خاطرات کمتر شنیده از علی حاتمی در گفت‌وگو با احمد بخشی، دستیار سال‌های دور او

از اختلاف تاریخی انتظامی و مشایخی تا دلخوری علی حاتمی از اکبر عبدی

فرهنگ

163762
از اختلاف تاریخی انتظامی و مشایخی تا دلخوری علی حاتمی از اکبر عبدی

امروز، ۲۴ مرداد، سالروز تولد علی حاتمی است؛ کارگردانی که با آثاری چون «هزاردستان»، «دلشدگان»، «کمال‌الملک»، «مادر» و «سوته‌دلان» یکی از درخشان‌ترین کارنامه‌های سینمای ایران را رقم زد. به همین مناسبت، نگاهی دوباره داریم به گفت‌وگویی که ۲۳ مرداد سال ۹۸ در روزنامه ایران با احمد بخشی منتشر شد؛ کسی که بیش از دو دهه دستیار اول علی حاتمی بود و از نزدیک شاهد ساخته‌شدن برخی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران بود.

ایران آنلاین:

آنچه بخشی در این گفت‌وگو روایت می‌کند، صرفاً خاطره نیست؛ تکه‌هایی از تاریخ شفاهی سینمای ایران است که کمتر جایی شنیده شده. از دلواپسی‌های حاتمی برای امنیت یک سورچی گمنام تا ماجرای خواندن بی‌مزد محمدرضا شجریان برای «دلشدگان»، از بازی کودکانه مانی حقیقی در «هزاردستان» تا قهر تلخ حاتمی با اکبر عبدی بر سر فیلمی که هرگز ساخته نشد.
 

نگرانی حاتمی برای جان یک سورچی گمنام


پیش از هر چیز، احمد بخشی از خصوصیات رفتاری حاتمی می‌گوید؛ از دقتی که در جزئی‌ترین امور صحنه هم رها نمی‌شد: "سر کار خیلی راحت و اهل بگو بخند بود. حواسش به همه بود. در سلام و علیک یکهو قدش کوتاه می‌شد، دولا می‌شد و به همه سلام می‌کرد، فرقی نمی‌کرد طرف مقابلش که باشد. همه این خصوصیت علی را به یاد دارند. حواسش بود که سر کار اتفاقی برای کسی نیفتد. در «هزاردستان» با مسئول درشکه‌ها یک‌ساعت ونیم حرف می‌زد که چطور اسب‌ها را به گاری ببندند که رم نکند. چند باری اسب‌ها رم کرده و درشکه را خرد کرده بودند منتهی کسی در درشکه نبود و فقط سورچی بود که اتفاقی برایش نیفتاد. دو ساعت تمام برای سورچی کلاس می‌گذاشت تا مبادا درشکه از کادر خارج شود."

راوی‌ای که همیشه دلش پیش گذشته بود


بخشی در ادامه از ریشه‌های علاقه حاتمی به قصه‌گویی و نثر قاجار می‌گوید؛ ریشه‌هایی که تا فیلم «مادر» هم امتداد پیدا کرد: "علاقه‌اش به قصه‌گویی بیشتر از همان پای کرسی مادر بزرگ می‌آمد و قصه‌های حسن کچل و... از قصه‌ دورانی که هنوز حاتمی به دنیا نیامده بود. قصه‌های مادربزرگ یک شتکی می‌زد و او رجوع می‌کرد به کتاب‌هایش. از نثر قاجار هر کس دیگری هم که تعریف می‌کرد کیف می‌کرد از آن کلمات. اساساً حاتمی از خودش جلوتر نمی‌رفت. هی پشت سرش را نگاه می‌کرد. در فیلم «مادر» هم که مربوط به زمان حال است بالاخره یک فلاش بک کوتاهی به گذشته می‌زند و آن شب بارانی را تصویر می‌کند که پدر قبل از رفتن به تبعید با درشکه از زندان به خانه می‌آید. انگار در زمان حال قرار نداشت و باید سری به گذشته می‌زد."

وقتی شجریان بی‌مزد برای «دلشدگان» خواند


یکی از شنیدنی‌ترین بخش‌های این گفت‌وگو، ماجرای پیوستن محمدرضا شجریان به «دلشدگان» است؛ داستانی پر از پیچ‌وخم که با اصرار حاتمی و میانجیگری حسین علیزاده به سرانجام رسید: "قراراین نبود که شجریان برای «دلشدگان» بخواند. شجریان هم نمی‌آمد برای یک فیلم آواز بخواند. اول یک خواننده آمد به اسم ابوجلادی. موسیقی سفره‌خانه که در دستگاه اصفهان هست را ضبط کردیم و او خواند. (حسین) علیزاده از یک بخش‌هایی ناراضی بود. چون بالا نوشته بود و صدای ابوجلادی یک جاهایی نمی‌رسید. گفت فعلاً این را داشته باشیم تا من با خواننده دیگری همین آواز را تکرار ‌کنم. کرامتی را آورد که صدایش چپ کوک بود و می‌توانست بالا بخواند. خواند، درست هم خواند اما فیلمبرداری که تمام شد حاتمی به علیزاده گفت صدایش را نمی‌پسندم، کاری بکن که این را شجریان بخواند. آن زمان گویا ارتباط علیزاده و شجریان خیلی خوب نبود. حاتمی این دو را یک شب دعوت کرد به خانه‌اش و نشستند به صحبت کردن تا شجریان قبول کرد، بدون اینکه فیلم را ببیند. البته دورادور خبر داشت که حاتمی راجع به تاریخچه موسیقی سنتی‌مان فیلم ساخته. حاتمی را قبول داشت و می‌گفت خوب کسی سراغ این کار رفته. برای شعری که کرامتی خوانده بود امین تارخ لب زده بود اما آقای شجریان گفت من روی لب بازیگر نمی‌خوانم، فیلم حیف است، می‌شود حکایت ایرج و فردین. گفت شما یک جورهایی مونتاژ این خواننده را عوض کنید و از آیینه کاری‌های سقف و امارت و اینها کار کنید من خودم شعر را هم انتخاب می‌کنم. دستمزد هم نگرفت. گفت برای فیلم شما می‌خوانم اما موسیقی مال خودم می‌شود. آن موقع‌ها موسیقی هم برای تهیه‌کننده فیلم می‌شد. غزل‌ها را هم خود شجریان انتخاب کرد به جز ترانه «ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم». اصل ترانه برای خود حاتمی بود اما یک جاهایی را ارشاد ایراد گرفته بود؛ می‌گفت با بار می‌آمدیم و از ملک ری آمدیم. حاتمی وقت نداشت درستش کند، ایراد به کارش که می‌گرفتند یک خورده عصبی می‌شد. آقای علیزاده که با فریدون مشیری آشنا بود ترانه را به ایشان داد تا تصحیح کند و بار می‌ و ملک ری را تغییر دهد. همزمان با اکران فیلم هم کاستش که برای آقای شجریان و آقای علیزاده بود بیرون آمد که خوب هم فروخت."

کلاس درس هزاردستان؛ از لیلا حاتمی تا مانی حقیقی


قسمتی از خاطرات بخشی به کودکان روی صحنه «هزاردستان» اختصاص دارد؛ از دخترک همکلاسی‌های لیلا حاتمی تا حضور کوتاه اما به‌یادماندنی مانی حقیقی در نقش یک نوه: "حاتمی با دو دسته از بازیگرها نمی‌توانست کنار بیاید؛ بچه‌ها و آنهایی که سن‌شان خیلی بالا بود. وقتی خانم چهره آزاد پلان داشت باید حتماً من بودم و وقتی هم با بچه‌ها کار داشتند من را صدا می‌کرد و خودش می‌رفت کنار تا مبادا بچه‌ای را دعوا کند اما با لیلا (حاتمی) خودش کار می‌کرد. در هزاردستان لیلا دوم ابتدایی بود. سر کلاس هم همه دختر بچه‌ها دوست‌های قدیمی و همکلاسی لیلا هستند؛ لیلی رشیدی، صنم دختر نعمت حقیقی و لیلی گلستان. حتی مانی هم در هزاردستان بود. همان پسر بچه‌ای که به همراه یک پیرمرد به گراند هتل می‌آیند، پیرمرد به دیدن انتظامی می‌رود و بستنی سفارش می‌دهد و از گارسون می‌خواهد که یک بستنی هم برای نوه‌اش در درشکه ببرد. مانی لباس کازرونی به تن دارد و کلاه پهلوی هم سرش گذاشته."

سلام صبح، سکوت شب؛ قصه دو بازیگر قهر


شاید عجیب‌ترین رابطه پشت‌صحنه هزاردستان، رفتار روزانه عزت‌الله انتظامی و جمشید مشایخی با یکدیگر بود؛ دو بازیگری که سال‌ها با هم اختلاف داشتند اما هرگز جلوی دوربین کم نگذاشتند. احمد بخشی در این باره تعریف می‌کند: "دلخوری‌ها قدیمی بود. انتظامی و مشایخی از اداره تئاتر با هم اختلاف داشتند اما هر جا هم را می‌دیدند سلام و علیک می‌کردند. هر روز صبح که می‌رفتیم کاخ گلستان، سرویس اول می‌آمد دنبال من، می‌رفتیم پی آقای انتظامی و بعد می‌رسیدم به مهناز و خانه آقای مشایخی. سلام و علیکی می‌کردند و هیچ صحبتی نمی‌کردند. سر صحنه هم با هم خوب بودند، مقابل هم بازی می‌کردند اما با هم حرف نمی‌زدند. کارشان هم که تمام می‌شد یک خسته نباشید به هم می‌گفتند و می‌رفت تا سلام صبح فردا. آقای کشاورز موقع استراحت وقتش را بین این دو نفر تقسیم می‌کرد. یک چایی با مشایخی می‌خورد و انتظامی آن سو‌تر قدم می‌زد و سکانس بعدی بالعکس. حاتمی از ته دل می‌خندید و می‌گفت «ممدل چای قبلی رو با مشایخی خورده حالا با عزت.» خدا به علی نصیریان عمر باعزت بدهد. خیلی آقاست. با هر دو کار کرده و گاهی سعی می‌کرد میانداری کند."

وقتی جای مشایخی را فریدون صدیقی گرفت


حاتمی به جمشید مشایخی علاقه ویژه‌ای داشت، اما همین علاقه هم نتوانست جلوی یک تصمیم سخت را در «دلشدگان» بگیرد: "جمشید مشایخی را خیلی دوست داشت. می‌گفت مشایخی شبیه بابامه. دوست داشت در همه کارهایش باشد. در «دلشدگان» هم نقش استاد حسینقلی را برای مشایخی نوشته بود. قرارداد هم بست. منتهی علیزاده گفته بود بازیگرانی که قرار است ساز به دست بگیرند باید چهارشنبه‌ها برای تمرین بیایند تا جلوی دوربین ساز را درست دستشان بگیرند. همه سر تمرین می‌رفتند به جز مشایخی. تا این که فهمیدیم درگیر سریال «پیک سحر» است که نقش یک رفتگر را داشت. برای اولین بار حاتمی گفت دیگر نمی‌توانم صبر کنم بگویید فریدون صدیقی بیاید".

فیلمی که هرگز ساخته نشد؛ قهر حاتمی با اکبر عبدی


یکی از تلخ‌ترین خاطرات این گفت‌وگو، ماجرای فیلمی نیمه‌کاره است که قرار بود اکبر عبدی نقش اول آن باشد اما هرگز به سرانجام نرسید: "اختلاف علی حاتمی و اکبر عبدی سر «گاردن پارتی» رقم خورد. در این فیلم اکبر عبدی قرار بود نقش مطرب رو حوضی قدیمی را بازی کند که زن پوش است. سه چهار روز در خانه حاتمی قرار گذاشتیم و عبدالله اسکندری هم وسایلش را برای تست گریم آورد. شلیته و لباس تن‌اش کردیم و عکس هم گرفتیم اما تا علی حاتمی فیلمنامه را بنویسد و تهیه‌کننده پیدا کند، میرباقری اینها را با خودش برد ترکیه و «آدم برفی» را ساخت. حاتمی هم دلخور شد و قید ساخت آن را زد. هر چقدر اصرار کردم که فیلم میرباقری برای زمان حال است و فیلم تو برای زمان رضا شاه راضی نشد."

مردی که برای سینما از همه چیز گذشت


این بخش را با تصویری از حاتمی به پایان می‌بریم که شاید صادق‌ترین توصیف از او باشد؛ مردی که وقف کارش بود، حتی به قیمت غفلت از نزدیک‌ترین‌ها، و هیچ‌گاه دنبال جایزه نبود: "حاتمی انگار تمام زندگی اش را وقف کار کرده بود. لیلا را هفته به هفته هم نمی‌دید. حتی وقتی فیلمبرداری نداشتیم و داشت فیلمنامه می‌نوشت، آدم از جلویش رد می‌شد نمی‌دید. مست نوشتن بود. زری خوشکام هم همین طور، پا به پای علی حاتمی آمد تا این کارها ساخته شد. کارهایی که برای‌شان از هیچ جشنواره‌ای جایزه نگرفت. می‌گفت من برای خارج فیلم نمی‌سازم، اصلاً فیلم‌های من به درد خارج نمی‌خورد. اما در جشنواره خودمان هم به او جایزه ندادند، چرا نمی‌دادند؟ برای خودش اصلاً سؤال نبود می‌دانست که نمی‌دهند. می‌گفت «همین که فیلمم توقیف نشه و نشون بدن کافیه، نمی‌خواد به من جایزه بدن.»


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ