بهزاد حاتم نقاش و گرافیست در گفت و گو با «ایران» تاکید کرد

هنرمند بومی به معنای سنتی‌اش دیگر وجود ندارد

فرهنگ

163330
هنرمند بومی به معنای سنتی‌اش دیگر وجود ندارد

هفته گذشته، موزه هنرهای معاصر تهران در ادامه سلسله‌نشست‌های «پرسش‌های اکنون» که با هدف طرح پرسش‌های بنیادین هنری برگزار می‌شود، میزبان نشستی با موضوع «چه چیزی معاصر است؟» بود. در این نشست، بهزاد حاتم (نقاش و گرافیست) و ابراهیم حقیقی (طراح گرافیک) به تبادل نظر پرداختند.

ایران آنلاین:

  سعیده احسانی راد؛ گروه فرهنگی /  بهزاد حاتم  گرافیست و نقاش ایرانی در گفت‌وگوی اختصاصی با «ایران »، ضمن بازخوانی محورهای این نشست، به نقد وضعیت کنونی موزه هنرهای معاصر، چالش‌های حمایت از هنرمندان، وضعیت بازار هنر و نقش گالری‌ها پرداخت.
موزه هنرهای معاصر یا موزه هنر مدرن؟


حاتم در پاسخ به این پرسش که آیا موزه هنرهای معاصر تهران، برازنده نام فعلی خود است، گفت: « این مکان در حال حاضر تنها یک آرشیو تاریخی است و با این رویه، شاید بتوان آن را “موزه هنر مدرن” نامید. یکی از وظایف ذاتی موزه، جمع‌آوری آثار است؛ اما وقتی چند دهه آثار هنر معاصر خریداری نشود، این نهاد دیگر نمی‌تواند خود را “موزه هنرهای معاصر” بنامد.»

او در واکنش به این دیدگاه که باید پویاسازی و حمایت از هنر روز را به گالری‌ها واگذار کرد، افزود: «با این نظر چندان موافق نیستم. گالری‌ها به دلیل رهایی از محدودیت‌های بوروکراتیک و بودجه‌ای، در تعامل با هنرمندانِ امروز راحت‌تر عمل می‌کنند و این مزیت آن‌هاست؛ اما موزه به‌عنوان یک نهاد دولتی، مأموریت و ساختار متفاوتی دارد. برگزاری نمایشگاه یک بحث است و خرید آثار، وظیفه بنیادین موزه است که متأسفانه سال‌هاست مغفول مانده.»

حاتم درباره نقش حمایتی موزه و اهمیت خرید آثار گفت: «مهم‌ترین حمایت موزه از هنر معاصر، خرید آثار است. وقتی حراجی‌هایی مانند “حراج تهران” آثاری را از کلکسیون‌های شخصی عرضه می‌کنند، موزه باید با تخصیص بودجه، اولویت خود را بر خرید و حفظ این آثار بگذارد. نه اینکه اجازه دهد آثار به کلکسیون‌های خصوصیِ دیگر بروند و عملاً از دسترس عموم خارج شوند و دیگر دیده نشوند.»

این هنرمند در مقایسه عملکرد موزه هنرهای معاصر تهران با موزه‌های مشابه در جهان اظهار داشت: «فاصله ما تا آن‌ها از اینجا تا مریخ است! وقتی نمایشگاه‌های موزه‌های معتبر جهان را می‌بینم و دقت و هزینه صرف‌شده برای کار کیوریتوری آن‌ها را با شرایط خودمان مقایسه می‌کنم، می‌بینم موزه ما کم‌وبیش در خواب است. هر از گاهی نمایشگاهی جمع‌وجور می‌شود که اغلب بر پایه گنجینه خود موزه است؛ این اقدام ارزشمند است، اما موزه نه بودجه‌ای برای برگزاری نمایشگاه‌های تراز جهانی دارد و نه برنامه‌ای برای خرید آثار معاصر.»

حاتم در پاسخ به این پرسش که آیا با توجه به نقش پررنگ گالری‌ها، مفهوم «معاصرت» در ایران تحت‌الشعاع اقتصاد بازار و سلیقه خریداران قرار گرفته است یا خیر، تأکید کرد: «اصلاً این‌طور نیست. هنرمندان بسیاری داریم که فارغ از دغدغه‌های اقتصادی و بدون توجه به سلیقه بازار، مسیر هنری خود را دنبال می‌کنند و حتی تلاشی برای فروش آثارشان ندارند. من به‌طور مداوم به گالری‌ها سر می‌زنم و چنین گرایشی را به آن شکلی که تصور می‌شود، در میان هنرمندان نمی‌بینم.»

 این گرافیست در پاسخ به این سوال که: «الان گالری‌ها محل ظهور هنر شده‌اند؛ به نظر شما معاصرت در ایران تحت سلطه‌ی اقتصاد بازار هنر تعریف نمی‌شود؟ دغدغه هنری مطرح نیست و فقط سلیقه‌ی بازار است که اقتصاد بازار را تعیین می‌کند؟» پاسخ داد:«اصلاً این‌طور نیست. الان تعداد زیادی از هنرمند داریم که کار خودشان را می‌کنند و شاید هیچ فروشی هم نداشته باشند و هیچ تلاشی هم نکنند برای اینکه کارشان به فروش برسد و سلیقه‌ی بازار را دنبال کنند. نه، به نظر من چنین نیست. من مرتب به گالری‌ها می‌روم؛ شاید گالری‌هایی که من برایشان ارزش قائل نیستم و نمی‌روم، ممکن است در آنجا هنرمندانی باشند که این نیت را داشته باشند، ولی من چنین چیزی را، این گرایش را نمی‌بینم.»

حاتم درباره تاثیر شرایط سخت اقتصادی در فروش آثار هنری و وضعیت معیشت هنرمندان بیان کرد:«از بعضی‌ها می‌شنوم که می‌گویند اتفاقاً فروش بد نیست. بعضی وقت‌ها هم در گالری‌ها می‌بینم البته الان کمتر نقطه‌ی قرمز را کنار تابلو می‌گذارند، ولی بعضی وقت‌ها بعضی گالری‌ها این کار را هم می‌کنند می‌بینم فروش دارند. ولی بعضی‌ها می‌گویند نه، اصلاً. واقعاً نمی‌دانم. به‌هر حال بدون شک در هر کشوری وقتی شرایط اقتصادی خوب نیست، بازار طبیعی برای هنر وجود ندارد. یک سری کارهای خیلی ارزان را بعضی وقت‌ها بعضی‌ها برای دل خودشان می‌خرند، ولی کلکسیونرها معمولاً آدم‌هایی هستند که پول دارند و دارایی‌شان ارتباط مستقیمی با اقتصاد مملکت ندارد؛ این‌ها معمولاً در این‌جور مواقع می‌خرند. الان هم از فروش‌هایی که در حراج تهران می‌بینیم متوجه می‌شویم که آثار بسیار بسیار گران با قیمت‌های بسیار بالا فروخته می‌شوند و واقعاً همین‌ها را کلکسیونرها می‌خرند؛ ولی این نشان‌دهنده‌ی بازار هنری که باید در گالری‌ها در جریان باشد، نیست.»

این نقاش درباره این موضوع که در حراج تهران اثر هنرمند با قیمت بسیار پایینی خریداری می‌شود و در حراج، آن اثر به قیمت بالایی فروخته شده و از این فروش عایدی زیادی به هنرمند نمی‌رسد، گفت:«بله، ولی متأسفانه مسئله‌ای است که در تمام دنیا هست. معمولاً آنچه به حراج می‌آید… حالا اینجا من می‌دانم که حراج تهران از بعضی از هنرمندان مستقیم کار می‌گیرد، ولی معمولاً در حراج‌های دنیا درصد بسیار بسیار بالایی از کارها متعلق به مردمی است که قبلاً این‌ها را خریده‌اند و می‌آورند می‌فروشند؛ حالا یا عده‌ای به‌خاطر سود مالی این کار را می‌کنند، عده‌ای هم چون دیگر نمی‌خواهند داشته باشند یا نیاز به پولش دارند.

آن بستگی به این دارد که هنرمند زنده باشد یا فوت شده باشد؛ اگر زنده باشد… اگر هنرمند مرده باشد که هیچ. ولی اگر هنرمندی زنده و در حال کار باشد، کارش در حراج به قیمت بالا فروخته شود، این روی قیمت کارش اثر می‌گذارد. البته این برای بعضی‌ها مشکل هم ایجاد می‌کند؛ برای اینکه یک کارشان در حراج با قیمت خیلی بالایی فروخته می‌شود ولی دیگر با آن قیمت نمی‌توانند چیزی بفروشند؛ عملاً یک جوری بازارشان می‌خوابد. این‌ها فرمول ثابتی ندارد؛ خیلی چیزهای مختلفی می‌تواند پیش بیاید.»

او درباره اینکه هنرمندانی که فوت کرده‌اند، اثر هنری‌شان گران‌تر است متذکر شد:«بله، همه‌جای دنیا همین‌طور است. معمولاً هرچه سن هنرمند بالاتر می‌رود، کارهایش را مردم کمتر می‌فروشند؛ آن‌هایی که دارند، صبر می‌کنند هنرمندِ سرش را به زمین بگذارد تا کارش گران شود. این طبیعی است.»

حاتم در پاسخ به این سوال که: «در صحبت‌هایتان گفتید که فاصله‌ی مخاطب با هنر معاصر یک پدیده‌ی جهانی است. با توجه به اینکه در جامعه‌ی ما زیرساخت‌های آموزش عمومی هنر ضعیف است، به نظر شما نخبه‌گرایی به‌جای اینکه باعث پیشرفت جامعه شود، باعث طرد مخاطب و منزوی شدن هنر نمی‌شود؟ و در این بین رسالت هنرمند معاصر چیست؟» پاسخ داد:«هنرمند هیچ رسالتی جز آفرینش کار خودش ندارد. بهترین کاری که یک هنرمند می‌تواند بکند این است که بدون توجه به هیچ چیز  هیچ ایدئولوژی، هیچ اندیشه‌ی دیگری  کار خودش را بکند. هنرمند خوب هم معمولاً کار خودش را می‌کند و کارش همیشه ارزشش را دارد. من فکر می‌کنم هیچ تلاش بیرونی نمی‌تواند کمک کند. اگر شرایط آزادی هنری در کشورها باشد، هنرمندان راحت‌تر می‌آفرینند.

در عین حال همان‌طور که در صحبت‌هایم گفتم، آلمانی‌ها می‌گویند دوران‌های سخت، هنر خوب به وجود می‌آورد؛ چون اگر هنرمندان خیلی خوش‌وحال باشند، ممکن است سوژه‌ای هم در ذهنشان نیاید. به‌هیچ‌وجه منظورم این نیست که خوب است هنرمند بدبخت و بیچاره باشد و سختی بکشد، ولی طبیعی است که وقتی شرایط اجتماعی بحرانی است و مسائلی پیش می‌آید، سوژه‌های بیشتری به هنرمندان می‌دهد و انگیزه‌های آفرینشی بیشتری می‌بخشد.»

او اضافه کرد:«من با نخبه‌گرایی مخالف نیستم؛ خیلی هم موافقم. برای اینکه در تمام طول تاریخ، آن‌هایی که باعث پیشرفت جهان و هنر شدند، نخبگان جامعه بودند. مردم عادی کاری جز زندگی کردن نمی‌کنند؛ در بهترین شرایط این است که فرهنگ بالاتری به‌دست می‌آورند، با آموزش‌های بهتر نگاه بهتری پیدا می‌کنند و تماشاگران و مصرف‌کنندگان خوبی برای فرهنگ می‌شوند؛ ولی فرهنگ واقعی و خوبِ سطح‌بالا را دقیقاً نخبگان به وجود می‌آورند.

هنرمند به نظر من وظیفه‌ای ندارد، ولی مهم‌ترین کاری که می‌کند همان آفرینش است. هرچه سطح هنر بالاتر باشد هرچه هنرمندی که آن را به وجود می‌آورد نخبه‌تر و واقعاً بافرهنگ‌تر باشد — مسلماً به نفع جامعه است. آن‌چنان که می‌بینیم اگر امروز ما موزه هنرهای معاصر داریم و چند نسل پشت‌سرهم هنرمندانی داریم که واقعاً کارشان خوب و در سطح جهانی است، ناشی از کار هنرمندان نخبه‌ی ماست؛ ناشی از کاری که تناولی، محصص و زنده‌رودی کردند؛ نه هنرمند گمنام از میان مردم.»

حاتم درباره این موضوع که در ایران نسبت به جریان‌های جهانی همیشه یک تأخیر تاریخی داریم و معاصر بودن در ایران صرفاً به معنای هم‌زمانی با جهان است؛ و اینکه آیا می‌توانیم به یک تعریف بومی از معاصرت برسیم که با تعاریف غربی هم‌خونی نداشته باشد، بیان کرد:«معاصر بودن هیچ تعریفی ندارد. معاصر بودن یعنی مالِ امروز بودن؛ یعنی کاری که الان دارد انجام می‌شود که قبلاً نمی‌شد. از دوره‌ای که دوران اینترنت شروع شده، هنرمندان همه‌جای دنیا کم‌وبیش هم‌پای هم حرکت می‌کنند و کارهایشان خیلی شبیه به هم شده است. ما هم الان در ایران دیگر آن فاصله را نداریم؛ دغدغه‌های قبلی را هم نداریم؛ دغدغه‌هایی که هنرمندان ایرانی داشتند که می‌خواستند «ایرانی» باشند.

الان دیگر هیچ‌کس در هیچ‌جای دنیا هنرمند بومی نیست؛ همه‌ی هنرمندان یک دهکده‌ی جهانی هستند با کارهای شبیه به هم. خوشبختانه هنرمندان ایرانی هم اصلاً عقب نیستند. من وقتی می‌گویم هنرمندان ایرانی، منظورم همه‌شان است؛ ما معمولاً یک جریان کلی داریم. همه‌جای دنیا هنرمندان بسیار بد تا هنرمندان بسیار خوب وجود دارد؛ هنرمندان خوب ما  آن‌هایی که کارشان باارزش است  و خوشبختانه از دنیا عقب نیستند.»


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ