهنمایی کند در همانجا نشستند و با مقدمه و موخره روضهای برای آن خانم خواندند. بعد از روضه هم آن خانم ده تومانی کهنهای در آورد و به ایشان داد. ایشان هم گرفت و در جیبش گذاشت.
شاعری به ایشان مراجعه کرد که می خواهم برای شما شعر بگویم. ایشان جواب دادند برای امام زمان (عج) شعر بگو.
در زمان ریاست بر حفاظت قوه قضائیه، تلاش کردند زیارت عاشورا به صورت هفتگی مرتب و با قوت برگزار شود و با پیدا کردن بانی صبحانه، به همه کارکنان صبحانه داده شود و بسیاری از هفته را هم خودشان بانی صبحانه شدند.
ملتزم بودند در اعیاد اهل بیت(ع)، مخصوصا عید غدیر، عیدی بدهند. برخی نیروهای نهاد ریاست جمهوری بعد از شهادت آقای رئیسی به بنده میگفتند ما خیلی دعا میکردیم آقای پزشکیان، آقای خطیب را به عنوان وزیر اطلاعات معرفی کنند تا عیدی ما از دست نرود.
زمانی که موبایل در اختیار داشتند، ایام جشن و سوگواری اهل بیت (ع) را با پیامک تبریک و تسلیت به همه اقوام و آشنایان یادآوری میکردند. یادم هست گاهی گوشی ایشان بیش از ۱۲ ساعت مشغول ارسال پیام به ترتیب لیست مخاطبان بود که بیش از دو هزار نفر میشدند. یکی از همکارانشان میگفت: یک شب قدر خدمت ایشان بودم و دیدم از هر چیزی ۵ عدد میل میفرمایند. علت را جویا شدم که وی جواب داد: امروز تمام اعمالم را به نیت پنج تن (ع) انجام دادهام.
همیشه در قنوتشان دعای فرج را زمزمه میکردند، به جز این اواخر که نمیدانم چه سرّی داشت که صلوات خاصّه امام رضا (ع) را میخواندند و به قرائت مکرّر این صلوات در وصیت نامه خود توصیه کردهاند.
خادمی امام رضا(ع) را به هر پست و مقامی ترجیح میداد
رابطه روحی خیلی خاصّی با امام رضا (ع) داشتند، مخصوصا از سال ۱۳۹۸ که عضو هیئت امنای آستان قدس رضوی شدند و مسئولیتهایی در این آستان مقدس داشتند. رابطه در این اواخر به نحوی بود که گویا با امام رضا (ع) زندگی میکنند و ایشان را حیّ و حاضر میبینند. هیچ عنوانی ـ از وزیر و وکیل و ... ـ برایشان مهمّ نبود، مگر عنوان خادم الرضا (ع). به بنده هم میفرمودند که من خادم الرضا (ع) هستم و باید حرم امام رضا (ع) دفن شوم.ما فرزندان ایشان در قم و تهران ساکن هستیم و مخالف رفتن ایشان به مشهد بودیم. اما ایشان میفرمود: «چی بهتر از این که صبح تا شب در حرم باشی؟».
پدرشان در کودکی دچار بیماری میشوند که با توسّل به امام رضا (ع) شفا مییابند و نامشان را به غلامرضا تغییر میدهند.ایشان نقل میکردند، در جوانی قصد سفر چند روزه به مشهد را کردند، ولی وقتی دیدند هزینه آن را ندارند، منصرف شدند. در عالم رویا دیدند که به مشهد مشرف شدهاند و در دستانشان به اندازه چند روز بن غذای تبرکی حضرت (ع) وجود دارد. متوجّه شدند، مقصود امام رضا (ع) این است که مشهد مشرف شوند و فکر هزینه را نکنند.
خیلی به زیارت مشهد مشتاق بودند و در هر فرصتی این زیارت را از دست نمیدادند و ما و همکاران خود را هم به این کار تشویق میکردند. در ایام وزارت که به مشهد مشرف میشدند، تا جای ممکن به نیروهای حفاظت خود میفرمودند که با خانواده برای زیارت تشریف بیاورند. تلاش زیادی هم میکردند تا سفر زیارتی مشهد برای پرسنل تسهیل شود.
از سال ۱۳۹۸ خدمات خالصانه بسیاری برای آستان قدس رضوی انجام دادند و هر کاری از دستشان بر میآمد، دریغ نمیکردند. ایشان تا سال ۱۴۰۰ مسئول حراست آستان قدس و مشاور ویژه تولیت محترم آستان بود، اما عنوان کاری یا اتاق و صندلی آنچنانی و ... اصلا برایشان مهم نبود. هر خدمتی در هر زمینهای از عهدهشان بر میآمد، انجام میداد. بعد از گذشت زمان، گوشهای از خدماتشان برای ما نقل شد. ذکر خدمات ایشان به آستان، خودش حدیث مفصل است.
سال ۱۳۹۹ شهید خطیب در غبارروبی داخل ضریح مطهر امام رضا (ع) شرکت کرد. مسئول دفتر ایشان عکس غبارروبی را خدمت ایشان بردند و انتظار تشویق داشتند. شهید خطیب تا عکس را دیدند، فرمود: «چرا پول آستان را خرج این چیزها میکنید؟!»
یکی از رفقای ایشان میفرمود یکی از ارگانهای دولتی ظلمی به آستان کرده بود که حاج آقا با آن مسئول چنان تند شدند و عصبانی برخورد کردند که هیچ وقت بنده ایشان را در این حالت ندیده بودم. بسیار روی امام رضا (ع) و اموال آستان قدس غیرت داشتند. دفتر کار ایشان در یکی از صحنهای حرم مطهر بود. به احترام حرم مطهر، هرگز روی تخت استراحت نکردند و بر زمین میخوابیدند. همیشه مقداری تبرکّی از آستان قدس خریداری میکرد و به عنوان هدیه به اقوام و آشنایان میداد.
هرجا باشی خادم امام رضا(ع) هستی
ایشان اصلا مایل نبودند که مشهد و آستان قدس را رها کرده و به تهران بیایند و مسئولیت وزارت را قبول کنند. صرفا به دلیل تمایل رهبر معظم شهید، این مسئولیت را پذیرفتند. ایشان میفرمودند شبی در مشهد بسیار دلم گرفته بود و با تضرّع و غم خدمت امام رضا (ع) عرض کردم : آقا جان! ما را نخواستی و از آستانت بیرونمان کردی. همان شب خوابی دیدم که عالمی آن را چنین تعبیر کرد : «تو هر جا باشی، خادم امام رضا (ع) هستی».
تا مدّتها بعد از آن صفحه گوشی ایشان عکسی از گنبد مطهر امام رضا (ع) بود با این نوشته «حکم تبعید است، هر جایی به غیر از مشهدت».
حتی بعد از وزارت نیز پرچم آستان قدس در اتاقشان بود و چند ساعت در هفته را به وظایف خود در قبال آستان قدس رضوی اختصاص میدادند. تولیت محترم آستان قدس رضوی حضرت آیت الله مروی میفرمود گاهی به جای این که ما امور را از ایشان پیگیری کنیم، ایشان با ما تماس میگرفت و امور را پیگیری و دنبال میکرد. اگر آستان با وزرای دیگر دولت کاری داشت، ایشان برای سرعت و بهبود روند کار، رایزنی میکرد.
سالهای اول وزارت برای انجام و پیگیری امور مربوط به آستان قدس، سفرهای زیادی به مشهد مقدس داشت، به گونهای که یکی از محافظانشان به بنده گفت : «من به اندازه تمام عمرم این یکی دو سال مشهد رفتم». این اواخر که مسائل امنیتی سخت شد و سفرهای ایشان بسیار محدود، بعد از مدتها به مشهد رفتند. با یکی از مسئولان آستان تماس گرفتند تا پروندهای مربوط به آستان قدس را پیگیری کنند. آن شخص به حاج آقا گفته بود : «حاج آقا! بعد از مدتها آمدید مشهد. بروید اول یک دل سیر زیارت کنید». شهید خطیب جواب داد : «وظیفه اول من خدمت به امام رضا (ع) است. بیا اول این پرونده را بررسی کنیم».
نقل شده در آخرین زیارتی که به حرم مطهر امام رضا (ع) مشرف شدند، از تمام بخشهایی از حرم که قبلا زیارت کرده بودند، زیارت را انجام دادند. بعد از شهادت ایشان هیئتی از ما دعوت کرد تا در جلسهای که به یاد این شهید برگزار میشود، شرکت کنم. اتفاقا آن جلسه هیئت مربوط به ذکر مصیبت امام رضا (ع) بود.
البته امام رضا (ع) هزاران هزار برابر، بلکه بیشتر خدمت خالصانه خادمین خودشان را با رافت پاسخ خواهد داد و بسیار بیش از لیاقت ما جبران خواهد کرد و جزا میدهد. یقینا عزت و کرامت این شهید به لطف و عنایت امام رضا (ع) است. رسیدن ایشان و همسر و دخترشان به مقام شهادت، با امضاء و تایید امام رضا (ع) بوده است. بدن مطهر هر سه را امام رضا (ع) در آغوش خود در حرم مطهر جا داد، در موقعیت بسیار خوب در دار الحجه، روبروی پنجره فولاد.
ابوی شهید ما انگشتر عقیقی داشت که میفرمود: ۵۰ سال با بنده است و در تمام نمازها و زیارتها همراه من بوده است. این انگشتر در کفن من قرار داده شود. اما به گونهای به شهادت رسید که اصلا انگشتر پیدا نشد. انگشتر و سایر امور مربوط به کفن و دفن را نیز خود امام رضا (ع) عنایت کرد و آستان قدس آنها را به ما هدیه داد.
انتهای پیام/